𝐕𝐢𝐬𝐮𝐚𝐥 𝐧𝐞𝐰𝐬
25.6K subscribers
17.4K photos
626 videos
23 files
4.26K links
Visual News
اخبار، معرفی مانهوا و...
اینجا هر کاری که دنبالشی رو با منبع ترجمه پیدا می‌کنی

چنل آرشیو منابع ترجمه: @Visual_Search
ناشناس چنل: @Visual_HiddenChat_bot
دیلی چنل: @Daily_VisualNews

از اینکه به عقاید و سلیقه هم احترام می‌ذارین ممنونیم
Download Telegram
#Upcoming_Manhwa_BL

تاریخ انتشار: 16 سپتامبر ༻

کار دیگه مانهواکا:
#My_happy_home

˖⋆࿐໋ 세인트 존스의 검은 개
˖⋆࿐໋ St. John's Black Dog
━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━၄၃━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━
༊࿐ ‌ @Visual_News  . 。˚ ° ⊹
🥰113🔥2
#Upcoming_Manhwa_BL🔞

تاریخ انتشار: 19 سپتامبر ༻

˖⋆࿐໋ 인 딥 블루
˖⋆࿐໋ In deep blue
━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━၄၃━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━
༊࿐ ‌ @Visual_News  . 。˚ ° ⊹
19😭1
#Upcoming_Manhwa_BL🔞

تاریخ انتشار: 20 سپتامبر ༻

ژانر: یائویی، اسمات🔞، درام، تاریخی شرقی، دوستان کودکی، امگاورس، بارداری، فرندز تو لاورز
خلاصه:
«شنیدی؟ می‌گن پسر کوچیکه‌ی اون خونواده… همونه.»
کوون‌یونگ در سن‌وسال جوانی و درست در هفده‌سالگی، در آزمون سلطنتی رتبهٔ اول را به دست آورده بود. او در انتظار خالی شدن جایگاهی در دربار بود که ناگهان به‌عنوان یک «یین» بروز پیدا کرد.
زمانه‌ای بود خشک و محافظه‌کار که هر چیزی را که با قواعد و منطق پذیرفته‌شده جور درنمی‌آمد، طرد و سرکوب می‌کرد. آینده‌ای که هنوز حتی فرصت آغازش را پیدا نکرده بود، یک‌شبه بی‌رحمانه فرو ریخت و پیش رویش چیزی جز پرتگاهی بی‌انتها باقی نماند.
تنها راهی که می‌توانست او را از سقوط تا تهِ این ورطه نجات دهد، پذیرفتن پیشنهاد ازدواجی بود که از سوی خاندان اشرافی بزرگی فرستاده شده بود و پناه گرفتن در آن خانواده.
اما این یعنی ازدواج با کیم هوان؛ کسی که سال‌ها دشمن و رقیب سرسختش بود.
«من نمی‌خوام! عمراً همچین کاری بکنم!»
کوون‌یونگ با انزجار و قاطعیت پیشنهاد را رد می‌کند. اما کیم هوان، برخلاف او، خیلی خونسرد پیشنهاد می‌دهد که بهتر است هرچه زودتر مراسم ازدواج را برگزار کنند. حتی کار به جایی می‌رسد که حرف‌هایی می‌زند که کوون‌یونگ از تصور دیدنشان در خواب هم وحشت می‌کند…
«اگه این‌قدر از سرخاب زدن به صورتت و اون نقش‌های عروسی بدت میاد، خودم برات انجامش می‌دم! من، من حتی بهت شوهر هم می‌گم!»
˖⋆࿐໋ 비나리
˖⋆࿐໋ Vinari
━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━၄၃━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━
༊࿐ ‌ @Visual_News  . 。˚ ° ⊹
12
𝐕𝐢𝐬𝐮𝐚𝐥 𝐧𝐞𝐰𝐬
یین
یه پرانتز باز کنم: طبق چیزی که از خلاصه فهمیدم بنظر میاد بیشتر امپرگ باشه تا امگاورس... ولی تو ژانرها تگ امگاورس داشت انگار یکم دنیاش با امگاورسایی که ما میشناسیم متفاوته🤦‍♀
2
#Upcoming_Manhwa_BL🔞

تاریخ انتشار: 22 سپتامبر ༻

کار دیگه مانهواکا:
#Spectrophilia
Save Yourself

˖⋆࿐໋ 퀘이사
˖⋆࿐໋ Quasar
━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━၄၃━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━
༊࿐ ‌ @Visual_News  . 。˚ ° ⊹
10
#Upcoming_Manhwa_BL🔞

تاریخ انتشار: 23 سپتامبر ༻

کار دیگه مانهواکا:
#Mad_Dog
#My_Refuge
#Deep_Down
#What_lies_at_the_end

˖⋆࿐໋ 바보 천지
˖⋆࿐໋ Foolish world
━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━၄၃━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━
༊࿐ ‌ @Visual_News  . 。˚ ° ⊹
17
گل سرسبد این ماه آخریه
اصلا بغضی شدم باهاش...
😢41
#Upcoming_Manhwa_BL🔞

تاریخ انتشار: 26 سپتامبر ༻

ژانر: یائویی، اسمات🔞، کلاسیک غربی، تناسخ(بازگشت به گذشته)، فانتزی، عشق نافرجام، سوتفاهم، سلطنتی
شخصیت‌ها:
تاپ: کالیکس هیپریون
به هرنان وابستگی شدیدی دارد و برای نجات جان او از جادوی سیاه استفاده می‌کند؛ اما در نتیجه استفاده از آن به گذشته بازمی‌گردد.
باتم: هرنان مالون
به‌طور اتفاقی یک گوزن سفید را نجات می‌دهد و در پی آن، چهار بار به گذشته بازمی‌گردد. او هر بار تلاش می‌کند راهی برای رسیدن کالیکس به خوشبختی پیدا کند، اما هر چهار بار شکست می‌خورد و حالا با صبح پنجم روبه‌رو شده است.
خلاصه:
داستان دلخراش شروری که دو عاشق زیبا را از یکدیگر جدا کرد.
هرنان مالون چهار بار مرگ را تجربه کرده و به گذشته بازگشته است.
یک بار قلبش با شمشیر کالیکس، مردی که دوستش داشت، شکافته شد؛
یک بار در دام تله‌ای افتاد که از پشت پرده‌اش بی‌خبر بود و سرش را از دست داد؛
و بار دیگر، زمانی که برای محافظت از لوچه، معشوقهٔ کالیکس، جانش را فدا کرد.
و در آخرین بار……
با این حال، هرنان تصمیم می‌گیرد در صبح بیست‌ویکم ژوئیه دوباره چشم باز کند.
دلیلی که باعث شد با قلبی فرسوده و خسته، یک بار دیگر زمان را به عقب برگرداند.
هرنان تصمیم می‌گیرد در پنجمین و آخرین زندگی‌ای که به او داده شده، فقط برای خوشبختی کالیکس زندگی کند.
اما مشکل اینجاست که هرنان تنها کسی نیست که با خاطراتش به گذشته بازگشته.
«خوشحالم می‌بینمت، بارون اسکالا. تبریک می‌گم که دوباره متولد شدی.»
کالیکس، که به دلیلی نامعلوم چهارمین زندگی هرنان را به خاطر دارد، می‌گوید:
«حتی به مردن هم فکر نکن. راه‌های زیادی برای زنده نگه داشتنت هست.»
«……»

بخش کوتاهی از داستان ناول:
«چی شده؟ هنوز درد می‌کنه؟»
هوای اتاق آن‌قدر گرم بود که حتی نزدیک به سوزان به نظر می‌رسید؛ در میان همین هوای گرم، نسیم سردی که کالیکس با خود به داخل آورده بود پخش شد. سرمایش ذهن نیمه‌هوشیار هرنان را کاملاً بیدار کرد.
«……الان دیگه خوبم.»
«یه جورایی زیاد دروغ می‌گی.»
«نه. واقعاً این سرماخوردگی در همین حده، زود خوب می‌شه.»
با لحنی که کمی رنگ‌وبوی خودنمایی داشت جواب داد و چشمان کالیکس کمی باریک شد.
هرنان می‌خواست به کالیکس نشان دهد که فردا از پس برنامه‌هایش برمی‌آید.
«وقتی تو پایتخت زندگی می‌کردم، بارها نزدیک بود از سرما بمیرم. با این حال، هیچ‌وقت سرماخوردگیم بیشتر از دو روز طول نکشید.»
«دیگه چقدر شرایطت بد بوده که این‌قدر راحت می‌گی نزدیک بود از سرما بمیری؟»
«……لوچه چیزی بهت نگفته؟»
«نه.»
کالیکس لحظه‌ای سکوت کرد و بعد نگاهش را به چشمان هرنان دوخت. دوباره لب به سخن گشود.
«تو هم. تو هم هیچ‌وقت این چیزها رو بهم نگفتی.»
«……فکر کنم می‌خواستم بیشتر جلوت خوب به نظر بیام.»
«……»
«هم من، هم لوچه.»
هرنان نگاهش را از کالیکس دزدید و لبخند کوچکی زد.
احتمالاً لوچه هم، درست مثل خودش، می‌خواست جلوی کالیکس خوب به نظر برسد. نمی‌خواست کالیکس درباره‌اش بد فکر کند، نمی‌خواست او را آدمی با نقص و ایرادهای بزرگ بداند؛ برای همین حتی جرئت نکرده بود از کوچک‌ترین سختی‌ها و دلخوری‌هایش هم شکایت کند.
اما اگر کالیکس می‌دانست لوچه چقدر سخت زندگی کرده است، هرنان مطمئن بود که بیشتر از همیشه عاشق دختری می‌شد که با وجود تمام آن سختی‌ها، هرگز تسلیم نشده بود.
«واقعاً همیشه برام سؤال بود… ولی هیچ‌وقت چیزی درباره‌اش نشنیدم.»
صدای آرام کالیکس میان نور سرخ غروب محو شد.
«دربارهٔ تو.»

˖⋆࿐໋ 다섯 번째 아침
˖⋆࿐໋ The Fifth Morning
━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━၄၃━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━ִ━࣪━
༊࿐ ‌ @Visual_News  . 。˚ ° ⊹
18
𝐕𝐢𝐬𝐮𝐚𝐥 𝐧𝐞𝐰𝐬
Photo
برین گریه کنین...
برنامه اپدیتا رو هم فردا میدم🫠
💔42
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
Forwarded from 𝗛𝖾𝗥𝗈 𝗙𝗈𝗹𝖽𝗲𝗋 +𝟩K
⁣⁣#مـجـمـوعـه‌بروزترین‌چـنـل های انـیـمـه ـ مـانـهـوا ویژه تابستان 🤩

بـرای عضو شـدن فقط کـلـیـک کن💜


دسـتـرسـی به فـولـدر جذاب تـریـن چنل هـای #انیمه#مانهوا#مانگا تـلـگـرام 🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1