کمی کلمه در شلوغ روز
75 subscribers
913 photos
245 videos
11 files
196 links
هر چیزی، جایی، عوضی دارد. هر جا که مردی، مردانگی کند، جایی مردی می‌ترسد. هر جا کینه‌ای زخم بزند، جایی عشقی پیدا می‌شود. ... تو هم در عوضِ کابوس، توی دنیا هستی، وقتی به طرفم می‌آیی، وقتی خش‌خش دامنت را که گل‌های آفتاب‌گردان دارد، می‌شنوم ...

شرق بنفشه
Download Telegram
فهمید دارم حسرتی، داغی، غمی، فهمید
از حجم اقیانوس دردم، شبنمی فهمید

می‌گفت یک جایی دلم دنبال آهوئی است
فال مرا فهمی نفهمی، مبهمی فهمید!

این کولی زیبا دو ماه از سال می‌آمد
وقتی که می‌آمد تمام کوچه می‌فهمید

امسال هم وقتی که آمد شهر غوغا شد
امسال هم وقتی که آمد عالمی فهمید

او داشت هفده سال یا هجده، نمی‌دانم
می‌شد از آن رخسار زرد گندمی فهمید :

" مو فالگیرم... اومدم فالت بگیرم... های "
فهمید دارم اضطرابی، ماتمی، فهمید

دستم به دستش دادم و از تب، تب ِ سردم
بی آنکه هذیان بشنود از من، کمی فهمید:

" بختت بلنده، ها گلو! چشمون شیطون کور
راز تونه گفتُم پرینو آدمی فهمید "

هی گفت از هر در سخن، از آب و آئینه
از مهره مار و طلسم و هر چه می‌فهمید

با این همه او کولی خوبی نخواهد شد
هر چند از باران چشمم نم، نمی‌فهمید

می‌خواند از آئینه راز ماه را اما
یک عمر من آواره‌اش بودم، نمی‌فهمید!

@versicular

شعر از: دکتر محمد حسین بهرامیان
... با "دوست داشتن تو"
رویشِ جفتی بال را حس می‌کنم
بر شانه‌های خود …
@versicular
"یغما گلرویی"
قناری، سار، بلبل؛ پر، پرستو پر، کبوتر پر
خزانسوزست باغ دل هرآن گل نازنین‌تر پر

من وحسرت نشینی ها من واین سخت جانی‌ها
تو از دلبستگی ها پر تو تا یک آسمان پر / پر

تمام زندگی تکرار یک کوچ است یک پرواز
تمام زندگی تکرار یک گل یک گل پرپر

تو وچون گل شکفتن‌ها تو وتا اوج رفتن‌ها
من و خارِ جنون در دل من و تیرخطر درپر

تمام سینه سرخان روی بال خویش می‌بردند
تو را وقتی که زخم یک کبوتر داشتی در پر

چه می‌خواهی دگر از من بگیر ویک جنون بشکن
اگر آیینه آیینه اگر دل دل اگر پر پر

من از افسانه‌ی موهوم دل بایست می‌خواندم
که در اسطوره‌ی آتش سیاوش پر سمندر پر

همیشه قسمتم این کنج محنت نیست می دانم
به سوی چشم‌هایت می‌گشایم روزی آخر پر

@versicular
محمد حسین بهرامیان
دروغ گفته‌ام اگر بگویم
جهان به زیبایی قصه‌های کودکی‌ست،
پینوکیو، یک روز آدم می‌شود،
کفشِ بلور، همیشه با سایزِ پای سیندرلا جور در می‌آید
و شاه‌زاده‌ای، از راه می‌رسد
تا به بوسه‌ای، سفیدبرفی را از خوابِ جادو بیدار کند.

دروغ گفته‌ام اگر بگویمت
که در همین‌دم
دختری سیزده‌ساله
تنش را چوبِ حراج نمی‌زند در کنار خیابان
و مردی تبخیر نمی‌کند
واپسین نفس خود را
بر تکه‌ای زرورق…

ما در گردبادی از زخم زنده‌گی می‌کنیم
و وزنه‌های حقیقت به پای رؤیاهامان
زنجیر شده‌اند،
اما زنده‌گی آدامسی نیست که با بی‌مزه شدن
بتوانیم بر سنگ‌فرش خیابان تـُفش کنیم!
ما موظف به نیلوفرِ آبی بودنیم
چه در مُردآبِ لجن بسته،
چه در آب‌نمای یک پارک…
باید گل کنیم و عطر بپاشیم
وگرنه عفونت، جهان را ویران خواهد کرد…

به تو دروغ نمی‌گویم،
ما همان‌طور که به قله‌ها می‌اندیشیم
در حال فرو رفتنیم…
اما با "دوست داشتن تو"
رویشِ جفتی بال را حس می‌کنم
بر شانه‌های خود …
@versicular
"یغما گلرویی"
از کتاب: باران برای تو می بارد
اینکه شمعدانی را "جانم" صدا می‌زنم،
دست خودم نیست
همیشه فکر می‌کنم که گل‌ها را
تو به دنیا آوردی
به گل‌های مریم و نرگس و یاس
یا همین بنفشه و شب بو
نگاه کن
زیبایی‌شان به تو رفته
تنهایی‌شان به من.
@versicular

"حمید جدیدی"
دوست داشتن
گاهی وقت‌ها بردباری است
اینکه بتوانی با زخم‌های زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی.

دوست داشتن
گاهی وقت‌ها، زندگی ست
همانند سینه‌ای بدون دم،
از مرگِ
قلب بدون عشق
آگاه باشی.

دوست داشتن
گاهی وقت‌ها
سنگین است
به‌سان
سنگینیِ شایستگی دوست داشته شدن
و بعضی وقت‌ها
دوست داشتن
زندگی‌ای دیگر است
زنده نگه‌داشتن
کسی درونت
حتی
باوجود این فاصله‌های دور.

@versicular

+ اُزدمیر آصف (۱۹۲۳-۱۹۸۱) شاعر اهل ترکیه.
نبودنت
نقشه‌ی خانه را عوض کرده است
و هرچه می‌گردم
آن گوشه‌ی دیوانه‌ی اتاق را پیدا نمی‌کنم
احساس می‌کنم
کسی که نیست
کسی که هست را
از پا درمی آورد.

@versicular

"گروس عبدالملکیان"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

@versicular

تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت
سر هر جمله دلش می خواد یه "اما" بذاره
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جان مریم ... چشماتو واکن ... منو نگا کن ... شد هواسفید ... دراومد خورشید ... وقت اون رسید ... که بریم به صحرا ...
@versicular
رسیدن هم مثل نرسیدن سخت است

رسیدن آداب دارد،
وقت رسیدن باید بمانی،
باید بسازی
باید مدام یادت باشد که چقدر سختی کشیدی تا رسیدی،
آرزویت بوده برسی...

وقت رسیدن باید حواست باشد
تمام نشوی ....
@versicular
این زمستان
گویا
غم پنهان دارد


که در این موعد سرد


عوض برف
به چشمش
نم باران دارد ...
@versicular
کلیدها به همون راحتی که در رو باز می کنند، قفل هم می کنند...
کاش یه تکه سنگ بودم.
یه تکه چوب.
مشتی خاک.
کاش یک سپور بودم.
یک نانوا.
یک خیاط.
دست فروش دوره گرد.
پزشک.
وزیر.
یک واکسیِ کنار خیابان.

کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت.

کاش دلم از سنگ بود.
کاش اصلا" دل نداشتم.
کاش اصلا" نبودم.
کاش نبودی.

کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.

کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم.
یا یک مشت خاک باغچه ات.
کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی.
کاش چادرت بودم.

نه،
کاش دست هات بودم.
کاش چشمهات بودم.
کاش دلت بودم.

نه،
کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری.
کاش من تو بودم.
کاش تو من بودی.

#کاش ما یکی بودیم.
یک نفر دوتایی...

@versicular
#روی_ماه_خدا_را_ببوس
#مصطفی_مستور
کاش به هم نرسیده بودیم
ندیده‌ای
سیب‌های نارس
چقدر تنگ‌تر به آغوش می‌کشند شاخه را!؟
کاش هرگز به هم نرسیده بودیم ...
@versicular
کاش به هم نرسیده بودیم
ندیده‌ای
سیب‌های نارس
چقدر تنگ‌تر به آغوش می‌کشند شاخه را!؟
کاش هرگز به هم نرسیده بودیم
رسیدن نوشتار درست‌تر فعل افتادن است
به همان معنی
به همین دردناکی
فرقی هم نمی‌کند
سیب از شاخه یا
من
از
دل
تو.
@versicular
"بهرام محمودی"
تاراج
تنها یک کلمه نیست

تاراج،
تویی
وقتی که بدون یاد من
هر شب به خواب می‌روی
...
@shiva_farazmand
@versicular
تاراج
تنها یک کلمه نیست
جایی‌ست در حوالی قلب‌ها
وقتی شبیخونِ شب
خاطره‌ها را
یکی‌یکی سلاخی می‌کند.
تاراج،
تویی
وقتی که بدون یاد من
هر شب به خواب می‌روی
و هر صبح
پرواز می‌کنی تا قله‌های دور؛
و من با زخم‌های شبانه‌روزم
آویخته می‌شوم از قلاب لوستر
...
تاب می‌خورم
تاب...

#شیوا_فرازمند
@shiva_farazmand
@versicular
بیا باز فریب بخوریم ...

تو فریب ِحرفهای مرا
من فریب ِنگاه تو را

مگر زندگی
چه می خواهد به ما بدهد
که تو از من چشم برداری
و من نگویم که "دوستت دارم" ...

#شهاب_مقربين
@versicular
باور نداشتم که زنی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا ببخشد و تمدن.

دارم از یک شهر حرف می‌زنم!

تو سرزمین منی!

صورت و دست‌های کوچکت،
صدایت،
من آنجا متولد شده‌ام
و همان‌جا می‌میرم!
@versicular
#نزار_قبانی
یکی باید باشد
آدم رابه نام کوچکش صدا کند
‌جوری که حال آدم را خوب کند
‌جوری که هیچ‌کس دیگر بلد نباشد
یکی باید آدم را بلد باشد

@versicular
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
😊آرامش و صلح با لبخند آغاز میشود ...😊
@cafesmile

😊Peace begins with the smile 😊