🎧 چشمایِ تو 🎧
من نگاهتو میخواستم
که قشنگترین #غزل بود
صحبت از فاجعهیِ #عشق
با من از روزِ ازل بود
من یه عاشقِ غریبام
با دلی خون و شکسته
اشکِ من اشکِ غروبه
روو تنِ پیچکِ خسته
آخ که چشمات چه #قشنگ بود
با غزلهایِ نگاهات
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود
چه قشنگ بود حرفِ چشمات
با نگاهِ عاشقِ من
کاش میموند همیشه باقی
لحظههایِ باتوبودن
دیگه بیتو همیشه
فکرِ رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم
واسه فردا چی دارم؟
پس چرا باید بمونم
من که توو سینهیِ آهام؟
پس چرا باید بمونم
من که تو رنگا سیاهام؟
حالا من خسته از این راه
میکَنم قلبمو از جا
شاید این قصّهیِ کوتاه
سهمِ من بوده توو دنیا
جایِ امن / فاجعهیِ #عشق
ترانه: شرمین شجره
آهنگ: تورج شعبانخانی
تنظیم: اریک آرکانت/Eric Arconte
کمی کلمه در واتساپ
آواز: ستّار
۱۳۵۶
#ستار #خاطره #چشم #کلمه
من نگاهتو میخواستم
که قشنگترین #غزل بود
صحبت از فاجعهیِ #عشق
با من از روزِ ازل بود
من یه عاشقِ غریبام
با دلی خون و شکسته
اشکِ من اشکِ غروبه
روو تنِ پیچکِ خسته
آخ که چشمات چه #قشنگ بود
با غزلهایِ نگاهات
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود
چه قشنگ بود حرفِ چشمات
با نگاهِ عاشقِ من
کاش میموند همیشه باقی
لحظههایِ باتوبودن
دیگه بیتو همیشه
فکرِ رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم
واسه فردا چی دارم؟
پس چرا باید بمونم
من که توو سینهیِ آهام؟
پس چرا باید بمونم
من که تو رنگا سیاهام؟
حالا من خسته از این راه
میکَنم قلبمو از جا
شاید این قصّهیِ کوتاه
سهمِ من بوده توو دنیا
جایِ امن / فاجعهیِ #عشق
ترانه: شرمین شجره
آهنگ: تورج شعبانخانی
تنظیم: اریک آرکانت/Eric Arconte
کمی کلمه در واتساپ
آواز: ستّار
۱۳۵۶
#ستار #خاطره #چشم #کلمه
Telegram
📎
❤1
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریهم میگیره
بذار رو سینهم سرتو، چشمای خیس و ترتو
بذار تا سیر نگات کنم، بو بکشم پیرهنتو
بغل کن و بچسب بهم، بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم، نزدیک تر از نفس بهم
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریهم میگیره
وقتی چشات خوابش میاد، آدم غماش یادش میاد
یه حالتی تو چشماته، که #عشق خودش باهاش میاد
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریهم میگیره
🎵 آهنگ: تکیهگاه
🎤 خواننده: #امید
✍🏻 ترانهسرا: مسعود امینی
🎼 آهنگساز: محمد حیدری
🎹 تنظیمکننده: منوچهر چشمآذر
💿 آلبوم: حضرت عشق
🎲 سال: ۱۳۷۵
#خاطره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریهم میگیره
بذار رو سینهم سرتو، چشمای خیس و ترتو
بذار تا سیر نگات کنم، بو بکشم پیرهنتو
بغل کن و بچسب بهم، بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم، نزدیک تر از نفس بهم
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریهم میگیره
وقتی چشات خوابش میاد، آدم غماش یادش میاد
یه حالتی تو چشماته، که #عشق خودش باهاش میاد
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریهم میگیره
🎵 آهنگ: تکیهگاه
🎤 خواننده: #امید
✍🏻 ترانهسرا: مسعود امینی
🎼 آهنگساز: محمد حیدری
🎹 تنظیمکننده: منوچهر چشمآذر
💿 آلبوم: حضرت عشق
🎲 سال: ۱۳۷۵
#خاطره
Telegram
📎
❤1
هیچوقت دروغ نگو.pdf
25.5 MB
📖هیچ وقت دروغ نگو
نویسنده: فریدا مک فادن
کتاب «هیچ وقت دروغ نگو» نوشته فریدا مک فادن، یک #رمان هیجانانگیز و روانشناختی است که مخاطبان را با داستانی پر از رمز و #راز و تعلیق به دنیایی از تعارضهای عاطفی و اخلاقی میبرد. این اثر، که در ژانر داستانهای جنایی و رازآلود قرار میگیرد، به بررسی پیچیدگیهای روابط انسانی و تبعات دروغهایی که گفته میشوند میپردازد.
داستان «هیچ وقت دروغ نگو» حول محور زندگی کاراکتر اصلی و تجربیات او با دروغهایی که در زندگیاش گفته میشوند، میچرخد. مک فادن با مهارتی تحسینبرانگیز، شخصیتها را با عمق و پیچیدگی شخصیتی بالا خلق کرده و مخاطب را با تعارضهای درونی آنها آشنا میکند. داستان با توصیفات دقیق و جزئیاتی که به خوبی تصویر شدهاند، خواننده را در مسیر حقیقتی پنهان هدایت میکند. «هیچ وقت #دروغ نگو» بیش از هر چیز به موضوع اعتماد و #خیانت میپردازد ...
کمی کلمه
نویسنده: فریدا مک فادن
کتاب «هیچ وقت دروغ نگو» نوشته فریدا مک فادن، یک #رمان هیجانانگیز و روانشناختی است که مخاطبان را با داستانی پر از رمز و #راز و تعلیق به دنیایی از تعارضهای عاطفی و اخلاقی میبرد. این اثر، که در ژانر داستانهای جنایی و رازآلود قرار میگیرد، به بررسی پیچیدگیهای روابط انسانی و تبعات دروغهایی که گفته میشوند میپردازد.
داستان «هیچ وقت دروغ نگو» حول محور زندگی کاراکتر اصلی و تجربیات او با دروغهایی که در زندگیاش گفته میشوند، میچرخد. مک فادن با مهارتی تحسینبرانگیز، شخصیتها را با عمق و پیچیدگی شخصیتی بالا خلق کرده و مخاطب را با تعارضهای درونی آنها آشنا میکند. داستان با توصیفات دقیق و جزئیاتی که به خوبی تصویر شدهاند، خواننده را در مسیر حقیقتی پنهان هدایت میکند. «هیچ وقت #دروغ نگو» بیش از هر چیز به موضوع اعتماد و #خیانت میپردازد ...
کمی کلمه
❤1
الهی خم نشی وقتی که دردات
روی شونت مثِ یه کوله باره
تو میتونی بری از پا نیفتی
دیگه این راه برگشتن نداره
مسیر زندگی مثل یه روده
که آخر دل به دریا می سپاره
اگه بالا و پایین داره امّا
تهش حس رسیدن موندگاره
قبولش کن اگه حتی شکستی
نگو هرگز امیدت میره از دست
تو میتونی بری و پر بگیری
اگه شوق رهایی تو دلت هست
نگو هرگز امیدت میره از دست
مبادا وقت رفتن کم بیاری
مسیر زندگی مثل یه روده
که یعنی راهی جز رفتن نداری
برو تا آخر دنیا سفر کن
سفر کن تا دلت آروم بگیره
سفر مثل یه مرحم دل نشینه
نذار حسش توی قلبت بمیره
مسیر زندگی مثل یه روده
که آخر دل به دریا می سپاره
اگه بالا و پایین داره امّا
تهش حس رسیدن موندگاره
نگو هرگز امیدت میره از دست
مبادا وقت رفتن کم بیاری
مسیر زندگی مثل یه روده
که یعنی راهی جز رفتن نداری
🎶〰️🎶〰️🎶
مسیر
خواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشی ❤️
ترانه سرا: شنبم حکیم هاشمی
تنظیم: فرد میرزا
روی شونت مثِ یه کوله باره
تو میتونی بری از پا نیفتی
دیگه این راه برگشتن نداره
مسیر زندگی مثل یه روده
که آخر دل به دریا می سپاره
اگه بالا و پایین داره امّا
تهش حس رسیدن موندگاره
قبولش کن اگه حتی شکستی
نگو هرگز امیدت میره از دست
تو میتونی بری و پر بگیری
اگه شوق رهایی تو دلت هست
نگو هرگز امیدت میره از دست
مبادا وقت رفتن کم بیاری
مسیر زندگی مثل یه روده
که یعنی راهی جز رفتن نداری
برو تا آخر دنیا سفر کن
سفر کن تا دلت آروم بگیره
سفر مثل یه مرحم دل نشینه
نذار حسش توی قلبت بمیره
مسیر زندگی مثل یه روده
که آخر دل به دریا می سپاره
اگه بالا و پایین داره امّا
تهش حس رسیدن موندگاره
نگو هرگز امیدت میره از دست
مبادا وقت رفتن کم بیاری
مسیر زندگی مثل یه روده
که یعنی راهی جز رفتن نداری
🎶〰️🎶〰️🎶
مسیر
خواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشی ❤️
ترانه سرا: شنبم حکیم هاشمی
تنظیم: فرد میرزا
Telegram
📎
❤1
میشود بیهدف به راه افتاد
تو اگر یار و همسفر باشی
میشود خنده زد به غم، تو اگر
خیره در چشمهای تَر باشی
که در اینجا نگاهها سردند
میتوانم به جات بنویسم
هر شب از خندههات بنویسم
شاعرِ چشمهات باشم و تو
خالقِ صاحبِ اثر باشی
چشم های تو شاعرم کردند
میتوانم شرورتر باشم
یک قشون، گرچه یک نفر باشم
رو به صد نیزه، بیسپر باشم
تو اگر کوهِ پشت سر باشی
که مهم نیست لشکر آوردند
میگذارم که درد در بزند
سار از آشیانه پر بزند
باغبان هم به من تبر بزند
تو که سازنده ی تبر باشی
تو نباشی، درختها زردند
مثل خورشید سر برآوردی
میروی، تا دوباره برگردی
از پسِ شب، طلوع خواهی کرد
که خودت علت سحر باشی
همه از راه رفته برگردند
اگر این احتمال امکان داشت
یا که می شد به هرچه ایمان داشت
با دو تا چشمِ ناب معجزه گر
بله، می شد پیامبر باشی
حیف پیغمبران همه مَردند
تو که دانای کُل هر متنی
تو که معنای سلطه بر شعری
پس بعید است از غمِ این متن
از غم شعر، بیخبر باشی
بی تو این واژه ها پُر از دردند
ای که بالت در آسمان، مصلوب
ای سکوتِ تو دشمنِ آشوب
توی آغوش خود اسیرم کن
که در این حبس، بال و پر باشی
همه دنبال سنگ می.گردند
می توانم شرورتر باشم
یک قشون، گرچه یک نفر باشم
رو به صد نیزه، بی سپر باشم
تو اگر کوهِ پشت سر باشی
که مهم نیست لشکر آوردند
می گذارم که درد در بزند
سار از آشیانه پر بزند
باغبان هم به من تبر بزند
تو که سازنده ی تبر باشی
تو نباشی، درختها زردند
تو اگر یار و همسفر باشی
میشود خنده زد به غم، تو اگر
خیره در چشمهای تَر باشی
که در اینجا نگاهها سردند
میتوانم به جات بنویسم
هر شب از خندههات بنویسم
شاعرِ چشمهات باشم و تو
خالقِ صاحبِ اثر باشی
چشم های تو شاعرم کردند
میتوانم شرورتر باشم
یک قشون، گرچه یک نفر باشم
رو به صد نیزه، بیسپر باشم
تو اگر کوهِ پشت سر باشی
که مهم نیست لشکر آوردند
میگذارم که درد در بزند
سار از آشیانه پر بزند
باغبان هم به من تبر بزند
تو که سازنده ی تبر باشی
تو نباشی، درختها زردند
مثل خورشید سر برآوردی
میروی، تا دوباره برگردی
از پسِ شب، طلوع خواهی کرد
که خودت علت سحر باشی
همه از راه رفته برگردند
اگر این احتمال امکان داشت
یا که می شد به هرچه ایمان داشت
با دو تا چشمِ ناب معجزه گر
بله، می شد پیامبر باشی
حیف پیغمبران همه مَردند
تو که دانای کُل هر متنی
تو که معنای سلطه بر شعری
پس بعید است از غمِ این متن
از غم شعر، بیخبر باشی
بی تو این واژه ها پُر از دردند
ای که بالت در آسمان، مصلوب
ای سکوتِ تو دشمنِ آشوب
توی آغوش خود اسیرم کن
که در این حبس، بال و پر باشی
همه دنبال سنگ می.گردند
می توانم شرورتر باشم
یک قشون، گرچه یک نفر باشم
رو به صد نیزه، بی سپر باشم
تو اگر کوهِ پشت سر باشی
که مهم نیست لشکر آوردند
می گذارم که درد در بزند
سار از آشیانه پر بزند
باغبان هم به من تبر بزند
تو که سازنده ی تبر باشی
تو نباشی، درختها زردند
Telegram
📎
❤1
بعضی از آدمها هستند
که بـا لحظهای بودنشان
یک عمـر
دلـشورهی نبـودنشان را داری . . .
@versicular
#علیرضا_اسفندیاری
#خاطره #چای_قلب_پهلو
که بـا لحظهای بودنشان
یک عمـر
دلـشورهی نبـودنشان را داری . . .
@versicular
#علیرضا_اسفندیاری
#خاطره #چای_قلب_پهلو
❤2
بر سردر عشق راز آن مکتوب است
پیروز مصاف عاشقی مغلوب است
پس خاطرهای که جای تو مانده اگر
کوتاه ولی همیشگی شد خوب است
#قرار
#همایون_شجریان
ترانه سرا : #افشین_یداللهی
آهنگ ساز : #فردین_خلعتبری
#کلمه #دلتنگی #خاطره #سوگ
پیروز مصاف عاشقی مغلوب است
پس خاطرهای که جای تو مانده اگر
کوتاه ولی همیشگی شد خوب است
#قرار
#همایون_شجریان
ترانه سرا : #افشین_یداللهی
آهنگ ساز : #فردین_خلعتبری
#کلمه #دلتنگی #خاطره #سوگ
Telegram
📎
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این قصهی جنگل، قصهی دنیای ماست…
خراب کردن همیشه راحتتره؛ یه جرقه کوچیک، یه غفلت، کافیه تا چیزی که سالها ساختیم تو چند لحظه دود بشه بره هوا.
آدم لازم نیست خیلی زرنگ یا قوی باشه تا بسوزونه و خراب کنه، فقط کافیه بیمسئولیت باشه.
اما ساختن… نجات دادن… اون دیگه یه داستان دیگهست.
ساختن صبر میخواد، عشق میخواد، دل بزرگ میخواد.
باید هزار تا دست کنار هم باشن تا دوباره چیزی جون بگیره.
باید به رویش دوباره ایمان داشته باشی، حتی وقتی همهچی خاکستر شده.
آره، ساختن سختتره… اما قشنگتر همینه.
قشنگه چون توش نور انسانیت میدرخشه.
قشنگه چون از دل سیاهی، امید دوباره قد میکشه.
خراب کردن سروصدا داره، اما ساختن صدای آروم برگهایی است که دوباره سبز میشن ...
🍀
انیمیشن Flowers and Trees از دیزنی
♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
خراب کردن همیشه راحتتره؛ یه جرقه کوچیک، یه غفلت، کافیه تا چیزی که سالها ساختیم تو چند لحظه دود بشه بره هوا.
آدم لازم نیست خیلی زرنگ یا قوی باشه تا بسوزونه و خراب کنه، فقط کافیه بیمسئولیت باشه.
اما ساختن… نجات دادن… اون دیگه یه داستان دیگهست.
ساختن صبر میخواد، عشق میخواد، دل بزرگ میخواد.
باید هزار تا دست کنار هم باشن تا دوباره چیزی جون بگیره.
باید به رویش دوباره ایمان داشته باشی، حتی وقتی همهچی خاکستر شده.
آره، ساختن سختتره… اما قشنگتر همینه.
قشنگه چون توش نور انسانیت میدرخشه.
قشنگه چون از دل سیاهی، امید دوباره قد میکشه.
خراب کردن سروصدا داره، اما ساختن صدای آروم برگهایی است که دوباره سبز میشن ...
🍀
انیمیشن Flowers and Trees از دیزنی
♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماه
مارتیک
🌙
#ماه در میاد که چی بشه
میخواد #عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمونو تار کنه
نمیدونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمیدونه تو ماهی
تو که #رفیق راهی
...
آهنگ: صادق نوجوکی
ترانه: مسعود فردمنش
♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
مارتیک
🌙
#ماه در میاد که چی بشه
میخواد #عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمونو تار کنه
نمیدونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمیدونه تو ماهی
تو که #رفیق راهی
...
آهنگ: صادق نوجوکی
ترانه: مسعود فردمنش
♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
❤1
اون خال کوچیکه رو ترقوه چپتو
خط بالای لب تو
موهای سیاهتر از شبِ تو
به دنیا نمیدمشو
تُنِ صداتو صبح که لاملافهای
غرغراتو وقتی خستهای کلافهای
چشم غرت به دخترارو وقتی
توی کافهایم به دنیا نمیدمشو
♫♩
صدای قلبم وقتی پا میذاری تو خونه اون عطرمو که گفته بودی بوش خوبه ⍣
هر قولی بهم دادی
حتی اگه دروغ بوده
به دنیا نمیدمشو
♪
آخه همیشگیمی
دنیارم بهم بدن همه چیمی
♫♩
هرکار کنم از سرم نمیری ⍣
آخه همیشگیمی
دنیارم بهم بدن همه چیمی ♪
هرکار کنم از سرم نمیری
♫♩
اخلاقای خوبتو اخلاقای بدتو
تک تک نقصایی که داری
رو بدنتو ⍣
مزه اشکاتو وقتی میبوسم صورتتو
به دنیا نمیدمشو ♪
خندههاتو، وقتی در میارم اداتو
اینکه میدونی
همیشه دارم هواتو ♫♩
اون جایی که نگه داشتم تو قلبم برا تو به دنیا نمیدمشو ♪
هرکاری کردم برا تو با اینکه آخرش میدونستم میرسه یه روزی که دیگه ندارمت ⍣
همین حسی از تو که هنوزم با یادمه
به دنیا نمیدمشو ♪
آخه همیشگیمی دنیارم بهم بدن
همه چیمی ♫♩
هرکار کنم از سرم نمیری ⍣
آخه همیشگیمی
دنیارم بهم بدن همه چیمی ♪
هرکار کنم از سرم نمیری
#کلمه #شروین #عشق
♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
✍🏻شروین حاجی پور
🎼به دنیا نمیدمش
🕰۲۳بهمن۴۰۱
خط بالای لب تو
موهای سیاهتر از شبِ تو
به دنیا نمیدمشو
تُنِ صداتو صبح که لاملافهای
غرغراتو وقتی خستهای کلافهای
چشم غرت به دخترارو وقتی
توی کافهایم به دنیا نمیدمشو
♫♩
صدای قلبم وقتی پا میذاری تو خونه اون عطرمو که گفته بودی بوش خوبه ⍣
هر قولی بهم دادی
حتی اگه دروغ بوده
به دنیا نمیدمشو
♪
آخه همیشگیمی
دنیارم بهم بدن همه چیمی
♫♩
هرکار کنم از سرم نمیری ⍣
آخه همیشگیمی
دنیارم بهم بدن همه چیمی ♪
هرکار کنم از سرم نمیری
♫♩
تک تک نقصایی که داری
رو بدنتو
مزه اشکاتو وقتی میبوسم صورتتو
به دنیا نمیدمشو ♪
خندههاتو، وقتی در میارم اداتو
اینکه میدونی
همیشه دارم هواتو ♫♩
اون جایی که نگه داشتم تو قلبم برا تو به دنیا نمیدمشو ♪
هرکاری کردم برا تو با اینکه آخرش میدونستم میرسه یه روزی که دیگه ندارمت ⍣
همین حسی از تو که هنوزم با یادمه
به دنیا نمیدمشو ♪
آخه همیشگیمی دنیارم بهم بدن
همه چیمی ♫♩
هرکار کنم از سرم نمیری ⍣
آخه همیشگیمی
دنیارم بهم بدن همه چیمی ♪
هرکار کنم از سرم نمیری
#کلمه #شروین #عشق
♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
✍🏻شروین حاجی پور
🎼به دنیا نمیدمش
🕰۲۳بهمن۴۰۱
Telegram
📎
❤3
دلم جراتش قطرهای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
————————————
بگذارید اگر هم نه بهاری باشم
شاعر سوخته گلهای سحاری باشم
میتوانم که خودم را بسرایم هر چند
نتوانم که همانند قناری باشم
معنی پیر شدن ماندنِ مردابی نیست
پیرم اما بگذارید که جاری باشم
کاری از پیش نبردم همه ی عمر ولی
شاید این لحظهی نایافته کاری باشم
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست
نپسندید که در لحظهشماری باشم
همهی درد من این است که میپندارم
دیگر ای دوست من دوست نداری باشم
مرگ هم عرصهی بایستهای از زندگی است
کاش شایستهی این خاکسپاری باشم
تو ای عشق او را به دریا ببر
————————————
بگذارید اگر هم نه بهاری باشم
شاعر سوخته گلهای سحاری باشم
میتوانم که خودم را بسرایم هر چند
نتوانم که همانند قناری باشم
معنی پیر شدن ماندنِ مردابی نیست
پیرم اما بگذارید که جاری باشم
کاری از پیش نبردم همه ی عمر ولی
شاید این لحظهی نایافته کاری باشم
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست
نپسندید که در لحظهشماری باشم
همهی درد من این است که میپندارم
دیگر ای دوست من دوست نداری باشم
مرگ هم عرصهی بایستهای از زندگی است
کاش شایستهی این خاکسپاری باشم
Telegram
📎
❤1
دلم میخواد کنارِ تو
تو بارون گم بشم یکبار
دلم میخواد جوونتر شم
دوباره قبلِ هر دیدار
دلم میخواد باهات باشم
مثلِ یه شعر تو سینهت
دلم میخواد دو تا دستام
یه هیزم شن تو شومینهت
دلم میخواد که یه آهنگ
توی گوشیِ تو باشم
تنت دنیاییه، من هم
میخوام مارکوپولو باشم
میخوام خوشبختی و عشقو
ببینم توی لبخندت
میخوام دائم باهات باشم
درست مثلِ گلوبندت
دلم خیلی چیزا میخواد
چشاتو واسه نقاشی
یه خونه، حتی نُقلی، که
تو پشتِ پنجرهش باشی
دلم خیلی چیزا میخواد
چشاتو واسه نقاشی
یه خونه، حتی نُقلی، که
تو پشتِ پنجرهش باشی
تو چی میخوای از این دنیا؟
بگو، غولِ چراغ اینجاست
اگرچه خالیه دستاش
ولی قدِ تو بیپرواست
همین که کلِ دنیا رو
برات زیر و زِبَر کرده
همه راهها رو رفته
که به سمتِ تو برگرده
بگو تا آرزوهاتو
برآورده کنم تکتک
برات از دفترِ شعرام
بسازم صد تا بادبادک
چی میخوای؟ تنها لب تر کن
که با تو حلّه هر مشکل
کنارِ تو، شناسنامهم
نمیشه تا ابد باطل
دلم خیلی چیزا میخواد
چشاتو واسه نقاشی
یه خونه، حتی نُقلی، که
تو پشتِ پنجرهش باشی
تو بارون گم بشم یکبار
دلم میخواد جوونتر شم
دوباره قبلِ هر دیدار
دلم میخواد باهات باشم
مثلِ یه شعر تو سینهت
دلم میخواد دو تا دستام
یه هیزم شن تو شومینهت
دلم میخواد که یه آهنگ
توی گوشیِ تو باشم
تنت دنیاییه، من هم
میخوام مارکوپولو باشم
میخوام خوشبختی و عشقو
ببینم توی لبخندت
میخوام دائم باهات باشم
درست مثلِ گلوبندت
دلم خیلی چیزا میخواد
چشاتو واسه نقاشی
یه خونه، حتی نُقلی، که
تو پشتِ پنجرهش باشی
دلم خیلی چیزا میخواد
چشاتو واسه نقاشی
یه خونه، حتی نُقلی، که
تو پشتِ پنجرهش باشی
تو چی میخوای از این دنیا؟
بگو، غولِ چراغ اینجاست
اگرچه خالیه دستاش
ولی قدِ تو بیپرواست
همین که کلِ دنیا رو
برات زیر و زِبَر کرده
همه راهها رو رفته
که به سمتِ تو برگرده
بگو تا آرزوهاتو
برآورده کنم تکتک
برات از دفترِ شعرام
بسازم صد تا بادبادک
چی میخوای؟ تنها لب تر کن
که با تو حلّه هر مشکل
کنارِ تو، شناسنامهم
نمیشه تا ابد باطل
دلم خیلی چیزا میخواد
چشاتو واسه نقاشی
یه خونه، حتی نُقلی، که
تو پشتِ پنجرهش باشی
Telegram
📎
❤2
فتح بابل
مرضیه
به مناسبت هفتم آبانماه، روز ملی کوروش بزرگ
زنجیر بابلیان را، از هم گسسته نگر!
زندان خستهدلان را، درهمشکسته نگر!
از خنده بر لب ایشان، نقشی نشسته نگر!
#کوروش پیام محبت به جهانیان آرد
منشور او ز سعادت ز خدا نشان دارد
شهر بابل اینک، شد آزاد از غمها
نخلستانش خرّم، گندمزارش زیبا
همراه آرد کوروش با خود آزادی را
هر ویرانی بیند روی آبادی را
هرجا او قدم نهد، فردی از ستم رهد
شهری در هر قدمش گل میبارد
کوروش پیام #محبت به جهانیان آرد
منشور او ز سعادت ز خدا نشان دارد
نام ترانه: فتح بابل
ترانهسرا: سیمین بهبهانی
آهنگساز: منوچهر لشگری
خواننده: بانو مرضیه
ارکستر فارابی به رهبری مرتضی حنانه
دستگاه همایون - آواز اصفهان
سال انتشار: شهریورماه ۱۳۵۰ - سال جهانی کوروش بزرگ
#کلمه #آبان #آزادی #کوروش
زنجیر بابلیان را، از هم گسسته نگر!
زندان خستهدلان را، درهمشکسته نگر!
از خنده بر لب ایشان، نقشی نشسته نگر!
#کوروش پیام محبت به جهانیان آرد
منشور او ز سعادت ز خدا نشان دارد
شهر بابل اینک، شد آزاد از غمها
نخلستانش خرّم، گندمزارش زیبا
همراه آرد کوروش با خود آزادی را
هر ویرانی بیند روی آبادی را
هرجا او قدم نهد، فردی از ستم رهد
شهری در هر قدمش گل میبارد
کوروش پیام #محبت به جهانیان آرد
منشور او ز سعادت ز خدا نشان دارد
نام ترانه: فتح بابل
ترانهسرا: سیمین بهبهانی
آهنگساز: منوچهر لشگری
خواننده: بانو مرضیه
ارکستر فارابی به رهبری مرتضی حنانه
دستگاه همایون - آواز اصفهان
سال انتشار: شهریورماه ۱۳۵۰ - سال جهانی کوروش بزرگ
#کلمه #آبان #آزادی #کوروش
❤1
رو به روی من و چشمات
انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه
فرصت #بوسه چه داغه
آینه های مهربونی
تو به تو تا بینهایت
شونههامون جای قصه
سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
به یه چشمک، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
رو به روی من و چشمات
اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه
چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو
بُرده هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسوده
چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
به یه چشمک، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
سمت و سوی وسعت تو
سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست
حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره
بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری
دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
به یه چشمک، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
———-
ترانه : چشمانت
✍🏻ترانه سرا : [بابک روزبه ]
•🎵آهنگساز : [ حسن شماعی زاده ]
•🎶تنظیم : [ منوچهر چشم آذر ]
•💿از آلبوم : [ گلبانو | ۱۳۸۵ ]
#ستار #چشم #کلمه #خاطره #خداحافظی
انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه
فرصت #بوسه چه داغه
آینه های مهربونی
تو به تو تا بینهایت
شونههامون جای قصه
سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
به یه چشمک، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
رو به روی من و چشمات
اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه
چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو
بُرده هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسوده
چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
به یه چشمک، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
سمت و سوی وسعت تو
سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست
حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره
بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری
دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
به یه چشمک، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
———-
ترانه : چشمانت
✍🏻ترانه سرا : [بابک روزبه ]
•🎵آهنگساز : [ حسن شماعی زاده ]
•🎶تنظیم : [ منوچهر چشم آذر ]
•💿از آلبوم : [ گلبانو | ۱۳۸۵ ]
#ستار #چشم #کلمه #خاطره #خداحافظی
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی عشق نه با صدای بلند میآید
نه با اتفاقات بزرگ و نفسگیر؛
آرامآرام از میان لحظههایی عبور میکند
که شاید بهسادگی از کنارشان بگذری…
از لبخندی کوتاه،
از صدایی که شبیه خانه است،
از کسی که جزئیات کوچک را بهخاطر دارد،
از آرامشی که وسط هیاهوی دنیا پیدا میشود.
و بعد، یکروز نگاه میکنی
میبینی همین لحظههای ساده،
چطور در دلِ تو
اتفاق بزرگی ساختهاند…
Sometimes love just happens along the way. Without any great drama, just in little moments that you could almost overlook ...
کلیپ از:
https://www.instagram.com/reel/DQ4oVQriEL2/?igsh=Nm80OXczZ2htOWpz
نه با اتفاقات بزرگ و نفسگیر؛
آرامآرام از میان لحظههایی عبور میکند
که شاید بهسادگی از کنارشان بگذری…
از لبخندی کوتاه،
از صدایی که شبیه خانه است،
از کسی که جزئیات کوچک را بهخاطر دارد،
از آرامشی که وسط هیاهوی دنیا پیدا میشود.
و بعد، یکروز نگاه میکنی
میبینی همین لحظههای ساده،
چطور در دلِ تو
اتفاق بزرگی ساختهاند…
Sometimes love just happens along the way. Without any great drama, just in little moments that you could almost overlook ...
کلیپ از:
https://www.instagram.com/reel/DQ4oVQriEL2/?igsh=Nm80OXczZ2htOWpz
👍2
تو ببار، بارون ببار
تو به جام گریه کن
کسی جز تو من ندارم
تو برام گریه کن
ابرای چشم من
دیگه بارون نداره
تو رگای تن من
یخ زده، خون نداره
یاد اون روزا بخیر
با هم آشنا شدیم
زیر بارون، مثل گل
غنچه بودیم، وا شدیم
بارون ببار،
بارون ببار،
بارون ببار...
چه قشنگ بود زیر بارون
خندههامون، گریههامون
شوقِ شادی تو چشامون
عشقِ هم تو سینههامون
مینشست رو گونههامون
قطرههای نرمِ بارون
مثل شبنم روی گلها
بوسه میزد رو لبامون
تو ببار، بارون ببار
تو به جام گریه کن
کسی جز تو من ندارم
تو برام گریه کن
دلِ آسمون گرفته
گل مثل من غصه داره
تو کجایی تا ببینی؟
هی میباره، هی میباره...
هی میباره، هی میباره
آسمون گریه نداره
هی میباره، هی میباره
شب شده، هنوز بیداره...
تو به جام گریه کن
کسی جز تو من ندارم
تو برام گریه کن
ابرای چشم من
دیگه بارون نداره
تو رگای تن من
یخ زده، خون نداره
یاد اون روزا بخیر
با هم آشنا شدیم
زیر بارون، مثل گل
غنچه بودیم، وا شدیم
بارون ببار،
بارون ببار،
بارون ببار...
چه قشنگ بود زیر بارون
خندههامون، گریههامون
شوقِ شادی تو چشامون
عشقِ هم تو سینههامون
مینشست رو گونههامون
قطرههای نرمِ بارون
مثل شبنم روی گلها
بوسه میزد رو لبامون
تو ببار، بارون ببار
تو به جام گریه کن
کسی جز تو من ندارم
تو برام گریه کن
دلِ آسمون گرفته
گل مثل من غصه داره
تو کجایی تا ببینی؟
هی میباره، هی میباره...
هی میباره، هی میباره
آسمون گریه نداره
هی میباره، هی میباره
شب شده، هنوز بیداره...
Telegram
📎
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شب به پایان راهش نزدیک میشود.
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار میمانیم تا سپیدهدمان.
منتظر میمانیم
تا #خورشید چکشاش را
بر تارکِ خانهها بکوبد.
منتظر میمانیم
تا خورشید
چکشاش را
بر پیشانیهای مان بکوبد
بر قلب هایمان بکوبد
آن قدر بکوبد
تا صدا شود
آن قدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگرگونه؛
چرا که #سکوت
پر از صدای گلولههایی ست
که نمیدانیم از کجا شلیک میشوند ...
«یانیس ریتسوس»
ترجمه: بابک زمانی
#آزادی #قفس #پرنده #آسمان
#سعید_سلطان_پور #سلطانپور
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار میمانیم تا سپیدهدمان.
منتظر میمانیم
تا #خورشید چکشاش را
بر تارکِ خانهها بکوبد.
منتظر میمانیم
تا خورشید
چکشاش را
بر پیشانیهای مان بکوبد
بر قلب هایمان بکوبد
آن قدر بکوبد
تا صدا شود
آن قدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگرگونه؛
چرا که #سکوت
پر از صدای گلولههایی ست
که نمیدانیم از کجا شلیک میشوند ...
«یانیس ریتسوس»
ترجمه: بابک زمانی
#آزادی #قفس #پرنده #آسمان
#سعید_سلطان_پور #سلطانپور
خواندم که حالت خوب نیست. چشمم روی همین جمله گیر کرد و ایستاد. #نامه نوشتن برای احوالپرسی است و وقتی به اینجا میرسد دیگر چیزی برای پرسیدن نمیماند. این بیسابقه است. قبلاً اگر پیش میآمد #تلفن را برمیداشتم زنگ میزدم تا نگرانی خودم را رفع کنم و تو را خوشحال. دست از سرت برنمیداشتم تا حالت خوب بشود. هرچند قبلاً اگر بود این جمله را نمینوشتی. این جمله وصفحال تو نیست، بخشی از اخبار است انگار. کی حالش خوب است؟
این چند سال گذشته مگر اساساً چیز دیگری به هم گفتهایم؟ منتها حالا یک فرقی کرده: دیگر نمیشود به این آسانیها از زیرش در رفت. زبانت نمیچرخد کسی را نصیحت کنی، بگویی طوری نیست، #موسیقی خوب گوش کن، کتابِ خوب بخوان، سرت را با فیلمِ خوب گرم کن، به شوخی برگزارش کن. نصیحت کردن #فحش به نظر میآید. نمیتوانی به خودت بگویی متقاعدش میکنم زندگی ارزش زیستن دارد. اگر تعداد زیادی آدم با هم به این نتیجه برسند که ارزش ندارد لابد شرایط خاصی برایشان پیشآمده.
آدم مرده شاید با این جمله خیال خودش را راحت کند اما آدم #زنده که نباید به این نتیجه برسد. چه به روزش آمده باشد که به این نتیجه برسد. یک بار در رختکن کلاس رقص، وقتی داشتم جورابم را میپوشیدم به یک مرد یوگسلاو گفتم: «زندگی ارزش زیستن ندارد.»
وحشت کرد. گفت:« هیچوقت از ذهنم هم نگذشته.»
گفتم: «قدر خوشبختیات را بدان.» چه بگویم؟
این روزها همه حسابی مشغول تحمل چیزهای غیرقابلتحملند. در کنار کارهای دیگر تحمل نمیکنند، کارشان شده این. و حق هم میدهی، مگر اینکه خیلی از مرحله پرت باشی. فشار از بیرون به داخل نشت میکند، به داخل خانواده و جمع دوستان. سریع عصبانی میشوند، دعوا میکنند، وقتی آرام میشوند در ملال و افسردگی خستگی در میکنند. طوری شده که وقتی میخواهیم به هم محبت کنیم یک قطعه از امنیت روانیمان را کادوپیچ میکنیم و #هدیه میدهیم. یک ذره حال خوب، مثل #نان در قحطی قیمت پیدا کرده. قسمتکردنش لطف است. میدانی صاحبش چه قدر لازمش دارد.
مثل این میماند که تعدادی آجر را به هم فشار بدهی و بلند کنی. وسطیها به خاطر بقیه از جا بلند میشوند. فشار میشود اصطکاک. از ترس افتادن به هم میچسبند. دندانههایشان در هم درگیر میشود. کی رویش میشود در چنین وضعیتی نصیحت کند؟ وضعیتی که شخص اگر وابدهد، له میشود، اگر بیفتد از دست میرود، اگر تحمل کند میشود همینی که میبینی. و اینها برای آدمی مثل تو که کارش #هنر است غمانگیز است. خودت میگفتی از یک مشت آجر هنر درنمیآید.
تو هم مثل من به این نتیجه رسیده بودی که فرهنگ و هنر از باقی حیطهها سالمتر است و مفیدتر. سالمتر برای خودمان. راهی بود برای ـ نمیگویم سرزنده ماندن ـ زنده نگهداشتن بعضی چیزها. که ذهنت کپک نزند مثلاً. خلاقیت مهم بود چون ممکن بود راهی باز کند که هیچجور پیدایش نمیکردیم. اعتقادمان این بود که حتی زمانی که هیچ راهحلی جواب ندهد میشود اختراعش کرد. نمیدانم چه بر سر این اعتقاد آمد. به دنبال سوراخ جدیدی میگشتیم برای نفسکشیدن. راستش را بخواهی الآن به نظرم میرسد برای هنر ارزشی قائل نبودیم. وضعیت خیلی اضطراری بود. همهچیز در درجهی اول باید فایده میداشت.
اما حالا یک اتفاقی افتاده بیآنکه اتفاقی افتاده باشد. انگار درد کهنه شده، مزمن شده، رفته به استخوان. حس هم نمیشود حتی مگر اینکه کسی احوال بپرسد. حتی «خوشبهحال»ها هم #خوشحال نیستند انگار. دیگر خاص منورالفکرها نیست، بوف کور سر پرچین همه نشسته، همه شدهاند خنزر پنزری. و این درمورد تو عجیبتر هم هست. تویی که وغوغ ساهاب را بیشتر از بوف کور دوست داشتی. بلند میگفتی که به نظرت حتی کتاب بهتری است. به نظر من هم همینطور بود. منتها تا توقع از کتاب چی باشد. میگفتی کسی که از وغوغساهاب لذت میبرد قسمت امید مغزش سالم است.
✍️: #باوند_بهپور
بخشی از نامهی باوند بهپور در خطاب به فردی ناشناس، فصلنامهی شمارهی ۴۵ حرفه: هنرمند، بهار ۱
@versicular
این چند سال گذشته مگر اساساً چیز دیگری به هم گفتهایم؟ منتها حالا یک فرقی کرده: دیگر نمیشود به این آسانیها از زیرش در رفت. زبانت نمیچرخد کسی را نصیحت کنی، بگویی طوری نیست، #موسیقی خوب گوش کن، کتابِ خوب بخوان، سرت را با فیلمِ خوب گرم کن، به شوخی برگزارش کن. نصیحت کردن #فحش به نظر میآید. نمیتوانی به خودت بگویی متقاعدش میکنم زندگی ارزش زیستن دارد. اگر تعداد زیادی آدم با هم به این نتیجه برسند که ارزش ندارد لابد شرایط خاصی برایشان پیشآمده.
آدم مرده شاید با این جمله خیال خودش را راحت کند اما آدم #زنده که نباید به این نتیجه برسد. چه به روزش آمده باشد که به این نتیجه برسد. یک بار در رختکن کلاس رقص، وقتی داشتم جورابم را میپوشیدم به یک مرد یوگسلاو گفتم: «زندگی ارزش زیستن ندارد.»
وحشت کرد. گفت:« هیچوقت از ذهنم هم نگذشته.»
گفتم: «قدر خوشبختیات را بدان.» چه بگویم؟
این روزها همه حسابی مشغول تحمل چیزهای غیرقابلتحملند. در کنار کارهای دیگر تحمل نمیکنند، کارشان شده این. و حق هم میدهی، مگر اینکه خیلی از مرحله پرت باشی. فشار از بیرون به داخل نشت میکند، به داخل خانواده و جمع دوستان. سریع عصبانی میشوند، دعوا میکنند، وقتی آرام میشوند در ملال و افسردگی خستگی در میکنند. طوری شده که وقتی میخواهیم به هم محبت کنیم یک قطعه از امنیت روانیمان را کادوپیچ میکنیم و #هدیه میدهیم. یک ذره حال خوب، مثل #نان در قحطی قیمت پیدا کرده. قسمتکردنش لطف است. میدانی صاحبش چه قدر لازمش دارد.
مثل این میماند که تعدادی آجر را به هم فشار بدهی و بلند کنی. وسطیها به خاطر بقیه از جا بلند میشوند. فشار میشود اصطکاک. از ترس افتادن به هم میچسبند. دندانههایشان در هم درگیر میشود. کی رویش میشود در چنین وضعیتی نصیحت کند؟ وضعیتی که شخص اگر وابدهد، له میشود، اگر بیفتد از دست میرود، اگر تحمل کند میشود همینی که میبینی. و اینها برای آدمی مثل تو که کارش #هنر است غمانگیز است. خودت میگفتی از یک مشت آجر هنر درنمیآید.
تو هم مثل من به این نتیجه رسیده بودی که فرهنگ و هنر از باقی حیطهها سالمتر است و مفیدتر. سالمتر برای خودمان. راهی بود برای ـ نمیگویم سرزنده ماندن ـ زنده نگهداشتن بعضی چیزها. که ذهنت کپک نزند مثلاً. خلاقیت مهم بود چون ممکن بود راهی باز کند که هیچجور پیدایش نمیکردیم. اعتقادمان این بود که حتی زمانی که هیچ راهحلی جواب ندهد میشود اختراعش کرد. نمیدانم چه بر سر این اعتقاد آمد. به دنبال سوراخ جدیدی میگشتیم برای نفسکشیدن. راستش را بخواهی الآن به نظرم میرسد برای هنر ارزشی قائل نبودیم. وضعیت خیلی اضطراری بود. همهچیز در درجهی اول باید فایده میداشت.
اما حالا یک اتفاقی افتاده بیآنکه اتفاقی افتاده باشد. انگار درد کهنه شده، مزمن شده، رفته به استخوان. حس هم نمیشود حتی مگر اینکه کسی احوال بپرسد. حتی «خوشبهحال»ها هم #خوشحال نیستند انگار. دیگر خاص منورالفکرها نیست، بوف کور سر پرچین همه نشسته، همه شدهاند خنزر پنزری. و این درمورد تو عجیبتر هم هست. تویی که وغوغ ساهاب را بیشتر از بوف کور دوست داشتی. بلند میگفتی که به نظرت حتی کتاب بهتری است. به نظر من هم همینطور بود. منتها تا توقع از کتاب چی باشد. میگفتی کسی که از وغوغساهاب لذت میبرد قسمت امید مغزش سالم است.
✍️: #باوند_بهپور
بخشی از نامهی باوند بهپور در خطاب به فردی ناشناس، فصلنامهی شمارهی ۴۵ حرفه: هنرمند، بهار ۱
@versicular
❤1
چهل روز گذشت!
و بهگمانم تو هیچ دورهای از تاریخ، دلهای ما اینطوری کنار هم نایستاده بودن…
هیچوقت اینقدر همدل نبودیم؛ اینقدر همدرد، اینقدر همزخم، اینقدر همعزا، اینقدر هموطن.
هیچوقت اینقدر «منم همینطور» نگفته بودیم.
هیچوقت اینقدر «منم همینطور» نشنیده بودیم.
– من مدام فکم رو منقبض میکنم؛ به خودم میام، میبینم دارم دندونهامو به هم فشار میدم.
– منم همینطور.
– اشکم بند نمیاد؛ بیدلیل، وسط خیابون، پشت چراغ قرمز، وقت خواب…
– منم همینطور.
– وسط هر کاری که هستم، یهو دست میکشم؛ خیره میشم به دیوار، به سقف، به گوشی، به هیچی…
– منم همینطور.
– هنوز باورم نمیشه چی به ما گذشت.
– منم همینطور.
– از صداهای ناگهانی میترسم.
– منم همینطور.
این «منم همینطور»ها پلهایی شدن بین ما؛
بین خونههایی که همدیگه رو نمیشناسن، بین آدمهایی که شاید هیچوقت همدیگه رو ندیده باشن.
چهل روزه که سوگ ما رو از هم جدا نکرده؛ برعکس، ما رو به هم دوخته.
ما انگار یه بدن شدیم؛ اگه یهجا زخم میشه، دردش همهجا میپیچه.
اگه مادری گریه میکنه، اشکش فقط تو خونهی خودش نمیریزه.
هیچوقت اینطور انگشتای گرهشدهی یه مشت نبودیم.
هیچوقت اینقدر از حال هم خبر نداشتیم؛ اینقدر حال همو نپرسیده بودیم، بیاینکه اسم همو بدونیم.
چهل روز گذشت و ما، وسط این اندوه، فهمیدیم چقدر به هم شبیهیم…
شاید بزرگترین حقیقت این چهل روز همین باشه:
ما تنها نبودیم.
ما تنها نیستیم.
و شاید همین آغاز تغییره؛
همین که تماشاگر نبودیم، گواه هم بودیم؛
همین که هیچوقت ایرانیتر از این نبودیم؛
اینطوری که تو این چهل روز…
✍️ سودابه فرضیپور
#ایران #بیداد #دی #سوگ #سال_بلوا
و بهگمانم تو هیچ دورهای از تاریخ، دلهای ما اینطوری کنار هم نایستاده بودن…
هیچوقت اینقدر همدل نبودیم؛ اینقدر همدرد، اینقدر همزخم، اینقدر همعزا، اینقدر هموطن.
هیچوقت اینقدر «منم همینطور» نگفته بودیم.
هیچوقت اینقدر «منم همینطور» نشنیده بودیم.
– من مدام فکم رو منقبض میکنم؛ به خودم میام، میبینم دارم دندونهامو به هم فشار میدم.
– منم همینطور.
– اشکم بند نمیاد؛ بیدلیل، وسط خیابون، پشت چراغ قرمز، وقت خواب…
– منم همینطور.
– وسط هر کاری که هستم، یهو دست میکشم؛ خیره میشم به دیوار، به سقف، به گوشی، به هیچی…
– منم همینطور.
– هنوز باورم نمیشه چی به ما گذشت.
– منم همینطور.
– از صداهای ناگهانی میترسم.
– منم همینطور.
این «منم همینطور»ها پلهایی شدن بین ما؛
بین خونههایی که همدیگه رو نمیشناسن، بین آدمهایی که شاید هیچوقت همدیگه رو ندیده باشن.
چهل روزه که سوگ ما رو از هم جدا نکرده؛ برعکس، ما رو به هم دوخته.
ما انگار یه بدن شدیم؛ اگه یهجا زخم میشه، دردش همهجا میپیچه.
اگه مادری گریه میکنه، اشکش فقط تو خونهی خودش نمیریزه.
هیچوقت اینطور انگشتای گرهشدهی یه مشت نبودیم.
هیچوقت اینقدر از حال هم خبر نداشتیم؛ اینقدر حال همو نپرسیده بودیم، بیاینکه اسم همو بدونیم.
چهل روز گذشت و ما، وسط این اندوه، فهمیدیم چقدر به هم شبیهیم…
شاید بزرگترین حقیقت این چهل روز همین باشه:
ما تنها نبودیم.
ما تنها نیستیم.
و شاید همین آغاز تغییره؛
همین که تماشاگر نبودیم، گواه هم بودیم؛
همین که هیچوقت ایرانیتر از این نبودیم؛
اینطوری که تو این چهل روز…
✍️ سودابه فرضیپور
#ایران #بیداد #دی #سوگ #سال_بلوا
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
چهل روز گذشت... چهل روز از پر کشیدن آنهایی که فریاد شدند وقتی صداها در گلو می شکست، قدم شدند وقتی ترس، زنجیر به پاها میبست.
آمدند با دلهای بی سپر، اما با ارادهای که از دیوار هم عبور کرد.
تاریخ همیشه نامتان را به یاد خواهد داشت.
چهلمتان فقط عدد روزها نیست؛
نشان ادامه داشتن راهی است
که با خاموش شدن چراغ یک نفر
با نور هزار دل بیدار روشن میماند.
.
ای باغ، چه شد مدفن خونین کفنانت،
کو خاک شهیدان کفن پیرهنانت
تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمای بهارین بدنانت
آه ای وطن! ای خورده به بازار شقاوت،
بس چوب حراج از طرف بی وطنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر نیزه و شمشیر و سنانت
خون که شتک زد از پدرها و پسرها
بر صبح یتیمان و شب بیوه زنانت
هم خوان نسیمم من و هم گریه ی باران
در ماتم سرخ سمن و یاسمنانت
https://www.instagram.com/alireza_ghorbani 🥀🖤
۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴
.
#سوگ #بیداد #سال_بلوا
#علیرضا_قربانی #علیرضاقربانی #ایران #چهلم #سوگ
چهل روز گذشت... چهل روز از پر کشیدن آنهایی که فریاد شدند وقتی صداها در گلو می شکست، قدم شدند وقتی ترس، زنجیر به پاها میبست.
آمدند با دلهای بی سپر، اما با ارادهای که از دیوار هم عبور کرد.
تاریخ همیشه نامتان را به یاد خواهد داشت.
چهلمتان فقط عدد روزها نیست؛
نشان ادامه داشتن راهی است
که با خاموش شدن چراغ یک نفر
با نور هزار دل بیدار روشن میماند.
.
ای باغ، چه شد مدفن خونین کفنانت،
کو خاک شهیدان کفن پیرهنانت
تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمای بهارین بدنانت
آه ای وطن! ای خورده به بازار شقاوت،
بس چوب حراج از طرف بی وطنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر نیزه و شمشیر و سنانت
خون که شتک زد از پدرها و پسرها
بر صبح یتیمان و شب بیوه زنانت
هم خوان نسیمم من و هم گریه ی باران
در ماتم سرخ سمن و یاسمنانت
https://www.instagram.com/alireza_ghorbani 🥀🖤
۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴
.
#سوگ #بیداد #سال_بلوا
#علیرضا_قربانی #علیرضاقربانی #ایران #چهلم #سوگ
❤1😢1