کمی کلمه در شلوغ روز
75 subscribers
913 photos
245 videos
11 files
196 links
هر چیزی، جایی، عوضی دارد. هر جا که مردی، مردانگی کند، جایی مردی می‌ترسد. هر جا کینه‌ای زخم بزند، جایی عشقی پیدا می‌شود. ... تو هم در عوضِ کابوس، توی دنیا هستی، وقتی به طرفم می‌آیی، وقتی خش‌خش دامنت را که گل‌های آفتاب‌گردان دارد، می‌شنوم ...

شرق بنفشه
Download Telegram
باید از جنگیدن با مرد اجتناب کرد،
نه صرفاً به خاطر حفظ غرور او
بلکه همچنین به خاطر حراست از شأن و منزلت خود!
هیچ چیز به اندازه ی زن شوریده حال و دیوانه؛ بی جاذبه و ناخوشایند نیست،
زنی که به جای قدرت زنانه، از قدرت زبانش استفاده می کند شهره ی آفاق مى شود.
جنگیدن، زن را نزد مرد و نزد خودش زشت و ناخوشایند می کند.
به زنی باهوش و قوی نیاز است تا مردش را خلع سلاح کند، نه با خشم بلکه با عشق.
مردان خصوصیات زنانه را به دلیل نرمی و لطافت زن قبول می کنند و نه به دلیل قدرت او.
@versicular
زن بودن | تونى كرنت | مترجم: فروزان گنجی زاده
Ye Shabe Mahtab-@bestmusik
Farhad
‌‌يه #شب مهتاب
#ماه می‌آد تو #خواب
منو می‌بره
کوچه به #کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به #دره
#صحرا به صحرا،
اون جا که شبا
پشت بیشه‌ها
یه #پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره
تو آب #چشمه
شونه‌می‌کنه
موی پریشون...
یه شب مهتاب
#ماه می‌آد تو #خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
یکه و تنها
تک‌درخت #بید
#شاد و پرامید
می‌کنه به ناز
دس‌شو دراز
که یه #ستاره
بچکه مث
یه چیکه #بارون
@versicular
#احمد_شاملو #کمی_کلمه
صدا :فرهاد مهرداد
‌‌‌‌يه #شب مهتاب
#ماه می‌آد تو #خواب
منو می‌بره
کوچه به #کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به #دره
#صحرا به صحرا،
اون جا که شبا
پشت بیشه‌ها
یه #پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره
تو آب #چشمه
شونه‌می‌کنه
موی پریشون...
یه شب مهتاب
#ماه می‌آد تو #خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
یکه و تنها
تک‌درخت #بید
#شاد و پرامید
می‌کنه به ناز
دس‌شو دراز
که یه #ستاره
بچکه مث
یه چیکه #بارون

#احمد_شاملو #کمی_کلمه
صدا :فرهاد مهرداد
یه شب مهتاب👆👆
صدا : فرهاد
شعر: احمد شاملو
همیشه "دوستت دارم" گفتنی نیست...

گاهی دوستت دارم را
اشاره‌ای
هدیه‌ای ...

گاهی دوستت دارم را
باید قهوه ریخت ...
پیاده روی کرد ...

گاهی دوستت دارم را باید
نامه ...
شعر ...
قصه نوشت
و طرح سیب کشید
و گل رز سفید خرید

گاهی دوستت دارم را
باید تکیه گاه شد
باید #بوسه #عاشقانه ...
آغوش گرم شد

و اما...

گاهی دوستت دارم را
باید #نگاه شد
گاهی باید پنهان...
گاهی باید رها ...

گاهی باید گذشت
و گاهی باید #سکوت شد ...
و دوست‌داشتنی سترگ می‌خواهد:
سکوت ...
گذشتن ...
گذشتن ...


#کمی_کلمه
@versicular
...
همیشه حواسمان به تازه‌ترهاست
به آن‌ها که صمیمی نیستند
تا مبادا خلاف تشریفات
یا احترام
رفتار کنیم...

اما همیشه
از صمیمی‌ترها
جان ‌ترها
غافلیم...

حواسمان نیست
که ناراحت می‌شوند ...

و بیشتر از هرکسی
از ما انتظار دارند ...

ناراحتشان می‌کنیم و
خودمان بیشتر ناراحت می‌شویم ...

اگر حرفی نمی‌زنند
اگر گله‌ای نمی‌کنند
نه اینکه دلگیر نیستند
نه اینکه گذشته‌اند ...

ما همیشه یادمان می‌روند
که صمیمی‌ترها هم
منتظرند ...

حواسمان
به جان‌های زندگیمان باشد

یک روز می‌بینم
که ناگهان
دل بریده‌اند ...
—------------------
#کمی_کلمه
@versicular
ای غزلناک ترین دختر دنیا، مریم
روح سرخورده‌ی من، خواهر دریا، مریم

ای لَچَک پوش من، ای نازترین دختر کُرد
ای پری‌زاد من، ای خوش قد و بالا، مریم

با توأم دخترک کوزه به دوش دهِ من
تشنه‌ام، تشنه‌ی آن طرز تماشا، مریم

عصرگاهان که تو از مزرعه برمی‌گردی
چه شکوهی است در آن قامت رعنا، مریم

سبد سیب به دست و هوس عشوه به سر
لختی از زلف تو از دور هویدا، مریم

صورت بانمکت کار به دستم داده
رفته از دست دلم، غبطه‌ی لیلا! مریم

ما دو دلداده که در فاصله‌ها گم‌شده‌ایم
تو در آنجا و من ِ خسته در اینجا، مریم

گر چه امروز تو از قصه خبردار شدی
که شدم عاشق چشمان تو، امّا مریم:

سال‌ها پیش به چشمان تو دل‌باخته بود
روستازاده‌ی تو، این من ِ تنها، مریم


@versicular
محسن احمدوندی
بیست و چهارم مهرماه 1390
باران!
باران!
دوباره باران!
بوسه
بی#چتر
من و تو و خیابان
#بوسه
ما خسته و خیس و باز می زد با شوق
بر گونه ی تبدار تو باران، بوسه
بر گیسوی تو آب به راه افتاده
از کنج لبت گرفته جریان #بوسه
در صورت تو شرم نجیبی پیدا
در عمق نگاه من چه پنهان بوسه!؟
وقتی که زبان قدرت ابرازش نیست
آن لحظه رسد به داد انسان بوسه
حوّا شده بودی و #بهشت آغوشت
سر منشأ هر چه #سیب زاران بوسه
تو رفتی و سال ها گذشت از آن روز
من ماندم و حسرتِ تو...
#باران ...
بوسه...

@versicular

سی ام تیر ماه 1390
هوا که سرد شود
پارک کنار خانه‌ی ما
پُر می‌شود از
نیمکت‌های خالی
سرسره‌های خالی
تاب‌های خالی

می‌نشینم روی یک نیمکت
بی آن که بدانم
شاید دلش تنگ شده باشد
و بخواهد
با نیمکت رو به رو حرف بزند

به تو فکر می‌کنم
به درخت‌ها
به گنجشک‌ها
که زبان مرا می‌فهمند

هوا که سرد شود
دست‌های من هم ...
نه!
این ربطی به سردی هوا ندارد.

@versicular

محسن حسین‌خانی
این موزیک ویدئو با عاشقانه‌ای از سعدی، قصه یک عشق آشنا در سرزمین‌های شرقی میان دختر و پسر جوانی است که در همسایگی هم زندگی می‌کنند و نقطه ثقل آشنایی، فراق و وصال آن دو موسیقی است؛ هنری که تجربه‌ی دشوار عشق ورزیدن را آسان‌تر می‌کند.
موزیک ویدئو «از سرزمین‌های شرقی» به کارگردانی سارا طبیب‌زاده در سال 2015 در فستیوال‌های مختلفِ کشورهای ایتالیا، فرانسه، سوئد، آرژانتین، برزیل و ... نمایش داده شده که تاکنون موفق به دریافت جوایز زیادی از جمله بهترین انیمیشن فستیوال سینماتوگرافی (ایتالیا)، Acorto Film Festival، Croq animation festival و ... شده است.


#کمی_کلمه
@versicular
از سرزمین های شرقی پالت، که به تازگی آلبوم شهر من بخند را منتشر کرده، آوازی از شعر عاشقانه سعدی استاد کلام عاشقانه است
شعری عاشقانه با نوای عاشقانه ترین ساز، فلوت!
فلوت غالب این ترانه انسان را یاد نی می اندازد، یاد نیِ چوپانی روی تپه ای سبز نزدیک غروب
یا
نی مولانا که از نیستان بریده بودن اش و سینه اش شرحه شرحه از فراق بود، تلفیق فراق و نی و عشق.
دخترکی که عاشق می شود، عاشق نوای فلوت،عاشق صدای آرامش بخش پیانو و انگشتانی که می نوازدشان.
اما
مهم نیست، حقیقتش مهم نیست که چه کسی میرود، رفتن های نا به هنگام، یک روز صبح بلند میشوی و میبینی جایش رو تخت خالی است و رفته است، یا بلند میشوی پیامی بدهی که دیشب تئاتر بی نظیری دیدیم و مرسی بابت دیشب که میبینی قبل ترش او پیام داده که تمام دیشب برای باقی گذاشتن خاطره ای خوب بود و خدانگهدارت. یا وقتی تمام مدت برایش رو ایوان شروع میکنی میبافی و میبافی و یک روز صبح میبینی جعبه فلوت اش در دستش و دست دیگری چمدانی را میکشد که صدای چرخ هایش روحت را چنگ میگیرد.
فقدان آن کسی که دیگر نیست، عمیق ترین زخمی است که همه ما شاید به همراه داریم. وقتی اتاق خالی اش زمستان ها، سرد از هر نقطه دیگر زمین میشود.
فقدان زخم است، کهنه میشود، رفتن اش زخم است، مثل چنگال گرگ در تن. و انسان گهگاه دلش برای چنگال گرگ تنگ میشود.
آنچه گفته اند که عاشق در مقام فراق خوش تر است از آن که در مقام وصال راست است زیرا که در فراق امید وصال و است و در وصال بیم فراق.
عین القضات همدانی
و این طعم شیرین فراق، ازنوع فلوت بی نظیر پالتی و شب زمستانی هدیه موزیکی که زندگی است به شما.

#کمی_کلمه
@versicular
آرام باش،
حوصله کن،
آب های زودگذر،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ام
مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته اند.
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد...

حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد...
همه چیز درست خواهد شد...

@versicular
#کمی_کلمه
"دوستت داشتن" را خوب بلدم...
"عاشقت" بودن را هم...
و برایت مردن را...!!!

اما...
زن بودنت را...
خوب به من نیاموختند!!!

از زنها آنقدر میدانم...
که مشق عشق را...
زیباتر از من مینویسند...

بانو!!!
مشق مهرت، "بوی خدا" میدهد!!!


@versicular
آموزش عشق!
درسالی گذارم به نیشابور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که
تا گور بر من تازیانه می‌زند.

دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته،
نخ می‌ریسد و
ترانه‌ زمزمه می‌کند.
گفتم:
ای مرد خدا،
مرا عاشقی بیاموز
تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم.

گفت:
نخست بگو
آیا هرگز خطی خوش،
تو را مدهوش کرده است؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانه‌ات
تو را از غصه‌های بی‌شمار،
فارغ کرده است؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز صدایی خوش و دلربا،
تو را به وجد آورده است؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز صورتی زیبا
تو را چندان دگرگون کرده است
که راه از چاه ندانی؟
گفتم: نه.

گفت: هرگز زیر نم‌نم باران،
آواز خوانده‌ای؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز به آسمان نگریسته‌ای
به انتظار برف،
تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز خندۀ کودکی نازنین،
تو را به خلسۀ شوق برده است؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح،
چندان تو را بی‌خود کرده است که
اگر نشسته‌ای برخیزی
و اگر ایستاده‌ای بنشینی؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچه‌ای،
اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز شده است که
بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛
و بگریی چون دیگری گریان بود؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز بر سیبی یا اناری،
بیش از زمانی که به خوردن آن صرف می‌کنی،
چشم دوخته‌ای؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شده‌ای؟
گفتم: نه.

گفت:
هرگز دست بر روی خویش کشیده‌ای و بر زیبایی و حسن رویت
که نعمت خالق است؛
اندیشه کرده ای؟
گفتم: نه.
گفت:
از من دور شو ای ملعون،
که سنگی را می‌توان عاشقی آموخت،
اما تو را نه....!!!؟؟؟
@versicular
نقل از شیخ حسن جوری ؟؟؟
هر مردی احتیاج به چهار زن دارد

تعجب نکنید
اولین زن مادر اوست
زنی که با مهربانی او را بزرگ می‌کند و به او راه رفتن را یاد می‌دهد
با عشق به او حرف زدن و راه درست زندگی را نشان می‌دهد

زن دوم خواهر اوست
که با او غیرت را یاد می‌گیرد و هم‌بازی شدن را

زن سوم همسر اوست
کسی که عشق را با او تجربه می‌کند همراه شدن و یکی شدن

اما آخرین زن و از همه مهم‌تر دختر اوست
که دنیا را با او تجربه می‌کند
امیدوارم در زندگی همه آقایان این چهار زن باشند
@versicular
بعد از تو ای طراوت بی‌پایان، تقویم من بهار نمی‌خواهد
بر روز و ماه و سال می‌آشوبد، خود را در این حصار نمی‌خواهد

این روزها که روح من آشفته ست، دارد فقط به دور تو می‌گردد
این مرد هیچ‌وقت مسیرش را، بیرون از این مدار نمی‌خواهد

پاییز را پر از هیجان کردی، با سیب‌های قرمز زنبیلت
این کودک جنون‌زده، بعد از این، پاییزها انار نمی‌خواهد

گفتند: هر چه آهو مال تو، مال تو هر چه آهو ... غیر از این
این ببر حرف زور نمی‌فهمد، غیر از همین شکار نمی‌خواهد

در شعرهات سوز بنان داری، در خواندنت صدای قمر جاری
البته یک تفاوت کوچک هست، همراهی سه‌تار نمی‌خواهد

باید قبول داشته باشی، حرف سرمایه همیشه‌ی یک مرد است
می‌خواهدت درنگ نکن چون مرد، یک‌چیز را دو بار نمی‌خواهد
@versicular
#مهدی_فرجی
👍1