بانو
دوست داشتن
مثل بی قاعدگی رودهاست در امتداد مسیرشان
در لابلای جنگلهای انبوه؛
هر وقت رودها سربراه شدند
منهم قول میدهم
وقتی آهسته آهسته قهوه مینوشم
به تو فکر نکنم...
@versicular
احسان_سروری
دوست داشتن
مثل بی قاعدگی رودهاست در امتداد مسیرشان
در لابلای جنگلهای انبوه؛
هر وقت رودها سربراه شدند
منهم قول میدهم
وقتی آهسته آهسته قهوه مینوشم
به تو فکر نکنم...
@versicular
احسان_سروری
زمانی که مرا ببوسی
مرگ
بوی بهتری خواهد داشت
باران آهسته خواهد بارید
و تهران
مثل هفته ی اول سال نو
دوست داشتنی
چمدانم را پر میکنم
می بندم دفتر بوسه های یواشکی را
و دسته دسته شعرهایم را
به آب خواهم داد
که ماهیها بعد از من
مدام آه خواهند کشید
و انبوه زنانی که بوسه هایم را بخاطر دارند
اندوهم را
به گردن فرزندانشان خواهند آویخت
زمانی که مرا ببوسی
زنانی که دوست می داشتم
یکی یکی محو خواهند شد
و تنها آه های ماهی ها
سرشار از اندوه خواهد بود
زمانی که مرا ببوسی
تعریف بوسه دگرگون خواهد شد
بوسه های جهان
انقلاب خواهند کرد
و سال نو
از پس سال نو
آغاز خواهد شد.
@versicular
#مهدی_صدیقی
مرگ
بوی بهتری خواهد داشت
باران آهسته خواهد بارید
و تهران
مثل هفته ی اول سال نو
دوست داشتنی
چمدانم را پر میکنم
می بندم دفتر بوسه های یواشکی را
و دسته دسته شعرهایم را
به آب خواهم داد
که ماهیها بعد از من
مدام آه خواهند کشید
و انبوه زنانی که بوسه هایم را بخاطر دارند
اندوهم را
به گردن فرزندانشان خواهند آویخت
زمانی که مرا ببوسی
زنانی که دوست می داشتم
یکی یکی محو خواهند شد
و تنها آه های ماهی ها
سرشار از اندوه خواهد بود
زمانی که مرا ببوسی
تعریف بوسه دگرگون خواهد شد
بوسه های جهان
انقلاب خواهند کرد
و سال نو
از پس سال نو
آغاز خواهد شد.
@versicular
#مهدی_صدیقی
وَقتی
قرارِ وصلِ تو باشَد
میانِ خواب،
شَبْ
تا حلولِ صبحِ قیامتْ
سَحَر مَباد...
.
.
.
#مصطفی_هاشمی_نسب #کمی_کلمه
@cersicular
قرارِ وصلِ تو باشَد
میانِ خواب،
شَبْ
تا حلولِ صبحِ قیامتْ
سَحَر مَباد...
.
.
.
#مصطفی_هاشمی_نسب #کمی_کلمه
@cersicular
به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعهٔ اول اشتباه دیدهام. خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمیشد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.
آدمها هم مثل ساعتها هستند. بعضیها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت میچرخند که چرخیدنشان را حس نمیکنی. بودنشان برایت بیاهمیت میشود. همینطور بیادعا میچرخند. بیآنکه بگویند باطریشان دارد تمام میشود. بعد یکهو روشنی روز خبر میدهد که او دیگر نیست. قدر این آدمها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه...
________
@versicular
#کمی_کلمه
آدمها هم مثل ساعتها هستند. بعضیها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت میچرخند که چرخیدنشان را حس نمیکنی. بودنشان برایت بیاهمیت میشود. همینطور بیادعا میچرخند. بیآنکه بگویند باطریشان دارد تمام میشود. بعد یکهو روشنی روز خبر میدهد که او دیگر نیست. قدر این آدمها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه...
________
@versicular
#کمی_کلمه
کوچه طولانیتر
سیب هم سرختر است
باز من سوی تو خواهم آمد
باز هم دورترین کوچه
میان من و تو
منتظر است ...
#داوود_حسن_زاده
@barayatneveshtam
سیب هم سرختر است
باز من سوی تو خواهم آمد
باز هم دورترین کوچه
میان من و تو
منتظر است ...
#داوود_حسن_زاده
@barayatneveshtam
اصلا
جمعه
با خودش هم مشکل دارد...
فرد نیست ...
زوج نیست ...
تلافی اش را
سر ما در می آورد ...
همه اش مرا
یاد "تو "می اندازد
که نیستی ...
________
@versicular
#کمی_کلمه
#بهنام_محبی_فر
جمعه
با خودش هم مشکل دارد...
فرد نیست ...
زوج نیست ...
تلافی اش را
سر ما در می آورد ...
همه اش مرا
یاد "تو "می اندازد
که نیستی ...
________
@versicular
#کمی_کلمه
#بهنام_محبی_فر
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ...
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت ...
خدا گفت : دیگر تمام شد ...
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود ...
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ...
و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .
#کمی_کلمه
@versicular
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ...
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت ...
خدا گفت : دیگر تمام شد ...
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود ...
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ...
و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .
#کمی_کلمه
@versicular
مادر بزرگم رسما عاشق پدر بزرگم بود یک روز به او گفتم حیف اینهمه احساست ...
پدر بزرگ من مگر چه دارد که تو از او امام زاده نزد فرزندان و نوه و نبیره هایت درست کرده ای؟!
مادر بزرگ اخم دلپذیری به من کرد و گفت دلسوز نیست که هست ...
حواسش به قرص و دواهای من نیست که هست.
از جوانی ام تا کنون نه در مطبخ ماچم کرد نه هرگز کنار مردم خوارم کرد.
پدر بزرگ تو داناست نمیفهمی دختر داناست
او مرا می فهمد رگ خواب مرا می داند خلق و خوی مرا می داند.
من ماتم برده بود سه روز بود که کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم را زیر آسمان بلوچستان می خواندم و یک بخشش را نمی فهمیدم چهار عنصر عشق دلسوزی ... احساس مسئولیت ... احترام و دانایی است
مادر بزرگ بی سواد من حرفهای اریک فروم را برایم چه شیرین تحلیل و بررسی کرده بود !!
@versicular
نسرین بهجتی
پدر بزرگ من مگر چه دارد که تو از او امام زاده نزد فرزندان و نوه و نبیره هایت درست کرده ای؟!
مادر بزرگ اخم دلپذیری به من کرد و گفت دلسوز نیست که هست ...
حواسش به قرص و دواهای من نیست که هست.
از جوانی ام تا کنون نه در مطبخ ماچم کرد نه هرگز کنار مردم خوارم کرد.
پدر بزرگ تو داناست نمیفهمی دختر داناست
او مرا می فهمد رگ خواب مرا می داند خلق و خوی مرا می داند.
من ماتم برده بود سه روز بود که کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم را زیر آسمان بلوچستان می خواندم و یک بخشش را نمی فهمیدم چهار عنصر عشق دلسوزی ... احساس مسئولیت ... احترام و دانایی است
مادر بزرگ بی سواد من حرفهای اریک فروم را برایم چه شیرین تحلیل و بررسی کرده بود !!
@versicular
نسرین بهجتی
ﺯﻣﺎﻥ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﮕﻪ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ . ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﻀﺎﺩ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻭ ﺛﺒﺎﺕ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ !
#کمی_کلمه
@versicular
- ﻣﺎﺭﺳﻞ ﭘﺮﻭﺳﺖ / ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ
#کمی_کلمه
@versicular
- ﻣﺎﺭﺳﻞ ﭘﺮﻭﺳﺖ / ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ
در من ننشستی!
گاهی
به کبوتری فکر می کنم
که بالهایش آسمان را به زمین دوخت
و بر پاهایش حرف هایی بسته شده بود
که راه را به آن نشان می داد
وقتی مقصد معلوم نباشد
دهان هیچ نامه ی عاشقانه ای
با هیچ بوسه ای مهر و موم نخواهد شد!
در من ننشستی!
و من چشم هایم را
کنار تمام پنجره های شهر
جا گذاشتم
@versicular
#محسن_حسینخانی
@mohsenhoseinkhani
گاهی
به کبوتری فکر می کنم
که بالهایش آسمان را به زمین دوخت
و بر پاهایش حرف هایی بسته شده بود
که راه را به آن نشان می داد
وقتی مقصد معلوم نباشد
دهان هیچ نامه ی عاشقانه ای
با هیچ بوسه ای مهر و موم نخواهد شد!
در من ننشستی!
و من چشم هایم را
کنار تمام پنجره های شهر
جا گذاشتم
@versicular
#محسن_حسینخانی
@mohsenhoseinkhani
تو سرد شدهای
وَ من
بیهوده میدمَم
در خاکسترِ خاطرات...!
نه نگاهت
شعله ور میشود
نه دلت را
دوستت دارمی گرم میکند؛
بگذار حرفها را
چشمهایت با من در میان بگذارند
زبانت را هرگز... هرگز
اعتمادی نیست...!
@versicular
#کمی_کلمه
#مینا_آقا_زاده
وَ من
بیهوده میدمَم
در خاکسترِ خاطرات...!
نه نگاهت
شعله ور میشود
نه دلت را
دوستت دارمی گرم میکند؛
بگذار حرفها را
چشمهایت با من در میان بگذارند
زبانت را هرگز... هرگز
اعتمادی نیست...!
@versicular
#کمی_کلمه
#مینا_آقا_زاده
دعوتم کن به چای عصرانه
با همان خنده های محجوبت
وعده ی عاشقانه ای بگذار
با من و استکان محبوبت
با تو هرچند چای می نوشم
در خیالم که با تو آسوده ست
وحشتی در صدای من پیداست
مثل ساری که در قفس بوده ست
عصرها عطر می زنی تا شعر
لا به لای جهان شروع شود
قصد داری قلمرو عطرت
از کجای جهان شروع شود؟
قصد داری که روزگارم را
توی جیب کتت کجا ببری؟
چمدانم پر از سفر شده است
می شود با خودت مرا ببری؟
چادرم را به سر می اندازم
می نشینم کنارت آهسته
من همان دختر خجالتی ام
که به لبخندهات دل بسته
@versicular
#کمی_کلمه
#سمیه_قبادی
خرداد94
با همان خنده های محجوبت
وعده ی عاشقانه ای بگذار
با من و استکان محبوبت
با تو هرچند چای می نوشم
در خیالم که با تو آسوده ست
وحشتی در صدای من پیداست
مثل ساری که در قفس بوده ست
عصرها عطر می زنی تا شعر
لا به لای جهان شروع شود
قصد داری قلمرو عطرت
از کجای جهان شروع شود؟
قصد داری که روزگارم را
توی جیب کتت کجا ببری؟
چمدانم پر از سفر شده است
می شود با خودت مرا ببری؟
چادرم را به سر می اندازم
می نشینم کنارت آهسته
من همان دختر خجالتی ام
که به لبخندهات دل بسته
@versicular
#کمی_کلمه
#سمیه_قبادی
خرداد94
گریه نکن خواهرم. در خانهات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار!
درختان در سرزمینت ...
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید:
_ در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟!
در این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس.
آدمیزاد میتواند اگر بخواهد کوهها را جا به جا کند. میتواند آبها را بخشکاند.
میتواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. میتواند همه جور حکایتی باشد.
حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت و حکایت پهلوانی ...
بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمیرسد؛ به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد...!
@versicular
#کمی_کلمه
" سووشون "
سیمین دانشور
درختان در سرزمینت ...
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید:
_ در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟!
در این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس.
آدمیزاد میتواند اگر بخواهد کوهها را جا به جا کند. میتواند آبها را بخشکاند.
میتواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. میتواند همه جور حکایتی باشد.
حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت و حکایت پهلوانی ...
بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمیرسد؛ به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد...!
@versicular
#کمی_کلمه
" سووشون "
سیمین دانشور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعای هر روز ما برای عزیزان همراه ... @versicular
... و چای دغدغهی عاشقانهی خوبی ست
برای با تو نشستن بهانهی خوبی ست
حیاط آبزده، تخت چوبی و من و تو
چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانهی خوبی ست
قبول کن! به خدا خانه شما سارا!
برای فاختهها آشیانهی خوبی ست
غروب اول آبان قشنگ خواهد بود
نسیم و نمنم باران، نشانهی خوبی ست
بیا به کوچه که فردیس شاعری بکند
که چشم تو غزل عامیانهی خوبی ست
کرج، سوار شو! آقا صدای ضبط اگر …
نه خیر کم نکن آقا! ترانهی خوبی ست
صدای شعلهور گل نراقی و باران
فضای ملتهب و شاعرانهی خوبی ست
مطابق نظر ماست هرچه هست عزیز!
قبول کن که زمانه، زمانهی خوبی ست
به خانه باز رسیدیم، چای میخواهیم
برای با تو نشستن بهانهی خوبی ست
@versicular
#کمی_کلمه
حسین صادقی پناه
برای با تو نشستن بهانهی خوبی ست
حیاط آبزده، تخت چوبی و من و تو
چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانهی خوبی ست
قبول کن! به خدا خانه شما سارا!
برای فاختهها آشیانهی خوبی ست
غروب اول آبان قشنگ خواهد بود
نسیم و نمنم باران، نشانهی خوبی ست
بیا به کوچه که فردیس شاعری بکند
که چشم تو غزل عامیانهی خوبی ست
کرج، سوار شو! آقا صدای ضبط اگر …
نه خیر کم نکن آقا! ترانهی خوبی ست
صدای شعلهور گل نراقی و باران
فضای ملتهب و شاعرانهی خوبی ست
مطابق نظر ماست هرچه هست عزیز!
قبول کن که زمانه، زمانهی خوبی ست
به خانه باز رسیدیم، چای میخواهیم
برای با تو نشستن بهانهی خوبی ست
@versicular
#کمی_کلمه
حسین صادقی پناه