کمی کلمه در شلوغ روز
75 subscribers
913 photos
245 videos
11 files
196 links
هر چیزی، جایی، عوضی دارد. هر جا که مردی، مردانگی کند، جایی مردی می‌ترسد. هر جا کینه‌ای زخم بزند، جایی عشقی پیدا می‌شود. ... تو هم در عوضِ کابوس، توی دنیا هستی، وقتی به طرفم می‌آیی، وقتی خش‌خش دامنت را که گل‌های آفتاب‌گردان دارد، می‌شنوم ...

شرق بنفشه
Download Telegram
شعر گفتن شروع تغییر است
می‌نویسم، عجیب‌تر شده‌ام
تویِ شهرم، میان طایفه‌ام
از همیشه غریب‌تر شده‌ام


قلمم، باز بوی خون دارد
مست و دیوانه در رجزخوانیست
باز می‌بینمش که می‌رقصد
در شروعش همیشه توفانی است


این اواخر درونِ او انگار
شک به دنیا بزرگ‌تر شده است
قلمم زوزه می‌کشد یک‌بند
به گمانم که گرگ‌تر شده است


گرگ آزاد معترض در دشت
گرگ بیزار و خسته از سرما
ایستاده در اوج دلتنگی
بازهم زوزه می‌کشد تنها

روح آزاد او فروشی نیست
تن نداده به بند و قلاده
او به سگ‌های هرزه‌یِ مفلوک
رسمِ آزادگی نشان داده

رسم رویِ دو پای خود ماندن
هی تبر خوردن و نیفتادن
هر زمستان دوباره خشکیدن
در بهاران دوباره گُل دادن

رویِ دوشش کبوتری دارد
در نوکش طرح برگ زیتون است
از چپ و راست تیر می‌بارد
بر نمادی که غرق در خون است

قلمم، از نفس نمی‌افتد
قلمم، رنگ آبی دریاست
قلمم: "لا اله الا من"
قلمم، گرگِ عاصی تنهاست

شعر گفتن شروع تغییر است
می‌نویسم هزار بار از نو
یک نفر داد می‌کشد از دور
حرف آزادگی نزن... خفه شو

#امیر_اخوان #کلمه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما دوباره #سبز می‌شویم 🍀💚

یک #سوت زیبا!🌹

خانم #ریحان_برومند ، نوازنده ویولن، کمانچه و سوت، دانش‌آموختۀ موزیکولوژی (موسیقی ‌شناسی) در فرانسه، قطعه «بهار» از چهارفصل #ویوالدی ، آهنگساز نابغه‌ی ایتالیایی‌ را با سوت اجرا می‌کند به چنین زیبایی...

سلام بر #بهار در میان هیاهوی دیوانه‌وارِ جهان!

#پیانو : فرهاد خطیب
T.me/versicular
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه امشب می‌برد سویت مرا
می‌کشد در بند گیسویت مرا

گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا

من تو را بر شانه‌هایم می‌کشم؟
یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا؟

زخم‌ها زد راه بر جانم ولی
زخمِ عشق آورده تا کویت مرا

خوب شد دردم دوا شد، خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد

خوب شد ...
دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد

صدای #همایون_شجریان
موسیقی #سهراب_پورناظری

اجرا : #ملیکا_فتحی
T.me/versicular
Forwarded from پیوست
‌‌تمنا

شب شده دل دیگه تنهاست بیا
دل من غرق تمناست بیا
رگ و ریشم تورو فریاد می‌زنه
تو دلم غلغله برپاست بیا
دل من غرق تمناست بیا

چه کنم اسیر عشقم
بی تو کی آروم می‌گیرم
تو که شور قصه هامی
غم خوب تو صدامی
بی تو بی صدا می‌میرم
نفس منی تو جونی
تو عزیز مهربونی
تو که باشی جون می‌گیرم


@versicular

خواننده،ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز: #شهین_دخت_شبیری
تنظیم‌کننده: #منوچهر_چشم_آذر
#بهترین_کتابهایی_که_خوانده_ام

قلب، مهمانخانه نيست که آدم‌‌ها بيايند،
دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند.
قلب، لانه‌‌ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود، و در پاييز باد آن را با خودش ببرد.
قلب، راستش نمی‌دانم چيست، اما اين را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خيلی خوب است.
@versicular
👤نادر ابراهیمی
📚یک عاشقانه آرام
👍2
نامه‌ای به سعدی

‌‌
همه عمر بر ندارم سر ازین خمار مستی
ڪه هنوز من نبودم ڪه تو در دلم نشستی🌸

به مناسبت بزرگداشت شیخ اجل، سعدی شیرازی تقدیم می‌ڪند.

اطلاعات پادڪست به ترتیب:
نامه‌ای به سعدی، متن و خوانش از حسین رحمانی
شعرخوانی زهرا سالاری، سهیل سعادت
قطعۀ «گیس» از محسن نامجو
شعرخوانی فریده فروتنی
قطعۀ «همه عمر برندارم» از غلامحسین بنان
شعرخوانی مهدیه مالڪی، پری پرهیزگار
قطعۀ «سر آن ندارد امشب» از استاد شجریان
قسمت پایانیِ نامه، ملیحه آخوندی
و
قطعۀ «پریشان» از محسن چاوشی

🎬 تنظیم: ملیحه آخوندی

رادیو گره
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق صیدی است که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند ...

TvShow: The Summer I Turned Pretty

سریال : تابستانی که زیبا شدم
T.me/versicular
#عشق #کلمه #زیبا
♡ ㅤ   ⎙ㅤ  ⌲            
ˡᶦᵏᵉ    ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ
‌‌شعرهای #یدالله_رویایی
با صدای شاعر
● موسیقی متن: #مجید_انتظامی
● سال انتشار: ۱۳۵۶
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان

● به ترتیب:
دلتنگی‌ها-۱۷ / پاییز سبز / در آفتاب سبز نگاه او / میوه‌های ملال / من از دوستت دارم / دلتنگی‌ها-۱ / دلتنگی‌ها-۸ / دلتنگی‌ها- ۹/ دلتنگی‌ها-۳۱ /دریایی‌ها-۳۱ / دریایی‌ها-۳۳

#کلمه #دریایی
‌‌وقتی حال خوشی نداریم و کلافه‌ایم، معمولاً اولین کسی که کنار می‌گذاریم همان دلبسته‌ای است که همه جانش را به ما گره زده. همان کسی که بیش از همه دوستمان دارد. پاسخ او را نمی‌دهیم، با تندی برخورد می‌کنیم، بی‌حوصلگی‌مان را به رخش می‌کشیم، و گاهی حتی از او می‌خواهیم برود، برود و دست از سر ما و این دنیای آشفته و حال خرابمان بردارد. زخم می‌زنیم، خرد می‌کنیم ...

شاید دلیلش این باشد که از حضورش مطمئنیم. می‌دانیم که می‌ماند. اگر هم رنجید، شاید دور شود، اما باز برمی‌گردد. اگر هم شکست، زخمی می‌شود اما درمان‌پذیر است. حتی لحظه‌ای به این فکر نمی‌کنیم که مبادا روزی تصمیم بگیرد برود... برای همیشه برود.

و قسمت تلخ‌تر داستان اینجاست که همه ما گاهی جای همان کسی بوده‌ایم که دلش با بی‌اعتنایی شکسته. زمانی بوده که کسی با سکوت یا بی‌توجهی ما را زخمی کرده. یعنی خوب می‌دانیم چه عذابی را به دیگری تحمیل می‌کنیم، اما باز این چرخه ادامه پیدا می‌کند. انگار قاعده نانوشته روابط #عاطفی همین است؛ انتقام کسی که دوستمان نداشته را از کسی که دوستمان دارد می‌گیریم. و او هم همین زخم را از ما به دیگری منتقل می‌کند.

می‌بینی؟ همه، هم شکنجه می‌شویم و هم شکنجه می‌کنیم. راست گفت #حسین_پناهی که گفت: از #عشق حرف زدن برای #انسان هنوز خیلی زود است.
@versicular
همین...
🔺 زنی بر دوش زنان!
▪️شیوا ارسطویی بر دوش زنان به منزل آخر رسید!


🔹شیوا ارسطویی متولد #اردیبهشت ۱۳۴۰ در تهران، نویسنده، #شاعر و مدرس داستان‌نویسی، (چهارشنبه، ۱۷ اردیبهشت‌ماه) از دنیا رفت.

#شیوا_ارسطویی، در سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شد و از آثار او می‌توان به رمان‌های «آفتاب مهتاب»، «او را که دیدم زیبا شدم» و «بی‌بی شهرزاد» و مجموعه داستان «آمده بودم با دخترم چای بخورم» اشاره کرد.
او در چند فیلم بعنوان مشاور کارگردان فعالیت داشته و بازیگری در چند فیلم کوتاه را تجربه کرده است.

#یادش_گرامی☘️
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«اومدی»
اومدی اومدی اومدی چه خوب کردی اومدی
روزای خالیِ دلمو #غروب کردی اومدی
اومدی وقتی که اشکم لحظه‌ی چکیدنش بود
وقتی که غنچه‌ی لب‌هام #صبح خوبِ چیدنش بود
اومدی وقتی که #بارون میومد رو طاقِ ایوون
وقتی که پرنده‌ی #عشق لحظه‌ی رسیدنش بود
اومدی وقتی که دلگیر بودم
تو خودم #اسیر و زنجیر بودم
اومدی مثل یه #خورشید اومدی
وقتی از بود و نبود سیر بودم
اومدی اومدی اومدی، چه خوب کردی اومدی
روزای خالی دلمو غروب کردی اومدی
تو که اومدی هوای #شب من رنگ سحر شد
اومدی با تپشِ عشق همه جا #زمزمه سر شد
تو که اومدی #بهار گونه‌هام رنگ دگر شد
گل تازه جون گرفته روی شاخه تازه‌تر شد

خواننده: #شهره
آهنگ و ترانه: آرش سزاوار
تنظیم: اریک

#کلمه #خاطره #حال_خوب #شو_رنگارنگ
‌‌برمی‌گردم و به عقب نگاه می‌کنم و می‌بینم چقدر تا به امروز قوی بوده‌ام ...
و چقدر حق دارم که خسته باشم و چقدر حق دارم دلم شانه‌ای بخواد برای تکیه دادن ...
و چقدر حق دارم از همه چیز و همه کس فاصله بگیرم تا شاید یکم حالم بهتر بشه ...
برمی‌گردم و به عقب نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم این من بودم که این مسیر سخت و ناهموار و سنگلاخ رو با قدمای کوچیک و طاقت تموم شدم گذروندم؟؟
این من بودم که با تموم مشکلات جنگیدم؟
به عقب برمی‌گردم و به خود خسته اما جسور و نترسم افتخار می‌کنم و دلم می‌خواد با تمام وجود بغلش کنم ...
به خودم نگاه می‌کنم و سرم و بالا می‌گیرم که خوب یا بد به هر جایی که رسیدم از تلاشهای خودم بوده ...
و همراهی خدایی که همیشه مراقبم بوده و تو تاریک‌ترین لحظه ها برام نور فرستاده‌ ...
به عقب نگاه می‌کنم وبه خودم لبخند می‌زنم و آروم بهش می‌گم
بجنگ ...
بجنگ جنگجوی من ...
بجنگ و دست از تلاش برندار که تو لایق بهترین‌هایی ...
بجنگ و فراموش نکن که تو در حال تلاش از همه
دوست داشتنی تری ...
حتی اگه از همه خسته‌تر و غمگین‌تر باشی ...

mon Amour 🎶
Amália Rodrigues 🎙

🫂 t.me/versicular  🎵
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کودکان سرزمین‌های دیگر را می‌بینیم که با هویت و فرهنگ سرزمینشان از همان دوران کودکی آشنا می‌شوند و با شادی و اخلاق و عشق و مهربانی پرورده می‌شوند و کودکان ایرانی را می‌بینیم که از تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنر هزاران ساله‌ی سرزمینشان محروم می‌شوند 
بیشتر به عمق فاجعه پی می‌بریم ...!

مردم جامعه‌ای که با فرهنگ و هنر سرزمینشان که به بیان زیبایی، عشق، اخلاق و هنر می‌پردازد ، بیگانه شوند، سرنوشتی جز بی‌هویتی و  ابتذال و سطحی‌نگری و بی‌اخلاقی ... نخواهد داشت !
T.me/versicular
#ایران #فرهنگ #هنر #اخلاق #عشق
#اصالت #کلمه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چی بگم وقتی این دیوونه دل بونه می‌گیره
تورو می‌خواد، تو رو می‌خواد، چی بگم؟!

چی بگم وقتی این
#دیوونه دل بونه می‌گیره
تورو می‌خواد، تو رو می‌خواد، چی بگم؟!

چی بگم وقتی که سر می‌زنه بر دیوار سینه
تورو می‌خواد، تو رو می‌خواد، چی بگم؟!

چی بگم،وقتی که این خون شده از دست تو،
هر شب تا سحر فکر تو و، ذکر تو، سودای تو داره
تو رو می‌خواد، تو رو می‌خواد، چی بگم؟!

صبح تا شب پشت گوشش، قصه جور و ستم و ظلم تو می‌گم
قصه آخر نرسیده تو رو می‌خواد، تو رو می‌خواد، تو رو می‌خواد چی بگم؟!

یک شب از بس سخن
#عشق تو گفت،
بیرون آوردمش از سینه، گذاشتم زیر پام
زیر پام
#زمزمه نام تو می‌کرد و بهم گفت:
تو رو می‌خواد، تو رو می‌خواد، تو رو می‌خواد چی بگم؟!

تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو اسیر درد و بلا
می‌شه با من تو بگی با دل من، من چی بگم؟!

یک شب از بس، سخن عشق تو گفت،
بیرون آوردمش از سینه، گذاشتم زیر پام
تو که این
#فتنه به پا کردی و این #دیوونه دل رو اسیر درد و بلا ...
میشه با من ، تو بگی با دل من، من چی بگم؟!


#کلمه #مرضیه
ترانه‌سرا: تورج نگهبان
آهنگساز: علی تجویدی
تنظیم‌کننده: محمد شمس
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اگر نقاشی‌ها هم مثل #موسیقی زنده بودند ...
#کلمه #نقاشی
👍1🤩1
‌‌عشق آن‌شب به دیدنم آمد
دسته‌ای #یاس داشت در دستش
قبل هر کار دیگری آمد
دست من ‌را گذاشت در دستش

دست من‌ را گرفت یخ کردم
خانه لبریز #عطر یاسش بود
گنگ بودم، توهمی بودم
او ولی کاملا حواسش بود

گفتم اینجا چه میکنی #دختر
یخ زدی، #برف را نمی‌بینی؟
به گلویش اشاره کرد ، تو چه؟
این‌همه #حرف را نمی‌بینی؟

ساده و بی‌اجازه آمد تو
بعد با پشت پاش در را بست
با همان لحن بی‌نظیرش گفت
“بد نگاهم نکن همینه که هست”

مثل هربار باز خندیدم
ناخودآگاه سر تکان دادم
چاره‌ای غیر #خنده بود مگر؟
رخت‌آویز را نشان دادم

رخت‌آویز دست‌هایش را
باز می‌کرد تا بغل بکند
شال او‌ را که بی‌گمان می‌رفت
خانه را غرق در #غزل بکند

شال بر موی لخت سر می‌خورد
صحنه‌ای دیدنی رقم می‌زد
موج موهای مشکی‌اش آن #شب
بی‌محابا به صخره‌ام می‌زد

عطر، آن عطر گرم و شیرینش
از تنش می‌دوید تا بدنم
ردّ بو را به #چشم می‌دیدیم
می‌نشیند به روی پیرهنم

چشم‌ها چشم‌ها نمی‌دانی
آه با من چه‌ها نکرد آن شب
از زیادی آهِ حسرت من
گرم شد دست‌های سرد آن شب

لب او آه، آه از لب او
از خطوط #لب مرتب او
سرخ با صورتی مرکّب او
آه از خاطرات آن شب او

در خیالات مبهمم بودم
یک نفر داشت چای دم می‌کرد
عاشق #چای بود مثل خودم
چای ما را شبیه هم می‌کرد

قندها با تواضع بسیار
به لبانش #سلام می‌کردند
سبز یا سرخ هر چه او می‌گفت
استکان‌ها قیام می‌کردند

چای در دست سمت من آمد
غرق آرامشی تماشایی
بودنش توی خانه انگاری
تیر میزد به قلب #تنهایی

استکان را به دست من داد و
یاس ها را درون آب گذاشت
گفت اول تو بشنوی یا من؟
خوب شد حق انتخاب گذاشت

گفتم اول من از تو می‌شنوم
بنشین پیش من #ترانه بخوان
لطف کن از خودت بگو #زیبا
لطف کن شعر #‌عاشقانه بخوان

شعر جاری شد از لبان ترش
#سعدی از عجز داشت دق می‌کرد
#مولوی در سماع می‌رقصید
#حافظ مست هق و هق می‌کرد

واژه ها بال در می آوردند
تا دهانش به حرف وا می شد
سر هر دفعه گفتن شینش
روح من از تنم جدا می‌شد

چشم می‌شد نگاه می‌کردم
واژه می‌شد سکوت می‌کردم
مثل #حوا هوایی ام می‌کرد
مثل #آدم سقوط می‌کردم

هدفش از تمام شعر فقط
به همین جا کشاندن من بود
ناگهان در #سکوت غرق شدیم
نوبت شعر خواندن من بود

کاش می‌شد که حرف‌هایم را
رو به روی تو مو به مو بزنم
تا که آزرده خاطرت نکنم
باز باید به #شعر رو بزنم

شعر دنياى كوچكى كه در آن
تو براى هميشه مال منى
من جواب #سکوت مبهم تو
و تو زیباترین سوال منی

بنشین شعر تازه دم کردم
باز هم تشنه‌ی شنیدن باش
روی یک قلّه رو به آغوشم
باش و آماده‌ی پریدن باش

گريه مي‌كرد و شعر مي‌خواندم
شعر مي‌خواند و گريه مي‌كردم
#شعر می‌شد هر آنچه می‌گفتم
اشک می‌شد هر آنچه می‌کردم

ساز برداشتم سخن گفتم
#عود آلوده کرد بویش را
کاش می شد دو تار مویش را
بنوازم کمی گلویش را

روی دوشم فرشته‌ها با هم
به لبانش اشاره می‌کردند
دخترک‌های توی نقّاشی
همه ما را نظاره می‌کردند

روی لب‌هاش طعم‌ #وسوسه و
توی چشمش پر از تمنّا بود
من که #یوسف نبودم از اول
او ولی کاملا #زلیخا بود

دست بردم به لمس لب‌هایش
مردمک‌ها عمیق‌تر میشد
هر چه حسم دقیق‌تر می‌شد
رنگ لب‌ها رقیق‌تر می‌شد

دست بردم به هیچ انگاری
پنجه‌ام در فضای خالی رفت
توی ذهنم زنی خیالی بود
توی ذهنم زنی خیالی رفت

رفت با کوله‌باری از #حسرت
ماند از او خاطرات لعنتی‌اش
من به دنیای سرد خود رفتم
او به دنیای جیغ و صورتی‌اش

بگذريم از گذشته‌ها ديگر
هر چه كه بوده دوستش دارم
دوستش دارم و نميداند
و چه بيهوده دوستش دارم

▫️
ناگهان در جهان بی‌روحم
دختری را غریق غم دیدم
دختری که درون چشمانش
تکّه‌ای کوچک از خودم دیدم

پیش پایم نشست و دستم را
با سرانگشت‌ها نوازش کرد
با همان چشم #آشنا خندید
با همان خنده‌هاش خواهش کرد

چشم در چشم‌های خیسم گفت
باز داری چه می‌کنی بابا
من کنار توام، نمی بینی؟
پس چرا گریه می‌کنی #بابا

عشق هم مثل هر چه داشتمش
بازی عمر بود و باختمش
پیر مردی درون آینه بود
که من اصلا نمی شناختمش

囧 سید تقی سیدی
😢3
‌‌‌‌صدایم از پس کلمات با تو سخن می‌گوید. می‌پرسد چقدر یاری، تا کی یاری، تا کجا یاری. یا تو هم مثل آدم‌ها هر وقت که دیگر سودی نداشته باشم رهایم می‌کنی. یا تو هم مثل آدم‌ها دلت پرنده‌ی کوچکی است که می‌شود توی مشت گرفتش و فشارش داد و ضجه‌اش را گوش داد.
اما من نمی‌توانم تحمل کنم که بی‌قراری‌ات از این‌جا به جای دیگری بکشاندت. آن همه انتظار که برایت کشیده‌ام، این همه نقشه که می‌کشم که باز اینجا بیایی، بهانه که جور می‌کنم که شرم نکنی از هر روز آمدنت، تو را از آن من کرده است. شتابی ندارم. آرام آرام شیفته‌ات می‌کنم. آرام آرام به صدایم، به تسلای کلمه‌هایم عادتت می‌دهم، تا زمانی که دیگر دلت نخواهد هرگز از اینجا بروی. آن‌گاه برای همیشه یگانگی ما بی‌خلل خواهد شد دلدارِ من ...

شرقِ بنفشه
شهریار_مندنی‌پور
🎼🎼🎼

''کشتزار'' قطعه بسیار زیبایی از ''یوگی گرینکو'' هنرمند جوان روسی
1
‌‌در من کوچه‌ای‌ست
که با تو در آن نگشته‌ام،
سفری‌ست
که با تو هنوز نرفته‌ام،
روزها و شب‌هایی‌ست
که با تو به سر نکرده‌ام،
و عاشقانه‌هایی
که با تو هنوز نگفته‌ام.


✍️ #افشین_یداللهی
1🔥1
‌‌حیف که آدمی تنها وقتی آن چین و چروک‌های ترسناک، سرزمین نازک پوستش را تسخیر می‌کند و وقتی شتر #مرگ به خانه‌اش نزدیک می‌شود تازه می‌فهمد که باید ببیند؛
باید بیشتر ببیند، بیشتر #نفس بکشد، بیشتر راه برود، بیشتر زندگی کند، بیشتر #عشق بورزد و شاید این #تقدیر آدمی است که دیر بفهمد.
آن‌هم خیلی دیر.

فیل‌ها | شاهرخ گیوا
👍2
#میدان_کتاب #تهران
بیست و سوم خرداد ۱۴۰۴

ای سرزمین!
کدام فرزندها،
در کدام نسل
تو را آزاد و آباد و سربلند،
با چشمان باور خود خواهند دید؟

ای مادر ای ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته
التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد.
ای ما نثار عافیت تو ...

نون نوشتن / محمود دولت آبادی
#مادر #جمعه #ایران
1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM