کمی کلمه در شلوغ روز
75 subscribers
913 photos
245 videos
11 files
196 links
هر چیزی، جایی، عوضی دارد. هر جا که مردی، مردانگی کند، جایی مردی می‌ترسد. هر جا کینه‌ای زخم بزند، جایی عشقی پیدا می‌شود. ... تو هم در عوضِ کابوس، توی دنیا هستی، وقتی به طرفم می‌آیی، وقتی خش‌خش دامنت را که گل‌های آفتاب‌گردان دارد، می‌شنوم ...

شرق بنفشه
Download Telegram
‌‌‌‌#زمستان
( سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت )

خواننده: بانو پروین
شاعر: زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث
آهنگساز: امین‌الله رشیدی
👍1
‌‌زمستان

شعر و دکلمه: زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون،
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است …
آی…دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می‌لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی،
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد،
بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان
این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،
نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت‌های بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است

#مهدی_اخوان_ثالث (م.امید)
۱۰  اسفند     ۱۳۰۷  مشهد
۴   شهریور  ۱۳۶۹  توس .مشهد
👍1
چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟
تو را که از همه‌ی جنبه‌ها سری از من

درخت خشکم و هم صحبت کبوترها
تو هم که خستگی‌ات رفت، می‌پری از من

اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه
مرا به خود بگذاری و بگذری از من

من و تو زخمی یک اتفاق مشترکیم
که برده دل پسری از تو، دختری از من

گذشت فرصت دیدار و فصل کوچ رسید
دم غروب، جدا شد کبوتری از من

نساخت با دل آیینه‌ام دل سنگت
تویی که ساختی انسان دیگری از من

چه مانده از تو و من؟ هیزم‌تری از تو
اجاق سوخته‌ی خاک بر سری از من

چه مانده باقی از آن روز؟ دختری از تو
چه مانده باقی از آن عشق؟ دفتری از من

#علیرضا_بدیع
1
‌‌خیالِ خامِ پلنگ من به سویِ ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به رویِ خاک کشیدن بود

پلنگِ من ـ دلِ مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که #عشق ـ ماه بلندِ من ـ ورایِ دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ، اگرچه لحظــه‌یِ دیـــدارت
شروعِ وسوسه‌ای در من، به نام دیدنِ و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیانِ به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
#بهار در #گل شیپـوری، مدام گرمِ دمیدن بود

#شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریب‌کارِ دغل‌پیشه، بهانه‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـتِ غم‌انگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم
تمام عمر #قفس می‌بافت، ولی به فکرِ پریدن بود

#حسین_منزوی #غزل #غزل_معاصر
1
رفتن همیشه ساده‌ترین کار است، وقتی که بی‌پناه و پریشانی
وقتی که تکیه‌گاه تو خالی شد، در بدترین شرایطِ بحرانی

وقتی که قهرمان رُمانهایت، تا انتهای قصه نمی‌ماند
بی اعتنا به حجم کتاب خود، در جستجوی صفحه‌ی پایانی

مثل پرنده‌های مهاجر در، پایان فصل خاطره باید رفت
از استوای یک تن پرخواهش، تا انزوای قطب زمستانی

حتما دلیل تازه‌تری دارد، وقتی سراغی از تو نمی‌گیرد
مانند کفش کهنه همین دیروز، شاید عوض شدی و نمی‌دانی

آن‌کس که بود دستِ تو مأوایش، پرواز کرد و خاطره شد ... اما
از اینکه آشیانه‌ی او بودی، تا انتهای عمر پشیمانی

حالا دچار وحشت و تردیدی، جائی میان اسکله و دریا
اما به جای اسکله، توفان را، ترجیح می‌دهی و نمی‌مانی

#شروین_سلیمانی
#کلمه #خاطره #پرواز
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه کج بود نشد تا به ديارم برسم
#فال من خوب نيامد که به يارم برسم

بي‌قراری رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم

شهرياری پر از اندوه #ثریا هستم
شايد آخر سر پيری به نگارم برسم

استخوان سوز سياهی زمستان شده‌ام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم

#عشق هر روز دلم را به کناری می‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم

مرگ دل‌بستگی آخر دنيای من است
می‌روم شايد روزی به مزارم برسم

#سید_علی_رکن_الدین

#شهریار #کلمه #اسفند #نگار

https://t.me/versicular?boost
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این نوروز کیان
دلت خرم به جهان‌‌
لبت پر خنده باشد
گل خوشبختی بچین
الهی سال نوین
به تو فرخنده باشد

نوروز آمد ...
@versicular
#نوروز #هایده #کلمه #۱۴۰۳ #فروردین

🎼 تصنیف «نوروز آمد»
خواننده: هایده
آهنگ و پیانو: انوشیروان روحانی
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چشمانت را ببند و روحت را
به نت‌های #موسیقی بسپار ...


"باران عشق"

🎹 ناصر چشم آذر


برای جیره‌ی روزانه‌ام
به من #عشق بده
و #قلب غمگینم را سنگین نکن
حتی با ذره‌ای کوچک
لمسم کن
و #گل سرخ را از من دریغ مدار
بر خطاهای من #چشم ببند
و رسولانت را بفرست
پیش از آن‌که پا به جهان من بگذاری ...

مرام المصری
@versicular
#کمی_کلمه
4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خوابهای طلایی
اثر زنده‌یاد جواد معروفی
اجرای هنرمندانه‌ی هارپ به نوازندگی سحر عباسی

🤍
سلام! آینهٔ آفتاب‌زادهٔ من!
صبیحِ جبهه فروزِ جبین گشادهِٔ من!

اتاق را همه #خورشید می‌کنی هر #صبح
سلام آینهٔ روی رف نهادهٔ من!

همه کدورتِ پیچیده در تو، نقش من است
مگر نه آینه‌ای تو؟ زلالِ سادهٔ من!

به برگ‌های #گل از تو غبار روبم، اگر
خزان امان دهدم هست این ارادهٔ من

#فرشته #عشق نداند، که گفت؟ اینک تو:
فرشتهٔ همه هستی به عشق دادهٔ من

ترا چه کار که #سرو ایستاده می‌میرد؟
همیشه #سبز بمان، سروِ ایستادهٔ من!

به تو رسیدن و ماندن خوش است خانهٔ اَمن!
نهایت سفر! ای انتهای جادهٔ من

@versicular
#حسین_منزوی
#سفر #جاده #کمی_کلمه
1
‌‌دیر است گالیا
در گوش من فسانه‌ی دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه‌ی شوریدگی مخواه
دیر است گالیا!
به ره افتاد کاروان

عشق من و تو؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیده‌اند گرسنه و لخت روی خاک

زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده‌های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
با چرک وخون زخم سرانگشت‌هایشان
جان می‌کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می‌کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان

دیر است گالیا!!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه رهایی لب‌ها ودست‌هاست
عصیان زندگی ست

در روی من مخند
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپش‌های قلب شاد

یاران من به بند
در دخمه‌های تیره و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه

زود است گالیا
در گوش من فسانه دلداگی مخوان
اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا! نرسیده ست کاروان
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب
از هرچه دریچه تافت
روزی که گونه و لب یاران ِ هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه‌ها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو
عشق من ...

____
هوشنگ ابتهاج - کاروان ... گالیا - دفتر شبگیر - با صدای شاعر

@versicular
2👍1
‌‌من اون شهر دورم که دریا نداره
که بی تو غروبم  تماشا نداره

من اون شهر دورم پر از جای خالی
پر از آرزوی یه جشن خیالی

چه قدر فکر کردم به دلبستگی هام
به یه خواب راحت واسه خستگی هام

با یه بالشِ پَر ، پُر از آرزوها
چقدر فکر کردم به پرواز قوها

خدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیم
شاید خنده هامونو از سر گرفتیم

نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم
شاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی

خدا رو چه دیدی، شاید جون گرفتم
شاید دستتو زیر بارون گرفتم

تو شاید دوباره به دادم رسیدی
شاید خنده برگشت، خدا رو چه دیدی

من اون شهر دورم که بغضش شکسته
که دلتنگی، راه نفس هاشو بسته

خیابون خیابون، پر از انتظارم
تو نیستیو راهی به جایی ندارم

چقدر غم شمردیم،چقدر دل سپردیم
پریدیم و هر بار به دیوار خوردیم

خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت
غمامو بغل کن، شاید خنده برگشت

خدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیم
شاید خنده هامونو از سر گرفتیم

نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم
شاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی

خدا رو چه دیدی، شاید جون گرفتم
شاید دستتو زیر بارون گرفتم

تو شاید دوباره به دادم رسیدی
شاید خنده برگشت، خدا رو چه دیدی

تیتراژ سریال «تاسیان»

آهنگساز: #علیرضا_افکاری
شاعر: #حسین_غیاثی
#علیرضا_قربانی
#پرواز_قوها
#تاسیان #کلمه
t.me/versicular
ناشر: آهنگ اشتیاق و شهر آفتاب
3
شعر گفتن شروع تغییر است
می‌نویسم، عجیب‌تر شده‌ام
تویِ شهرم، میان طایفه‌ام
از همیشه غریب‌تر شده‌ام


قلمم، باز بوی خون دارد
مست و دیوانه در رجزخوانیست
باز می‌بینمش که می‌رقصد
در شروعش همیشه توفانی است


این اواخر درونِ او انگار
شک به دنیا بزرگ‌تر شده است
قلمم زوزه می‌کشد یک‌بند
به گمانم که گرگ‌تر شده است


گرگ آزاد معترض در دشت
گرگ بیزار و خسته از سرما
ایستاده در اوج دلتنگی
بازهم زوزه می‌کشد تنها

روح آزاد او فروشی نیست
تن نداده به بند و قلاده
او به سگ‌های هرزه‌یِ مفلوک
رسمِ آزادگی نشان داده

رسم رویِ دو پای خود ماندن
هی تبر خوردن و نیفتادن
هر زمستان دوباره خشکیدن
در بهاران دوباره گُل دادن

رویِ دوشش کبوتری دارد
در نوکش طرح برگ زیتون است
از چپ و راست تیر می‌بارد
بر نمادی که غرق در خون است

قلمم، از نفس نمی‌افتد
قلمم، رنگ آبی دریاست
قلمم: "لا اله الا من"
قلمم، گرگِ عاصی تنهاست

شعر گفتن شروع تغییر است
می‌نویسم هزار بار از نو
یک نفر داد می‌کشد از دور
حرف آزادگی نزن... خفه شو

#امیر_اخوان #کلمه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما دوباره #سبز می‌شویم 🍀💚

یک #سوت زیبا!🌹

خانم #ریحان_برومند ، نوازنده ویولن، کمانچه و سوت، دانش‌آموختۀ موزیکولوژی (موسیقی ‌شناسی) در فرانسه، قطعه «بهار» از چهارفصل #ویوالدی ، آهنگساز نابغه‌ی ایتالیایی‌ را با سوت اجرا می‌کند به چنین زیبایی...

سلام بر #بهار در میان هیاهوی دیوانه‌وارِ جهان!

#پیانو : فرهاد خطیب
T.me/versicular
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه امشب می‌برد سویت مرا
می‌کشد در بند گیسویت مرا

گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا

من تو را بر شانه‌هایم می‌کشم؟
یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا؟

زخم‌ها زد راه بر جانم ولی
زخمِ عشق آورده تا کویت مرا

خوب شد دردم دوا شد، خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد

خوب شد ...
دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد

صدای #همایون_شجریان
موسیقی #سهراب_پورناظری

اجرا : #ملیکا_فتحی
T.me/versicular
Forwarded from پیوست
‌‌تمنا

شب شده دل دیگه تنهاست بیا
دل من غرق تمناست بیا
رگ و ریشم تورو فریاد می‌زنه
تو دلم غلغله برپاست بیا
دل من غرق تمناست بیا

چه کنم اسیر عشقم
بی تو کی آروم می‌گیرم
تو که شور قصه هامی
غم خوب تو صدامی
بی تو بی صدا می‌میرم
نفس منی تو جونی
تو عزیز مهربونی
تو که باشی جون می‌گیرم


@versicular

خواننده،ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز: #شهین_دخت_شبیری
تنظیم‌کننده: #منوچهر_چشم_آذر
#بهترین_کتابهایی_که_خوانده_ام

قلب، مهمانخانه نيست که آدم‌‌ها بيايند،
دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند.
قلب، لانه‌‌ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود، و در پاييز باد آن را با خودش ببرد.
قلب، راستش نمی‌دانم چيست، اما اين را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خيلی خوب است.
@versicular
👤نادر ابراهیمی
📚یک عاشقانه آرام
👍2
نامه‌ای به سعدی

‌‌
همه عمر بر ندارم سر ازین خمار مستی
ڪه هنوز من نبودم ڪه تو در دلم نشستی🌸

به مناسبت بزرگداشت شیخ اجل، سعدی شیرازی تقدیم می‌ڪند.

اطلاعات پادڪست به ترتیب:
نامه‌ای به سعدی، متن و خوانش از حسین رحمانی
شعرخوانی زهرا سالاری، سهیل سعادت
قطعۀ «گیس» از محسن نامجو
شعرخوانی فریده فروتنی
قطعۀ «همه عمر برندارم» از غلامحسین بنان
شعرخوانی مهدیه مالڪی، پری پرهیزگار
قطعۀ «سر آن ندارد امشب» از استاد شجریان
قسمت پایانیِ نامه، ملیحه آخوندی
و
قطعۀ «پریشان» از محسن چاوشی

🎬 تنظیم: ملیحه آخوندی

رادیو گره
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق صیدی است که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند ...

TvShow: The Summer I Turned Pretty

سریال : تابستانی که زیبا شدم
T.me/versicular
#عشق #کلمه #زیبا
♡ ㅤ   ⎙ㅤ  ⌲            
ˡᶦᵏᵉ    ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ
‌‌شعرهای #یدالله_رویایی
با صدای شاعر
● موسیقی متن: #مجید_انتظامی
● سال انتشار: ۱۳۵۶
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان

● به ترتیب:
دلتنگی‌ها-۱۷ / پاییز سبز / در آفتاب سبز نگاه او / میوه‌های ملال / من از دوستت دارم / دلتنگی‌ها-۱ / دلتنگی‌ها-۸ / دلتنگی‌ها- ۹/ دلتنگی‌ها-۳۱ /دریایی‌ها-۳۱ / دریایی‌ها-۳۳

#کلمه #دریایی
‌‌وقتی حال خوشی نداریم و کلافه‌ایم، معمولاً اولین کسی که کنار می‌گذاریم همان دلبسته‌ای است که همه جانش را به ما گره زده. همان کسی که بیش از همه دوستمان دارد. پاسخ او را نمی‌دهیم، با تندی برخورد می‌کنیم، بی‌حوصلگی‌مان را به رخش می‌کشیم، و گاهی حتی از او می‌خواهیم برود، برود و دست از سر ما و این دنیای آشفته و حال خرابمان بردارد. زخم می‌زنیم، خرد می‌کنیم ...

شاید دلیلش این باشد که از حضورش مطمئنیم. می‌دانیم که می‌ماند. اگر هم رنجید، شاید دور شود، اما باز برمی‌گردد. اگر هم شکست، زخمی می‌شود اما درمان‌پذیر است. حتی لحظه‌ای به این فکر نمی‌کنیم که مبادا روزی تصمیم بگیرد برود... برای همیشه برود.

و قسمت تلخ‌تر داستان اینجاست که همه ما گاهی جای همان کسی بوده‌ایم که دلش با بی‌اعتنایی شکسته. زمانی بوده که کسی با سکوت یا بی‌توجهی ما را زخمی کرده. یعنی خوب می‌دانیم چه عذابی را به دیگری تحمیل می‌کنیم، اما باز این چرخه ادامه پیدا می‌کند. انگار قاعده نانوشته روابط #عاطفی همین است؛ انتقام کسی که دوستمان نداشته را از کسی که دوستمان دارد می‌گیریم. و او هم همین زخم را از ما به دیگری منتقل می‌کند.

می‌بینی؟ همه، هم شکنجه می‌شویم و هم شکنجه می‌کنیم. راست گفت #حسین_پناهی که گفت: از #عشق حرف زدن برای #انسان هنوز خیلی زود است.
@versicular
همین...