عزیزم غصه نخور #زندگی با ماس
اگه باختیم امروزو فردا که بر جاس
توی این شب #سیاه مه گرفته
نگا کن خورشیدی از اون دورا پیداس
#عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز
هر چی مشکل باشه آسون میشه یک روز
#مهربونی جای #کینه رو میگیره
هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز
عزیزم غصه نخور زندگی با ماس
اگه باختیم امروزو فردا که بر جاس
توی این شب سیاه مه گرفته
نگا کن خورشیدی از اون دورا پیداس
یه روز از روزا که هیچکس نمیدونه
بدی از دنیا میره خوبی میمونه
من و دل منتظر اون روز خوبیم
حتی از ما نبینی اگر نشونه
ترانه: #عزیزم
با صدای: احمدرضا نبی زاده
ترانه سرا: هومن
آهنگساز: سیاوش #قمیشی
#My_Beloved
#کلمه #خاطره #امید
t.me/versicular
اگه باختیم امروزو فردا که بر جاس
توی این شب #سیاه مه گرفته
نگا کن خورشیدی از اون دورا پیداس
عزیزم #دنیا همینجور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه #خواب زمونه
عزیزم شب همیشه #شب نمیمونه
صبح میشه #آفتاب میاد رو بوم #خونه
#عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز
هر چی مشکل باشه آسون میشه یک روز
#مهربونی جای #کینه رو میگیره
هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز
عزیزم دنیا همینجور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه
عزیزم غصه نخور زندگی با ماس
اگه باختیم امروزو فردا که بر جاس
توی این شب سیاه مه گرفته
نگا کن خورشیدی از اون دورا پیداس
عزیزم دنیا همینجور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه
یه روز از روزا که هیچکس نمیدونه
بدی از دنیا میره خوبی میمونه
من و دل منتظر اون روز خوبیم
حتی از ما نبینی اگر نشونه
عزیزم دنیا همینجور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
#صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه
ترانه: #عزیزم
با صدای: احمدرضا نبی زاده
ترانه سرا: هومن
آهنگساز: سیاوش #قمیشی
#My_Beloved
#کلمه #خاطره #امید
t.me/versicular
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچ #شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر
از #فراق دوستان پر هنر
چهارم دی ماه، سالروز بزرگداشت ابو عبدالله جعفر بن محمد رودکی پدر شعر فارسی، بر همه پارسی زبانان و علاقمندان به فرهنگ و ادب #پارسی گرامی باد.
@versiular
🎥بخشی از #فیلم #رودکی
ساخته شوروی ۱۹۳۸ م
🔹برانگیختن امیراسماعیل سامانی برای رفتن به بخارا
بعد از شنیدن شعر #بوی_جوی_مولیان رودکی ...
#کلمه #فرهنگ
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر
از #فراق دوستان پر هنر
چهارم دی ماه، سالروز بزرگداشت ابو عبدالله جعفر بن محمد رودکی پدر شعر فارسی، بر همه پارسی زبانان و علاقمندان به فرهنگ و ادب #پارسی گرامی باد.
@versiular
🎥بخشی از #فیلم #رودکی
ساخته شوروی ۱۹۳۸ م
🔹برانگیختن امیراسماعیل سامانی برای رفتن به بخارا
بعد از شنیدن شعر #بوی_جوی_مولیان رودکی ...
#کلمه #فرهنگ
تو را #دل برگزید و کار دل #شک برنمیدارد
که این #دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمیدارد
تو در رؤیای پروازی ولی گویا نمیدانی
نخ کوتاه دست از #بادبادک برنمیدارد
برای دیدن تو آسمان خم میشود اما
برای من کلاهش را #مترسک برنمیدارد
اگر با خندههایت بشکنی گاهی سکوتش را
اتاقم را صدای #جیرجیرک برنمیدارد
بیا بگذار سر بر شانههای خستهام یکبار
اگر با #اشک من پیراهنت #لک برنمیدارد
عبدالحسین انصاری
@versicular
#کلمه #سکوت #غزل #وبگردی
که این #دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمیدارد
تو در رؤیای پروازی ولی گویا نمیدانی
نخ کوتاه دست از #بادبادک برنمیدارد
برای دیدن تو آسمان خم میشود اما
برای من کلاهش را #مترسک برنمیدارد
اگر با خندههایت بشکنی گاهی سکوتش را
اتاقم را صدای #جیرجیرک برنمیدارد
بیا بگذار سر بر شانههای خستهام یکبار
اگر با #اشک من پیراهنت #لک برنمیدارد
عبدالحسین انصاری
@versicular
#کلمه #سکوت #غزل #وبگردی
❤2
یکم بهمن زادروز فردوسی بزرگ خجسته باد
کنار نقشهٔ ایرانم و #بخارا نیست
امیر نصر و همان خاطرات #زیبا نیست
کجاست آن همه زیبایی سمرقندی
چه رفت بر وطنم، این که ملک #دارا نیست
#خجند کو و همان یادهای دیرینش
کجاست #وخش که در متن نقشه پیدا نیست
کنار جادهٔ #ابریشم از تو میگویم
کنار جادهٔ ابریشمی که حالا نیست
چو #رودکی منم و جوی #مولیان قدیم
صفای رودک و آن صبح #شاد صحرا نیست
کجاست خانهٔ عمعق، چه رفت بر شعرش
کجاست #ترمذ و یاد ادیب با ما نیست
کجاست خاک ابیورد، میهنه، بدنه ؟
#زرنج کو و چرا جای او در اینجا نیست؟
خوشا به انوری و نامهاش به آن #خاقان
که شعر، نامهٔ او را هنوز همتا نیست
اگرچه آن طرف خاک ماست چون #نخشب
پر از هوای هراتم، #هرات تنها نیست
دوباره نقشهٔ ایران، دوباره اخسیکت
چه رفت آن همه زیبایی شکوفا نیست
مرا ببر به تماشای تیسفون، #آرام
میان نقشه چرا نام #طاق_کسری نیست
خوشا! #دوشنبه و آن یادهای شورانگیز
چو من به یاد #وطن بیقرار و شیدا نیست
در #ایروان تو یک #نخجوان دلم تنگ است
امیدواری ام اصلا به #صبح فردا نیست
صفای #وامقی سالهای دور کجاست
میان این همه معشوق نام #عذرا نیست
چه حرفها که از آن نام تو نمیآید
چه لفظها که در آن رنگ و بوی معنا نیست
کجاست گنجه و شور نظامی ما کو
به جان این همه مجنون هوای #لیلا نیست
چو لالهها همه داغم به یاد داغستان
#غم است و با دل من بر سر مدارا نیست
#مگس کجا به تماشای آسمان رفته ست
به پر و بال مگس شور و حال #عنقا نیست
دوباره نقشهٔ ایران و خاک شروان کو
خدای من، به دلم جز غم و دریغا نیست
خوشا! #تخار و خوشا! #بادغیس اجدادی
که گفت در رگ ما خون پاک #آبا نیست
دلم به یاد #فرارود عالمی دارد
ببین که دامنم از اشک کم ز #دریا نیست
چه رفت بر وطن و خاطرات بسیارش
به #باغ ما دگر آن فرشهای #دیبا نیست
کجاست همهمهٔ بیقرار جیحونت
دگر به دامنهٔ رود سرو برپا نیست
برو به دیدن #یمگان و ناصر خسرو
کسی چو او ز دم شعر حکمت آرا نیست
مرا ببر به تماشای غزنهٔ بیدار
بگو، بگو که #سنایی هنوز تنها نیست
کنار قلعهٔ محمود و باغ بسیارش
کدام #چشم پر از لذت تماشا نیست
هنوز مثنویاش راز جاودانهٔ ماست
که گفت در نفس بلخ مهر ملا نیست
به #بامیان برو و از گذشته یادی کن
چو بامیان تو در هیچ جای دنیا نیست
سری بزن به شب #فاریاب و بغلانت
برو به جانب #ختلان که به از آنجا نیست
برو به دیدن فرغانه در دل تاریخ
چو سیف شاعری آنجا بلند بالا نیست
چه رفت بر نفس شاعران میخانه
به جامها دگر آن بادهٔ گوارا نیست
دوباره نقشهٔ ایران، کجاست #لاهورت
سخن ز دلبر کشمیری #شکرخا نیست
کجاست کابل و پروان و #سغد و اسفیجاب
به جز دریغ از این نامهای زیبا نیست
نمیتپد دل و دستش برای خاک وطن
کسی که با دل تاجیکیام هم آوا نیست
هنوز خاطرههای تو یادگار من است
اگر چه در طلبت شعرهام غرا نیست
از آنچه بر تو گذشتهست این سه صد ساله
به یاد غربت تو همچنان دلم وا نیست
هزار لولویتر از نگاه تو جاری ست
در آسمان تو زیبایی #ثریا نیست
چه رفت بر تو در آن روزهای خوف و خطر
دلت شکست و لب من به شعر گویا نیست
دوباره #رستم خود را صدا بزن، ایران
برای حفظ تو کس مثل او مهیا نیست
دوباره صاحب شهنامه را بگو، بنویس
دل شکستهٔ ما بیش از این شکیبا نیست
زمانهای ست که دلها همه زمینگیر است
نگاه هیچ کسی سمت آسمانها نیست
دوباره نقشهٔ ایران و حال غمگینم
سؤال میکنم از خود، چرا بخارا نیست
🖌#شعبان_کرم_دخت
https://t.me/versicular/2781
#ایران #کلمه #خاطره #حسرت #آشنایی #فردوسی #شاهنامه
(فصلنامه #پاژ ۵۳، سال سیزدهم، شمارهٔ اول، #بهار ۱۴۰۳، صص ۲۱۷-۲۱۶)
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
یکم بهمن زادروز فردوسی بزرگ خجسته باد
کنار نقشهٔ ایرانم و #بخارا نیست
امیر نصر و همان خاطرات #زیبا نیست
کجاست آن همه زیبایی سمرقندی
چه رفت بر وطنم، این که ملک #دارا نیست
#خجند کو و همان یادهای دیرینش
کجاست #وخش که در متن نقشه پیدا نیست
کنار جادهٔ #ابریشم از تو میگویم
کنار جادهٔ ابریشمی که حالا نیست
چو #رودکی منم و جوی #مولیان قدیم
صفای رودک و آن صبح #شاد صحرا نیست
کجاست خانهٔ عمعق، چه رفت بر شعرش
کجاست #ترمذ و یاد ادیب با ما نیست
کجاست خاک ابیورد، میهنه، بدنه ؟
#زرنج کو و چرا جای او در اینجا نیست؟
خوشا به انوری و نامهاش به آن #خاقان
که شعر، نامهٔ او را هنوز همتا نیست
اگرچه آن طرف خاک ماست چون #نخشب
پر از هوای هراتم، #هرات تنها نیست
دوباره نقشهٔ ایران، دوباره اخسیکت
چه رفت آن همه زیبایی شکوفا نیست
مرا ببر به تماشای تیسفون، #آرام
میان نقشه چرا نام #طاق_کسری نیست
خوشا! #دوشنبه و آن یادهای شورانگیز
چو من به یاد #وطن بیقرار و شیدا نیست
در #ایروان تو یک #نخجوان دلم تنگ است
امیدواری ام اصلا به #صبح فردا نیست
صفای #وامقی سالهای دور کجاست
میان این همه معشوق نام #عذرا نیست
چه حرفها که از آن نام تو نمیآید
چه لفظها که در آن رنگ و بوی معنا نیست
کجاست گنجه و شور نظامی ما کو
به جان این همه مجنون هوای #لیلا نیست
چو لالهها همه داغم به یاد داغستان
#غم است و با دل من بر سر مدارا نیست
#مگس کجا به تماشای آسمان رفته ست
به پر و بال مگس شور و حال #عنقا نیست
دوباره نقشهٔ ایران و خاک شروان کو
خدای من، به دلم جز غم و دریغا نیست
خوشا! #تخار و خوشا! #بادغیس اجدادی
که گفت در رگ ما خون پاک #آبا نیست
دلم به یاد #فرارود عالمی دارد
ببین که دامنم از اشک کم ز #دریا نیست
چه رفت بر وطن و خاطرات بسیارش
به #باغ ما دگر آن فرشهای #دیبا نیست
کجاست همهمهٔ بیقرار جیحونت
دگر به دامنهٔ رود سرو برپا نیست
برو به دیدن #یمگان و ناصر خسرو
کسی چو او ز دم شعر حکمت آرا نیست
مرا ببر به تماشای غزنهٔ بیدار
بگو، بگو که #سنایی هنوز تنها نیست
کنار قلعهٔ محمود و باغ بسیارش
کدام #چشم پر از لذت تماشا نیست
هنوز مثنویاش راز جاودانهٔ ماست
که گفت در نفس بلخ مهر ملا نیست
به #بامیان برو و از گذشته یادی کن
چو بامیان تو در هیچ جای دنیا نیست
سری بزن به شب #فاریاب و بغلانت
برو به جانب #ختلان که به از آنجا نیست
برو به دیدن فرغانه در دل تاریخ
چو سیف شاعری آنجا بلند بالا نیست
چه رفت بر نفس شاعران میخانه
به جامها دگر آن بادهٔ گوارا نیست
دوباره نقشهٔ ایران، کجاست #لاهورت
سخن ز دلبر کشمیری #شکرخا نیست
کجاست کابل و پروان و #سغد و اسفیجاب
به جز دریغ از این نامهای زیبا نیست
نمیتپد دل و دستش برای خاک وطن
کسی که با دل تاجیکیام هم آوا نیست
هنوز خاطرههای تو یادگار من است
اگر چه در طلبت شعرهام غرا نیست
از آنچه بر تو گذشتهست این سه صد ساله
به یاد غربت تو همچنان دلم وا نیست
هزار لولویتر از نگاه تو جاری ست
در آسمان تو زیبایی #ثریا نیست
چه رفت بر تو در آن روزهای خوف و خطر
دلت شکست و لب من به شعر گویا نیست
دوباره #رستم خود را صدا بزن، ایران
برای حفظ تو کس مثل او مهیا نیست
دوباره صاحب شهنامه را بگو، بنویس
دل شکستهٔ ما بیش از این شکیبا نیست
زمانهای ست که دلها همه زمینگیر است
نگاه هیچ کسی سمت آسمانها نیست
دوباره نقشهٔ ایران و حال غمگینم
سؤال میکنم از خود، چرا بخارا نیست
🖌#شعبان_کرم_دخت
https://t.me/versicular/2781
#ایران #کلمه #خاطره #حسرت #آشنایی #فردوسی #شاهنامه
(فصلنامه #پاژ ۵۳، سال سیزدهم، شمارهٔ اول، #بهار ۱۴۰۳، صص ۲۱۷-۲۱۶)
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
Telegram
📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«یادگار دوست»
کارگردانی و اجرای #رقص: #فرشته_ذاکری
خواننده: #شهرام_ناظری
آهنگساز: #کامبیز_روشن_روان
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای تورابهانه ای بس باشد
مدهوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیر جفا؟
ما را سر تازیانه ای بس باشد
T.me/versicular
کارگردان هنری و دوربین: #دیوید_کوپر
کارگردانی و اجرای #رقص: #فرشته_ذاکری
خواننده: #شهرام_ناظری
آهنگساز: #کامبیز_روشن_روان
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای تورابهانه ای بس باشد
مدهوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیر جفا؟
ما را سر تازیانه ای بس باشد
T.me/versicular
کارگردان هنری و دوربین: #دیوید_کوپر
🔥1🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از تمام دختران شهر، سر بودم
افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم
از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود
هرچند زیباتر نبودم، سادهتر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که #زن بودم ولی مرد #خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند، من آن یک #نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسهکوزههایت را
روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، #شاد یا #غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی #پکر بودم؟!
از خود به تو، از تو به غم، از #غم به #تنهایی
من در تمام عمر در حال #سفر بودم
من #عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل #هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی... نه! -زبانم لال!- کر بودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم #عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهاییام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم، از بس که...
مائده هاشمی
T.me/versicular
افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم
از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود
هرچند زیباتر نبودم، سادهتر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که #زن بودم ولی مرد #خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند، من آن یک #نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسهکوزههایت را
روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، #شاد یا #غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی #پکر بودم؟!
از خود به تو، از تو به غم، از #غم به #تنهایی
من در تمام عمر در حال #سفر بودم
من #عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل #هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی... نه! -زبانم لال!- کر بودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم #عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهاییام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم، از بس که...
مائده هاشمی
T.me/versicular
❤1👍1
#زمستان
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون،
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است …
آی…دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی،
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد،
بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان
این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است
صدا: #شجریان
شعر: #مهدی_اخوان_ثالث (م.امید)
۱۰ اسفند ۱۳۰۷ مشهد
۴ شهریور ۱۳۶۹ توس .مشهد
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون،
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است …
آی…دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی،
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد،
بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان
این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است
صدا: #شجریان
شعر: #مهدی_اخوان_ثالث (م.امید)
۱۰ اسفند ۱۳۰۷ مشهد
۴ شهریور ۱۳۶۹ توس .مشهد
Telegram
📎
❤1
زمستان
( سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت )
بازخوانی: استاد شهرام ناظری
شاعر: زندهیاد مهدی اخوان ثالث
آهنگساز: محمدرضا درویشی
( سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت )
بازخوانی: استاد شهرام ناظری
شاعر: زندهیاد مهدی اخوان ثالث
آهنگساز: محمدرضا درویشی
Telegram
📎
👍1
#زمستان
( سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت )
خواننده: بانو پروین
شاعر: زندهیاد مهدی اخوان ثالث
آهنگساز: امینالله رشیدی
( سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت )
خواننده: بانو پروین
شاعر: زندهیاد مهدی اخوان ثالث
آهنگساز: امینالله رشیدی
Telegram
📎
👍1
زمستان
شعر و دکلمه: زندهیاد مهدی اخوان ثالث
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون،
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است …
آی…دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی،
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد،
بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان
این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است
#مهدی_اخوان_ثالث (م.امید)
۱۰ اسفند ۱۳۰۷ مشهد
۴ شهریور ۱۳۶۹ توس .مشهد
شعر و دکلمه: زندهیاد مهدی اخوان ثالث
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون،
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است …
آی…دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی،
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد،
بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان
این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است
#مهدی_اخوان_ثالث (م.امید)
۱۰ اسفند ۱۳۰۷ مشهد
۴ شهریور ۱۳۶۹ توس .مشهد
Telegram
📎
👍1
چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟
تو را که از همهی جنبهها سری از من
درخت خشکم و هم صحبت کبوترها
تو هم که خستگیات رفت، میپری از من
اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه
مرا به خود بگذاری و بگذری از من
من و تو زخمی یک اتفاق مشترکیم
که برده دل پسری از تو، دختری از من
گذشت فرصت دیدار و فصل کوچ رسید
دم غروب، جدا شد کبوتری از من
نساخت با دل آیینهام دل سنگت
تویی که ساختی انسان دیگری از من
چه مانده از تو و من؟ هیزمتری از تو
اجاق سوختهی خاک بر سری از من
چه مانده باقی از آن روز؟ دختری از تو
چه مانده باقی از آن عشق؟ دفتری از من
#علیرضا_بدیع
تو را که از همهی جنبهها سری از من
درخت خشکم و هم صحبت کبوترها
تو هم که خستگیات رفت، میپری از من
اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه
مرا به خود بگذاری و بگذری از من
من و تو زخمی یک اتفاق مشترکیم
که برده دل پسری از تو، دختری از من
گذشت فرصت دیدار و فصل کوچ رسید
دم غروب، جدا شد کبوتری از من
نساخت با دل آیینهام دل سنگت
تویی که ساختی انسان دیگری از من
چه مانده از تو و من؟ هیزمتری از تو
اجاق سوختهی خاک بر سری از من
چه مانده باقی از آن روز؟ دختری از تو
چه مانده باقی از آن عشق؟ دفتری از من
#علیرضا_بدیع
❤1
خیالِ خامِ پلنگ من به سویِ ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به رویِ خاک کشیدن بود
پلنگِ من ـ دلِ مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که #عشق ـ ماه بلندِ من ـ ورایِ دست رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ، اگرچه لحظــهیِ دیـــدارت
شروعِ وسوسهای در من، به نام دیدنِ و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری، موازیانِ به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
#بهار در #گل شیپـوری، مدام گرمِ دمیدن بود
#شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکارِ دغلپیشه، بهانهاش نشنیـدن بود
چه سرنوشـتِ غمانگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم
تمام عمر #قفس میبافت، ولی به فکرِ پریدن بود
#حسین_منزوی #غزل #غزل_معاصر
و مـاه را زِ بلندایش به رویِ خاک کشیدن بود
پلنگِ من ـ دلِ مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که #عشق ـ ماه بلندِ من ـ ورایِ دست رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ، اگرچه لحظــهیِ دیـــدارت
شروعِ وسوسهای در من، به نام دیدنِ و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری، موازیانِ به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
#بهار در #گل شیپـوری، مدام گرمِ دمیدن بود
#شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکارِ دغلپیشه، بهانهاش نشنیـدن بود
چه سرنوشـتِ غمانگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم
تمام عمر #قفس میبافت، ولی به فکرِ پریدن بود
#حسین_منزوی #غزل #غزل_معاصر
Telegram
📎
❤1
رفتن همیشه سادهترین کار است، وقتی که بیپناه و پریشانی
وقتی که تکیهگاه تو خالی شد، در بدترین شرایطِ بحرانی
وقتی که قهرمان رُمانهایت، تا انتهای قصه نمیماند
بی اعتنا به حجم کتاب خود، در جستجوی صفحهی پایانی
مثل پرندههای مهاجر در، پایان فصل خاطره باید رفت
از استوای یک تن پرخواهش، تا انزوای قطب زمستانی
حتما دلیل تازهتری دارد، وقتی سراغی از تو نمیگیرد
مانند کفش کهنه همین دیروز، شاید عوض شدی و نمیدانی
آنکس که بود دستِ تو مأوایش، پرواز کرد و خاطره شد ... اما
از اینکه آشیانهی او بودی، تا انتهای عمر پشیمانی
حالا دچار وحشت و تردیدی، جائی میان اسکله و دریا
اما به جای اسکله، توفان را، ترجیح میدهی و نمیمانی
#شروین_سلیمانی
#کلمه #خاطره #پرواز
وقتی که تکیهگاه تو خالی شد، در بدترین شرایطِ بحرانی
وقتی که قهرمان رُمانهایت، تا انتهای قصه نمیماند
بی اعتنا به حجم کتاب خود، در جستجوی صفحهی پایانی
مثل پرندههای مهاجر در، پایان فصل خاطره باید رفت
از استوای یک تن پرخواهش، تا انزوای قطب زمستانی
حتما دلیل تازهتری دارد، وقتی سراغی از تو نمیگیرد
مانند کفش کهنه همین دیروز، شاید عوض شدی و نمیدانی
آنکس که بود دستِ تو مأوایش، پرواز کرد و خاطره شد ... اما
از اینکه آشیانهی او بودی، تا انتهای عمر پشیمانی
حالا دچار وحشت و تردیدی، جائی میان اسکله و دریا
اما به جای اسکله، توفان را، ترجیح میدهی و نمیمانی
#شروین_سلیمانی
#کلمه #خاطره #پرواز
Telegram
کمی کلمه در شلوغ روز
رفتن همیشه سادهترین کار است، وقتی که بیپناه و پریشانی
وقتی که تکیهگاه تو خالی شد، در بدترین شرایطِ بحرانی
وقتی که قهرمان رُمانهایت، تا انتهای قصه نمیماند
بی اعتنا به حجم کتاب خود، در جستجوی صفحهی پایانی
مثل پرندههای مهاجر در، پایان فصل خاطره باید…
وقتی که تکیهگاه تو خالی شد، در بدترین شرایطِ بحرانی
وقتی که قهرمان رُمانهایت، تا انتهای قصه نمیماند
بی اعتنا به حجم کتاب خود، در جستجوی صفحهی پایانی
مثل پرندههای مهاجر در، پایان فصل خاطره باید…
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه کج بود نشد تا به ديارم برسم
#فال من خوب نيامد که به يارم برسم
بيقراری رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم
شهرياری پر از اندوه #ثریا هستم
شايد آخر سر پيری به نگارم برسم
استخوان سوز سياهی زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم
#عشق هر روز دلم را به کناری میبرد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
مرگ دلبستگی آخر دنيای من است
میروم شايد روزی به مزارم برسم
#سید_علی_رکن_الدین
#شهریار #کلمه #اسفند #نگار
https://t.me/versicular?boost
#فال من خوب نيامد که به يارم برسم
بيقراری رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم
شهرياری پر از اندوه #ثریا هستم
شايد آخر سر پيری به نگارم برسم
استخوان سوز سياهی زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم
#عشق هر روز دلم را به کناری میبرد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
مرگ دلبستگی آخر دنيای من است
میروم شايد روزی به مزارم برسم
#سید_علی_رکن_الدین
#شهریار #کلمه #اسفند #نگار
https://t.me/versicular?boost
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این نوروز کیان
دلت خرم به جهان
لبت پر خنده باشد
گل خوشبختی بچین
الهی سال نوین
به تو فرخنده باشد
نوروز آمد ...
@versicular
#نوروز #هایده #کلمه #۱۴۰۳ #فروردین
🎼 تصنیف «نوروز آمد»
خواننده: هایده
آهنگ و پیانو: انوشیروان روحانی
دلت خرم به جهان
لبت پر خنده باشد
گل خوشبختی بچین
الهی سال نوین
به تو فرخنده باشد
نوروز آمد ...
@versicular
#نوروز #هایده #کلمه #۱۴۰۳ #فروردین
🎼 تصنیف «نوروز آمد»
خواننده: هایده
آهنگ و پیانو: انوشیروان روحانی
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چشمانت را ببند و روحت را
به نتهای #موسیقی بسپار ...
"باران عشق"
🎹 ناصر چشم آذر
برای جیرهی روزانهام
به من #عشق بده
و #قلب غمگینم را سنگین نکن
حتی با ذرهای کوچک
لمسم کن
و #گل سرخ را از من دریغ مدار
بر خطاهای من #چشم ببند
و رسولانت را بفرست
پیش از آنکه پا به جهان من بگذاری ...
✍ مرام المصری
@versicular
#کمی_کلمه
به نتهای #موسیقی بسپار ...
"باران عشق"
🎹 ناصر چشم آذر
برای جیرهی روزانهام
به من #عشق بده
و #قلب غمگینم را سنگین نکن
حتی با ذرهای کوچک
لمسم کن
و #گل سرخ را از من دریغ مدار
بر خطاهای من #چشم ببند
و رسولانت را بفرست
پیش از آنکه پا به جهان من بگذاری ...
✍ مرام المصری
@versicular
#کمی_کلمه
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خوابهای طلایی
اثر زندهیاد جواد معروفی
اجرای هنرمندانهی هارپ به نوازندگی سحر عباسی
🤍
سلام! آینهٔ آفتابزادهٔ من!
صبیحِ جبهه فروزِ جبین گشادهِٔ من!
اتاق را همه #خورشید میکنی هر #صبح
سلام آینهٔ روی رف نهادهٔ من!
همه کدورتِ پیچیده در تو، نقش من است
مگر نه آینهای تو؟ زلالِ سادهٔ من!
به برگهای #گل از تو غبار روبم، اگر
خزان امان دهدم هست این ارادهٔ من
#فرشته #عشق نداند، که گفت؟ اینک تو:
فرشتهٔ همه هستی به عشق دادهٔ من
ترا چه کار که #سرو ایستاده میمیرد؟
همیشه #سبز بمان، سروِ ایستادهٔ من!
به تو رسیدن و ماندن خوش است خانهٔ اَمن!
نهایت سفر! ای انتهای جادهٔ من
@versicular
#حسین_منزوی
#سفر #جاده #کمی_کلمه
اثر زندهیاد جواد معروفی
اجرای هنرمندانهی هارپ به نوازندگی سحر عباسی
🤍
سلام! آینهٔ آفتابزادهٔ من!
صبیحِ جبهه فروزِ جبین گشادهِٔ من!
اتاق را همه #خورشید میکنی هر #صبح
سلام آینهٔ روی رف نهادهٔ من!
همه کدورتِ پیچیده در تو، نقش من است
مگر نه آینهای تو؟ زلالِ سادهٔ من!
به برگهای #گل از تو غبار روبم، اگر
خزان امان دهدم هست این ارادهٔ من
#فرشته #عشق نداند، که گفت؟ اینک تو:
فرشتهٔ همه هستی به عشق دادهٔ من
ترا چه کار که #سرو ایستاده میمیرد؟
همیشه #سبز بمان، سروِ ایستادهٔ من!
به تو رسیدن و ماندن خوش است خانهٔ اَمن!
نهایت سفر! ای انتهای جادهٔ من
@versicular
#حسین_منزوی
#سفر #جاده #کمی_کلمه
❤1
دیر است گالیا
در گوش من فسانهی دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانهی شوریدگی مخواه
دیر است گالیا!
به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیدهاند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پردههای ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
با چرک وخون زخم سرانگشتهایشان
جان میکنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب میکنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان
دیر است گالیا!!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه رهایی لبها ودستهاست
عصیان زندگی ست
در روی من مخند
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد
یاران من به بند
در دخمههای تیره و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
زود است گالیا
در گوش من فسانه دلداگی مخوان
اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا! نرسیده ست کاروان
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب
از هرچه دریچه تافت
روزی که گونه و لب یاران ِ هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسهها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو
عشق من ...
____
هوشنگ ابتهاج - کاروان ... گالیا - دفتر شبگیر - با صدای شاعر
@versicular
در گوش من فسانهی دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانهی شوریدگی مخواه
دیر است گالیا!
به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیدهاند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پردههای ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
با چرک وخون زخم سرانگشتهایشان
جان میکنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب میکنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان
دیر است گالیا!!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه رهایی لبها ودستهاست
عصیان زندگی ست
در روی من مخند
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد
یاران من به بند
در دخمههای تیره و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
زود است گالیا
در گوش من فسانه دلداگی مخوان
اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا! نرسیده ست کاروان
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب
از هرچه دریچه تافت
روزی که گونه و لب یاران ِ هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسهها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو
عشق من ...
____
هوشنگ ابتهاج - کاروان ... گالیا - دفتر شبگیر - با صدای شاعر
@versicular
Telegram
📎
❤2👍1
من اون شهر دورم که دریا نداره
که بی تو غروبم تماشا نداره
من اون شهر دورم پر از جای خالی
پر از آرزوی یه جشن خیالی
چه قدر فکر کردم به دلبستگی هام
به یه خواب راحت واسه خستگی هام
با یه بالشِ پَر ، پُر از آرزوها
چقدر فکر کردم به پرواز قوها
خدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیم
شاید خنده هامونو از سر گرفتیم
نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم
شاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی
خدا رو چه دیدی، شاید جون گرفتم
شاید دستتو زیر بارون گرفتم
تو شاید دوباره به دادم رسیدی
شاید خنده برگشت، خدا رو چه دیدی
من اون شهر دورم که بغضش شکسته
که دلتنگی، راه نفس هاشو بسته
خیابون خیابون، پر از انتظارم
تو نیستیو راهی به جایی ندارم
چقدر غم شمردیم،چقدر دل سپردیم
پریدیم و هر بار به دیوار خوردیم
خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت
غمامو بغل کن، شاید خنده برگشت
خدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیم
شاید خنده هامونو از سر گرفتیم
نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم
شاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی
خدا رو چه دیدی، شاید جون گرفتم
شاید دستتو زیر بارون گرفتم
تو شاید دوباره به دادم رسیدی
شاید خنده برگشت، خدا رو چه دیدی
تیتراژ سریال «تاسیان»
آهنگساز: #علیرضا_افکاری
شاعر: #حسین_غیاثی
#علیرضا_قربانی
#پرواز_قوها
#تاسیان #کلمه
t.me/versicular
ناشر: آهنگ اشتیاق و شهر آفتاب
که بی تو غروبم تماشا نداره
من اون شهر دورم پر از جای خالی
پر از آرزوی یه جشن خیالی
چه قدر فکر کردم به دلبستگی هام
به یه خواب راحت واسه خستگی هام
با یه بالشِ پَر ، پُر از آرزوها
چقدر فکر کردم به پرواز قوها
خدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیم
شاید خنده هامونو از سر گرفتیم
نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم
شاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی
خدا رو چه دیدی، شاید جون گرفتم
شاید دستتو زیر بارون گرفتم
تو شاید دوباره به دادم رسیدی
شاید خنده برگشت، خدا رو چه دیدی
من اون شهر دورم که بغضش شکسته
که دلتنگی، راه نفس هاشو بسته
خیابون خیابون، پر از انتظارم
تو نیستیو راهی به جایی ندارم
چقدر غم شمردیم،چقدر دل سپردیم
پریدیم و هر بار به دیوار خوردیم
خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت
غمامو بغل کن، شاید خنده برگشت
خدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیم
شاید خنده هامونو از سر گرفتیم
نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم
شاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی
خدا رو چه دیدی، شاید جون گرفتم
شاید دستتو زیر بارون گرفتم
تو شاید دوباره به دادم رسیدی
شاید خنده برگشت، خدا رو چه دیدی
تیتراژ سریال «تاسیان»
آهنگساز: #علیرضا_افکاری
شاعر: #حسین_غیاثی
#علیرضا_قربانی
#پرواز_قوها
#تاسیان #کلمه
t.me/versicular
ناشر: آهنگ اشتیاق و شهر آفتاب
Telegram
📎
❤3
شعر گفتن شروع تغییر است
مینویسم، عجیبتر شدهام
تویِ شهرم، میان طایفهام
از همیشه غریبتر شدهام
قلمم، باز بوی خون دارد
مست و دیوانه در رجزخوانیست
باز میبینمش که میرقصد
در شروعش همیشه توفانی است
این اواخر درونِ او انگار
شک به دنیا بزرگتر شده است
قلمم زوزه میکشد یکبند
به گمانم که گرگتر شده است
گرگ آزاد معترض در دشت
گرگ بیزار و خسته از سرما
ایستاده در اوج دلتنگی
بازهم زوزه میکشد تنها
روح آزاد او فروشی نیست
تن نداده به بند و قلاده
او به سگهای هرزهیِ مفلوک
رسمِ آزادگی نشان داده
رسم رویِ دو پای خود ماندن
هی تبر خوردن و نیفتادن
هر زمستان دوباره خشکیدن
در بهاران دوباره گُل دادن
رویِ دوشش کبوتری دارد
در نوکش طرح برگ زیتون است
از چپ و راست تیر میبارد
بر نمادی که غرق در خون است
قلمم، از نفس نمیافتد
قلمم، رنگ آبی دریاست
قلمم: "لا اله الا من"
قلمم، گرگِ عاصی تنهاست
شعر گفتن شروع تغییر است
مینویسم هزار بار از نو
یک نفر داد میکشد از دور
حرف آزادگی نزن... خفه شو
#امیر_اخوان #کلمه
مینویسم، عجیبتر شدهام
تویِ شهرم، میان طایفهام
از همیشه غریبتر شدهام
قلمم، باز بوی خون دارد
مست و دیوانه در رجزخوانیست
باز میبینمش که میرقصد
در شروعش همیشه توفانی است
این اواخر درونِ او انگار
شک به دنیا بزرگتر شده است
قلمم زوزه میکشد یکبند
به گمانم که گرگتر شده است
گرگ آزاد معترض در دشت
گرگ بیزار و خسته از سرما
ایستاده در اوج دلتنگی
بازهم زوزه میکشد تنها
روح آزاد او فروشی نیست
تن نداده به بند و قلاده
او به سگهای هرزهیِ مفلوک
رسمِ آزادگی نشان داده
رسم رویِ دو پای خود ماندن
هی تبر خوردن و نیفتادن
هر زمستان دوباره خشکیدن
در بهاران دوباره گُل دادن
رویِ دوشش کبوتری دارد
در نوکش طرح برگ زیتون است
از چپ و راست تیر میبارد
بر نمادی که غرق در خون است
قلمم، از نفس نمیافتد
قلمم، رنگ آبی دریاست
قلمم: "لا اله الا من"
قلمم، گرگِ عاصی تنهاست
شعر گفتن شروع تغییر است
مینویسم هزار بار از نو
یک نفر داد میکشد از دور
حرف آزادگی نزن... خفه شو
#امیر_اخوان #کلمه