اینجا تهران ...
تمام خیابان ها
تمام اتوبان های شهر
تمام راه های اصلی هم،
چرا اسم یک زن رویشان نیست ...
شاید می ترسند
که باعبور هر مردی ...
باز هوای عاشقی به سرش بزند
بایستد پشت اسم یک بزرگراه
زل بزند به یک تابلو توقف ممنوع
و یک مجری عبوس
گلویش تمام رادیو را پاره کند
که حوالی غرب به شرق
یا جنوب به شمال
ترافیک سنگینی دوباره باز
شروع به باریدن گرفته ....
لطفا به تابلوها اینقدر خیره نشوید
بی خیال همت و حکیم
که من مدت هاست
فرعی های نسترن و شکوفه را ...
به یاد تو هر روز دور میزنم...🌱
@versicular
#حمید_جدیدی
تمام خیابان ها
تمام اتوبان های شهر
تمام راه های اصلی هم،
چرا اسم یک زن رویشان نیست ...
شاید می ترسند
که باعبور هر مردی ...
باز هوای عاشقی به سرش بزند
بایستد پشت اسم یک بزرگراه
زل بزند به یک تابلو توقف ممنوع
و یک مجری عبوس
گلویش تمام رادیو را پاره کند
که حوالی غرب به شرق
یا جنوب به شمال
ترافیک سنگینی دوباره باز
شروع به باریدن گرفته ....
لطفا به تابلوها اینقدر خیره نشوید
بی خیال همت و حکیم
که من مدت هاست
فرعی های نسترن و شکوفه را ...
به یاد تو هر روز دور میزنم...🌱
@versicular
#حمید_جدیدی
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است
🌱عطار_نیشابوری🌱
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است
🌱عطار_نیشابوری🌱
بعدترها،
هرگاه زنی در آغوشت بکشد...
در گودی کمرت،
دستهایی را خواهد یافت،
که من جاگذاشتهام ...!
بارها و بارها هم،
با وسواس زنانه،
پیراهنت را بشوید و اتو کند،
بازهم عطر من،
در تاروپودش خانه کرده ست ...!!!
لبهایت را که ببوسد،
مزهی گیلاسهای درخت
حیاط ما را خواهد چشید ...!
که از لبهای من جامانده،
مرا از تاریخ بشریت،
هم حذف کنی
از خاطر لحظات تو پاک نمیشوم!
باور کن...!
@versicular
الیوان تانو نویسنده اوکراینی
هرگاه زنی در آغوشت بکشد...
در گودی کمرت،
دستهایی را خواهد یافت،
که من جاگذاشتهام ...!
بارها و بارها هم،
با وسواس زنانه،
پیراهنت را بشوید و اتو کند،
بازهم عطر من،
در تاروپودش خانه کرده ست ...!!!
لبهایت را که ببوسد،
مزهی گیلاسهای درخت
حیاط ما را خواهد چشید ...!
که از لبهای من جامانده،
مرا از تاریخ بشریت،
هم حذف کنی
از خاطر لحظات تو پاک نمیشوم!
باور کن...!
@versicular
الیوان تانو نویسنده اوکراینی
شگفتانگیزترین آدمها; در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتیکه از پیش ما میروند نرمنرم آهستهآهسته درک میکنیم، بازمیشناسیم، میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند.
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم.
هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست درزمانی که میروند یادمان میآید که چهحرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هرکدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
✨ @versicular
#دکتر_علی_شریعتی
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم.
هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست درزمانی که میروند یادمان میآید که چهحرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هرکدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
✨ @versicular
#دکتر_علی_شریعتی
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصهء عاشقی ما سر و سامان نگرفت
هر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت...
@versicular
#فاضل_نظری
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصهء عاشقی ما سر و سامان نگرفت
هر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت...
@versicular
#فاضل_نظری
نگارم میخرامد دادِ آهو میرود بالا
طلا میپوشد و نرخ النگو میرود بالا
خیالش بگذرد از کوچه ی درویش مسلک ها
صدای ناله یِ هی های و هوهو میرود بالا
نمیدانم قبولم کرده مَردِ قصه اش باشم؟
از او میپرسم و هربار ابرو میرود بالا
برای درک او دیوارها باید فرو میریخت
ولی در شهر ما هی برج و بارو میرود بالا
من آن لبخندها را زیر آن چادر پسندیدم
نبینم چادرت یک روز یک مو میرود بالا!
@versicular
"عبدالحسین انصاری"
طلا میپوشد و نرخ النگو میرود بالا
خیالش بگذرد از کوچه ی درویش مسلک ها
صدای ناله یِ هی های و هوهو میرود بالا
نمیدانم قبولم کرده مَردِ قصه اش باشم؟
از او میپرسم و هربار ابرو میرود بالا
برای درک او دیوارها باید فرو میریخت
ولی در شهر ما هی برج و بارو میرود بالا
من آن لبخندها را زیر آن چادر پسندیدم
نبینم چادرت یک روز یک مو میرود بالا!
@versicular
"عبدالحسین انصاری"
برق رفته بود
از تاریکی استفاده کردم
تا جای خودم را با تو عوض کنم
صبح،
نان تازه خواهی خرید
و مرا دوست خواهی داشت...
@versicular
«کیانوش خان محمدی»
از تاریکی استفاده کردم
تا جای خودم را با تو عوض کنم
صبح،
نان تازه خواهی خرید
و مرا دوست خواهی داشت...
@versicular
«کیانوش خان محمدی»
تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند
که رسم #عاشقی را بین مردم جا بیندازم
#محمد_سلمانی
@versicular
که رسم #عاشقی را بین مردم جا بیندازم
#محمد_سلمانی
@versicular
♡♡♡
یکی را پیدا کن که دوستش داشته باشی و با او دنیا را به هم بریزی.
نشود که پیر بشوی و حسرت یک قهقه ی از ته ِ دل یا یک جوک ِ خیلی مسخره به دلت مانده باشد.
بدو، بپر، بخند، جیغ بزن، باهاش غذا درست کن و فروشگاههای زنجیرهای برو و توی دشت ِ یخزده چادر بزن و بعد از صبحانه ظرف بشور و گیر ِ پلیس بیفت.
دوستش بدار و این را بهش بگو، چون نمیشود که نداند.
نمیشود که مثل ِ بقیه حرفها آن تَه مهها نگهش بداری که یک روز بهش بگویی، چون باید بداند.
دوستش بدار و بگذار دوستت بدارد، بیآنکه بترسی. چون بعضی وقتها برای ترسیدن خیلی دیر است...
♡♡♡ @versicular 🌱
یکی را پیدا کن که دوستش داشته باشی و با او دنیا را به هم بریزی.
نشود که پیر بشوی و حسرت یک قهقه ی از ته ِ دل یا یک جوک ِ خیلی مسخره به دلت مانده باشد.
بدو، بپر، بخند، جیغ بزن، باهاش غذا درست کن و فروشگاههای زنجیرهای برو و توی دشت ِ یخزده چادر بزن و بعد از صبحانه ظرف بشور و گیر ِ پلیس بیفت.
دوستش بدار و این را بهش بگو، چون نمیشود که نداند.
نمیشود که مثل ِ بقیه حرفها آن تَه مهها نگهش بداری که یک روز بهش بگویی، چون باید بداند.
دوستش بدار و بگذار دوستت بدارد، بیآنکه بترسی. چون بعضی وقتها برای ترسیدن خیلی دیر است...
♡♡♡ @versicular 🌱
مرگ ...
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محو شدن!
مرگ ...
دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید
دوست بداری!
@versicular
#رسول_یونان
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محو شدن!
مرگ ...
دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید
دوست بداری!
@versicular
#رسول_یونان
برای فراموشی ِ تو
هیچ راهی وجود ندارد !
خودم را ...
به هر راهی که می زنم
روزی با تو
رفته بودم !
@versicular
#فرشاد_بیات
هیچ راهی وجود ندارد !
خودم را ...
به هر راهی که می زنم
روزی با تو
رفته بودم !
@versicular
#فرشاد_بیات
دریا با آنکه عمیق است، اما امواجی را که در سطحش هستند،سرکوب نمیکند بلکه اجازه میدهد به ساحل برسند.
تو هم مثل دریا امواج سطحی و زود گذر زندگیت را به بهترین ها هدایت کن.
دریا هم سطح دارد هم عمق ، راز دریا نگه داشتن تعادل بین این دو است.
مثل دریا پر باش از بیکرانی و تلاطم و از سکون بپرهیز ،و از تندباد حوادث بیم نداشته باش...
؟؟؟ #
@versicular
تو هم مثل دریا امواج سطحی و زود گذر زندگیت را به بهترین ها هدایت کن.
دریا هم سطح دارد هم عمق ، راز دریا نگه داشتن تعادل بین این دو است.
مثل دریا پر باش از بیکرانی و تلاطم و از سکون بپرهیز ،و از تندباد حوادث بیم نداشته باش...
؟؟؟ #
@versicular
من عاشق تو باشم یا
تو عاشق من !؟
چه فرقی می کند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان آغاز می شود ؟!
#گروس_عبدالملکیان
من مردی را میشناسم
که تمام دوراهیهای مرا
ترمز میزند
و آیینهاش را
تنظیم میکند
درست روی لبخند من ...
@versicular
که تمام دوراهیهای مرا
ترمز میزند
و آیینهاش را
تنظیم میکند
درست روی لبخند من ...
@versicular
من مردی را میشناسم
که تمام دوراهیهای مرا
ترمز میزند
و آیینهاش را
تنظیم میکند
درست روی لبخند من
سبز که میشود
تمام قرمزها را
رد میکند
اما هنوز باور ندارد
من
از آن چه در آیینه میبیند
به او نزدیکترم...!
از اینجا:
http://albalokhanum.blogfa.com/?p=2
که تمام دوراهیهای مرا
ترمز میزند
و آیینهاش را
تنظیم میکند
درست روی لبخند من
سبز که میشود
تمام قرمزها را
رد میکند
اما هنوز باور ندارد
من
از آن چه در آیینه میبیند
به او نزدیکترم...!
از اینجا:
http://albalokhanum.blogfa.com/?p=2
Blogfa
مونولوگ با پنیر اضافه : )
مونولوگ با پنیر اضافه : ) - " کیجانا" ی سابق