کمی کلمه در شلوغ روز
75 subscribers
913 photos
245 videos
11 files
196 links
هر چیزی، جایی، عوضی دارد. هر جا که مردی، مردانگی کند، جایی مردی می‌ترسد. هر جا کینه‌ای زخم بزند، جایی عشقی پیدا می‌شود. ... تو هم در عوضِ کابوس، توی دنیا هستی، وقتی به طرفم می‌آیی، وقتی خش‌خش دامنت را که گل‌های آفتاب‌گردان دارد، می‌شنوم ...

شرق بنفشه
Download Telegram
من در پی خویشم ،
به تو بر می خورم اما

آن سان
شده ام گم
که به من
دسترسی نیست
@versicular
#هوشنگ_ابتهاج
من آنقدر دیوانه‌ام

که وقتی دورم میزنی

باز نگران تواَم سرت گیج نرود.
@versicular

در زندگی هرکس باید یک نفر باشد
مرد و زن بودنش
مهم نیست

باید یک نفر باشد
یک آدم ...
زن ها
آن شبی که
دوستت دارمِ
دلخواهشان را می شنوند
با گوشواره می خوابند
@versicular
#رسول_ادهمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهش بگو تو زيبايى! امسال روز مادر به جاى يك تبريك ساده به مادرامون بگيم تو زيبايى...
@versicular
🎉1
👆👆👆
#کوچه 🎼
کاری از #سپیده_فلاح و #بهزاد_فراهانی
با آوازی از #آرش
شاعر: #فریدون_مشیری
@versicular
پخش :94/12/ 15
عاشق که می شوی
لالایی خواندن هم یاد بگیر !
شب های باقیمانده ی عمرت
به این سادگی ها
صبح نخواهند شد
@versicular
مهدیه_لطیفی
اینجا تهران ...
تمام خیابان ها
تمام اتوبان های شهر
تمام راه های اصلی هم،
چرا اسم یک زن رویشان نیست ...

شاید می ترسند
که باعبور هر مردی ...
باز هوای عاشقی به سرش بزند
بایستد پشت اسم یک بزرگراه
زل بزند به یک تابلو توقف ممنوع
و یک مجری عبوس
گلویش تمام رادیو را پاره کند
که حوالی غرب به شرق
یا جنوب به شمال
ترافیک سنگینی دوباره باز
شروع به باریدن گرفته ....
لطفا به تابلوها اینقدر خیره نشوید

بی خیال همت و حکیم
که من مدت هاست
فرعی های نسترن و شکوفه را ...
به یاد تو هر روز دور میزنم...🌱
@versicular
#حمید_جدیدی
♡♡♡
شاید یک روز
یک نفر
یک جوری آدم را بخواهد
که خواستنش به این راحتی ها
تمام نشود ... 💓
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم

از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است

🌱عطار_نیشابوری🌱
‌ بعدترها،
هرگاه زنی در آغوشت بکشد...
در گودی کمرت،
دست‌هایی را خواهد یافت،
که من جاگذاشته‌ام ...!
بارها و بارها هم،
با وسواس زنانه،
پیراهنت را بشوید و اتو کند،
بازهم عطر من،
در تاروپودش خانه کرده ست ...!!!
لب‌هایت را که ببوسد،
مزه‌ی گیلاس‌های درخت
حیاط ما را خواهد چشید ...!
که از لب‌های من جامانده،
مرا از تاریخ بشریت،
هم حذف کنی
از خاطر لحظات تو پاک نمی‌شوم!
باور کن...!
@versicular

الیوان تانو نویسنده اوکراینی
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها; در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی‌که از پیش ما می‌روند نرم‌نرم آهسته‌آهسته درک می‌کنیم، بازمی‌شناسیم، می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند.

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم.

هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست درزمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه‌حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هرکدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
@versicular

#دکتر_علی_شریعتی
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه‌ء عاشقی ما سر و سامان نگرفت

هر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت...
@versicular

#فاضل_نظری
نگارم میخرامد دادِ آهو میرود بالا
طلا میپوشد و نرخ النگو میرود بالا

خیالش بگذرد از کوچه ی درویش مسلک ها
صدای ناله یِ هی های و هوهو میرود بالا

نمیدانم قبولم کرده مَردِ قصه اش باشم؟
از او میپرسم و هربار ابرو میرود بالا

برای درک او دیوارها باید فرو میریخت
ولی در شهر ما هی برج و بارو میرود بالا

من آن لبخندها را زیر آن چادر پسندیدم
نبینم چادرت یک روز یک مو میرود بالا!
@versicular

"عبدالحسین انصاری"
برق رفته بود
از تاریکی استفاده کردم
تا جای خودم را با تو عوض کنم
صبح،
نان تازه خواهی خرید
و مرا دوست خواهی داشت...
@versicular

«کیانوش خان محمدی»
تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند
که رسم #عاشقی را بین مردم جا بیندازم
#محمد_سلمانی
@versicular