Forwarded from سبک زندگی با ادبیات
⚪️
مراحل کشف حقیقتِ خود از طریقِ داستاندرمانی
#داستاندرمانی
https://youtu.be/9W-afkzFn4k?si=MuOm3PQdZswr76Y8
مراحل کشف حقیقتِ خود از طریقِ داستاندرمانی
دکتر بیتا حسینی
#داستاندرمانی
https://youtu.be/9W-afkzFn4k?si=MuOm3PQdZswr76Y8
YouTube
مراحل کشف حقیقت خود از طریق داستان درمانی
در این ویدئو، با نگاهی عمیق به داستان شاکونتالا و نظریههای روانشناسی، سفری به دنیای قهرمانان درونیمان خواهیم داشت.
از حکمتهای ادبیات مولانا، گته و کالیداس گرفته تا پیامهای پنهان در داستانهای والت دیسنی، کشف میکنیم که چطور حلقه گمشده عزتنفس و عشق…
از حکمتهای ادبیات مولانا، گته و کالیداس گرفته تا پیامهای پنهان در داستانهای والت دیسنی، کشف میکنیم که چطور حلقه گمشده عزتنفس و عشق…
شمس کیست؟
علامه مروجی سبزواری
شمس کیست؟
#علامه_مروجی_سبزواری
گفت که دیوانه نهای
لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم
سلسله بندنده شدم
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
https://t.me/masnavijan
#علامه_مروجی_سبزواری
گفت که دیوانه نهای
لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم
سلسله بندنده شدم
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
https://t.me/masnavijan
Forwarded from دردِ جاودانِگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️چرا اندیشمندان ما به سرودن شعر رغبت بیشتری داشتهاند؟
🔳 #عبدالحمید_ضیایی
🍃 #شعر_اندیشه
@abdolhamidziaei
🔳 #عبدالحمید_ضیایی
🍃 #شعر_اندیشه
@abdolhamidziaei
Audio
پوشه شنیداری سخنرانی مهرداد رحمانی در ویژه برنامهی شب یلدا و عُرس مولانا
با موضوع: «گمان نیکو در جهان مولانا»
پنجشنبه، ۲۹ آذرماه ۱۴۰۳
🔺موسسهی فرهنگی سپهر مهر
🔺خانهی اندیشمندان علوم انسانی
#مهرداد_رحمانی
#گمان_نیکو
#مولانا
#عرس_مولانا
#شب_یلدا
@sepehr_mehr
@mehrdad_rahmani4
با موضوع: «گمان نیکو در جهان مولانا»
پنجشنبه، ۲۹ آذرماه ۱۴۰۳
🔺موسسهی فرهنگی سپهر مهر
🔺خانهی اندیشمندان علوم انسانی
#مهرداد_رحمانی
#گمان_نیکو
#مولانا
#عرس_مولانا
#شب_یلدا
@sepehr_mehr
@mehrdad_rahmani4
Shafaghatvarzi Dar Andisheye Mowlana
Soroosh e Mowlana
📌 سروش مولانا تقدیم میکند:
عنوان: شفقتورزی در اندیشهی مولانا
سخنران: مهرداد رحمانی
محل ارائه: قونیه مهرماه ۱۴۰۳
مدت: ۱ ساعت و ۲۳ دقیقه
در این سخنرانی، به موارد زیر پرداخته شده است:
- مفهوم شفقتورزی، پاکبازی و عشق نامشروط
- ۵ رکن شفقتورزی در جهان مولانا
- عشق، دیوانگی و شفقتورزی در آثار مولانا
- شفقتورزی «خدا به خلق» و «خلق به خلق»
- مصادیق شفقتورزی در جهان مولانا، ابوالحسن خرقانی، شبلی، بایزید، سن فرانچسکوی آسیزی و...
- راههای پرورش روحیه شفقتورزی
- نقش پذیرش، وحدتبینی، پاسداشت قوانین معنوی عالم، و فروتنی در شفقتورزی
#سروش_مولانا
#سفر_قونیه
@sorooshemewlana
@mehrdad_rahmani4
عنوان: شفقتورزی در اندیشهی مولانا
سخنران: مهرداد رحمانی
محل ارائه: قونیه مهرماه ۱۴۰۳
مدت: ۱ ساعت و ۲۳ دقیقه
در این سخنرانی، به موارد زیر پرداخته شده است:
- مفهوم شفقتورزی، پاکبازی و عشق نامشروط
- ۵ رکن شفقتورزی در جهان مولانا
- عشق، دیوانگی و شفقتورزی در آثار مولانا
- شفقتورزی «خدا به خلق» و «خلق به خلق»
- مصادیق شفقتورزی در جهان مولانا، ابوالحسن خرقانی، شبلی، بایزید، سن فرانچسکوی آسیزی و...
- راههای پرورش روحیه شفقتورزی
- نقش پذیرش، وحدتبینی، پاسداشت قوانین معنوی عالم، و فروتنی در شفقتورزی
#سروش_مولانا
#سفر_قونیه
@sorooshemewlana
@mehrdad_rahmani4
Forwarded from فریبا خادمی
رونمایی کتاب «وعدهی ما چشمهی آب حیات»
کتاب شعر جدید خانم فریبا خادمی
جمعه، 28 دی ماه، ساعت 16
مکان: وصال شیرازی، بین بلوار کشاورز و ایتالیا، کوچه شیرین بیانی، موزه تصاویر معاصر
حضور شما نازنینان در این رویداد، آزاد و رایگان است و بودنتان باعث مسرت خاطر ما خواهد بود.
قدم سر چشم
@fariba_khademi
✨
@MTMTehran
کتاب شعر جدید خانم فریبا خادمی
جمعه، 28 دی ماه، ساعت 16
مکان: وصال شیرازی، بین بلوار کشاورز و ایتالیا، کوچه شیرین بیانی، موزه تصاویر معاصر
حضور شما نازنینان در این رویداد، آزاد و رایگان است و بودنتان باعث مسرت خاطر ما خواهد بود.
قدم سر چشم
@fariba_khademi
✨
@MTMTehran
نفحات قدسی
علامه مروجی سبزواری
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
#حافظ
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
#حافظ
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
عشق ناتمام
علامه مروجی سبزواری
عشق نا تمام
هر روز به شیوهای و لطفی دگری
چندانکه نگه میکنمت خوبتری
#سعدی
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
هر روز به شیوهای و لطفی دگری
چندانکه نگه میکنمت خوبتری
#سعدی
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
مراتب ساقی گری
علامه مروجی سبزواری
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید
#حضرت_حافظ
مراتب ساقیگری
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
کان کس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید
#حضرت_حافظ
مراتب ساقیگری
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
شکرایزد را که دیدم روی تو
@anghaemoghreb
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاح
برد این کو کو مرا در کوی تو
#مولانا
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاح
برد این کو کو مرا در کوی تو
#مولانا
#علامه_مروجی_سبزواری
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
Forwarded from آکادمی زندگی عالیش (راضیه عالیشوندی) روانشناسی کل نگر، رشد فردی و تغییر (راضیه عالیشوندی)
اگر نمیآمد، اگر نمیرفت، مولانایی نبود
«شمس پرنده بامداد روز شنبه بیست و ششم جمادیالاخر سال ۶۴۲ به قونیه آمد. معمولاً بسیار نادر است که تاریخ دقیق روز و ماه و سال در حوادث زندگی بزرگان ما قید شود. اما این تاریخ هم در مناقب العارفین افلاکی و هم در نسخههای خطیِ کهنِ مقالات شمس، به فارسی و عربی، دقیقاً ضبط شده است... ما نه از سال تولد شمس آگاهی داریم و نه از سال وفات او، اما تاریخ ورود او را به قونیه با این دقت در دست داریم. در واقع باید پرسید که دانستن سال تولد واقعی شمس چه اهمیتی دارد جز ارضای حس کنجکاوی، زیرا که زادروزِ شمس برای ما همان تاریخ است که وی به قونیه میآید و داستان او با مولانا آغاز میشود... اگر این سفر نبود چنین داستانی هم نبود. شمسی نبود و مولانایی نبود... مسلمانان هجرت پیغمبر به مدینه را مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند، نه تولد، نه رحلت، و نه حتی بعثت پیغمبر اکرم مبدأ تاریخ اسلام نیست. تاریخ اسلام از آن روز شروع شد که پیغمبر به مدینه رفت. این هجرت بود که سرنوشت اسلام را در جزیرةالعرب رقم زد و آیندهی اسلام را به عنوان دینی عالمگیر تضمین کرد.»
(شمس تبریزی، محمدعلی موحد، ص۱۰۶_۱۰۷، نشر طرح نو)
تولد مولانا و تولد شمس، در لحظهی دیدارشان بود. آنچه مولانا را مولانا کرد و شمس را شمس، دیدارشان بود. نادرند کسانی که در یک دیدار، متولد میشوند. تاریخ تولد حقیقی ما، تاریخ سر رفتن از خویش است. وقتی از خویش گم میشویم تا خویشتن حقیقیمان را پیدا کنیم. ما زمانی به حقیقت متولد میشویم که در جذبهی یک دیدار، بیدار شویم. اما اگر شمس همیشه میمانْد، تولد مولانا کامل نبود. چرا که عشق در رنج و فراق است که به کمال میرسد. شمس میگوید:
«اگر چنان توانی کردن که ما را سفر نباید کردن، جهت کار تو و جهت مصلحت تو، و کار هم بدین سفر که کردیم برآید، نیکو باشد. زیرا که من در آن معرض نیستم که تو را سفر فرمایم. من بر خود نهم سفر را جهت صلاح کار شما، زیرا فراقْ پزنده است. در فراق گفته میشود که آن قدر امر و نهی چه بود، چرا نکردم؟ آن سهل چیزی بود در مقابلهی این مشقت فراق... من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بکنم. سفر من برای برآمدِ کار تست، اگر نه مرا چه تفاوت از روم تا به شام، در کعبه باشم و یا در استنبول، تفاوت نکند. الا آن است که البته فراقْ پخته میکند و مهذّب میکند.»(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۱۶۳_۱۶۴)
غالباً گمان میکنیم سبب غیبت شمس، تنها آزارهای اطرافیان مولانا بود. اما شمس میگوید اگر رفتم، برای خاطر تو رفتم. برای اینکه دوستت داشتم. برای من قونیه و مکه و شام که فرقی ندارند. من در قونیه همانقدر غریبم که در شام یا هر جای دیگر. اما اقتضای دوست داشتن، همیشه ماندن نیست. تو را ترک میکنم تا در عشق، پختهتر باشی. بیغبارتر، مهذبتر، خالصتر.
آنچه مولانا را مولانا کرد، تنها دیدار شمس نبود. رفتن شمس هم بود: تو را ترک میکنم و این آخرین کاری است که برای دوست داشتنات انجام میدهم.
#قطبی
#آکادمی_زندگی_عالیش
◣@AlishLifeAcademy◢
«شمس پرنده بامداد روز شنبه بیست و ششم جمادیالاخر سال ۶۴۲ به قونیه آمد. معمولاً بسیار نادر است که تاریخ دقیق روز و ماه و سال در حوادث زندگی بزرگان ما قید شود. اما این تاریخ هم در مناقب العارفین افلاکی و هم در نسخههای خطیِ کهنِ مقالات شمس، به فارسی و عربی، دقیقاً ضبط شده است... ما نه از سال تولد شمس آگاهی داریم و نه از سال وفات او، اما تاریخ ورود او را به قونیه با این دقت در دست داریم. در واقع باید پرسید که دانستن سال تولد واقعی شمس چه اهمیتی دارد جز ارضای حس کنجکاوی، زیرا که زادروزِ شمس برای ما همان تاریخ است که وی به قونیه میآید و داستان او با مولانا آغاز میشود... اگر این سفر نبود چنین داستانی هم نبود. شمسی نبود و مولانایی نبود... مسلمانان هجرت پیغمبر به مدینه را مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند، نه تولد، نه رحلت، و نه حتی بعثت پیغمبر اکرم مبدأ تاریخ اسلام نیست. تاریخ اسلام از آن روز شروع شد که پیغمبر به مدینه رفت. این هجرت بود که سرنوشت اسلام را در جزیرةالعرب رقم زد و آیندهی اسلام را به عنوان دینی عالمگیر تضمین کرد.»
(شمس تبریزی، محمدعلی موحد، ص۱۰۶_۱۰۷، نشر طرح نو)
تولد مولانا و تولد شمس، در لحظهی دیدارشان بود. آنچه مولانا را مولانا کرد و شمس را شمس، دیدارشان بود. نادرند کسانی که در یک دیدار، متولد میشوند. تاریخ تولد حقیقی ما، تاریخ سر رفتن از خویش است. وقتی از خویش گم میشویم تا خویشتن حقیقیمان را پیدا کنیم. ما زمانی به حقیقت متولد میشویم که در جذبهی یک دیدار، بیدار شویم. اما اگر شمس همیشه میمانْد، تولد مولانا کامل نبود. چرا که عشق در رنج و فراق است که به کمال میرسد. شمس میگوید:
«اگر چنان توانی کردن که ما را سفر نباید کردن، جهت کار تو و جهت مصلحت تو، و کار هم بدین سفر که کردیم برآید، نیکو باشد. زیرا که من در آن معرض نیستم که تو را سفر فرمایم. من بر خود نهم سفر را جهت صلاح کار شما، زیرا فراقْ پزنده است. در فراق گفته میشود که آن قدر امر و نهی چه بود، چرا نکردم؟ آن سهل چیزی بود در مقابلهی این مشقت فراق... من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بکنم. سفر من برای برآمدِ کار تست، اگر نه مرا چه تفاوت از روم تا به شام، در کعبه باشم و یا در استنبول، تفاوت نکند. الا آن است که البته فراقْ پخته میکند و مهذّب میکند.»(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۱۶۳_۱۶۴)
غالباً گمان میکنیم سبب غیبت شمس، تنها آزارهای اطرافیان مولانا بود. اما شمس میگوید اگر رفتم، برای خاطر تو رفتم. برای اینکه دوستت داشتم. برای من قونیه و مکه و شام که فرقی ندارند. من در قونیه همانقدر غریبم که در شام یا هر جای دیگر. اما اقتضای دوست داشتن، همیشه ماندن نیست. تو را ترک میکنم تا در عشق، پختهتر باشی. بیغبارتر، مهذبتر، خالصتر.
آنچه مولانا را مولانا کرد، تنها دیدار شمس نبود. رفتن شمس هم بود: تو را ترک میکنم و این آخرین کاری است که برای دوست داشتنات انجام میدهم.
#قطبی
#آکادمی_زندگی_عالیش
◣@AlishLifeAcademy◢
بقال و طوطی حکایتی از مثنوی معنوی مولانا
✳️ بقال و طوطی (حکایتی از مثنوی معنوی و معنوی)
🔶 دکتر رشید کاکاوند
@molavi_asar_o_afkar
@mazhzan_molana
🔶 دکتر رشید کاکاوند
@molavi_asar_o_afkar
@mazhzan_molana
شمس کیست؟
علامه مروجی سبزواری
شمس کیست؟
#علامه_مروجی_سبزواری
گفت که دیوانه نهای
لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم
سلسله بندنده شدم
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
https://t.me/masnavijan
#علامه_مروجی_سبزواری
گفت که دیوانه نهای
لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم
سلسله بندنده شدم
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
@masnavijan
https://t.me/masnavijan
Forwarded from کانال شرح مثنویِ جان (Fateme Ghaviniat)
#شمس_تبریزی
شمس تبریزی یکی از شخصیتهای تأثیرگذار در زندگی مولانا بود که در سال ۶۴۲ قمری به او برخورد و چنان او را شیفته خود کرد که مولانا، درس و وعظ و شاگردان و کلاس و مقام و ... را به طور کامل کنار گذاشت و به شعر سرایی و ترانهگویی پرداخت.
نقطه عطف زندگی مولوی آشنایی و دلدادگیاش با شمس تبریزی است.
تاثیر شمس در زندگی مولوی چنان بود که از یک فقیه و عالم دینی به عاشقی دل سوخته بدل شد و عقاید خشک مذهبی را کنار گذاشته وارد دنیای متفاوتی از شناخت گردید.
مولوی عاشقانه دل به گفته های شمس سپرد.
از دید شمس، زیربنای خلقت عشق است که همه امور هستی را هدایت میکند.
خداوند عاشق بود پس هستی و خلقت را آفرید.
کنتُ کنزاً مخفیاً فأحببَتُ أن أعرف فخَلقتَ الخَلق لکی أعرف
من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
#تصحیح_نیکلسون
https://t.me/masnavijan
شمس تبریزی یکی از شخصیتهای تأثیرگذار در زندگی مولانا بود که در سال ۶۴۲ قمری به او برخورد و چنان او را شیفته خود کرد که مولانا، درس و وعظ و شاگردان و کلاس و مقام و ... را به طور کامل کنار گذاشت و به شعر سرایی و ترانهگویی پرداخت.
نقطه عطف زندگی مولوی آشنایی و دلدادگیاش با شمس تبریزی است.
تاثیر شمس در زندگی مولوی چنان بود که از یک فقیه و عالم دینی به عاشقی دل سوخته بدل شد و عقاید خشک مذهبی را کنار گذاشته وارد دنیای متفاوتی از شناخت گردید.
مولوی عاشقانه دل به گفته های شمس سپرد.
از دید شمس، زیربنای خلقت عشق است که همه امور هستی را هدایت میکند.
خداوند عاشق بود پس هستی و خلقت را آفرید.
کنتُ کنزاً مخفیاً فأحببَتُ أن أعرف فخَلقتَ الخَلق لکی أعرف
من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
#تصحیح_نیکلسون
https://t.me/masnavijan
Telegram
کانال شرح مثنویِ جان
منبع: شرحی از مجموعه شرحهای بزرگان ادبیات
فروزانفر، زرینکوب، شهیدی، حکیم سبزواری و ...
منطقالطیر
https://t.me/masnave_jan
بله
https://ble.ir/masnaviijan
فاطمه قوینیت
@Fatemeghaviniat
فروزانفر، زرینکوب، شهیدی، حکیم سبزواری و ...
منطقالطیر
https://t.me/masnave_jan
بله
https://ble.ir/masnaviijan
فاطمه قوینیت
@Fatemeghaviniat
Forwarded from کانال شرح مثنویِ جان (Fateme Ghaviniat)
#حکایت_مجنون_و_شترش
مولانا تمثیلی در مبارزۀ نفس اماره انسان با روح الهی در دفتر چهارم مثنوی دارد.
روح و جان الهی انسان که همیشه رو به کمال و تعالی است و نفس اماره که انسان را در سطح پایین نگه میدارد:
جان گشاده سوی بالا بالها
تن زده اندر زمین چنگالها
داستان مجنون و شترش که کرهای در شهر دارد. قصد مجنون سفر با شتر و رسیدن به کوی لیلی است ولی شتر طالب بازگشت به پیش کرهاش است.
تا وقتی که مجنون به راه و حرکت در راه توجه داشت، شتر هم مسیر خود را می رفت.
اما وقتی مجنون غرق در فکر لیلی میشد و مهار شتر از دستش رها میشد، شتر به طرف منزل برمیگشت تا به کرهاش برسد:
همچو مجنون در تَنازُع با شتر
گه شتر چربید و گه مجنونِ حُر
میل مجنون پس سوی لیلی روان
میل ناقه ، از پی طفلش روان
وقتی مجنون هوشیار میشد، شتر را به راه منزل لیلی برمیگرداند و پس از مدتی دوباره در فکر لیلی غرق میشد و شتر برمیگشت و این دور باطل تکرار میشد.
در نهایت مجنون چارهای ندید جز اینکه خود را از شتر به زمین بیندازد:
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد، بس همرهی نالایقیم...
راه نزدیک و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سواری سیرسیر
سرنگون خود را از اشتر در فکند
گفت سوزیدم ز غم تا چندچند
شتر تشبیهی از نفس انسان است که تمایل به برگشت دارد.
میل جان اندر ترقی و شرف
میل تن در کسب اسباب و علف
شعر کامل این حکایت را اینجا بخوانید.
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
#تصحیح_نیکلسون
https://t.me/masnavijan
مولانا تمثیلی در مبارزۀ نفس اماره انسان با روح الهی در دفتر چهارم مثنوی دارد.
روح و جان الهی انسان که همیشه رو به کمال و تعالی است و نفس اماره که انسان را در سطح پایین نگه میدارد:
جان گشاده سوی بالا بالها
تن زده اندر زمین چنگالها
داستان مجنون و شترش که کرهای در شهر دارد. قصد مجنون سفر با شتر و رسیدن به کوی لیلی است ولی شتر طالب بازگشت به پیش کرهاش است.
تا وقتی که مجنون به راه و حرکت در راه توجه داشت، شتر هم مسیر خود را می رفت.
اما وقتی مجنون غرق در فکر لیلی میشد و مهار شتر از دستش رها میشد، شتر به طرف منزل برمیگشت تا به کرهاش برسد:
همچو مجنون در تَنازُع با شتر
گه شتر چربید و گه مجنونِ حُر
میل مجنون پس سوی لیلی روان
میل ناقه ، از پی طفلش روان
وقتی مجنون هوشیار میشد، شتر را به راه منزل لیلی برمیگرداند و پس از مدتی دوباره در فکر لیلی غرق میشد و شتر برمیگشت و این دور باطل تکرار میشد.
در نهایت مجنون چارهای ندید جز اینکه خود را از شتر به زمین بیندازد:
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد، بس همرهی نالایقیم...
راه نزدیک و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سواری سیرسیر
سرنگون خود را از اشتر در فکند
گفت سوزیدم ز غم تا چندچند
شتر تشبیهی از نفس انسان است که تمایل به برگشت دارد.
میل جان اندر ترقی و شرف
میل تن در کسب اسباب و علف
شعر کامل این حکایت را اینجا بخوانید.
#شرح_مثنوی_جان
#دفتر_اول
#تصحیح_نیکلسون
https://t.me/masnavijan
Telegram
کانال شرح مثنویِ جان
منبع: شرحی از مجموعه شرحهای بزرگان ادبیات
فروزانفر، زرینکوب، شهیدی، حکیم سبزواری و ...
منطقالطیر
https://t.me/masnave_jan
بله
https://ble.ir/masnaviijan
فاطمه قوینیت
@Fatemeghaviniat
فروزانفر، زرینکوب، شهیدی، حکیم سبزواری و ...
منطقالطیر
https://t.me/masnave_jan
بله
https://ble.ir/masnaviijan
فاطمه قوینیت
@Fatemeghaviniat