This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
روح پدرم شاد که
میگفت به استاد
فرزند مرا عشق
بیاموز و دگر هیچ
. #ملک الشعرای بهار
. روز مرد و پدر مبارک باد
. . مردم دو دسته اند:
. یا همسویان باورتان
و یا همتایان آفرینشتان...امام علی.
روح پدرم شاد که
میگفت به استاد
فرزند مرا عشق
بیاموز و دگر هیچ
. #ملک الشعرای بهار
. روز مرد و پدر مبارک باد
. . مردم دو دسته اند:
. یا همسویان باورتان
و یا همتایان آفرینشتان...امام علی.
❤5👏1
.
ای مالک!
دلت را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم
لبريز كن.
مباد كه چونان درندهای شكارشان را غنيمت
شماری!
زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند:
يا در دين با تو برادرند يا در آفرينش با تو
برابر...
(نهجالبلاغه، نامه ۵۳)
هزار درود.
برای شما و همه مردان این سرزمین دیرپا،
آرزومند نیک روزی هستیم و نیک نامی برای.
همگان
ای مالک!
دلت را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم
لبريز كن.
مباد كه چونان درندهای شكارشان را غنيمت
شماری!
زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند:
يا در دين با تو برادرند يا در آفرينش با تو
برابر...
(نهجالبلاغه، نامه ۵۳)
هزار درود.
برای شما و همه مردان این سرزمین دیرپا،
آرزومند نیک روزی هستیم و نیک نامی برای.
همگان
👏3❤1
.
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من
آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بیسر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من
بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
ذقدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من
. #پروین اعتصامی
. در تغزیت پدرش
روح همه پدران از میان ما رفته شاد
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من
آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بیسر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من
بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
ذقدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من
. #پروین اعتصامی
. در تغزیت پدرش
روح همه پدران از میان ما رفته شاد
❤3💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز پدر و مرد مبارك و فرخنده به تمام پدران و مردان مسئولیت پذیر كه پدري و همسري را با محبت و توجه و تعهد و همدلي و تلاش براي درك شدن و درك كردن معنا ميكنند...
و همواره در جهت افزايش مهارتهاي انساني، همسري و والدي براي ارتقاء شخصيت در روابطشان ميکوشند که افکار و احساسات دیگران را مشغول رفتار خود نکنند
و همواره در جهت افزايش مهارتهاي انساني، همسري و والدي براي ارتقاء شخصيت در روابطشان ميکوشند که افکار و احساسات دیگران را مشغول رفتار خود نکنند
❤5🔥1💔1
.
میخواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد.
مردان نمیرند،
زنان نگریند،
و همه کودکان،
پدر خود را بشناسند.
عدالت باغی باشد،
که مردم در آن سیب های یکسان بخورند،
و یکسان بمیرند.
میخواهم در جهانی برخیزم،
که هیچ انسانی بیش از یکبار نمیرد
#ژاک_پره_ور
میخواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد.
مردان نمیرند،
زنان نگریند،
و همه کودکان،
پدر خود را بشناسند.
عدالت باغی باشد،
که مردم در آن سیب های یکسان بخورند،
و یکسان بمیرند.
میخواهم در جهانی برخیزم،
که هیچ انسانی بیش از یکبار نمیرد
#ژاک_پره_ور
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠 سینمای ایران با عباس کیارستمی مفهوم و معنا گرفت.
❤5
.
ما را نه زری است، نه نثار سیمی
جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی
چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!
#بیدل_دهلوی رباعیات
درود پگاهتون فرخ باد
ایران مهرآیین زیبا؛ دست هایت
با امید در دست باد و شادی ها.
به هربامداد، و هر لحظه
🌹
ما را نه زری است، نه نثار سیمی
جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی
چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!
#بیدل_دهلوی رباعیات
درود پگاهتون فرخ باد
ایران مهرآیین زیبا؛ دست هایت
با امید در دست باد و شادی ها.
به هربامداد، و هر لحظه
🌹
❤3👏1
.
کسی کو بُوَد تیز و بَرتَرْمَنِش
نپیچد ز پیغاره و سرزنش
مبادا که گیرد به نزدِ تو جای
چنین مرد کژ باشدت رهنمای
چو خواهی که بستایدت پارسا
بِنِه خشم و کین چون شوی پادشا
هوا چون که بر تختِ خشمت نشست
نباشی خردمند و یزدانپرست
# فردوسى
و در این روز و این لحظه :
امیدم چنانست کز کردْگار
نباشی جز از شاد و بهروزْگار
کسی کو بُوَد تیز و بَرتَرْمَنِش
نپیچد ز پیغاره و سرزنش
مبادا که گیرد به نزدِ تو جای
چنین مرد کژ باشدت رهنمای
چو خواهی که بستایدت پارسا
بِنِه خشم و کین چون شوی پادشا
هوا چون که بر تختِ خشمت نشست
نباشی خردمند و یزدانپرست
# فردوسى
و در این روز و این لحظه :
امیدم چنانست کز کردْگار
نباشی جز از شاد و بهروزْگار
❤1
با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال،
در دل صخره نقبی میزنم.
هزاران هزار سال
دندانهایم را فرسودهام و ناخنهایم را شکستهام
تا به سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی.
و اکنون که دستهایم خونریز است و دندانهایم
درلثههایم میلرزند، در گودالی، چاک چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست میکشم و در کار خویش مینگرم:
من نیمهی دوم زندگیام را
در شکستن سنگها، نفوذ در دیوارها، فرو شکستن درها
و کنار زدن موانعی گذراندهام که در نیمهی اول زندگی
به دست خود میان خویشتن و نور نهادهام...
در دل صخره نقبی میزنم.
هزاران هزار سال
دندانهایم را فرسودهام و ناخنهایم را شکستهام
تا به سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی.
و اکنون که دستهایم خونریز است و دندانهایم
درلثههایم میلرزند، در گودالی، چاک چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست میکشم و در کار خویش مینگرم:
من نیمهی دوم زندگیام را
در شکستن سنگها، نفوذ در دیوارها، فرو شکستن درها
و کنار زدن موانعی گذراندهام که در نیمهی اول زندگی
به دست خود میان خویشتن و نور نهادهام...
❤2
هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند
هر که در خواب نشد خانه خرابش کردند
بازیِ اهلِ سیاست که فریب است و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند
اولِ کار بسی وعده ی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکه ی نیکو و حلال
در نهانخانه ی تزویر، شرابش کردند
پشتِ دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم ِدل انگیز ِ کبابش کردند
سال ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه ی ایجاد ِ سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند...!
#فرخییزدی
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
هر که در خواب نشد خانه خرابش کردند
بازیِ اهلِ سیاست که فریب است و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند
اولِ کار بسی وعده ی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکه ی نیکو و حلال
در نهانخانه ی تزویر، شرابش کردند
پشتِ دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم ِدل انگیز ِ کبابش کردند
سال ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه ی ایجاد ِ سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند...!
#فرخییزدی
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
❤2👍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما چه چیزهایی را به اجبار پذیرفته اید؟
نظر سادگورو در مورد دین
نظر سادگورو در مورد دین
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سایز شخصیت تون چقدره به چه میزان تاب و تحمل دارین
❤1
.
سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز، با رامش و خنده باش
چنان رَوْ که پرسَدْت روزِ شمار
نپیچی سر از شرمِ پروردگار
به داد و دِهِش گیتی آباد دار
دلِ زیردستانِ خود شاد دار
که بر کس نمانَد جَهان جاوْدان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان
تو از چرخِ گَردان مَدان این ستم
چُن از باد خیزی گذاری به دَم
#فردوسى بخش ۲
"در این روز و لحظات امید اینکه"
همیخواهم از کَردْگار جَهان
شناسندهی آشکار و نهان
که باشد زِ هَر بد نگهدارتان
همهْ نیکنامی بُوَد یارتان
سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز، با رامش و خنده باش
چنان رَوْ که پرسَدْت روزِ شمار
نپیچی سر از شرمِ پروردگار
به داد و دِهِش گیتی آباد دار
دلِ زیردستانِ خود شاد دار
که بر کس نمانَد جَهان جاوْدان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان
تو از چرخِ گَردان مَدان این ستم
چُن از باد خیزی گذاری به دَم
#فردوسى بخش ۲
"در این روز و لحظات امید اینکه"
همیخواهم از کَردْگار جَهان
شناسندهی آشکار و نهان
که باشد زِ هَر بد نگهدارتان
همهْ نیکنامی بُوَد یارتان
❤4🔥1
شما جنگاوران کهاید؟
شمشیرهای خودستایی در دست!
نیزههای خودسری در مشت!
تیر لاف از کمان خودپرستی پرتاب میکنید!
ژوبین خشم بر نشانِ خرد میاندازید!
شما کهاید!
شمایان – شمایید؛ ترسان از یکدیگر!
و همیشه میدانید یلی جایی هست،
که اُفتِ شما، خیزِ وی است!
سهراب_کشی
#بهرام_بیضایی
شمشیرهای خودستایی در دست!
نیزههای خودسری در مشت!
تیر لاف از کمان خودپرستی پرتاب میکنید!
ژوبین خشم بر نشانِ خرد میاندازید!
شما کهاید!
شمایان – شمایید؛ ترسان از یکدیگر!
و همیشه میدانید یلی جایی هست،
که اُفتِ شما، خیزِ وی است!
سهراب_کشی
#بهرام_بیضایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیالوگ ماندگار از فیلم زنده باد زاپاتا با هنرمندی (مارلون براندو)
Forwarded from روزانه ضدریزش گلبرگ🌱 via @chToolsBot