مخرج دور...
در این دنیا که ابتلاء و امتحان هردم بر آدمی فرود میآید حس سربلندی و فارغشدن از هر یک از این دلهرههای درونی؛ انگار رگههای غم درون را میخشکاند و رضایتی را بر نفس حاکم میکند. به نوعی انسان انتظار پاداشی هم در قبال پا ندادن به این ابتلا را دارد که روحِ لاغر درون را اندکی فربه کند.
اما در شرایطی خاص اعمالِ بظاهر بیرحمانهیِ سختی، بر تن شکوفا میشود و گویا این امتداد انتها ندارد. رنج بر رنج تلنبار میشود و انگار هیچ وقت نور امید دیگر طلوع نمیکند.
حس اینکه تنها نیستی قبل از تو نیز کسانی هم در گذشته این جامه را بر تن کردهاند، کدام کسان؟ محبوبانی که تا مغز استخوان همچو شمعی آب شدند اما با پوست اندازی مجدد از برکههای نمایشی دنیا تا ابد رها شدند، به نوعی روزنهای از جنس امید در دل میکارد.
از جمله این افراد که زندگانیش قابل تامل است؛ رمله بنت ابوسفیان (ام حبیبه) است. زمانی که نور ایمان جایگزین سیاهی جهل و کفر در قلبش میشود با همسر مومنش بشدت مورد اذیت و آزار، خصوصا از طرف خانواده میشوند. تا آنجا که مکهای با آن وسعت بر آنها تنگ میشود.
راهی نمیماند جز هجرت. ناچار میشود آشیانهاش را ترک کند با فغانی وافر، از سرزمینی که دنیایی از خاطراتش را در آغوش کشیده وداع میکند شاید در دل کورسویِ امیدش گُر گرفتهبود که پایان این سوگ فرا رسیده و حال نوبت پاداش رب است که زندگی نزیستهاش را جبران کند. چون به گمان خود دِین خود را در قبالِ ابتلای دینش ادا کرده بود.
اما چرخ زمان بازی دیگری دارد که حتی در دوردست ترین کنجهای خیالشم به آن نیندیشیده بود.
همسرش عبدالله در غیره منتظرهترین حالت ممکن مرتد میشود؛ همانند بریده شدنِ قلبش با خنجرِ زهرآگین نیمهتیز.
دو شرط برای امحبیبه پیش میگذارد یا مرتد شدن یا طلاق!
یک لحظه چشمانت را ببند زنی تنها را تصور کن در سرزمینی غریب با طفلی در بغل رانده شده از خانه پدر که ماوای هر دختر است اهل و عشیرتی که بنا بر عقیدهاش دشمنانش شدهاند، مکه دیگر جای او نیست راه پسی نیست و راه پیشی که مهآلود است. همسر مومنی که بر او تکیه کردهبود در این غریبستان و به نوعی او را تیمار تمام خلاءهایش میدانست دیگر نیست.
توان برداشتن یک قدم هم ندارد اما ایمان محکمی که در درونش ریشه دوانده با توکل بر پروردگارش با دخترکش در حبشه باقی می ماند به این امید که فرجی حاصل شود بعد از این ابتلاهای پیدرپی و بیامان.
نبی بزرگوار ﷺ بزرگمرد بشریت، امحبیبه را خواستگاری میکند آن هم با وکالت پادشاه آن سرزمین.
او نارحت از دست دادن همسرش میشود اما، پاداش از نوع جزاست. پروردگارش، او رها نکرده بهترین همسر دو عالم را نصیبش میکند او خود را مادری بیکس وتنها یافت در آن سرزمین اما، پروردگارش او را مادر یک امت میکند.
به دورتر برویم؛ آنجا که جوان نظر کرده خوش قامت کنعانی در دام فتنههای فریبای یک ملکه میافتد. موقعیتی که دلوجان هر جوانی را وسوسه و دچار تنش میکند.
چه کرد!
او پروردگارش را ناظر میبیند و از آن خلوتِ مسموم میگریزد. به گمانش ابتلای سختی را از سر گذرانده است پاداش چیست؟
زندان!
شاید از دید بعضی در آمدن از چاله و افتادن در چاه است. به دنبال آن سختی دَرِ بعدی گشوده میشود. تنها قلب یک مومن است دست از تلاش نمیکشد و زندان تاریک و سرد را منبر دعوت میکند و در پیِ پیروزیِ بعدیست.
آنجاست بعد از صبری دیگر، او را ناجی دنیا و قیامت یک ملت میکنند، هم از قحطی هم از کفر.
از سنتهای قرآن است دعوت ما به دقت در زندگی گذشتگان که راز و رمز زندگی را برما برملا میکند و به چشم هایمان قدرت باری دیگر درست دیدن را میدهد.
دیدی که سختیهای بهم بافتهشده که در گمانت شبیه کلافی که آخرش گره کور است را اگر دنبال کنی، پاداشی از نوع ابدیت مییابی؛ ابدیتی نیکو نه خوشیهای آنی وجبرانهای گذرا.
🖊ورده
در این دنیا که ابتلاء و امتحان هردم بر آدمی فرود میآید حس سربلندی و فارغشدن از هر یک از این دلهرههای درونی؛ انگار رگههای غم درون را میخشکاند و رضایتی را بر نفس حاکم میکند. به نوعی انسان انتظار پاداشی هم در قبال پا ندادن به این ابتلا را دارد که روحِ لاغر درون را اندکی فربه کند.
اما در شرایطی خاص اعمالِ بظاهر بیرحمانهیِ سختی، بر تن شکوفا میشود و گویا این امتداد انتها ندارد. رنج بر رنج تلنبار میشود و انگار هیچ وقت نور امید دیگر طلوع نمیکند.
حس اینکه تنها نیستی قبل از تو نیز کسانی هم در گذشته این جامه را بر تن کردهاند، کدام کسان؟ محبوبانی که تا مغز استخوان همچو شمعی آب شدند اما با پوست اندازی مجدد از برکههای نمایشی دنیا تا ابد رها شدند، به نوعی روزنهای از جنس امید در دل میکارد.
از جمله این افراد که زندگانیش قابل تامل است؛ رمله بنت ابوسفیان (ام حبیبه) است. زمانی که نور ایمان جایگزین سیاهی جهل و کفر در قلبش میشود با همسر مومنش بشدت مورد اذیت و آزار، خصوصا از طرف خانواده میشوند. تا آنجا که مکهای با آن وسعت بر آنها تنگ میشود.
راهی نمیماند جز هجرت. ناچار میشود آشیانهاش را ترک کند با فغانی وافر، از سرزمینی که دنیایی از خاطراتش را در آغوش کشیده وداع میکند شاید در دل کورسویِ امیدش گُر گرفتهبود که پایان این سوگ فرا رسیده و حال نوبت پاداش رب است که زندگی نزیستهاش را جبران کند. چون به گمان خود دِین خود را در قبالِ ابتلای دینش ادا کرده بود.
اما چرخ زمان بازی دیگری دارد که حتی در دوردست ترین کنجهای خیالشم به آن نیندیشیده بود.
همسرش عبدالله در غیره منتظرهترین حالت ممکن مرتد میشود؛ همانند بریده شدنِ قلبش با خنجرِ زهرآگین نیمهتیز.
دو شرط برای امحبیبه پیش میگذارد یا مرتد شدن یا طلاق!
یک لحظه چشمانت را ببند زنی تنها را تصور کن در سرزمینی غریب با طفلی در بغل رانده شده از خانه پدر که ماوای هر دختر است اهل و عشیرتی که بنا بر عقیدهاش دشمنانش شدهاند، مکه دیگر جای او نیست راه پسی نیست و راه پیشی که مهآلود است. همسر مومنی که بر او تکیه کردهبود در این غریبستان و به نوعی او را تیمار تمام خلاءهایش میدانست دیگر نیست.
توان برداشتن یک قدم هم ندارد اما ایمان محکمی که در درونش ریشه دوانده با توکل بر پروردگارش با دخترکش در حبشه باقی می ماند به این امید که فرجی حاصل شود بعد از این ابتلاهای پیدرپی و بیامان.
نبی بزرگوار ﷺ بزرگمرد بشریت، امحبیبه را خواستگاری میکند آن هم با وکالت پادشاه آن سرزمین.
او نارحت از دست دادن همسرش میشود اما، پاداش از نوع جزاست. پروردگارش، او رها نکرده بهترین همسر دو عالم را نصیبش میکند او خود را مادری بیکس وتنها یافت در آن سرزمین اما، پروردگارش او را مادر یک امت میکند.
به دورتر برویم؛ آنجا که جوان نظر کرده خوش قامت کنعانی در دام فتنههای فریبای یک ملکه میافتد. موقعیتی که دلوجان هر جوانی را وسوسه و دچار تنش میکند.
چه کرد!
او پروردگارش را ناظر میبیند و از آن خلوتِ مسموم میگریزد. به گمانش ابتلای سختی را از سر گذرانده است پاداش چیست؟
زندان!
شاید از دید بعضی در آمدن از چاله و افتادن در چاه است. به دنبال آن سختی دَرِ بعدی گشوده میشود. تنها قلب یک مومن است دست از تلاش نمیکشد و زندان تاریک و سرد را منبر دعوت میکند و در پیِ پیروزیِ بعدیست.
آنجاست بعد از صبری دیگر، او را ناجی دنیا و قیامت یک ملت میکنند، هم از قحطی هم از کفر.
از سنتهای قرآن است دعوت ما به دقت در زندگی گذشتگان که راز و رمز زندگی را برما برملا میکند و به چشم هایمان قدرت باری دیگر درست دیدن را میدهد.
دیدی که سختیهای بهم بافتهشده که در گمانت شبیه کلافی که آخرش گره کور است را اگر دنبال کنی، پاداشی از نوع ابدیت مییابی؛ ابدیتی نیکو نه خوشیهای آنی وجبرانهای گذرا.
🖊ورده
در اين بازار پرآشوب دنیا، در این همهمهی نفس خواهی و بیمراعاتی، در این همه شعارهای انسان دوستی و وفاداری پوشالی؛ چه خوب است اگر دوست مومنی داری تو را برای رسیدن به بهشت یاری میکند.
او برای من همین است.
خوب گوش میدهد. حرفزدن با او را برای این دوست دارم که درددلی بیسرانجام نیست. او همیشه اخلاص و تلاش را یادم میآورد.
امروز که از جدال درونم؛ همان اخلاص پرتردید و شکوِههای بیثمرم گله کردم، برایم گفت: گنجینههایت را فراموش نکن همان اذکار و دعاهایی که احیاء میکنند و پشت آدمی را در این معرکه هیچ وقت خالی نمیگذارند.
گفت: اخلاص است که نفست را به میدان میآورد این نباشد که اخلاص معنا پیدا نمیکند. راحتی در کار دل نیست، محافظت میخواهد تا خود همیشه.
و در آخر گفت: درد شبهایت هم که چارهاش را بلدی؛ همانی که نورچشم ﷺ آن را برای خستگیهای دخترش توصیه کرد؛
از استغفار و تکبیر و تسبیح بشمار تا ۳۳ شوند. توام دختر این امتی.
هیچ یک از این کلام، برای من تازه و غریب نبود، نسیم پر درسشان بارها قلبم را نوازش کرده بود، اما یادآوری همیشه برای مای فراموشکار چاره و درمان است.
قلبهای ما را زود به زود غبار غفلت و کمطاقتی میپوشاند و چه خوب است آن روزهایی که خودت
بیرمقی، یار مومنی باشد که آن را از روی دل و جانت پاک کند و دوباره تو را به کارزار ایمان فراخواند، اما دلگرمتر از قبل.
#یادآوری
او برای من همین است.
خوب گوش میدهد. حرفزدن با او را برای این دوست دارم که درددلی بیسرانجام نیست. او همیشه اخلاص و تلاش را یادم میآورد.
امروز که از جدال درونم؛ همان اخلاص پرتردید و شکوِههای بیثمرم گله کردم، برایم گفت: گنجینههایت را فراموش نکن همان اذکار و دعاهایی که احیاء میکنند و پشت آدمی را در این معرکه هیچ وقت خالی نمیگذارند.
گفت: اخلاص است که نفست را به میدان میآورد این نباشد که اخلاص معنا پیدا نمیکند. راحتی در کار دل نیست، محافظت میخواهد تا خود همیشه.
و در آخر گفت: درد شبهایت هم که چارهاش را بلدی؛ همانی که نورچشم ﷺ آن را برای خستگیهای دخترش توصیه کرد؛
از استغفار و تکبیر و تسبیح بشمار تا ۳۳ شوند. توام دختر این امتی.
هیچ یک از این کلام، برای من تازه و غریب نبود، نسیم پر درسشان بارها قلبم را نوازش کرده بود، اما یادآوری همیشه برای مای فراموشکار چاره و درمان است.
قلبهای ما را زود به زود غبار غفلت و کمطاقتی میپوشاند و چه خوب است آن روزهایی که خودت
بیرمقی، یار مومنی باشد که آن را از روی دل و جانت پاک کند و دوباره تو را به کارزار ایمان فراخواند، اما دلگرمتر از قبل.
#یادآوری
میگفت مرگ چنان که میگویند هم قدرتمند نیست. مقصدهای نیک بقدری ارزشمندند که اگر وسط راه هم بمیری، رسیدی.
اینترنشنال تیتر زده؛ سریالهای ترکی بهترین تمرین برای یادگیری زبان ترکیاند!!!!
همین قدر دلسوز😊
همین قدر دلسوز😊
امروز در دورهمی دوستانمان از آیه
(الرجال قوامون علی النساء) حرف میزدیم و
بحث کج فهمیهای که گاهی از این آیه میشود.
هم در مورد گاها سوءاستفادههای مرد از این وازه، هم فراموشی زنان از جایگاه و نقش مهم همسرانشان در زندگی.
دوستان از زندگیهای خود مثالهای درخوری ذکر کردند که چقدر این موضوع دارای اهمیت است؛ وجود همسری راهنما و لایق در زندگی زناشویی که افسار زندگی را بدست بگیرد.
همه معترف بودند در مواردی که با همسر خود در مورد مسئلهای مشورت کردهاند خروجی بهتری داشتهاند.
طبیعتاً وقتی که مسئلهای را از دیدگاه جنس دیگری سبک سنگین کنی که فیلترهای امنیت عمیقتری دارد و مسائل را از دریچه منطق مینگرد، اهمیت این آیه درک خواهد شد.
یکی از دوستان به نقل از استادش مثالی زیبا ذکر کرد.
گفت: که این آیه مثالی شبیه گلِ پیچکِ نیلوفر است.
این گل هر چند زیبا و ظریف هم باشد باز جهت زیستن و دیدهشدن نیازمند ستونی است که برآن تیکه کرده، رشد کند و بالا رود.
در این حالت گلهایش باز شده و ارزشمند است.
در غیر این صورت زیر دست و پا چند صباحی فقط میماند، چهبسا در صورت کمبود آفتاب سریع خشک شود.
آن ستون به منزلهی مرد است برای شکوفایِ جسم و روح ظریفِ نیلوفرانه یک زن.
اما فراموش نکنیم، نه هر مردی...
مردانی هستند که این آیه را همچون پتکی بر سر زنان خود میکوبند و معتقدند که آیه فقط جهت اعمال یک کلمه در زندگیست؛ سمع وطاعه و لاغیر.
مردان امت باید حدود سمع و طاعه را بشناسند و زنان امت نیز سمع و طاعه را به معنای بردگی تفسیر نکنند.
متاسفانه امروز واژه (قوام) و (قواریر)
در غریبانهترین حالت ممکن خود معنا میشوند.
نه هر جنس این صفت خود را شناخته و نه حق یکدیگر را ادا میکنند.
مومن باشیم...
#روزنوشت
(الرجال قوامون علی النساء) حرف میزدیم و
بحث کج فهمیهای که گاهی از این آیه میشود.
هم در مورد گاها سوءاستفادههای مرد از این وازه، هم فراموشی زنان از جایگاه و نقش مهم همسرانشان در زندگی.
دوستان از زندگیهای خود مثالهای درخوری ذکر کردند که چقدر این موضوع دارای اهمیت است؛ وجود همسری راهنما و لایق در زندگی زناشویی که افسار زندگی را بدست بگیرد.
همه معترف بودند در مواردی که با همسر خود در مورد مسئلهای مشورت کردهاند خروجی بهتری داشتهاند.
طبیعتاً وقتی که مسئلهای را از دیدگاه جنس دیگری سبک سنگین کنی که فیلترهای امنیت عمیقتری دارد و مسائل را از دریچه منطق مینگرد، اهمیت این آیه درک خواهد شد.
یکی از دوستان به نقل از استادش مثالی زیبا ذکر کرد.
گفت: که این آیه مثالی شبیه گلِ پیچکِ نیلوفر است.
این گل هر چند زیبا و ظریف هم باشد باز جهت زیستن و دیدهشدن نیازمند ستونی است که برآن تیکه کرده، رشد کند و بالا رود.
در این حالت گلهایش باز شده و ارزشمند است.
در غیر این صورت زیر دست و پا چند صباحی فقط میماند، چهبسا در صورت کمبود آفتاب سریع خشک شود.
آن ستون به منزلهی مرد است برای شکوفایِ جسم و روح ظریفِ نیلوفرانه یک زن.
اما فراموش نکنیم، نه هر مردی...
مردانی هستند که این آیه را همچون پتکی بر سر زنان خود میکوبند و معتقدند که آیه فقط جهت اعمال یک کلمه در زندگیست؛ سمع وطاعه و لاغیر.
مردان امت باید حدود سمع و طاعه را بشناسند و زنان امت نیز سمع و طاعه را به معنای بردگی تفسیر نکنند.
متاسفانه امروز واژه (قوام) و (قواریر)
در غریبانهترین حالت ممکن خود معنا میشوند.
نه هر جنس این صفت خود را شناخته و نه حق یکدیگر را ادا میکنند.
مومن باشیم...
#روزنوشت
«ارزش قرآن را تنها کسی میشناسد که در سایهسارش زندگی کرده، از سرچشمهاش سیراب شده، در گنجینههایش جستوجو کرده و با تلاوتش تارهای روحش به لرزه درآمده باشد.
پس قرآن نعمتی است پیشرس، شادیای دلانگیز، نوری فروزان، مایهٔ اُنس که هر اندوهی را میزداید، سروری که هر غمی را برطرف میکند، و گشایشی که هر تنگی را برمیدارد.»
منقول
پس قرآن نعمتی است پیشرس، شادیای دلانگیز، نوری فروزان، مایهٔ اُنس که هر اندوهی را میزداید، سروری که هر غمی را برطرف میکند، و گشایشی که هر تنگی را برمیدارد.»
منقول
گفت: تاریکترین نقطهی شب، همسایهی شانه به شانهی آفتاب است.
و من دلم قرصتر شد...
و من دلم قرصتر شد...
امروز ویدیوی جالبی دیدم.
در آن به حکمت وجود غم در قلب آدمی اشاره داشت.
میگفت: قلبها در آسودگی به خواب میروند و تنشها در عین سختی، اما هوشیار میکنند.
مانند بذری در خاک که خفته است، با صدای خوفناک رعد وبرق و طوفان خیس و تاریک است که رشد میکند و در جدال با قفس خاک، پیروز شده و خود را رها میکند.
توام دل آسوده بدار که خدا با سختی روحت را نمیشکند بلکه فقط آن را به سوی خود خم میکند؛ تویی که رو به غیر او کردهای.
و یاد این آیه افتادم:
او تو را از مِهر خود برای خود آفرید.
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي. طه، ۴۱
و آفریدم تو را برای خودم.
#باقرآن
در آن به حکمت وجود غم در قلب آدمی اشاره داشت.
میگفت: قلبها در آسودگی به خواب میروند و تنشها در عین سختی، اما هوشیار میکنند.
مانند بذری در خاک که خفته است، با صدای خوفناک رعد وبرق و طوفان خیس و تاریک است که رشد میکند و در جدال با قفس خاک، پیروز شده و خود را رها میکند.
توام دل آسوده بدار که خدا با سختی روحت را نمیشکند بلکه فقط آن را به سوی خود خم میکند؛ تویی که رو به غیر او کردهای.
و یاد این آیه افتادم:
او تو را از مِهر خود برای خود آفرید.
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي. طه، ۴۱
و آفریدم تو را برای خودم.
#باقرآن
حتما قبل از شروع کارت خصوصا در امر دعوت و فعالیت دینی، دقایقی را به خلوت بنشین. نیتت را باری دیگر خالص کن و با درخواست ویژه از پروردگار برکت را در کارت بخواه. و بعد آسانی و تاثیرش را تماشا کن.
یادگیری دانش، در پس تلاش بوده و کسی عالم زاده نمیشود.
ابن مسعود رضیالله عنه.
ابن مسعود رضیالله عنه.
وردة حمراء🥀
Voice message
شفای جان🤍
گوش دل بسپار و آرام بگیر.
یکی نیستن راه ایمان و گمراهی.
و از تنهایی این روزهایت دلگیر نشو، حتی اگر کثرتشان تعجب برانگیز باشد.
ریسمان تقوایت را رها نکن که رستگاری از آن پاکان است، ولو اینکه اندک باشند.
گوش دل بسپار و آرام بگیر.
یکی نیستن راه ایمان و گمراهی.
و از تنهایی این روزهایت دلگیر نشو، حتی اگر کثرتشان تعجب برانگیز باشد.
ریسمان تقوایت را رها نکن که رستگاری از آن پاکان است، ولو اینکه اندک باشند.
امروز متنی خواندم در حوزهی روانشناسی بر این اساس که آدمی باید همیشه مقداری دلخوشی در جیبش داشته باشد که در وقت تنهایی و دلتنگی آن را مزهمزه کند و به کسی رو نیندازد.
این دلخوشی باید دمِ دست باشد و قابل دسترس در هر مکان و زمانی.
راستش جمله هم برایم گنگ بود هم واضح. ممکن است برای شخصی پربار و برای یکی کاملاً بیمعنی باشد.
با خودم فکر میکردم لابد برای همه یکسان نیست این دلخوشیِ توجیبی.
بسته به باور هرکس و معنایش از دلخوشی باید متفاوت باشد.
اما برای مومن دلخوشی غیر نزدیکی و حضور پروردگارش مگر هست؟!
دردسترسترین چیزی که میتواند حال دل مومن را مطمئن و آرام کند ذکر است.
عبادتی که نه زمان خاصی دارد نه شرایط مکانیِ ویژهای میطلبد.
ذکر، نقطه مقابل غفلت است و غفلت عاملِ بیشتر دلتنگیها.
بله دوست مومنم دلخوشیِ جیبیِ تو
ذکری جاریست بر زبان و قلب تو.
آرامشت در چیزی نیست جز یاد پروردگارت، حالا بخواهند هر نامی بر آن بگذارند تو از آنان باش؛ حضور در قافلهی ذاکرین یا صاحب خوشیهای توجیبی دمدستی.
الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ28
(همان) كسانى كه ايمان آوردند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. بدانيد، دلها به نام خدا آرام مى گيرند.
این دلخوشی باید دمِ دست باشد و قابل دسترس در هر مکان و زمانی.
راستش جمله هم برایم گنگ بود هم واضح. ممکن است برای شخصی پربار و برای یکی کاملاً بیمعنی باشد.
با خودم فکر میکردم لابد برای همه یکسان نیست این دلخوشیِ توجیبی.
بسته به باور هرکس و معنایش از دلخوشی باید متفاوت باشد.
اما برای مومن دلخوشی غیر نزدیکی و حضور پروردگارش مگر هست؟!
دردسترسترین چیزی که میتواند حال دل مومن را مطمئن و آرام کند ذکر است.
عبادتی که نه زمان خاصی دارد نه شرایط مکانیِ ویژهای میطلبد.
ذکر، نقطه مقابل غفلت است و غفلت عاملِ بیشتر دلتنگیها.
بله دوست مومنم دلخوشیِ جیبیِ تو
ذکری جاریست بر زبان و قلب تو.
آرامشت در چیزی نیست جز یاد پروردگارت، حالا بخواهند هر نامی بر آن بگذارند تو از آنان باش؛ حضور در قافلهی ذاکرین یا صاحب خوشیهای توجیبی دمدستی.
الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ28
(همان) كسانى كه ايمان آوردند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. بدانيد، دلها به نام خدا آرام مى گيرند.
سلام علیکم
همراهان گرامی
از الله متعال برای همگی شما سلامتی
و قلبی پر از ایمان و یقین خواستارم🤍
همراهان گرامی
از الله متعال برای همگی شما سلامتی
و قلبی پر از ایمان و یقین خواستارم🤍
وردة حمراء🥀
Photo
امروز از بهترین روزهای مسجد بود؛
جشنی بابت محجبهشدن یکی از دخترانمان. خوشحالی و شکرانهای بابت توفیقی که همچون نسیمی پاک و خنک بعد از ماهها تلاش و دعا بر روح وجان یکی از دخترانمان وزیده.
از همان روز اول مهرش به دلم نشست با صورت گرم و لهجه شیرین مادریش.
سادگی و مهربانی عجیبی در اوست که او را دردانهترش میکند.
روز اولی که با حجاب آمد، ذوق را در چشمانش میتوان خواند و با گرمی و نهایت خوشی گفت: خانم آخرش حجابم را پوشیدم...
با مهر و تبریک او را داخل بردم. با لبهای آویزان اما شوق ماندگار در چشمانش از رفتار سرد و طعنهدار مهمانی خانوادهی عمویش برایم گفت.
دلداریش دادم و گفتم: این راه را همه رفتهایم. با تیغهای بُرنده زخم نیز برداشتهایم، اما میگذرد و چون در پسش پاداش است غمی نیست.
به او باید حق داد که قدمهای اول، پر تردید و لرزان است؛ خصوصا اگر کم سنتر باشی و تنها. انتظار تایید و دلگرمی در دلت داری، حتی اگر مقصد مطمئن و دلت قرص باشد.
امروز در کلاس برایش جشن کوچکی گرفتیم، تا بداند در این مسیر رهاشده و تنها نیست، اگرچه نگاههای تحقیرآمیز و طردکننده بسیار است، اما آغوشهای باز و دلهای پذیرا هم کم نیست.
چه زیباست دختران امت را در لباس تقوا و حیا دیدن، همان جامهی پاکی که تو را از بیمسیران سوا میکند.
برای توی عزیزجان و تمام دختران امت، دعای پذیرش و ثبات دارم، و در دلم برای روزی که جشن حجاب تمام دخترهای کلاس را برگزار کنیم دعا و امیدوارانه تلاش میکنم...
همین، گفتم شما نیز سهمی در شادیمان داشته باشید، حال که این روزها خوشهایمان را ماتم گرفته...
۱۴۰۴/۱۱/۲ پنجشنبه 🤍
#دخترانم
جشنی بابت محجبهشدن یکی از دخترانمان. خوشحالی و شکرانهای بابت توفیقی که همچون نسیمی پاک و خنک بعد از ماهها تلاش و دعا بر روح وجان یکی از دخترانمان وزیده.
از همان روز اول مهرش به دلم نشست با صورت گرم و لهجه شیرین مادریش.
سادگی و مهربانی عجیبی در اوست که او را دردانهترش میکند.
روز اولی که با حجاب آمد، ذوق را در چشمانش میتوان خواند و با گرمی و نهایت خوشی گفت: خانم آخرش حجابم را پوشیدم...
با مهر و تبریک او را داخل بردم. با لبهای آویزان اما شوق ماندگار در چشمانش از رفتار سرد و طعنهدار مهمانی خانوادهی عمویش برایم گفت.
دلداریش دادم و گفتم: این راه را همه رفتهایم. با تیغهای بُرنده زخم نیز برداشتهایم، اما میگذرد و چون در پسش پاداش است غمی نیست.
به او باید حق داد که قدمهای اول، پر تردید و لرزان است؛ خصوصا اگر کم سنتر باشی و تنها. انتظار تایید و دلگرمی در دلت داری، حتی اگر مقصد مطمئن و دلت قرص باشد.
امروز در کلاس برایش جشن کوچکی گرفتیم، تا بداند در این مسیر رهاشده و تنها نیست، اگرچه نگاههای تحقیرآمیز و طردکننده بسیار است، اما آغوشهای باز و دلهای پذیرا هم کم نیست.
چه زیباست دختران امت را در لباس تقوا و حیا دیدن، همان جامهی پاکی که تو را از بیمسیران سوا میکند.
برای توی عزیزجان و تمام دختران امت، دعای پذیرش و ثبات دارم، و در دلم برای روزی که جشن حجاب تمام دخترهای کلاس را برگزار کنیم دعا و امیدوارانه تلاش میکنم...
همین، گفتم شما نیز سهمی در شادیمان داشته باشید، حال که این روزها خوشهایمان را ماتم گرفته...
۱۴۰۴/۱۱/۲ پنجشنبه 🤍
#دخترانم
شاید در این گیرودار، در زیر این سیاهی شوم، که سقف خانهی هیچ کداممان را جا نینداخته، فراموش کردهایم که شعبان است.
ماهی نورین، آمیخته شده با عطر انتظار پرشور رمضان.
حقداری دلتنگ و مضطرب این روزها باشی، اما فراموش نکن دنیا روزهای سختتری را پشت سر گذاشته و از ما بهترین فراموش شدهاند.
حال که آشوب اطرافت را گرفته، مصحفت را بگشایی و ختم نیمه تمامت را پیبگیر که نسمیش دل تبدارت را خنکی بخشد.
این روزها بیشتر بخوان از استغفار و صلوات؛ تا دل وجانت را بار بیاوری برای رمضان.
نفس به تنگ آمده در این غریبگی را با روزهی پرخیر این روزها مداوا کن.
زورت به این آشفتگی که نمیرسد، حداقل خلوتت را آباد کن.
#یادآوری
ماهی نورین، آمیخته شده با عطر انتظار پرشور رمضان.
حقداری دلتنگ و مضطرب این روزها باشی، اما فراموش نکن دنیا روزهای سختتری را پشت سر گذاشته و از ما بهترین فراموش شدهاند.
حال که آشوب اطرافت را گرفته، مصحفت را بگشایی و ختم نیمه تمامت را پیبگیر که نسمیش دل تبدارت را خنکی بخشد.
این روزها بیشتر بخوان از استغفار و صلوات؛ تا دل وجانت را بار بیاوری برای رمضان.
نفس به تنگ آمده در این غریبگی را با روزهی پرخیر این روزها مداوا کن.
زورت به این آشفتگی که نمیرسد، حداقل خلوتت را آباد کن.
#یادآوری