آن حصار امن، مملو از
اشک، دعا و توکل بود؛ جانمازش را میگویم...
۱۴۰۴/۰۹/۱۴
اشک، دعا و توکل بود؛ جانمازش را میگویم...
۱۴۰۴/۰۹/۱۴
ولی جدا از این همه درد و رنج جدایی ناپذیر دنیا، با وجود هر پیشآمدی به شرط ایمان و ثبات، باز پیروز این معرکهی به ظاهر اندوهگینی و این ارزش جنگیدن و ماندن را دارد.🤍
زیباترین سخنِ دوست و رفیق و همدل و همراه...
ابوبکر(رضیاللهعنه) فرمود: چون پیامبرﷺ جرعهای آب نوشید،
من نیز بیآنکه لب به آب زنم، سیراب گشتم.🤍
ابوبکر(رضیاللهعنه) فرمود: چون پیامبرﷺ جرعهای آب نوشید،
من نیز بیآنکه لب به آب زنم، سیراب گشتم.🤍
💢 اولین بار در تاریخ: عکس واقعی و کامل یک سلول انسانی با کیفیت اتمی منتشر شد!
🔻با ترکیب Cryo-EM، NMR و پرتو ایکس، دانشمندان امروز دقیقترین تصویر سهبعدی یک سلول کامل انسانی را منتشر کردند؛ تمام اندامکها و پروتئینها با وضوح نزدیک به سطح اتم و در حالت زنده!
🔻این شاهکار که در مجله Nature منتشر شد، «گوگلمپ داخل سلول» نام گرفته است.
چقدر باید شقی باشد کسی که باورش این است؛ این نظام پیچیده و دقیق، خودبهخودی شکل گرفته و برنامه و قدرتی در پس آن نبوده...
فتبارک الله احسن الخالقین
🔻با ترکیب Cryo-EM، NMR و پرتو ایکس، دانشمندان امروز دقیقترین تصویر سهبعدی یک سلول کامل انسانی را منتشر کردند؛ تمام اندامکها و پروتئینها با وضوح نزدیک به سطح اتم و در حالت زنده!
🔻این شاهکار که در مجله Nature منتشر شد، «گوگلمپ داخل سلول» نام گرفته است.
چقدر باید شقی باشد کسی که باورش این است؛ این نظام پیچیده و دقیق، خودبهخودی شکل گرفته و برنامه و قدرتی در پس آن نبوده...
فتبارک الله احسن الخالقین
دقت کردهاید، آدمها بیشتر به جایی گرایش پیدا میکنند که بتواند غم را در غمانگیزترین حالت ممکن به تصویر بکشد.
این روزها هم به لطفِ مجازی از غم داستانها میسرایند.
میتوان گفت، غم را به عنوان سرگرمی به خورد مردم میدهند، اما تو باور نکن غم با کسی سرِ شوخی ندارد.
زجه یک مادر، فراغ یک عزیز، ویرانی، غربت...
واقعیتر از یک تصویر و نوشته است که با اشک و آهی آنی آن را بفهمی.
میخواهم بگویم هدف از حضور غم در زندگی ساختن تراژدی از آن نیست، بلکه ثمرِ آن مقصد و عبور از آن معنابخش است.
زیاد توجه نکن به این حواشی ما خود گریهکردن را از بریم، رازِ مدارا میخواهیم و
نقشهی راه؛ آنکه بیاموزد ما را که از دلِ غم، شادی ابدی بکاریم...
#روزنوشت
این روزها هم به لطفِ مجازی از غم داستانها میسرایند.
میتوان گفت، غم را به عنوان سرگرمی به خورد مردم میدهند، اما تو باور نکن غم با کسی سرِ شوخی ندارد.
زجه یک مادر، فراغ یک عزیز، ویرانی، غربت...
واقعیتر از یک تصویر و نوشته است که با اشک و آهی آنی آن را بفهمی.
میخواهم بگویم هدف از حضور غم در زندگی ساختن تراژدی از آن نیست، بلکه ثمرِ آن مقصد و عبور از آن معنابخش است.
زیاد توجه نکن به این حواشی ما خود گریهکردن را از بریم، رازِ مدارا میخواهیم و
نقشهی راه؛ آنکه بیاموزد ما را که از دلِ غم، شادی ابدی بکاریم...
#روزنوشت
عبدالعزيز الفقيه
و هر نفسی در گرو عمل خویش است.
و چه زیبا برایت از جزئیات آن روز میگوید؛ گفتوگویِ آن دو گروه. چقدر شقی باشد آنکه با ذکر این پیشگفتار، باز نتیجه را تا با چشم سر در سقر نبیند، بیدار نشود و در مقابل سجدهای نجاتبخش غافل بمیرد و از اهل باطل رو برنگیرد.
باز تو را پی خودش میکشاند و به رسم دیرین، قرآن را منبع نورینِ پندگیری میخواند. بله، اراده خداوند در این پندپذیری موثر است اما خواستن تو هم از شروط است، و در آخر کاش از اهل مورد مغفرت باشی؛ همان تقوا پیشگان پندپذیر.🤍
و چه زیبا برایت از جزئیات آن روز میگوید؛ گفتوگویِ آن دو گروه. چقدر شقی باشد آنکه با ذکر این پیشگفتار، باز نتیجه را تا با چشم سر در سقر نبیند، بیدار نشود و در مقابل سجدهای نجاتبخش غافل بمیرد و از اهل باطل رو برنگیرد.
باز تو را پی خودش میکشاند و به رسم دیرین، قرآن را منبع نورینِ پندگیری میخواند. بله، اراده خداوند در این پندپذیری موثر است اما خواستن تو هم از شروط است، و در آخر کاش از اهل مورد مغفرت باشی؛ همان تقوا پیشگان پندپذیر.🤍
قوی بود. خود، زخمهایش را تیمار میکرد و برای بیقراری و دردهای شبانهاش هزاران لالایی از بر بود.
شاید جنگیدن از روزی شروع شد که برای اینکه جا نزده باشم؛ بعد قهر و رفتن هم گروهیهام وسط بازی وسطین، در آن غروب تابستان، از هر دو طرف خودم توپ را پرتاب کردم.
یادم نمیاد آخر سر، بازی را باختم یا نه! با اینکه خیلی خسته شدهبود، اما یاد نرفتن و ماندن، تا آخر بازیِ آن دختربچه از نگاهم هم برده هم ارزشمند و الهامبخش.
یادش بخیر...
#خاطرات
یادم نمیاد آخر سر، بازی را باختم یا نه! با اینکه خیلی خسته شدهبود، اما یاد نرفتن و ماندن، تا آخر بازیِ آن دختربچه از نگاهم هم برده هم ارزشمند و الهامبخش.
یادش بخیر...
#خاطرات
یواشکی گفت: بیا به اتاق من برویم...
نگو میخواست دعوتم کند با هم برنامه تفسیر شبانهاش را ببینیم.
چنان عمیق تماشا کرده و گوش دل سپرده و به عظمت معناها ماشاءالله میگوید؛ که دلم هر شب با او زانوی تملذزدن را میخواهد.
اللهی که این حب به وحی و خلوتهای شبانهات، سبب نجاتت شود بزرگ مادرم🤍
#مادربزرگ
نگو میخواست دعوتم کند با هم برنامه تفسیر شبانهاش را ببینیم.
چنان عمیق تماشا کرده و گوش دل سپرده و به عظمت معناها ماشاءالله میگوید؛ که دلم هر شب با او زانوی تملذزدن را میخواهد.
اللهی که این حب به وحی و خلوتهای شبانهات، سبب نجاتت شود بزرگ مادرم🤍
#مادربزرگ
وردة حمراء🥀
Voice message
هر شب تلاوت گوشمیدهد...
ادب و نجابت او در هر چیزی عیان است.
میگوید هر شب تا تلاوتش تمام نشود نه عوض میکنم نه خاموش...
عیب است، گناه است، بیادبیست...
راستش ایمان بعضیها از علم نه، از قلبی برفطرت مانده و توفیق داده شده برمیخیزد...
ادب و نجابت او در هر چیزی عیان است.
میگوید هر شب تا تلاوتش تمام نشود نه عوض میکنم نه خاموش...
عیب است، گناه است، بیادبیست...
راستش ایمان بعضیها از علم نه، از قلبی برفطرت مانده و توفیق داده شده برمیخیزد...
وردة حمراء🥀
یواشکی گفت: بیا به اتاق من برویم... نگو میخواست دعوتم کند با هم برنامه تفسیر شبانهاش را ببینیم. چنان عمیق تماشا کرده و گوش دل سپرده و به عظمت معناها ماشاءالله میگوید؛ که دلم هر شب با او زانوی تملذزدن را میخواهد. اللهی که این حب به وحی و خلوتهای شبانهات،…
کمحرف است؛ آنقدر که وقتی چیزی میگوید همه ساکت میشویم، میدانیم ضرورت است حتما.
گفتم: سکینه دعایم کن، که منم همیشه دعایت میکنم.
برق نافذ عجیبی در چشمانش نشست؛ شبیه کسی که به او گفته باشند الان آرزوی بکن تا برآورده شود.
گفت: دعا کن وسوسهی شیطان ازم دور شود!
چند ثانیه فقط سکوت کردم، گفتم وسوسهای مانده برایت؟!!
جوابم داد نکند گمان کنی روزی تمام میشود. نمیدانی چقدر ظالم است، ابدا دست ازت نمیکشد، حتی به فرسودگی پیریت هم رحم نمیکند.
و من غرق در سکوت...
آرام آرام به جایش میرود. بدون انکه نگاهم کند، گفت: اگر نماندم هرزگاهی به این اتاق بیا و یادم کن...
عزیزجان باورکن اثر تو چنان بر روح و قلبم عمیق است که نیازی به امکان برای تداعیش نیست.
#مادربزرگ
گفتم: سکینه دعایم کن، که منم همیشه دعایت میکنم.
برق نافذ عجیبی در چشمانش نشست؛ شبیه کسی که به او گفته باشند الان آرزوی بکن تا برآورده شود.
گفت: دعا کن وسوسهی شیطان ازم دور شود!
چند ثانیه فقط سکوت کردم، گفتم وسوسهای مانده برایت؟!!
جوابم داد نکند گمان کنی روزی تمام میشود. نمیدانی چقدر ظالم است، ابدا دست ازت نمیکشد، حتی به فرسودگی پیریت هم رحم نمیکند.
و من غرق در سکوت...
آرام آرام به جایش میرود. بدون انکه نگاهم کند، گفت: اگر نماندم هرزگاهی به این اتاق بیا و یادم کن...
عزیزجان باورکن اثر تو چنان بر روح و قلبم عمیق است که نیازی به امکان برای تداعیش نیست.
#مادربزرگ
خواهرم
هیچ وقت اجازه نده این تفکر که مادر بودنت مانع پیشرفت، خلوت و (جدیداً میشنویم) دینداری و عبادت است، در زندگی تو بارز شود.
اگر تا دیروز شیاطین انس و جن و جنبشهای نااجتماعی این ذهنیت را در قلب زنان کاشتند که ازدواج و خانهداری و فرزندپروری از موانع شکوفایی استعداد زن است، با کمال تأسف امروز نیز زنان مومنه، شیطان، مکارانه این فتنه برهنما را به خوردشان میدهد.
خواهر مومنم تلاشت بابت صبرانهها و تربیت فرزندان امت را جدا و کمتر از حفظ قرآن، کلاس و درس و عبادت نافله قبل از مادر شدنت ندان.
اجازه نده آن تبلیغهای شومی که اجتماع ما را به فساد کشاند و زنان را از چرخ زندگی انداخت، با همان مضمون اما، تزئین شده با اکلیل دین تو را فریب دهد.
به خودت بیا،
با دستمال اخلاص دستی به روی نیتت بکش و برای آینده این امت، بذرها را شکوفا کن.
نگذار پروفایلِ دختر نقابی با کتابهای عربی جلو دستش این تعارضِ درونی را در تو به وجود آورد، که فرزندپروری دست و بالت را بسته و سد راه رویاهایت شده است.
باورکن طالب که باشی از مجازی گردی و مهمانیهای غیرضروری کم شود و عادت به ساده زیستی کنیم؛ وقت برای درس و حفظ هم خواهد ماند و مادری آگاه خواهی بود
نه از اینجا مانده و نه از آنجا رانده میشویی.
میدانم منی که مادر نیستم بلند حرفزدن راحت است اما، مطمئنم بدونِ رنجِ این روزها آسودگی پایان به ارمغان نخواهد آمد.
تو چه میدانی شاید آن خستگی از تکان دادنِ گهواره، که سبب شد از نماز شب جا بمانی تو را سلامت به بهشت رساند.
تو چه میدانی....
#یادآوری
هیچ وقت اجازه نده این تفکر که مادر بودنت مانع پیشرفت، خلوت و (جدیداً میشنویم) دینداری و عبادت است، در زندگی تو بارز شود.
اگر تا دیروز شیاطین انس و جن و جنبشهای نااجتماعی این ذهنیت را در قلب زنان کاشتند که ازدواج و خانهداری و فرزندپروری از موانع شکوفایی استعداد زن است، با کمال تأسف امروز نیز زنان مومنه، شیطان، مکارانه این فتنه برهنما را به خوردشان میدهد.
خواهر مومنم تلاشت بابت صبرانهها و تربیت فرزندان امت را جدا و کمتر از حفظ قرآن، کلاس و درس و عبادت نافله قبل از مادر شدنت ندان.
اجازه نده آن تبلیغهای شومی که اجتماع ما را به فساد کشاند و زنان را از چرخ زندگی انداخت، با همان مضمون اما، تزئین شده با اکلیل دین تو را فریب دهد.
به خودت بیا،
با دستمال اخلاص دستی به روی نیتت بکش و برای آینده این امت، بذرها را شکوفا کن.
نگذار پروفایلِ دختر نقابی با کتابهای عربی جلو دستش این تعارضِ درونی را در تو به وجود آورد، که فرزندپروری دست و بالت را بسته و سد راه رویاهایت شده است.
باورکن طالب که باشی از مجازی گردی و مهمانیهای غیرضروری کم شود و عادت به ساده زیستی کنیم؛ وقت برای درس و حفظ هم خواهد ماند و مادری آگاه خواهی بود
نه از اینجا مانده و نه از آنجا رانده میشویی.
میدانم منی که مادر نیستم بلند حرفزدن راحت است اما، مطمئنم بدونِ رنجِ این روزها آسودگی پایان به ارمغان نخواهد آمد.
تو چه میدانی شاید آن خستگی از تکان دادنِ گهواره، که سبب شد از نماز شب جا بمانی تو را سلامت به بهشت رساند.
تو چه میدانی....
#یادآوری
ستایش مردم تو را از چه چیزی بینیاز میکند؟!
اگر هیچ، این همه تقلا دیگر چیست!
اگر هیچ، این همه تقلا دیگر چیست!
Passenger | مُسافر
پاهایم را جوری بر زمین میگذاشتم که از جای عمیق ترک، کمترین تماس را با زمین داشته باشد. از جاهایی هم میرفتم که خشکتر باشد. یک ترک، من را از لذت قدم زدن زیر باران فراری میداد.
و گاهی مراقبه از نفس چیزی شبیه این است. هوشیار قدم برمیداری، مراقبی، چشمانت را تیز میکنی و حواست را جمع.
چنان به خودت مشغولی و در تلاشی که به سلامت گذشته و به مقصد برسی و کمترین زخم را برداری، حتی اگر تمام مسیر چیزی باشد که بینهایت دوستش داری؛ شبیه همین باران.
چنان به خودت مشغولی و در تلاشی که به سلامت گذشته و به مقصد برسی و کمترین زخم را برداری، حتی اگر تمام مسیر چیزی باشد که بینهایت دوستش داری؛ شبیه همین باران.
هیچ چیز ناگهان اتفاق نمیافتد.
همانطور که قدمهای مداوم هر چند کوتاه آخرش تو را به مقصد میرسانند، عکس این قضیه هم صدق میکند و برنداشتن قدم یا در مسیر اشتباه قدم برداشتن دوری را به تو میدهد. قدمهای اول و دوم را زیاد حس نمیکنی اما تکرار همیشه معنا میبخشد.
راه گناه ترسناکترین راه است. در تکرار گناه چند بار اول، درد وجدانت قویست. مسکنِ توجیه و غفلت آرامت نمیکند، بیقراری قلب، بیتابی میآورد و در خلوت گریه میکنی و با نفست میجنگی.
بجنگ، همیشه بجنگ که مبادا آن قدمهای کوچک را ادامه بدهی و آرام آرام دور شوی و چنان به نورهای رنگی و جیغ عادتکنی که دور شدن از اصل روشنایی را متوجه نشده و دلتنگ نشوی حتی دیگر درد پشیمانی را هم حس نکنی.
مراقب قدمهای مداوم و پرتکرار باش که کجا به کجا تو را میبرند.
#یادآوری
همانطور که قدمهای مداوم هر چند کوتاه آخرش تو را به مقصد میرسانند، عکس این قضیه هم صدق میکند و برنداشتن قدم یا در مسیر اشتباه قدم برداشتن دوری را به تو میدهد. قدمهای اول و دوم را زیاد حس نمیکنی اما تکرار همیشه معنا میبخشد.
راه گناه ترسناکترین راه است. در تکرار گناه چند بار اول، درد وجدانت قویست. مسکنِ توجیه و غفلت آرامت نمیکند، بیقراری قلب، بیتابی میآورد و در خلوت گریه میکنی و با نفست میجنگی.
بجنگ، همیشه بجنگ که مبادا آن قدمهای کوچک را ادامه بدهی و آرام آرام دور شوی و چنان به نورهای رنگی و جیغ عادتکنی که دور شدن از اصل روشنایی را متوجه نشده و دلتنگ نشوی حتی دیگر درد پشیمانی را هم حس نکنی.
مراقب قدمهای مداوم و پرتکرار باش که کجا به کجا تو را میبرند.
#یادآوری
تمام آن پیشآمدهایی که در خود حامل جدایی و نبودند، آدمی را هوشیارتر میکنند و البته قدردانتر.