ایمان کیمیاگر قلب است
شبیه امیدی از جنس سبزینگی بهار
که با آن میشود بیپروا
با وجود تمام شبیخونهای پاییز
همان فرودهای غمانگیزِ برگِ خوکرده
به آغوش شاخه و نوازش آفتاب
باز ردپای باران را گم نکرد
و با آن،
متن نشانِ دوباره آمدن شکوفهها را
برای التیام غم پرندهها متبرک کرد.
🖊ورده
شبیه امیدی از جنس سبزینگی بهار
که با آن میشود بیپروا
با وجود تمام شبیخونهای پاییز
همان فرودهای غمانگیزِ برگِ خوکرده
به آغوش شاخه و نوازش آفتاب
باز ردپای باران را گم نکرد
و با آن،
متن نشانِ دوباره آمدن شکوفهها را
برای التیام غم پرندهها متبرک کرد.
🖊ورده
یکی از شخصیتهایی که همیشه به او میاندیشم و در آخرین پستوهای دنج ذهنم با او قدم زنان حرف میزنم امالمومنینعایشه است. صرفاً نه به این دلیل که همسرِ نور چشم است؛ بلکه ذات و شخصیتش همیشه برایم قابل تامل است.
هرگاه زندگانیش را مطالعه میکنم خاص بودنش نسبت به زنان هم عصرش کاملا مشهود است.
شوخ طبعی و روح لطیفانه او در پسِ ذهنِ پرسشگر و کنجکاوش تجلی یافته.
وسعت دید و ریزبینیش بر فراز زندگانی نبی، او را علامهای کرده که رجال را بر زانوی تلمذزدن نزدش وا میدارد.
زنانگیهای که توام شده با بازیگوشیِ کودک درون، هوش نافذ و گفتههای سِحرگونهاش، او را حمیرای نبی کردهاست، تا آنجا که در میان اصحاب از گفتن حُبش به او ابای نکند.
مادرم✨
در خیالم از دور تو را مینگرم آن دم که با غیرت زنانهات تا بقیع یارت را تعقیب میکنی، لبخند اطمینانی که همچو باران قلبت را طراوت میبخشد به مشامم میرسد.
همین که تو نشان کرده رب بر رسولش هستی برای معرف تو کافیست بماند دگر نور حیات تو.
چشمانم را میبندم و به ماجرای افک میاندیشم آن روزها بر تو چه سخت گذشته است قلب پاک و لطیفت را چه بیرحمانه مچاله کردند، اما این خود دالِ بر وسعت نفس توست که پروردگارت تو را منتخب و سببِ صدور احکام شریعتش میکند و به دادِ قلب عایشههای زمان میرسد تا ابد.
روزی که ربم منت بر من نهاد و به دیدارت آمدم، برایم بگو که چطور آن شبها را روز کردی. اما نه، پشیمان شدم حرفهای شنیدنیتری هست که برایم بگویی، مثلا از حس دوست داشتن نبی از دید زنانهات...
هرگاه زندگانیش را مطالعه میکنم خاص بودنش نسبت به زنان هم عصرش کاملا مشهود است.
شوخ طبعی و روح لطیفانه او در پسِ ذهنِ پرسشگر و کنجکاوش تجلی یافته.
وسعت دید و ریزبینیش بر فراز زندگانی نبی، او را علامهای کرده که رجال را بر زانوی تلمذزدن نزدش وا میدارد.
زنانگیهای که توام شده با بازیگوشیِ کودک درون، هوش نافذ و گفتههای سِحرگونهاش، او را حمیرای نبی کردهاست، تا آنجا که در میان اصحاب از گفتن حُبش به او ابای نکند.
مادرم✨
در خیالم از دور تو را مینگرم آن دم که با غیرت زنانهات تا بقیع یارت را تعقیب میکنی، لبخند اطمینانی که همچو باران قلبت را طراوت میبخشد به مشامم میرسد.
همین که تو نشان کرده رب بر رسولش هستی برای معرف تو کافیست بماند دگر نور حیات تو.
چشمانم را میبندم و به ماجرای افک میاندیشم آن روزها بر تو چه سخت گذشته است قلب پاک و لطیفت را چه بیرحمانه مچاله کردند، اما این خود دالِ بر وسعت نفس توست که پروردگارت تو را منتخب و سببِ صدور احکام شریعتش میکند و به دادِ قلب عایشههای زمان میرسد تا ابد.
روزی که ربم منت بر من نهاد و به دیدارت آمدم، برایم بگو که چطور آن شبها را روز کردی. اما نه، پشیمان شدم حرفهای شنیدنیتری هست که برایم بگویی، مثلا از حس دوست داشتن نبی از دید زنانهات...
در غروب این غربت
چشمان پر فروغت؛ آن دو غزلگویِ ساکت
از دور برایم
شبیه تک چراغ روشن یک آبادیست
برای مسافری گمشده
در نیمهشبی سرد
همانقدر امید دهنده و زندگیبخش...
ورده
چشمان پر فروغت؛ آن دو غزلگویِ ساکت
از دور برایم
شبیه تک چراغ روشن یک آبادیست
برای مسافری گمشده
در نیمهشبی سرد
همانقدر امید دهنده و زندگیبخش...
ورده
(والمستغفرین بالاسحار)
تخصیص سحرگاهان برای استغفار، به این سبب است که دعا در این وقت، بهتر اجابت میشود؛ چون عبادت در این هنگام دشوارتر، نفس زلالتر و قلب فارغتر است.
آلوسی
تخصیص سحرگاهان برای استغفار، به این سبب است که دعا در این وقت، بهتر اجابت میشود؛ چون عبادت در این هنگام دشوارتر، نفس زلالتر و قلب فارغتر است.
آلوسی
آن حصار امن، مملو از
اشک، دعا و توکل بود؛ جانمازش را میگویم...
۱۴۰۴/۰۹/۱۴
اشک، دعا و توکل بود؛ جانمازش را میگویم...
۱۴۰۴/۰۹/۱۴
ولی جدا از این همه درد و رنج جدایی ناپذیر دنیا، با وجود هر پیشآمدی به شرط ایمان و ثبات، باز پیروز این معرکهی به ظاهر اندوهگینی و این ارزش جنگیدن و ماندن را دارد.🤍
زیباترین سخنِ دوست و رفیق و همدل و همراه...
ابوبکر(رضیاللهعنه) فرمود: چون پیامبرﷺ جرعهای آب نوشید،
من نیز بیآنکه لب به آب زنم، سیراب گشتم.🤍
ابوبکر(رضیاللهعنه) فرمود: چون پیامبرﷺ جرعهای آب نوشید،
من نیز بیآنکه لب به آب زنم، سیراب گشتم.🤍
💢 اولین بار در تاریخ: عکس واقعی و کامل یک سلول انسانی با کیفیت اتمی منتشر شد!
🔻با ترکیب Cryo-EM، NMR و پرتو ایکس، دانشمندان امروز دقیقترین تصویر سهبعدی یک سلول کامل انسانی را منتشر کردند؛ تمام اندامکها و پروتئینها با وضوح نزدیک به سطح اتم و در حالت زنده!
🔻این شاهکار که در مجله Nature منتشر شد، «گوگلمپ داخل سلول» نام گرفته است.
چقدر باید شقی باشد کسی که باورش این است؛ این نظام پیچیده و دقیق، خودبهخودی شکل گرفته و برنامه و قدرتی در پس آن نبوده...
فتبارک الله احسن الخالقین
🔻با ترکیب Cryo-EM، NMR و پرتو ایکس، دانشمندان امروز دقیقترین تصویر سهبعدی یک سلول کامل انسانی را منتشر کردند؛ تمام اندامکها و پروتئینها با وضوح نزدیک به سطح اتم و در حالت زنده!
🔻این شاهکار که در مجله Nature منتشر شد، «گوگلمپ داخل سلول» نام گرفته است.
چقدر باید شقی باشد کسی که باورش این است؛ این نظام پیچیده و دقیق، خودبهخودی شکل گرفته و برنامه و قدرتی در پس آن نبوده...
فتبارک الله احسن الخالقین
دقت کردهاید، آدمها بیشتر به جایی گرایش پیدا میکنند که بتواند غم را در غمانگیزترین حالت ممکن به تصویر بکشد.
این روزها هم به لطفِ مجازی از غم داستانها میسرایند.
میتوان گفت، غم را به عنوان سرگرمی به خورد مردم میدهند، اما تو باور نکن غم با کسی سرِ شوخی ندارد.
زجه یک مادر، فراغ یک عزیز، ویرانی، غربت...
واقعیتر از یک تصویر و نوشته است که با اشک و آهی آنی آن را بفهمی.
میخواهم بگویم هدف از حضور غم در زندگی ساختن تراژدی از آن نیست، بلکه ثمرِ آن مقصد و عبور از آن معنابخش است.
زیاد توجه نکن به این حواشی ما خود گریهکردن را از بریم، رازِ مدارا میخواهیم و
نقشهی راه؛ آنکه بیاموزد ما را که از دلِ غم، شادی ابدی بکاریم...
#روزنوشت
این روزها هم به لطفِ مجازی از غم داستانها میسرایند.
میتوان گفت، غم را به عنوان سرگرمی به خورد مردم میدهند، اما تو باور نکن غم با کسی سرِ شوخی ندارد.
زجه یک مادر، فراغ یک عزیز، ویرانی، غربت...
واقعیتر از یک تصویر و نوشته است که با اشک و آهی آنی آن را بفهمی.
میخواهم بگویم هدف از حضور غم در زندگی ساختن تراژدی از آن نیست، بلکه ثمرِ آن مقصد و عبور از آن معنابخش است.
زیاد توجه نکن به این حواشی ما خود گریهکردن را از بریم، رازِ مدارا میخواهیم و
نقشهی راه؛ آنکه بیاموزد ما را که از دلِ غم، شادی ابدی بکاریم...
#روزنوشت
عبدالعزيز الفقيه
و هر نفسی در گرو عمل خویش است.
و چه زیبا برایت از جزئیات آن روز میگوید؛ گفتوگویِ آن دو گروه. چقدر شقی باشد آنکه با ذکر این پیشگفتار، باز نتیجه را تا با چشم سر در سقر نبیند، بیدار نشود و در مقابل سجدهای نجاتبخش غافل بمیرد و از اهل باطل رو برنگیرد.
باز تو را پی خودش میکشاند و به رسم دیرین، قرآن را منبع نورینِ پندگیری میخواند. بله، اراده خداوند در این پندپذیری موثر است اما خواستن تو هم از شروط است، و در آخر کاش از اهل مورد مغفرت باشی؛ همان تقوا پیشگان پندپذیر.🤍
و چه زیبا برایت از جزئیات آن روز میگوید؛ گفتوگویِ آن دو گروه. چقدر شقی باشد آنکه با ذکر این پیشگفتار، باز نتیجه را تا با چشم سر در سقر نبیند، بیدار نشود و در مقابل سجدهای نجاتبخش غافل بمیرد و از اهل باطل رو برنگیرد.
باز تو را پی خودش میکشاند و به رسم دیرین، قرآن را منبع نورینِ پندگیری میخواند. بله، اراده خداوند در این پندپذیری موثر است اما خواستن تو هم از شروط است، و در آخر کاش از اهل مورد مغفرت باشی؛ همان تقوا پیشگان پندپذیر.🤍
قوی بود. خود، زخمهایش را تیمار میکرد و برای بیقراری و دردهای شبانهاش هزاران لالایی از بر بود.
شاید جنگیدن از روزی شروع شد که برای اینکه جا نزده باشم؛ بعد قهر و رفتن هم گروهیهام وسط بازی وسطین، در آن غروب تابستان، از هر دو طرف خودم توپ را پرتاب کردم.
یادم نمیاد آخر سر، بازی را باختم یا نه! با اینکه خیلی خسته شدهبود، اما یاد نرفتن و ماندن، تا آخر بازیِ آن دختربچه از نگاهم هم برده هم ارزشمند و الهامبخش.
یادش بخیر...
#خاطرات
یادم نمیاد آخر سر، بازی را باختم یا نه! با اینکه خیلی خسته شدهبود، اما یاد نرفتن و ماندن، تا آخر بازیِ آن دختربچه از نگاهم هم برده هم ارزشمند و الهامبخش.
یادش بخیر...
#خاطرات
یواشکی گفت: بیا به اتاق من برویم...
نگو میخواست دعوتم کند با هم برنامه تفسیر شبانهاش را ببینیم.
چنان عمیق تماشا کرده و گوش دل سپرده و به عظمت معناها ماشاءالله میگوید؛ که دلم هر شب با او زانوی تملذزدن را میخواهد.
اللهی که این حب به وحی و خلوتهای شبانهات، سبب نجاتت شود بزرگ مادرم🤍
#مادربزرگ
نگو میخواست دعوتم کند با هم برنامه تفسیر شبانهاش را ببینیم.
چنان عمیق تماشا کرده و گوش دل سپرده و به عظمت معناها ماشاءالله میگوید؛ که دلم هر شب با او زانوی تملذزدن را میخواهد.
اللهی که این حب به وحی و خلوتهای شبانهات، سبب نجاتت شود بزرگ مادرم🤍
#مادربزرگ
وردة حمراء🥀
Voice message
هر شب تلاوت گوشمیدهد...
ادب و نجابت او در هر چیزی عیان است.
میگوید هر شب تا تلاوتش تمام نشود نه عوض میکنم نه خاموش...
عیب است، گناه است، بیادبیست...
راستش ایمان بعضیها از علم نه، از قلبی برفطرت مانده و توفیق داده شده برمیخیزد...
ادب و نجابت او در هر چیزی عیان است.
میگوید هر شب تا تلاوتش تمام نشود نه عوض میکنم نه خاموش...
عیب است، گناه است، بیادبیست...
راستش ایمان بعضیها از علم نه، از قلبی برفطرت مانده و توفیق داده شده برمیخیزد...
وردة حمراء🥀
یواشکی گفت: بیا به اتاق من برویم... نگو میخواست دعوتم کند با هم برنامه تفسیر شبانهاش را ببینیم. چنان عمیق تماشا کرده و گوش دل سپرده و به عظمت معناها ماشاءالله میگوید؛ که دلم هر شب با او زانوی تملذزدن را میخواهد. اللهی که این حب به وحی و خلوتهای شبانهات،…
کمحرف است؛ آنقدر که وقتی چیزی میگوید همه ساکت میشویم، میدانیم ضرورت است حتما.
گفتم: سکینه دعایم کن، که منم همیشه دعایت میکنم.
برق نافذ عجیبی در چشمانش نشست؛ شبیه کسی که به او گفته باشند الان آرزوی بکن تا برآورده شود.
گفت: دعا کن وسوسهی شیطان ازم دور شود!
چند ثانیه فقط سکوت کردم، گفتم وسوسهای مانده برایت؟!!
جوابم داد نکند گمان کنی روزی تمام میشود. نمیدانی چقدر ظالم است، ابدا دست ازت نمیکشد، حتی به فرسودگی پیریت هم رحم نمیکند.
و من غرق در سکوت...
آرام آرام به جایش میرود. بدون انکه نگاهم کند، گفت: اگر نماندم هرزگاهی به این اتاق بیا و یادم کن...
عزیزجان باورکن اثر تو چنان بر روح و قلبم عمیق است که نیازی به امکان برای تداعیش نیست.
#مادربزرگ
گفتم: سکینه دعایم کن، که منم همیشه دعایت میکنم.
برق نافذ عجیبی در چشمانش نشست؛ شبیه کسی که به او گفته باشند الان آرزوی بکن تا برآورده شود.
گفت: دعا کن وسوسهی شیطان ازم دور شود!
چند ثانیه فقط سکوت کردم، گفتم وسوسهای مانده برایت؟!!
جوابم داد نکند گمان کنی روزی تمام میشود. نمیدانی چقدر ظالم است، ابدا دست ازت نمیکشد، حتی به فرسودگی پیریت هم رحم نمیکند.
و من غرق در سکوت...
آرام آرام به جایش میرود. بدون انکه نگاهم کند، گفت: اگر نماندم هرزگاهی به این اتاق بیا و یادم کن...
عزیزجان باورکن اثر تو چنان بر روح و قلبم عمیق است که نیازی به امکان برای تداعیش نیست.
#مادربزرگ