وردة حمراء🥀
1.53K subscribers
390 photos
27 videos
6 files
28 links
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را می‌تکاند، همانند دیدن یک‌ گل‌سرخ ...
صفحه‌ای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات...

@vardeahmar
Download Telegram
والله الغنی و انتم الفقراء ...
با حجرات خودت را بساز ...
نیکو تر از قبل ...
رفیق
امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد
......
وردة حمراء🥀
رفیق امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد ......
ایمان
باید امینت کند نسبت به هر آنچه که در حوالی تو میتپد ...

گلی را که با ساقه خو کرده مشوش نکنی ...

پرنده ای را که تنِ سردِ تیر برق را لاجرم به جای شاخه به دوستی گرفته نیازاری ...

وقلبی که عشق در آن لانه کرده را نگریانی ...

ورده
@vardeahmar
چ رابطه مستقیمی ست میان درد وفهم

هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
وردة حمراء🥀
چ رابطه مستقیمی ست میان درد وفهم هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
اگر نقاش بودم درد هایم را میکشیدم
در لوحی سفید با رنگی سفید ...
قدر را قدر بدانیم🌌
اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی
در حق هم دعا کنیم 🤍
اشک این شبها ، نور تاریکی های در راه است...
قدر باشد و آخر شبش گره خورده با قطره های باران ...
هر بهانه اجابتی که باشد مهیاست ..
این دیگر چ ضیافتیست ؟!
سهمت را گرفتی؟
ای رمضان ...
بیشتر بمان شاید که اسیران گناه ومعصیت آزاد شوند ....

@vardeahmar
شب است و تاریکیه اغماگرش...
باد زوزه میکشد و سمجانه  خود را به  صورت شاخه ها میزند، بی رحمانه برگ را از کاشانه اش می رباید .
راه را گم کرده ام ...
نوری از دور پیداست انگار در جدال با باد دارد جان میدهد ...
به سمتش میروم ، به سمتم  می آید ...
دختر بچه ای  در این تاریکی با یک شمع ؟!
نزدیکتر میشوم شمعی را که در حصار دستان کوچکش  محافظت میکند به صورتش نزدیک میکند چه چهره آشنایی ! چهره بچه گی خودم با موهای بافته شده یه هنر دستان مادر بزرگ و لپ های گل انداخته درست همانند خستگی های بعدِ بازی ...
نگاهم میکند من اونم یا او من ؟
شمع را بدستانم می سپارد ، میگوید مواظبش باش خاموش نشود تاریک است راه را گم نکنی ...
و ازم دور میشود ...
نگرانم خودش در تاریکی گم نشود ...
دستم را بلند کردم صدایش کنم...
یادم رفت که قرار بود حصار شمع باشد ...
حرف در دهانم خشک شد ..
همه جا تاریک شد ، شمع خاموش شد ...
ای من ببخش مواظب امانتت نبودم...

ورده
@vardeahmar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غروب های هر پنج شنبه دلتنگیه اشنایی باز چنگ میزند بر سینه ی قلبم و او را از هر وقت دیگری تپنده تر میکند  ،ُمهر سکوتی عجیب بر زبانم حاکم شده ،چشمانم را می بندم و خودم را به دستِ خیال می سپارم صدای  کشان کشان پا های من با نفس نفس هایش عجین میشود مرا به دنج ترین خلوت ذهنم می برد تا دمی یار را به تماشا بنشینم ، مشامم را از عطر مسک تنشان سیراب کنم و تمام حرفهای عالم را در چشمانم بریزم و عمیقانه در چشمانش گره بزنم تا دلتنگیه قلبم را در نبودش حس کند اما نمی خوام بر این سکوت پر از فریاد جامه ی سخن بپوشانم چرا که واژه ها عاجزن از معنا کردنش ...
کدام حرف غربت این روزها را می رساند ...
کدام حرف دلتنگی های این روزها را معنا میکند ...
کدام حرف توان ادای دِینِ چشمهای را می دهد که مدام اشک در ان خیمه زده ...

آری این سکوت تا بی نهایت است ای جان جانان
حس گرمیه قطره اشکی برگونه ام رشته ی افکارم را پاره میکند ..

بی اختیار صلواتی دیگر بر زبانم جاری میشود تا که تسکینی بر این قلب بی قرار باشد..

🍃اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🍃

ورده
باران،جمعه ،23رمضان کریم 🌙

بهتر از این سراغ داری برای بخشیده شدنت؟
وردة حمراء🥀 pinned «(أعوذ بكلمات الله التامات من شر ما خلق) نمیدانم این آسودگی چیست ، هر بار خود را به امان امن تو سپردن ...»
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد