وردة حمراء🥀
1.53K subscribers
390 photos
27 videos
6 files
28 links
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را می‌تکاند، همانند دیدن یک‌ گل‌سرخ ...
صفحه‌ای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات...

@vardeahmar
Download Telegram
‍ "لَیلَةُ القَدرِ"

دقت کن! "لیل"، شب است. "لیله" هم شب است. اما در جهانِ سالکان، معنایِ وجودی این دو یکسان نیست. چه "لیل"، مذکر است و "لیله" مؤنث. و تمام داستان از همینجا آغاز می شود. در سوره ی قدر، "لیله" را بکار می بَرَد. مؤنث را. و این شبی است که آبستن حوادث شگرف است. چه تمام اتفاقات در وجود او می افتد. در "لیل"، که مذکر است، داستان، پوشندگی است. به تاریکی رفتن است، "وَ اللَّیلِ اِذا یَغشَی" ( قسم به شب آنگاه که می پوشاند). اما در "لیله"، داستان نزول نور است، حکایت حیات و بالندگی است. در "لیل"، سکون و به خواب رفتن است، در "لیله"، بیداری و احیاء است. و این "لیله" است که از هزار ماه بهتر است، چرا که "قدر"، مضاف الیه او شده است. از این منظر، "لیله" اشاره به نیروی مؤنث کل است. آن نفس پاکِ پذیرا. همانکه قدرت پرورش دهندگی را به وفور در خود دارد. همان وجودی که مهبط ملائکه و روح است. وجودی که "کل امر"، در جهان او به وقوع می پیوندد و انسان های کامل از وجود اوست که به منصه ظهور می رسند. "لیله" اشاره به وجه هستی ساز وجود است، هر شبی نیست. نمی تواند باشد، زیرا یکی است، فرد است. "لیله"، تسلیم محض است. جز این باشد، نزولی در کار نیست. خیر و برکت کجا فرود آیند؟! ای دوست، وجودت را با تسلیم محض، برای نزول بهترین ها آماده کن. در این چند روز باقیمانده، با مراقبه ای جانانه بیدار باش. اَحیاء را اِحیاء کن. شب زندگان را دریاب. و بدان آنچه در عالَم کبیر اتفاق افتد، در عالَم صغیر نیز که تو باشی، اتفاق خواهد افتاد. "لیله" خود را آماده کن و امسال از او خواستش را بخواه. دست از خواست خود بر دار، تا او هر آنچه که خود صلاح می داند بر تو فرود آرد. جز صلاحش چیزی مخواه. در دعاهایت دستور نده، چون گذشته آرزوهایت را لیست نکن. بلکه تمام وجودت را تسلیم وار در اختیارش بگذار. یکبار هم که شده حرف گوش کن و در برابرش یک پذیرش تام باش. چون "لیله" باش، آرام و پذیرا. و نترس، زیرا آن، "سلام" است تا طلوع سپیده دم. و هشیار باش وقتی قرآن می فرماید که؛ خداوند بین آدمی و قلبش است، وقتی می فرماید؛ "اِنَّ مَعِیَ رَبّی"، پس دریاب که این عظمت ها از کجا به کجا نازل می شود و مرکزش کجاست. قدر این لیله ات را بدان.

مسعود ریاعی
نیمه های شب است ..
چشمانم پر شده از رویایی خیس ...
یارب نسیبم کن...
ایمان دارم یک روز اینجا مینویسم که اجابت کردی ...
🌨🌨
از اذان مغرب گذشته منتظر ماشینم تا برم خونه
دختری مشغول پارک کردن دوچرخه اش است به سمتم آمد با چهره ای سبزه و چشمانی سیاه و بشدت خون گرم .
_ سلام علیکم
+ وعلیکم سلام
_ خوبید
+ ممنون الحمدلله
_ ببخشید از کی میاین مغازه
+ از بعد نماز عصر
خسته بود روی صندلی نشست هی نگاهم میکند با لبخندی گرم .
جوابش را با لبخندی گرم تر می دهم.
کیفی سنتی در دست داشت ، داخلش را کنکاش میکند بیشتر میگردد نیست انگار!!!
خنده بر چهره اش نقش می بندد گویا آنچه را خواسته یافته ...
دست مشت کرده اش را بیرون می آورد دو شکلات وسط آن خودنمایی میکند سفیدش را با خنده به من میدهد سبزش برا خودش ازش گرفتم و در دستم فشارش دادم با بسم الله در دهانش قرار میدهد . روزه ات قبول
_خداحافظ
+ خدا بهمراهت
بیرون میرود از پشت شیشه نگاهش میکنم با دوچرخه اش دور میشود
نگاهم تا سر کوچه همراهیش می‌کند ...
رفت اما حس خوبی با شکلاتش در قلبم جا گذاشت ...

فارغ از فضای عرفی جامعه و شاید دید افراد متدین، با حجاب دوچرخه سواری در کوچه های شهر شاید نگاه های زیادی را بر انگیزد خصوصا از دید مذهبی هااا اما من حس وحالت را بی نهایت دوست داشتم برو و آزادانه دوچرخه ات را بران چون خودت هستی زیبای
نمیدانم کی بودی واسمت چی بود
بعد رفتنت صحنه ای از دوتایمان در خاطرم نقش بست
من وتو با دوچرخه در باغ های بهشت
دور نیست امید دارم پیدایت کنم ...

امروز غروب با دختر دوچرخه سوار

ورده
@vardeahmar
والله الغنی و انتم الفقراء ...
با حجرات خودت را بساز ...
نیکو تر از قبل ...
رفیق
امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد
......
وردة حمراء🥀
رفیق امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد ......
ایمان
باید امینت کند نسبت به هر آنچه که در حوالی تو میتپد ...

گلی را که با ساقه خو کرده مشوش نکنی ...

پرنده ای را که تنِ سردِ تیر برق را لاجرم به جای شاخه به دوستی گرفته نیازاری ...

وقلبی که عشق در آن لانه کرده را نگریانی ...

ورده
@vardeahmar
چ رابطه مستقیمی ست میان درد وفهم

هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
وردة حمراء🥀
چ رابطه مستقیمی ست میان درد وفهم هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
اگر نقاش بودم درد هایم را میکشیدم
در لوحی سفید با رنگی سفید ...
قدر را قدر بدانیم🌌
اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی
در حق هم دعا کنیم 🤍
اشک این شبها ، نور تاریکی های در راه است...
قدر باشد و آخر شبش گره خورده با قطره های باران ...
هر بهانه اجابتی که باشد مهیاست ..
این دیگر چ ضیافتیست ؟!
سهمت را گرفتی؟
ای رمضان ...
بیشتر بمان شاید که اسیران گناه ومعصیت آزاد شوند ....

@vardeahmar
شب است و تاریکیه اغماگرش...
باد زوزه میکشد و سمجانه  خود را به  صورت شاخه ها میزند، بی رحمانه برگ را از کاشانه اش می رباید .
راه را گم کرده ام ...
نوری از دور پیداست انگار در جدال با باد دارد جان میدهد ...
به سمتش میروم ، به سمتم  می آید ...
دختر بچه ای  در این تاریکی با یک شمع ؟!
نزدیکتر میشوم شمعی را که در حصار دستان کوچکش  محافظت میکند به صورتش نزدیک میکند چه چهره آشنایی ! چهره بچه گی خودم با موهای بافته شده یه هنر دستان مادر بزرگ و لپ های گل انداخته درست همانند خستگی های بعدِ بازی ...
نگاهم میکند من اونم یا او من ؟
شمع را بدستانم می سپارد ، میگوید مواظبش باش خاموش نشود تاریک است راه را گم نکنی ...
و ازم دور میشود ...
نگرانم خودش در تاریکی گم نشود ...
دستم را بلند کردم صدایش کنم...
یادم رفت که قرار بود حصار شمع باشد ...
حرف در دهانم خشک شد ..
همه جا تاریک شد ، شمع خاموش شد ...
ای من ببخش مواظب امانتت نبودم...

ورده
@vardeahmar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM