وردة حمراء🥀
در پی خاموش کردن صدایت با نفسهای اللهم لبیک چه میکنید؟ در پی بریدن سر هایت با قلبهای مملو از ایمان چه میکنید ؟ در پی به تن کردن لباس عزایت با آن همه روحِ در کفن بهشت چه میکنید ؟ در پی قتل شباب مایید با آن همه طفل در گهواره چه میکنید؟ در پی شکستن…
۱۷ رمضانی دیگر در راهست ...
منتظر بدر های آینده باشید ...
منتظر بدر های آینده باشید ...
وردة حمراء🥀
۱۷ رمضانی دیگر در راهست ... منتظر بدر های آینده باشید ...
امروز ۱۷ ام رمضان است. روزی تاریخی، روز جنگ بدر...
جنگ بدر در ۱۷ رمضان سال دوم هجری (۱۳ مارس سال ۶۲۴م) میان مسلمانان به رهبری پیامبر صلی الله علیه وسلم و قریش و هم پیمانانش به رهبری عمرو بن هشام المخزومي القرشي رخ داد.
نبرد بدر به عنوان اولین رویارویی مستقیم میان مسلمانان و کفار قلمداد میشود.
نام بدر از مکان وقوع جنگ که مابین مکه و مدینه است، گرفته شده است.
سپاه مسلمانان از ۳۱۴ جنگاور و ۲ اسب و ۷۰ شتر تشکیل شده بود.
سپاه کفار از ۱۰۰۰ جنگاور و ۲۰۰ اسب تشکیل شده بود.
در نهایت این جنگ با پیروزی مسلمانان به پایان رسید.
جنگ بدر در ۱۷ رمضان سال دوم هجری (۱۳ مارس سال ۶۲۴م) میان مسلمانان به رهبری پیامبر صلی الله علیه وسلم و قریش و هم پیمانانش به رهبری عمرو بن هشام المخزومي القرشي رخ داد.
نبرد بدر به عنوان اولین رویارویی مستقیم میان مسلمانان و کفار قلمداد میشود.
نام بدر از مکان وقوع جنگ که مابین مکه و مدینه است، گرفته شده است.
سپاه مسلمانان از ۳۱۴ جنگاور و ۲ اسب و ۷۰ شتر تشکیل شده بود.
سپاه کفار از ۱۰۰۰ جنگاور و ۲۰۰ اسب تشکیل شده بود.
در نهایت این جنگ با پیروزی مسلمانان به پایان رسید.
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر...
امام فخر رازی می فرمایند: (آیه ی کریمه دلیل بر آن است که حق امری است سنگین که رنج ها و محنت ها با آن ملازم و همراهند. از این جهت خداوند آن را به سفارش یک دیگر به صبر پیوسته گردانید.)
امام فخر رازی می فرمایند: (آیه ی کریمه دلیل بر آن است که حق امری است سنگین که رنج ها و محنت ها با آن ملازم و همراهند. از این جهت خداوند آن را به سفارش یک دیگر به صبر پیوسته گردانید.)
یانبی جان جانان....
قلمم گران شده و به جای حِبر عرقی شرماگین از آن می چکد ،هیاهوی از جملات که در سرزمین افکارم برای حضور در قاب نگاهتان با هم در نبردند را چگونه بنویسم.
از سِرِّشب اسراء ی که راویش روح القدوس بود چگونه گره باز کنم .
از حرای تاریک چه بنویسم آن دم که ماوای تان بود به وقتِ نشستن آیات بر کرسیه قلبتان .
یا نبی ناله و فغان قلبمان از دوریتان بسان آن تنه ی درخت خرمای محرابتان است که آغوش پر مهرتان را می طلبد .
بدانید که در سجده های خلوت گه ، با زبانی عاجز آخرین بیت شاهنامه ی بندگیم صلوات بر روح شماست تا که نظر محبوب شفاعتتان را شامل حالم کرده و سبب نامه به یمین گرفتنم.
با قلبی خون آلود می نویسم حلالمان کن یانبی، همه ی هم وغم شما امتی بود که امروز در رکاب شما نمی تازد.
ورده
#نبی
@vardeahmar
قلمم گران شده و به جای حِبر عرقی شرماگین از آن می چکد ،هیاهوی از جملات که در سرزمین افکارم برای حضور در قاب نگاهتان با هم در نبردند را چگونه بنویسم.
از سِرِّشب اسراء ی که راویش روح القدوس بود چگونه گره باز کنم .
از حرای تاریک چه بنویسم آن دم که ماوای تان بود به وقتِ نشستن آیات بر کرسیه قلبتان .
یا نبی ناله و فغان قلبمان از دوریتان بسان آن تنه ی درخت خرمای محرابتان است که آغوش پر مهرتان را می طلبد .
بدانید که در سجده های خلوت گه ، با زبانی عاجز آخرین بیت شاهنامه ی بندگیم صلوات بر روح شماست تا که نظر محبوب شفاعتتان را شامل حالم کرده و سبب نامه به یمین گرفتنم.
با قلبی خون آلود می نویسم حلالمان کن یانبی، همه ی هم وغم شما امتی بود که امروز در رکاب شما نمی تازد.
ورده
#نبی
@vardeahmar
"لَیلَةُ القَدرِ"
دقت کن! "لیل"، شب است. "لیله" هم شب است. اما در جهانِ سالکان، معنایِ وجودی این دو یکسان نیست. چه "لیل"، مذکر است و "لیله" مؤنث. و تمام داستان از همینجا آغاز می شود. در سوره ی قدر، "لیله" را بکار می بَرَد. مؤنث را. و این شبی است که آبستن حوادث شگرف است. چه تمام اتفاقات در وجود او می افتد. در "لیل"، که مذکر است، داستان، پوشندگی است. به تاریکی رفتن است، "وَ اللَّیلِ اِذا یَغشَی" ( قسم به شب آنگاه که می پوشاند). اما در "لیله"، داستان نزول نور است، حکایت حیات و بالندگی است. در "لیل"، سکون و به خواب رفتن است، در "لیله"، بیداری و احیاء است. و این "لیله" است که از هزار ماه بهتر است، چرا که "قدر"، مضاف الیه او شده است. از این منظر، "لیله" اشاره به نیروی مؤنث کل است. آن نفس پاکِ پذیرا. همانکه قدرت پرورش دهندگی را به وفور در خود دارد. همان وجودی که مهبط ملائکه و روح است. وجودی که "کل امر"، در جهان او به وقوع می پیوندد و انسان های کامل از وجود اوست که به منصه ظهور می رسند. "لیله" اشاره به وجه هستی ساز وجود است، هر شبی نیست. نمی تواند باشد، زیرا یکی است، فرد است. "لیله"، تسلیم محض است. جز این باشد، نزولی در کار نیست. خیر و برکت کجا فرود آیند؟! ای دوست، وجودت را با تسلیم محض، برای نزول بهترین ها آماده کن. در این چند روز باقیمانده، با مراقبه ای جانانه بیدار باش. اَحیاء را اِحیاء کن. شب زندگان را دریاب. و بدان آنچه در عالَم کبیر اتفاق افتد، در عالَم صغیر نیز که تو باشی، اتفاق خواهد افتاد. "لیله" خود را آماده کن و امسال از او خواستش را بخواه. دست از خواست خود بر دار، تا او هر آنچه که خود صلاح می داند بر تو فرود آرد. جز صلاحش چیزی مخواه. در دعاهایت دستور نده، چون گذشته آرزوهایت را لیست نکن. بلکه تمام وجودت را تسلیم وار در اختیارش بگذار. یکبار هم که شده حرف گوش کن و در برابرش یک پذیرش تام باش. چون "لیله" باش، آرام و پذیرا. و نترس، زیرا آن، "سلام" است تا طلوع سپیده دم. و هشیار باش وقتی قرآن می فرماید که؛ خداوند بین آدمی و قلبش است، وقتی می فرماید؛ "اِنَّ مَعِیَ رَبّی"، پس دریاب که این عظمت ها از کجا به کجا نازل می شود و مرکزش کجاست. قدر این لیله ات را بدان.
مسعود ریاعی
دقت کن! "لیل"، شب است. "لیله" هم شب است. اما در جهانِ سالکان، معنایِ وجودی این دو یکسان نیست. چه "لیل"، مذکر است و "لیله" مؤنث. و تمام داستان از همینجا آغاز می شود. در سوره ی قدر، "لیله" را بکار می بَرَد. مؤنث را. و این شبی است که آبستن حوادث شگرف است. چه تمام اتفاقات در وجود او می افتد. در "لیل"، که مذکر است، داستان، پوشندگی است. به تاریکی رفتن است، "وَ اللَّیلِ اِذا یَغشَی" ( قسم به شب آنگاه که می پوشاند). اما در "لیله"، داستان نزول نور است، حکایت حیات و بالندگی است. در "لیل"، سکون و به خواب رفتن است، در "لیله"، بیداری و احیاء است. و این "لیله" است که از هزار ماه بهتر است، چرا که "قدر"، مضاف الیه او شده است. از این منظر، "لیله" اشاره به نیروی مؤنث کل است. آن نفس پاکِ پذیرا. همانکه قدرت پرورش دهندگی را به وفور در خود دارد. همان وجودی که مهبط ملائکه و روح است. وجودی که "کل امر"، در جهان او به وقوع می پیوندد و انسان های کامل از وجود اوست که به منصه ظهور می رسند. "لیله" اشاره به وجه هستی ساز وجود است، هر شبی نیست. نمی تواند باشد، زیرا یکی است، فرد است. "لیله"، تسلیم محض است. جز این باشد، نزولی در کار نیست. خیر و برکت کجا فرود آیند؟! ای دوست، وجودت را با تسلیم محض، برای نزول بهترین ها آماده کن. در این چند روز باقیمانده، با مراقبه ای جانانه بیدار باش. اَحیاء را اِحیاء کن. شب زندگان را دریاب. و بدان آنچه در عالَم کبیر اتفاق افتد، در عالَم صغیر نیز که تو باشی، اتفاق خواهد افتاد. "لیله" خود را آماده کن و امسال از او خواستش را بخواه. دست از خواست خود بر دار، تا او هر آنچه که خود صلاح می داند بر تو فرود آرد. جز صلاحش چیزی مخواه. در دعاهایت دستور نده، چون گذشته آرزوهایت را لیست نکن. بلکه تمام وجودت را تسلیم وار در اختیارش بگذار. یکبار هم که شده حرف گوش کن و در برابرش یک پذیرش تام باش. چون "لیله" باش، آرام و پذیرا. و نترس، زیرا آن، "سلام" است تا طلوع سپیده دم. و هشیار باش وقتی قرآن می فرماید که؛ خداوند بین آدمی و قلبش است، وقتی می فرماید؛ "اِنَّ مَعِیَ رَبّی"، پس دریاب که این عظمت ها از کجا به کجا نازل می شود و مرکزش کجاست. قدر این لیله ات را بدان.
مسعود ریاعی
از اذان مغرب گذشته منتظر ماشینم تا برم خونه
دختری مشغول پارک کردن دوچرخه اش است به سمتم آمد با چهره ای سبزه و چشمانی سیاه و بشدت خون گرم .
_ سلام علیکم
+ وعلیکم سلام
_ خوبید
+ ممنون الحمدلله
_ ببخشید از کی میاین مغازه
+ از بعد نماز عصر
خسته بود روی صندلی نشست هی نگاهم میکند با لبخندی گرم .
جوابش را با لبخندی گرم تر می دهم.
کیفی سنتی در دست داشت ، داخلش را کنکاش میکند بیشتر میگردد نیست انگار!!!
خنده بر چهره اش نقش می بندد گویا آنچه را خواسته یافته ...
دست مشت کرده اش را بیرون می آورد دو شکلات وسط آن خودنمایی میکند سفیدش را با خنده به من میدهد سبزش برا خودش ازش گرفتم و در دستم فشارش دادم با بسم الله در دهانش قرار میدهد . روزه ات قبول
_خداحافظ
+ خدا بهمراهت
بیرون میرود از پشت شیشه نگاهش میکنم با دوچرخه اش دور میشود
نگاهم تا سر کوچه همراهیش میکند ...
رفت اما حس خوبی با شکلاتش در قلبم جا گذاشت ...
فارغ از فضای عرفی جامعه و شاید دید افراد متدین، با حجاب دوچرخه سواری در کوچه های شهر شاید نگاه های زیادی را بر انگیزد خصوصا از دید مذهبی هااا اما من حس وحالت را بی نهایت دوست داشتم برو و آزادانه دوچرخه ات را بران چون خودت هستی زیبای
نمیدانم کی بودی واسمت چی بود
بعد رفتنت صحنه ای از دوتایمان در خاطرم نقش بست
من وتو با دوچرخه در باغ های بهشت
دور نیست امید دارم پیدایت کنم ...
امروز غروب با دختر دوچرخه سوار
ورده
@vardeahmar
دختری مشغول پارک کردن دوچرخه اش است به سمتم آمد با چهره ای سبزه و چشمانی سیاه و بشدت خون گرم .
_ سلام علیکم
+ وعلیکم سلام
_ خوبید
+ ممنون الحمدلله
_ ببخشید از کی میاین مغازه
+ از بعد نماز عصر
خسته بود روی صندلی نشست هی نگاهم میکند با لبخندی گرم .
جوابش را با لبخندی گرم تر می دهم.
کیفی سنتی در دست داشت ، داخلش را کنکاش میکند بیشتر میگردد نیست انگار!!!
خنده بر چهره اش نقش می بندد گویا آنچه را خواسته یافته ...
دست مشت کرده اش را بیرون می آورد دو شکلات وسط آن خودنمایی میکند سفیدش را با خنده به من میدهد سبزش برا خودش ازش گرفتم و در دستم فشارش دادم با بسم الله در دهانش قرار میدهد . روزه ات قبول
_خداحافظ
+ خدا بهمراهت
بیرون میرود از پشت شیشه نگاهش میکنم با دوچرخه اش دور میشود
نگاهم تا سر کوچه همراهیش میکند ...
رفت اما حس خوبی با شکلاتش در قلبم جا گذاشت ...
فارغ از فضای عرفی جامعه و شاید دید افراد متدین، با حجاب دوچرخه سواری در کوچه های شهر شاید نگاه های زیادی را بر انگیزد خصوصا از دید مذهبی هااا اما من حس وحالت را بی نهایت دوست داشتم برو و آزادانه دوچرخه ات را بران چون خودت هستی زیبای
نمیدانم کی بودی واسمت چی بود
بعد رفتنت صحنه ای از دوتایمان در خاطرم نقش بست
من وتو با دوچرخه در باغ های بهشت
دور نیست امید دارم پیدایت کنم ...
امروز غروب با دختر دوچرخه سوار
ورده
@vardeahmar
وردة حمراء🥀
از اذان مغرب گذشته منتظر ماشینم تا برم خونه دختری مشغول پارک کردن دوچرخه اش است به سمتم آمد با چهره ای سبزه و چشمانی سیاه و بشدت خون گرم . _ سلام علیکم + وعلیکم سلام _ خوبید + ممنون الحمدلله _ ببخشید از کی میاین مغازه + از بعد نماز عصر خسته بود روی صندلی…
یادگار توست دل خوردنش را ندارم...
رفیق
امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد
......
امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد
......
وردة حمراء🥀
رفیق امشب با جان جانان در میان سرزمین خیس خورده ی باران رحمت او و شرم و عجز و لابه من از رفیق دوست داشتنیم سخن به میان آمد ......
ایمان
باید امینت کند نسبت به هر آنچه که در حوالی تو میتپد ...
گلی را که با ساقه خو کرده مشوش نکنی ...
پرنده ای را که تنِ سردِ تیر برق را لاجرم به جای شاخه به دوستی گرفته نیازاری ...
وقلبی که عشق در آن لانه کرده را نگریانی ...
ورده
@vardeahmar
باید امینت کند نسبت به هر آنچه که در حوالی تو میتپد ...
گلی را که با ساقه خو کرده مشوش نکنی ...
پرنده ای را که تنِ سردِ تیر برق را لاجرم به جای شاخه به دوستی گرفته نیازاری ...
وقلبی که عشق در آن لانه کرده را نگریانی ...
ورده
@vardeahmar
چ رابطه مستقیمی ست میان درد وفهم
هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
وردة حمراء🥀
چ رابطه مستقیمی ست میان درد وفهم هر چقدر بیشتر میفهمی بیشتر درد میکشی ...
اگر نقاش بودم درد هایم را میکشیدم
در لوحی سفید با رنگی سفید ...
در لوحی سفید با رنگی سفید ...