وردة حمراء🥀
غروب های هر پنج شنبه دلتنگیه اشنایی باز چنگ میزند بر سینه ی قلبم و او را از هر وقت دیگری تپنده تر میکند ،ُمهر سکوتی عجیب بر زبانم حاکم شده ،چشمانم را می بندم و خودم را به دستِ خیال می سپارم صدای کشان کشان پا های من با نفس نفس هایش عجین میشود مرا به دنج ترین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وردة حمراء🥀
🌸 Sticker
چن وقت پیش با جمعی از دوستان نشسته بودیم ، در مورد وجود مبارک و اصحاب گران قدرتان سخن می راندیم ،
حرف آن شد اگر ما از اصحاب بودیم چ میشد چه نعمتی چه موهبتی ...
یک آن بغضی بر قلبم چنگ انداخت گفتم توانش را ندارم اگر از اصحاب بودم و قرار بود مرگ نبی را ببینم ، هر بار که اخرین کلامتان را با معاذ به یاد می آورم که شاید باری دیگر مرا نبینی ، قلب معاذ چگونه از جا کنده نشد چ سختی را بعد شما متحمل شدن ، قدمهایشان چگونه کوچه های مدینه را می پیمود شبهایشان چگونه صبح میشد چ سیلِ بغضی در گلویشان روانه میشد ، حالا ما چنین است از نبود شما .
تنها روزنه امیدمان صلوات هایست که ما را به دیدارتان برساند.
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد
ورده
حرف آن شد اگر ما از اصحاب بودیم چ میشد چه نعمتی چه موهبتی ...
یک آن بغضی بر قلبم چنگ انداخت گفتم توانش را ندارم اگر از اصحاب بودم و قرار بود مرگ نبی را ببینم ، هر بار که اخرین کلامتان را با معاذ به یاد می آورم که شاید باری دیگر مرا نبینی ، قلب معاذ چگونه از جا کنده نشد چ سختی را بعد شما متحمل شدن ، قدمهایشان چگونه کوچه های مدینه را می پیمود شبهایشان چگونه صبح میشد چ سیلِ بغضی در گلویشان روانه میشد ، حالا ما چنین است از نبود شما .
تنها روزنه امیدمان صلوات هایست که ما را به دیدارتان برساند.
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد
ورده
وردة حمراء🥀
اللهم بلغنا رمضان 🤲🌸
انگار همین دیروز بود دلم در تمنایت بود
و الان به الوداعت رسیدیم ...
چ زود دیر میشود ...
و الان به الوداعت رسیدیم ...
چ زود دیر میشود ...
وردة حمراء🥀
انگار همین دیروز بود دلم در تمنایت بود و الان به الوداعت رسیدیم ... چ زود دیر میشود ...
دور فلک درنگ ندارد ،شتاب کن
_ باهام حرف بزن
+ نمیدونم چرا حرفم نمیاد
_ سکوت کن . به سکوتت گوش میدم
بودن نابت را سپاس
ورده
+ نمیدونم چرا حرفم نمیاد
_ سکوت کن . به سکوتت گوش میدم
بودن نابت را سپاس
ورده
بیچاره خورشید هر دم میسوزد تا به چشم یار بیاید ...
اما باز ماه محبوب همه ست با آنکه خود نوری ندارد ...
ورده
اما باز ماه محبوب همه ست با آنکه خود نوری ندارد ...
ورده
وردة حمراء🥀
در پی خاموش کردن صدایت با نفسهای اللهم لبیک چه میکنید؟ در پی بریدن سر هایت با قلبهای مملو از ایمان چه میکنید ؟ در پی به تن کردن لباس عزایت با آن همه روحِ در کفن بهشت چه میکنید ؟ در پی قتل شباب مایید با آن همه طفل در گهواره چه میکنید؟ در پی شکستن…
۱۷ رمضانی دیگر در راهست ...
منتظر بدر های آینده باشید ...
منتظر بدر های آینده باشید ...
وردة حمراء🥀
۱۷ رمضانی دیگر در راهست ... منتظر بدر های آینده باشید ...
امروز ۱۷ ام رمضان است. روزی تاریخی، روز جنگ بدر...
جنگ بدر در ۱۷ رمضان سال دوم هجری (۱۳ مارس سال ۶۲۴م) میان مسلمانان به رهبری پیامبر صلی الله علیه وسلم و قریش و هم پیمانانش به رهبری عمرو بن هشام المخزومي القرشي رخ داد.
نبرد بدر به عنوان اولین رویارویی مستقیم میان مسلمانان و کفار قلمداد میشود.
نام بدر از مکان وقوع جنگ که مابین مکه و مدینه است، گرفته شده است.
سپاه مسلمانان از ۳۱۴ جنگاور و ۲ اسب و ۷۰ شتر تشکیل شده بود.
سپاه کفار از ۱۰۰۰ جنگاور و ۲۰۰ اسب تشکیل شده بود.
در نهایت این جنگ با پیروزی مسلمانان به پایان رسید.
جنگ بدر در ۱۷ رمضان سال دوم هجری (۱۳ مارس سال ۶۲۴م) میان مسلمانان به رهبری پیامبر صلی الله علیه وسلم و قریش و هم پیمانانش به رهبری عمرو بن هشام المخزومي القرشي رخ داد.
نبرد بدر به عنوان اولین رویارویی مستقیم میان مسلمانان و کفار قلمداد میشود.
نام بدر از مکان وقوع جنگ که مابین مکه و مدینه است، گرفته شده است.
سپاه مسلمانان از ۳۱۴ جنگاور و ۲ اسب و ۷۰ شتر تشکیل شده بود.
سپاه کفار از ۱۰۰۰ جنگاور و ۲۰۰ اسب تشکیل شده بود.
در نهایت این جنگ با پیروزی مسلمانان به پایان رسید.
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر...
امام فخر رازی می فرمایند: (آیه ی کریمه دلیل بر آن است که حق امری است سنگین که رنج ها و محنت ها با آن ملازم و همراهند. از این جهت خداوند آن را به سفارش یک دیگر به صبر پیوسته گردانید.)
امام فخر رازی می فرمایند: (آیه ی کریمه دلیل بر آن است که حق امری است سنگین که رنج ها و محنت ها با آن ملازم و همراهند. از این جهت خداوند آن را به سفارش یک دیگر به صبر پیوسته گردانید.)
یانبی جان جانان....
قلمم گران شده و به جای حِبر عرقی شرماگین از آن می چکد ،هیاهوی از جملات که در سرزمین افکارم برای حضور در قاب نگاهتان با هم در نبردند را چگونه بنویسم.
از سِرِّشب اسراء ی که راویش روح القدوس بود چگونه گره باز کنم .
از حرای تاریک چه بنویسم آن دم که ماوای تان بود به وقتِ نشستن آیات بر کرسیه قلبتان .
یا نبی ناله و فغان قلبمان از دوریتان بسان آن تنه ی درخت خرمای محرابتان است که آغوش پر مهرتان را می طلبد .
بدانید که در سجده های خلوت گه ، با زبانی عاجز آخرین بیت شاهنامه ی بندگیم صلوات بر روح شماست تا که نظر محبوب شفاعتتان را شامل حالم کرده و سبب نامه به یمین گرفتنم.
با قلبی خون آلود می نویسم حلالمان کن یانبی، همه ی هم وغم شما امتی بود که امروز در رکاب شما نمی تازد.
ورده
#نبی
@vardeahmar
قلمم گران شده و به جای حِبر عرقی شرماگین از آن می چکد ،هیاهوی از جملات که در سرزمین افکارم برای حضور در قاب نگاهتان با هم در نبردند را چگونه بنویسم.
از سِرِّشب اسراء ی که راویش روح القدوس بود چگونه گره باز کنم .
از حرای تاریک چه بنویسم آن دم که ماوای تان بود به وقتِ نشستن آیات بر کرسیه قلبتان .
یا نبی ناله و فغان قلبمان از دوریتان بسان آن تنه ی درخت خرمای محرابتان است که آغوش پر مهرتان را می طلبد .
بدانید که در سجده های خلوت گه ، با زبانی عاجز آخرین بیت شاهنامه ی بندگیم صلوات بر روح شماست تا که نظر محبوب شفاعتتان را شامل حالم کرده و سبب نامه به یمین گرفتنم.
با قلبی خون آلود می نویسم حلالمان کن یانبی، همه ی هم وغم شما امتی بود که امروز در رکاب شما نمی تازد.
ورده
#نبی
@vardeahmar
"لَیلَةُ القَدرِ"
دقت کن! "لیل"، شب است. "لیله" هم شب است. اما در جهانِ سالکان، معنایِ وجودی این دو یکسان نیست. چه "لیل"، مذکر است و "لیله" مؤنث. و تمام داستان از همینجا آغاز می شود. در سوره ی قدر، "لیله" را بکار می بَرَد. مؤنث را. و این شبی است که آبستن حوادث شگرف است. چه تمام اتفاقات در وجود او می افتد. در "لیل"، که مذکر است، داستان، پوشندگی است. به تاریکی رفتن است، "وَ اللَّیلِ اِذا یَغشَی" ( قسم به شب آنگاه که می پوشاند). اما در "لیله"، داستان نزول نور است، حکایت حیات و بالندگی است. در "لیل"، سکون و به خواب رفتن است، در "لیله"، بیداری و احیاء است. و این "لیله" است که از هزار ماه بهتر است، چرا که "قدر"، مضاف الیه او شده است. از این منظر، "لیله" اشاره به نیروی مؤنث کل است. آن نفس پاکِ پذیرا. همانکه قدرت پرورش دهندگی را به وفور در خود دارد. همان وجودی که مهبط ملائکه و روح است. وجودی که "کل امر"، در جهان او به وقوع می پیوندد و انسان های کامل از وجود اوست که به منصه ظهور می رسند. "لیله" اشاره به وجه هستی ساز وجود است، هر شبی نیست. نمی تواند باشد، زیرا یکی است، فرد است. "لیله"، تسلیم محض است. جز این باشد، نزولی در کار نیست. خیر و برکت کجا فرود آیند؟! ای دوست، وجودت را با تسلیم محض، برای نزول بهترین ها آماده کن. در این چند روز باقیمانده، با مراقبه ای جانانه بیدار باش. اَحیاء را اِحیاء کن. شب زندگان را دریاب. و بدان آنچه در عالَم کبیر اتفاق افتد، در عالَم صغیر نیز که تو باشی، اتفاق خواهد افتاد. "لیله" خود را آماده کن و امسال از او خواستش را بخواه. دست از خواست خود بر دار، تا او هر آنچه که خود صلاح می داند بر تو فرود آرد. جز صلاحش چیزی مخواه. در دعاهایت دستور نده، چون گذشته آرزوهایت را لیست نکن. بلکه تمام وجودت را تسلیم وار در اختیارش بگذار. یکبار هم که شده حرف گوش کن و در برابرش یک پذیرش تام باش. چون "لیله" باش، آرام و پذیرا. و نترس، زیرا آن، "سلام" است تا طلوع سپیده دم. و هشیار باش وقتی قرآن می فرماید که؛ خداوند بین آدمی و قلبش است، وقتی می فرماید؛ "اِنَّ مَعِیَ رَبّی"، پس دریاب که این عظمت ها از کجا به کجا نازل می شود و مرکزش کجاست. قدر این لیله ات را بدان.
مسعود ریاعی
دقت کن! "لیل"، شب است. "لیله" هم شب است. اما در جهانِ سالکان، معنایِ وجودی این دو یکسان نیست. چه "لیل"، مذکر است و "لیله" مؤنث. و تمام داستان از همینجا آغاز می شود. در سوره ی قدر، "لیله" را بکار می بَرَد. مؤنث را. و این شبی است که آبستن حوادث شگرف است. چه تمام اتفاقات در وجود او می افتد. در "لیل"، که مذکر است، داستان، پوشندگی است. به تاریکی رفتن است، "وَ اللَّیلِ اِذا یَغشَی" ( قسم به شب آنگاه که می پوشاند). اما در "لیله"، داستان نزول نور است، حکایت حیات و بالندگی است. در "لیل"، سکون و به خواب رفتن است، در "لیله"، بیداری و احیاء است. و این "لیله" است که از هزار ماه بهتر است، چرا که "قدر"، مضاف الیه او شده است. از این منظر، "لیله" اشاره به نیروی مؤنث کل است. آن نفس پاکِ پذیرا. همانکه قدرت پرورش دهندگی را به وفور در خود دارد. همان وجودی که مهبط ملائکه و روح است. وجودی که "کل امر"، در جهان او به وقوع می پیوندد و انسان های کامل از وجود اوست که به منصه ظهور می رسند. "لیله" اشاره به وجه هستی ساز وجود است، هر شبی نیست. نمی تواند باشد، زیرا یکی است، فرد است. "لیله"، تسلیم محض است. جز این باشد، نزولی در کار نیست. خیر و برکت کجا فرود آیند؟! ای دوست، وجودت را با تسلیم محض، برای نزول بهترین ها آماده کن. در این چند روز باقیمانده، با مراقبه ای جانانه بیدار باش. اَحیاء را اِحیاء کن. شب زندگان را دریاب. و بدان آنچه در عالَم کبیر اتفاق افتد، در عالَم صغیر نیز که تو باشی، اتفاق خواهد افتاد. "لیله" خود را آماده کن و امسال از او خواستش را بخواه. دست از خواست خود بر دار، تا او هر آنچه که خود صلاح می داند بر تو فرود آرد. جز صلاحش چیزی مخواه. در دعاهایت دستور نده، چون گذشته آرزوهایت را لیست نکن. بلکه تمام وجودت را تسلیم وار در اختیارش بگذار. یکبار هم که شده حرف گوش کن و در برابرش یک پذیرش تام باش. چون "لیله" باش، آرام و پذیرا. و نترس، زیرا آن، "سلام" است تا طلوع سپیده دم. و هشیار باش وقتی قرآن می فرماید که؛ خداوند بین آدمی و قلبش است، وقتی می فرماید؛ "اِنَّ مَعِیَ رَبّی"، پس دریاب که این عظمت ها از کجا به کجا نازل می شود و مرکزش کجاست. قدر این لیله ات را بدان.
مسعود ریاعی
از اذان مغرب گذشته منتظر ماشینم تا برم خونه
دختری مشغول پارک کردن دوچرخه اش است به سمتم آمد با چهره ای سبزه و چشمانی سیاه و بشدت خون گرم .
_ سلام علیکم
+ وعلیکم سلام
_ خوبید
+ ممنون الحمدلله
_ ببخشید از کی میاین مغازه
+ از بعد نماز عصر
خسته بود روی صندلی نشست هی نگاهم میکند با لبخندی گرم .
جوابش را با لبخندی گرم تر می دهم.
کیفی سنتی در دست داشت ، داخلش را کنکاش میکند بیشتر میگردد نیست انگار!!!
خنده بر چهره اش نقش می بندد گویا آنچه را خواسته یافته ...
دست مشت کرده اش را بیرون می آورد دو شکلات وسط آن خودنمایی میکند سفیدش را با خنده به من میدهد سبزش برا خودش ازش گرفتم و در دستم فشارش دادم با بسم الله در دهانش قرار میدهد . روزه ات قبول
_خداحافظ
+ خدا بهمراهت
بیرون میرود از پشت شیشه نگاهش میکنم با دوچرخه اش دور میشود
نگاهم تا سر کوچه همراهیش میکند ...
رفت اما حس خوبی با شکلاتش در قلبم جا گذاشت ...
فارغ از فضای عرفی جامعه و شاید دید افراد متدین، با حجاب دوچرخه سواری در کوچه های شهر شاید نگاه های زیادی را بر انگیزد خصوصا از دید مذهبی هااا اما من حس وحالت را بی نهایت دوست داشتم برو و آزادانه دوچرخه ات را بران چون خودت هستی زیبای
نمیدانم کی بودی واسمت چی بود
بعد رفتنت صحنه ای از دوتایمان در خاطرم نقش بست
من وتو با دوچرخه در باغ های بهشت
دور نیست امید دارم پیدایت کنم ...
امروز غروب با دختر دوچرخه سوار
ورده
@vardeahmar
دختری مشغول پارک کردن دوچرخه اش است به سمتم آمد با چهره ای سبزه و چشمانی سیاه و بشدت خون گرم .
_ سلام علیکم
+ وعلیکم سلام
_ خوبید
+ ممنون الحمدلله
_ ببخشید از کی میاین مغازه
+ از بعد نماز عصر
خسته بود روی صندلی نشست هی نگاهم میکند با لبخندی گرم .
جوابش را با لبخندی گرم تر می دهم.
کیفی سنتی در دست داشت ، داخلش را کنکاش میکند بیشتر میگردد نیست انگار!!!
خنده بر چهره اش نقش می بندد گویا آنچه را خواسته یافته ...
دست مشت کرده اش را بیرون می آورد دو شکلات وسط آن خودنمایی میکند سفیدش را با خنده به من میدهد سبزش برا خودش ازش گرفتم و در دستم فشارش دادم با بسم الله در دهانش قرار میدهد . روزه ات قبول
_خداحافظ
+ خدا بهمراهت
بیرون میرود از پشت شیشه نگاهش میکنم با دوچرخه اش دور میشود
نگاهم تا سر کوچه همراهیش میکند ...
رفت اما حس خوبی با شکلاتش در قلبم جا گذاشت ...
فارغ از فضای عرفی جامعه و شاید دید افراد متدین، با حجاب دوچرخه سواری در کوچه های شهر شاید نگاه های زیادی را بر انگیزد خصوصا از دید مذهبی هااا اما من حس وحالت را بی نهایت دوست داشتم برو و آزادانه دوچرخه ات را بران چون خودت هستی زیبای
نمیدانم کی بودی واسمت چی بود
بعد رفتنت صحنه ای از دوتایمان در خاطرم نقش بست
من وتو با دوچرخه در باغ های بهشت
دور نیست امید دارم پیدایت کنم ...
امروز غروب با دختر دوچرخه سوار
ورده
@vardeahmar
