وردة حمراء🥀
1.53K subscribers
390 photos
27 videos
6 files
28 links
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را می‌تکاند، همانند دیدن یک‌ گل‌سرخ ...
صفحه‌ای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات...

@vardeahmar
Download Telegram
چند روزی هست که آشوب است.
منی که خوب او را می‌شناسم تشخیص این حال غریبش برایم سخت نیست.
شِکوه می‌کند از رفیقان نااهل و ناراست سخن.
خوب به یاد دارم روزی که به من گفت: قرار نیست تمام دوستانت اهل دین باشند درستکار باشند کافیست.
آن روز از حرفش عجیب ترس به جانم افتاد خواستم برایش بگویم که امنیتِ رفیق و همراه در ایمان است وبس، اما چنان مصمم و قاطع همیشه حرف میزند که بی‌خیالش شدم.
جالب است دیروز ازهمان دوستی که روزی برایم از خوبی‌هایش درعالم رفاقتشان تعریف میکرد، دلش پر بود.
اعتراف کرد که ایمان حامل امنیتِ انسان‌هاست غیر این حرفهایشان شعاری بیش نیست به وقت عملِ.

توصیه قرآن برایمان در روابط را شنیده‌ایی؟!

با صادقان باشید...
نه آن صداقتی که هر دو هم نظر باشیم در سفیدیِ ماست، بلکه در آنچه به آن باور دارد صادق است، خصوصاً با خودش.
آنکه در درونش به صلح نرسیده، بی‌شک تو را از جدلش امانی نیست.

باورکن ایمان اگر در پسِ دوستی‌ها باشد، راه هم اگر پرخطر و دشمن در تعقیب، همسفر غارت میشود و آن یکی در جایت می‌خوابد.

غیر این اگر باشند حرف آخرت برایشان این است:

يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا
واى بر من، اى كاش فلانى را دوست نمی‌گرفتم.
فرقان 28

🖊ورده
می‌دونید این چیه؟!
درِ کوچه پشتی خونه پدربزرگم
همون کوچه باریکی که عصرها تا تاریکی هوا پر میشد از بچه‌های محل برای بازی
این دو زنجیر آهنی که باهاش در را می‌بستیم از داخل و بیرون.
و منی که دیر از بازی برمیگشتم و هر شب در رو ازم قفل میکردن به نشانه تنبیه، اما دستهای باریکم نجاتم می‌داد و راحت بازش میکردم
خیلی این در رو دوست دارم خیلی
وردة حمراء🥀
Photo
راست گفتی، کاش الان هم نجات‌دادن و فرار همینقدر ساده بود...
امشب بهم گفت که ما پر از شرکیم

سنگینیِ این حرف عجیب بود
چرا؟ منی که ایاک نعبد و ایاک نستعین می‌خوانم هر روز!!!

انگار شب همیشه بساطِ بی رحمیش را باید پهن کند
و تو را به هزارتوی افکار بکشاند....
آقا امشب خونه ما عیدِ بگید چرا؟!

گاو مامان دوقلو زاییده🤭
عجییییب خوشحاله

تاکید هم می‌کنه که به کسی نگید

چشم مامان😶
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بِکن پوستینِ کهنه روزگارِ سختی را
باورکن که امتداد این سبز شدن
سرشار از عطر شکوفه‌های اقاقیاست
بیا و دمی در این سحرگاه نفس بکش
همچون قطره‌‌های شبنم
بر لبه‌یِ برگ‌های ایوان
که تا صبح برای ماه غزل خوانده‌اند

🖊ورده
انسان‌ها تکرار نشدنین
غمِ ما به مقتضای نفسِ کوچکمان سخت است،
وگرنه بعدِ دوزخ کدام رنج و سختی بزرگ است؟!
و کدام تنهایی جانگیر، به مانند قبر!

دلم آرام بدار عزیزِ من صبح نزدیک است...
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🤍
وقتی میگم بعدا بهت زنگ میزنم، منظورم در ادامه‌ی زندگیه. نه که امروز.
روابط بین والدین تاثیر بسزایی در روح و روان فرزندان داره، بعضی خاطرات و رنج‌ها باهاشون قد می‌کشه و حتی دیده‌هایشان را از تعامل شما با هم به زندگی‌ مشترک‌شون می‌برند.

پدر گرامی همسرت را پیش بچه‌هات تحقیر نکن و راه بی‌احترامی را براشون باز نکن، دیدی دیکتاتوری در ذهن دخترت به نسبت مردها نساز.

مادر گرامی با ناله و گریان، شکایتِ همسرت را مدام (که خودتم بی‌تقصیر نیستی) برا بچه‌هات نگو و دیدگاهشون را به نسبت پدرشون تخریب نکن.
حفظ احترام و شخصیتِ شوهرت پیش‌ِ بچه‌هات درصد زیادیش به تو بستگی داره.

مواظب حریم خصوصی‌تون باشید.
نیازمند معجزه‌ام!
چیزی شبیه عصا، که شق کند بغض‌های مواج پی در پی گلویم را ...
راه باز شود
و سوق دهد مرا به آن سوی آبادی

🖊ورده
شنیدنِ اذان صبح در سکون و تاریکی شب که با مرز فجر یکی شده، چیز دیگریست
انگار عطری بهشتی آسمان را شکافته و پاشیده می‌شود بر سجاده‌ات...
نور بر قلبت تابیدن می‌گیرد و این رنج‌ها را می‌شکافد، قول می‌دهم.
به مانند ستاره‌ای چشمک زن که فاتحِ سیاهی هاست در دلِ شب... چشمانت را به خودش مجذوب می‌کند و یک آن در نظرت تاریکی رنگ می‌بازد...
ورده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زخم خوردن بخشی از زندگیست، اما زخمی ماندن نه...