این در وجود انسان است، اینکه محبت دیدن و محبتکردن را دوست دارد. قلبها در کنار هم الفت میگیرند و به هم روی میآورند.
بُعد عاطفی انسان کشش و نیرویی بسیار قدرتمند است و همین سبب شده روابط انسانی برقرار شود و به اصطلاح، دلها گره بخورند.
در این گستره امور زندگیمان اگر مهر و محبتی نبود، دوام آوردنمان سخت میشد.
بعضی محبتها خریدنی نیست و در قابلِ هیچ لطفی هم میسر نمیشوند؛ همان الفتِ آسمانی را میگویم آن که تنها رزقی است که خداوند به قلبها هدیه داده با حکمتش نه اینکه بهره نفس خودت باشد.
وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ
لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا
مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ
وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ
إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
(سوره أنفال، آیه ۶۳)
و میان دلهایشان الفت انداخت،
که اگر آنچه در روی زمین است همه را خرج میکردی،
نمیتوانستی بین دلهایشان الفت برقرار کنی،
ولی خدا بود که میان آنان الفت انداخت،
چرا که او توانای حکیم است.
ورده
بُعد عاطفی انسان کشش و نیرویی بسیار قدرتمند است و همین سبب شده روابط انسانی برقرار شود و به اصطلاح، دلها گره بخورند.
در این گستره امور زندگیمان اگر مهر و محبتی نبود، دوام آوردنمان سخت میشد.
بعضی محبتها خریدنی نیست و در قابلِ هیچ لطفی هم میسر نمیشوند؛ همان الفتِ آسمانی را میگویم آن که تنها رزقی است که خداوند به قلبها هدیه داده با حکمتش نه اینکه بهره نفس خودت باشد.
وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ
لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا
مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ
وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ
إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
(سوره أنفال، آیه ۶۳)
و میان دلهایشان الفت انداخت،
که اگر آنچه در روی زمین است همه را خرج میکردی،
نمیتوانستی بین دلهایشان الفت برقرار کنی،
ولی خدا بود که میان آنان الفت انداخت،
چرا که او توانای حکیم است.
ورده
اذکار شامت را خواندهای؟!
همانی که هر چه برای بزرگداشت ربت لازم است در آن مییابی، از تسبیح و حمد گرفته تا استغفار و توبه و دعا...
امشب عمیقتر بخوان و با تأنی و تدبر
بسم الله بگو و قلبت را به حضور بخوان.
ایه الکرسی؛ آن عظیمترین آیه را.
شب فرا رسیده، خستگی به جانت میخزد وخواب مهمان چشمانت میشود. اما، او پروردگاریست که خوابی او را فرا نمیگیرد.
معوذتین را بخوان تکرار کن تا سه شود، جسم و روحت را بیمه کن به الطاف زیبایش از شرِّ هر جن و انسی.
شب فرا رسیده تاریکی حکم فرما و بدان چیزی از او نهان نمیشود بخواه هر خیر امشب را و پناه ببر از هر شرش.
حسبی الله بخوان، یقین بدار که او تو را کافیست.
حسد قلبت را بُکش هر صبح و شام آنجا که باید بگویی «اللهم ما امسی بی من نعمه و بی احد...»
نعمت هر بندهایی به اذن پروردگارش به او رسیده از او بخواه و به آنچه در دست دیگریست طمع نکن.
اللهم عافینی...عافیت بخواه برای بدن و چشم و گوشت حال که امراض فراوان و فتنهها از هر سو هجوم میآورند.
سید استغغار ورد زبانت باشد ما که اشتباهاتمان از حساب بیرون است.
خودت را به کلمات مبارک بسپار تویی که غریب و تنهایِ این دورانی ( اعوذ بکلمات الله...)
یقین بدار چیزی که با نام او گره خورد دیگر ضرری برایش نیست؛ چرا که او سمیع و علیم است( بسم الله الذی لا یضر...)
آیا راضی هستی؟
راضی باش و بخوان به اینکه او پروردگارت است و آن مهربانتر از خودت به تو را پیامبرت کرد و دینی بینقص را برایت برگزید( رضیت بالله ربا...)
بخواه که رهایت نکند حتی برای چشم برهم زدنی( .... برحمتک استغیث...)
حس کردی اطمینان قلبت را، آسودگی که بر جانت جاری شد...
میخواهی عروج کند آنچه خواستی و صدایت به آسمان برسد
صلوات پایانی را فراموش نکن که این نامه بیمهر به مقصد نرسد...
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🤍
#اذکار
ورده
همانی که هر چه برای بزرگداشت ربت لازم است در آن مییابی، از تسبیح و حمد گرفته تا استغفار و توبه و دعا...
امشب عمیقتر بخوان و با تأنی و تدبر
بسم الله بگو و قلبت را به حضور بخوان.
ایه الکرسی؛ آن عظیمترین آیه را.
شب فرا رسیده، خستگی به جانت میخزد وخواب مهمان چشمانت میشود. اما، او پروردگاریست که خوابی او را فرا نمیگیرد.
معوذتین را بخوان تکرار کن تا سه شود، جسم و روحت را بیمه کن به الطاف زیبایش از شرِّ هر جن و انسی.
شب فرا رسیده تاریکی حکم فرما و بدان چیزی از او نهان نمیشود بخواه هر خیر امشب را و پناه ببر از هر شرش.
حسبی الله بخوان، یقین بدار که او تو را کافیست.
حسد قلبت را بُکش هر صبح و شام آنجا که باید بگویی «اللهم ما امسی بی من نعمه و بی احد...»
نعمت هر بندهایی به اذن پروردگارش به او رسیده از او بخواه و به آنچه در دست دیگریست طمع نکن.
اللهم عافینی...عافیت بخواه برای بدن و چشم و گوشت حال که امراض فراوان و فتنهها از هر سو هجوم میآورند.
سید استغغار ورد زبانت باشد ما که اشتباهاتمان از حساب بیرون است.
خودت را به کلمات مبارک بسپار تویی که غریب و تنهایِ این دورانی ( اعوذ بکلمات الله...)
یقین بدار چیزی که با نام او گره خورد دیگر ضرری برایش نیست؛ چرا که او سمیع و علیم است( بسم الله الذی لا یضر...)
آیا راضی هستی؟
راضی باش و بخوان به اینکه او پروردگارت است و آن مهربانتر از خودت به تو را پیامبرت کرد و دینی بینقص را برایت برگزید( رضیت بالله ربا...)
بخواه که رهایت نکند حتی برای چشم برهم زدنی( .... برحمتک استغیث...)
حس کردی اطمینان قلبت را، آسودگی که بر جانت جاری شد...
میخواهی عروج کند آنچه خواستی و صدایت به آسمان برسد
صلوات پایانی را فراموش نکن که این نامه بیمهر به مقصد نرسد...
اللهم صل علی محمد و علی ال محمد 🤍
#اذکار
ورده
گلیم را طبق عادت هر روز غروب پهن میکنم، راستش این ساعات بینهایت پشتبام را دوست دارم.
هوا خنک میشود، کبوترها بر بام خانهها تکیه میدهند و با هم به سرخی آفتاب که کم میشود مینگریم.
آسمان قسمت مشرقش آبی با تکههای ابر سیاه، قسمت شمالش همچون جوهرِ ریخته بر بوم، پر از ابرهای سفید با شکلهای عجیب و غریب.
و من به تک صندلی پلاستیکی سفید رنگِ بالکن روبرویی خیره شدهام؛ همانی که تشک گلگلی که شاید تکهایی از لباس مادر خانه است روی آن قرار دارد.
و دیگر آن پیرمرد را نمیبینم که هر روز اینجا مینشست، چند روزیست وداع گفته.
یعنی پرندهها هم نبودش را حس کردهاند یا فقط اسیر عشقِ غروباند و آمد و رفتها را نمیبینند....
#یومیات
هوا خنک میشود، کبوترها بر بام خانهها تکیه میدهند و با هم به سرخی آفتاب که کم میشود مینگریم.
آسمان قسمت مشرقش آبی با تکههای ابر سیاه، قسمت شمالش همچون جوهرِ ریخته بر بوم، پر از ابرهای سفید با شکلهای عجیب و غریب.
و من به تک صندلی پلاستیکی سفید رنگِ بالکن روبرویی خیره شدهام؛ همانی که تشک گلگلی که شاید تکهایی از لباس مادر خانه است روی آن قرار دارد.
و دیگر آن پیرمرد را نمیبینم که هر روز اینجا مینشست، چند روزیست وداع گفته.
یعنی پرندهها هم نبودش را حس کردهاند یا فقط اسیر عشقِ غروباند و آمد و رفتها را نمیبینند....
#یومیات
میگن خونه قلمروِ زنه.
من خیلی از همین زنها رو میشناسم که برای یه کلاس مفید، یه مطالعه ساده یا حفظ قرآن باید باج بدهند.
میشناسم خواهرهای که در شب و روز، مرور حفظشان حینِ مشغولیتشان به بشور و بساب و پخت و پز و کارهای تمام نشدنی منزل و سر کردن با بچههای عجول امروزی است، باز به بیکاری و علافی محکوم میشن.
چند روز پیش در دورهمی دوستانهیمان، یکی از دوستانم دفترش را به اون یکی دوستم داد که مطالبی را قبلا نوشته بود ازش کپی کنه، گفت ببین این مطالب یا قبل از نماز صبح نوشته شده یا بعد از آن چون فقط این ساعتها وقت داشتم که همسر و بچهم خواب باشن زیر نور گوشی نوشتم واسه همین ممکنه زیاد خوانا نباشه.
راستش اون لحظه دلم خواست اون دفتر را ببوسم به حرمتِ با ارزشیش.
زیادن و زیاد میشناسم خواهران و زنانی که به زحمت و به زور در تلاشاند که خود را از ارکیه جهلی که بر جامعه حاکمه پایین بکشند و در پیِ یادگیری علماند، تنها بدون همراه و نیمه شبها دزدکی در حال علم اندوزیند که شاید از زبانها در امان باشند آن هم زبان عزیزانشان در قلمرویشان!!!
من خیلی از همین زنها رو میشناسم که برای یه کلاس مفید، یه مطالعه ساده یا حفظ قرآن باید باج بدهند.
میشناسم خواهرهای که در شب و روز، مرور حفظشان حینِ مشغولیتشان به بشور و بساب و پخت و پز و کارهای تمام نشدنی منزل و سر کردن با بچههای عجول امروزی است، باز به بیکاری و علافی محکوم میشن.
چند روز پیش در دورهمی دوستانهیمان، یکی از دوستانم دفترش را به اون یکی دوستم داد که مطالبی را قبلا نوشته بود ازش کپی کنه، گفت ببین این مطالب یا قبل از نماز صبح نوشته شده یا بعد از آن چون فقط این ساعتها وقت داشتم که همسر و بچهم خواب باشن زیر نور گوشی نوشتم واسه همین ممکنه زیاد خوانا نباشه.
راستش اون لحظه دلم خواست اون دفتر را ببوسم به حرمتِ با ارزشیش.
زیادن و زیاد میشناسم خواهران و زنانی که به زحمت و به زور در تلاشاند که خود را از ارکیه جهلی که بر جامعه حاکمه پایین بکشند و در پیِ یادگیری علماند، تنها بدون همراه و نیمه شبها دزدکی در حال علم اندوزیند که شاید از زبانها در امان باشند آن هم زبان عزیزانشان در قلمرویشان!!!
یکی از فامیلهای نزدیکم همیشه در مکالمههایمان آن حرف مشهورش را یادآوری میکند.
میگوید: یکی از دلایلِ ثمر ندادنِ گفتگوهایمان و همچنین دوری کردنها، عدم رعایت سطح همدیگر است.
اطرافیان ما همه یک سطح نیستند و به قول او لِولها یکی نیست پس در همصحبتی با هر شخص با توجه به سطحش سخن بگو.
تویی که در مورد آخرین تحقیقات از کره ماه با همسایهات که ماه را شبیه لامپ مهتابی آسمان تصور میکند حرف بزنی، طبیعی است بینتیجه و خستهکننده است و خروجی نخواهد داشت نه او گردو شماری تو را میفهمد و انرژی و وقت خودت را نیز ضایع کردهایی.
همیشه میگوید بعد از مدتی دستاوردت را از رابطههایت بسنج.
عمر کوتاه است و وقتمان کم.
تو وقتِ امتحان هر چیز و ناجی همه شدن را نداری.
هرزگاهی لازم است گلچین کنی و بگذری، سطحت را با آنانکه برایشان نافع نیستی و نفع نمیبری.
همراه شو با آنانکه به سوی او در حرکتند به سوی نور خصوصاً در این همه تاریکی.
لیخرجکم من الظلمات الی النور...
🖊ورده
میگوید: یکی از دلایلِ ثمر ندادنِ گفتگوهایمان و همچنین دوری کردنها، عدم رعایت سطح همدیگر است.
اطرافیان ما همه یک سطح نیستند و به قول او لِولها یکی نیست پس در همصحبتی با هر شخص با توجه به سطحش سخن بگو.
تویی که در مورد آخرین تحقیقات از کره ماه با همسایهات که ماه را شبیه لامپ مهتابی آسمان تصور میکند حرف بزنی، طبیعی است بینتیجه و خستهکننده است و خروجی نخواهد داشت نه او گردو شماری تو را میفهمد و انرژی و وقت خودت را نیز ضایع کردهایی.
همیشه میگوید بعد از مدتی دستاوردت را از رابطههایت بسنج.
عمر کوتاه است و وقتمان کم.
تو وقتِ امتحان هر چیز و ناجی همه شدن را نداری.
هرزگاهی لازم است گلچین کنی و بگذری، سطحت را با آنانکه برایشان نافع نیستی و نفع نمیبری.
همراه شو با آنانکه به سوی او در حرکتند به سوی نور خصوصاً در این همه تاریکی.
لیخرجکم من الظلمات الی النور...
🖊ورده
وردة حمراء🥀
یادت باشه پروژه خودسازی مادام العمره
قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکّیٰ
و تا پایان ادامه دارد این پاکیزه کردن خود؛ این خودسازی.
آن سویِ وادی رستگاریست...
و تا پایان ادامه دارد این پاکیزه کردن خود؛ این خودسازی.
آن سویِ وادی رستگاریست...
چند روزی هست که آشوب است.
منی که خوب او را میشناسم تشخیص این حال غریبش برایم سخت نیست.
شِکوه میکند از رفیقان نااهل و ناراست سخن.
خوب به یاد دارم روزی که به من گفت: قرار نیست تمام دوستانت اهل دین باشند درستکار باشند کافیست.
آن روز از حرفش عجیب ترس به جانم افتاد خواستم برایش بگویم که امنیتِ رفیق و همراه در ایمان است وبس، اما چنان مصمم و قاطع همیشه حرف میزند که بیخیالش شدم.
جالب است دیروز ازهمان دوستی که روزی برایم از خوبیهایش درعالم رفاقتشان تعریف میکرد، دلش پر بود.
اعتراف کرد که ایمان حامل امنیتِ انسانهاست غیر این حرفهایشان شعاری بیش نیست به وقت عملِ.
توصیه قرآن برایمان در روابط را شنیدهایی؟!
با صادقان باشید...
نه آن صداقتی که هر دو هم نظر باشیم در سفیدیِ ماست، بلکه در آنچه به آن باور دارد صادق است، خصوصاً با خودش.
آنکه در درونش به صلح نرسیده، بیشک تو را از جدلش امانی نیست.
باورکن ایمان اگر در پسِ دوستیها باشد، راه هم اگر پرخطر و دشمن در تعقیب، همسفر غارت میشود و آن یکی در جایت میخوابد.
غیر این اگر باشند حرف آخرت برایشان این است:
يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا
واى بر من، اى كاش فلانى را دوست نمیگرفتم.
فرقان 28
🖊ورده
منی که خوب او را میشناسم تشخیص این حال غریبش برایم سخت نیست.
شِکوه میکند از رفیقان نااهل و ناراست سخن.
خوب به یاد دارم روزی که به من گفت: قرار نیست تمام دوستانت اهل دین باشند درستکار باشند کافیست.
آن روز از حرفش عجیب ترس به جانم افتاد خواستم برایش بگویم که امنیتِ رفیق و همراه در ایمان است وبس، اما چنان مصمم و قاطع همیشه حرف میزند که بیخیالش شدم.
جالب است دیروز ازهمان دوستی که روزی برایم از خوبیهایش درعالم رفاقتشان تعریف میکرد، دلش پر بود.
اعتراف کرد که ایمان حامل امنیتِ انسانهاست غیر این حرفهایشان شعاری بیش نیست به وقت عملِ.
توصیه قرآن برایمان در روابط را شنیدهایی؟!
با صادقان باشید...
نه آن صداقتی که هر دو هم نظر باشیم در سفیدیِ ماست، بلکه در آنچه به آن باور دارد صادق است، خصوصاً با خودش.
آنکه در درونش به صلح نرسیده، بیشک تو را از جدلش امانی نیست.
باورکن ایمان اگر در پسِ دوستیها باشد، راه هم اگر پرخطر و دشمن در تعقیب، همسفر غارت میشود و آن یکی در جایت میخوابد.
غیر این اگر باشند حرف آخرت برایشان این است:
يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا
واى بر من، اى كاش فلانى را دوست نمیگرفتم.
فرقان 28
🖊ورده
میدونید این چیه؟!
درِ کوچه پشتی خونه پدربزرگم
همون کوچه باریکی که عصرها تا تاریکی هوا پر میشد از بچههای محل برای بازی
این دو زنجیر آهنی که باهاش در را میبستیم از داخل و بیرون.
و منی که دیر از بازی برمیگشتم و هر شب در رو ازم قفل میکردن به نشانه تنبیه، اما دستهای باریکم نجاتم میداد و راحت بازش میکردم
خیلی این در رو دوست دارم خیلی
درِ کوچه پشتی خونه پدربزرگم
همون کوچه باریکی که عصرها تا تاریکی هوا پر میشد از بچههای محل برای بازی
این دو زنجیر آهنی که باهاش در را میبستیم از داخل و بیرون.
و منی که دیر از بازی برمیگشتم و هر شب در رو ازم قفل میکردن به نشانه تنبیه، اما دستهای باریکم نجاتم میداد و راحت بازش میکردم
خیلی این در رو دوست دارم خیلی
وردة حمراء🥀
Photo
راست گفتی، کاش الان هم نجاتدادن و فرار همینقدر ساده بود...
امشب بهم گفت که ما پر از شرکیم
سنگینیِ این حرف عجیب بود
چرا؟ منی که ایاک نعبد و ایاک نستعین میخوانم هر روز!!!
انگار شب همیشه بساطِ بی رحمیش را باید پهن کند
و تو را به هزارتوی افکار بکشاند....
سنگینیِ این حرف عجیب بود
چرا؟ منی که ایاک نعبد و ایاک نستعین میخوانم هر روز!!!
انگار شب همیشه بساطِ بی رحمیش را باید پهن کند
و تو را به هزارتوی افکار بکشاند....
آقا امشب خونه ما عیدِ بگید چرا؟!
گاو مامان دوقلو زاییده🤭
عجییییب خوشحاله
تاکید هم میکنه که به کسی نگید
چشم مامان😶
گاو مامان دوقلو زاییده🤭
عجییییب خوشحاله
تاکید هم میکنه که به کسی نگید
چشم مامان😶
بِکن پوستینِ کهنه روزگارِ سختی را
باورکن که امتداد این سبز شدن
سرشار از عطر شکوفههای اقاقیاست
بیا و دمی در این سحرگاه نفس بکش
همچون قطرههای شبنم
بر لبهیِ برگهای ایوان
که تا صبح برای ماه غزل خواندهاند
🖊ورده
باورکن که امتداد این سبز شدن
سرشار از عطر شکوفههای اقاقیاست
بیا و دمی در این سحرگاه نفس بکش
همچون قطرههای شبنم
بر لبهیِ برگهای ایوان
که تا صبح برای ماه غزل خواندهاند
🖊ورده
غمِ ما به مقتضای نفسِ کوچکمان سخت است،
وگرنه بعدِ دوزخ کدام رنج و سختی بزرگ است؟!
و کدام تنهایی جانگیر، به مانند قبر!
دلم آرام بدار عزیزِ من صبح نزدیک است...
وگرنه بعدِ دوزخ کدام رنج و سختی بزرگ است؟!
و کدام تنهایی جانگیر، به مانند قبر!
دلم آرام بدار عزیزِ من صبح نزدیک است...