تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي
وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ
إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
(سوره مائده، آیه ۱۱۶)
تو بر آنچه در دل و جان دارم آگاهی،
در حالی که من از آنچه در ذات توست
آگاهی ندارم.
تنها تویی دانا به نهانیها.
وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ
إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
(سوره مائده، آیه ۱۱۶)
تو بر آنچه در دل و جان دارم آگاهی،
در حالی که من از آنچه در ذات توست
آگاهی ندارم.
تنها تویی دانا به نهانیها.
شب از نیمه گذشته، تاریکی با سکوت دست به یکی کرده و چون غارتگری چموش همه جا را گرفتهاند، نترس این میدان فقط تیکتاک ساعت است که گویا با سکوت سر جدال دارد.
امشب حتی آن کور سوی تیر برق کوچه هم از این اتاق رو بر گرفته و تاریکی حکم فرماست.
کمکم اثر داروهای بیحسی کم رنگ شده و درد همچون تیغی نیمهتیز وجودم را سلاغی میکند و منی که با زمزمه کردن حمد قصد تسلیم شدن ندارم.
با آنکه تمنای عافیت باید سرلوحه دعاهایمان باشد؛ اما از اینکه گاهی جسم وجانم را در درماندگی ببینم بدم نمیآید.
بدم نمیآید نفسم مومنتر شود به کلام پروردگام آنجا که میفرماید: انسان ضعیف آفریده شده، این ضعفها را باید چشید که مبادا غفلت و غرهگی به ما رو کند.
نفس باید بفهمد اگر مصیبتی به او برسد کسی یارایش نیست و به تنهایی با ناملایماتش روبرو میشود. درست شبیه روبرو شدن با مصیبتِ مرگ.
بگذار نفسم ببیند کسی درد او را به دوش نمیکشد حتی اندکی از آن را، دقیقا به مانند اثر اعمالش در جهانی دیگر که همه تو را فدای نجات خود میکنند. تو خود باید هر نیک و بدت را بچشی حتی اگر ذرهایی باشد.
این مواقع همیشه به قدرت ایمان فکر میکنم به این جهانبینی عمیق به حکمت نهفته در پسِ هر پیشآمدی، که حتما قاصد پیام خیر دارد، حتی اگر درک نشود و چه خوشبخت باشد کسی که پیام را درست فهم کند.
بیشک انسان لازم است قبل از آن تنهایی و بیچارگی حقیقی، نمایی از آن را اینجا لمس کند؛ تا که قلبش مطمئنتر شود و البته محتاطتر...
در این هزار توی افکار گم شدهام، و در دلم تمنای طلوع را دارم با وجود علاقهام به تاریکی، اما کاش زودتر صبح شود و دست خورشید به تن نازک خانه برسد.
منتظرم نور لای پلکهایم بنشیند و این سیاهی امشب رخت برکند، هرچند پر از عبرت است...
🖊ورده
امشب حتی آن کور سوی تیر برق کوچه هم از این اتاق رو بر گرفته و تاریکی حکم فرماست.
کمکم اثر داروهای بیحسی کم رنگ شده و درد همچون تیغی نیمهتیز وجودم را سلاغی میکند و منی که با زمزمه کردن حمد قصد تسلیم شدن ندارم.
با آنکه تمنای عافیت باید سرلوحه دعاهایمان باشد؛ اما از اینکه گاهی جسم وجانم را در درماندگی ببینم بدم نمیآید.
بدم نمیآید نفسم مومنتر شود به کلام پروردگام آنجا که میفرماید: انسان ضعیف آفریده شده، این ضعفها را باید چشید که مبادا غفلت و غرهگی به ما رو کند.
نفس باید بفهمد اگر مصیبتی به او برسد کسی یارایش نیست و به تنهایی با ناملایماتش روبرو میشود. درست شبیه روبرو شدن با مصیبتِ مرگ.
بگذار نفسم ببیند کسی درد او را به دوش نمیکشد حتی اندکی از آن را، دقیقا به مانند اثر اعمالش در جهانی دیگر که همه تو را فدای نجات خود میکنند. تو خود باید هر نیک و بدت را بچشی حتی اگر ذرهایی باشد.
این مواقع همیشه به قدرت ایمان فکر میکنم به این جهانبینی عمیق به حکمت نهفته در پسِ هر پیشآمدی، که حتما قاصد پیام خیر دارد، حتی اگر درک نشود و چه خوشبخت باشد کسی که پیام را درست فهم کند.
بیشک انسان لازم است قبل از آن تنهایی و بیچارگی حقیقی، نمایی از آن را اینجا لمس کند؛ تا که قلبش مطمئنتر شود و البته محتاطتر...
در این هزار توی افکار گم شدهام، و در دلم تمنای طلوع را دارم با وجود علاقهام به تاریکی، اما کاش زودتر صبح شود و دست خورشید به تن نازک خانه برسد.
منتظرم نور لای پلکهایم بنشیند و این سیاهی امشب رخت برکند، هرچند پر از عبرت است...
🖊ورده
درحال مرور آیاتی از سوره بقره بودم که در دل با خود میگفتم: «کاش نگاهی به تفاسیر این آیات میانداختم» باز ندایی دیگر در درونم میگفت: «حالا که الان حافظه و حوصله یاری میکند کمی بیشتر بخوانم.»
کمی گذشت و حدود یک ربع تا اذان ظهر باقی مانده بود برای دوری از ابطال وقت گفتم فایل صوتی گوش بدهم. یادم آمد یک هفته پیش فایل صوتی دانلود کرده بودم که هنوز گوش ندادهام؛ در کمال ناباوری آن فایل، تفسیر همان آیاتی بود که حین مرور نیتش را داشتم.
از این دسته اتفاقات برای همه پیش آمده است، چهبسا بوده گاهی سوالی در ذهنت میپیچد و باد فراموشی آن را از سرت وا میکند؛ اما بعد از مدتی جواب خود به سمتت میآید.
پیش آمده دعایی حدیثی در جایی میشنویم که میخواهی حفظش کنی و بارها شده لای پیام دوستی یا پست کانالی یا در بند کتابی برایت ارسال میشود.
همیشه با خودم فکر میکنم ممکن است این اتفاقی باشد؟!
به گمان مومن، بیشک خیر.
مومن این را همان اراده خیر پروردگار میداند، همان سکینه و آرامشی که به تعبیر قرآن ازدیاد ایمان بر ایمان است.
کسی که این هدیه را دریافت کرده آن هم فقط با نیتی قلبی یا با تمنایی خیر و گاهی حتی با یک بار گذراندنش از ذهن، معنی این آیه را عمیقتر درک میکند.
آنجا پروردگار میفرماید:
«...فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» ابراهیم
... پس الله هر که را بخواهد، گمراه و هر که را بخواهد، هدایت می کند.و او توانای چیره و حکیم است.
اینجاست میدانی این خواست الله متعال برای هدایتت و هر روز تکمیل شدن این نور در راستای خواسته خود توست، همان دغدغهها و نیتهایت و هر آنچه تو در پیش هستی...
و هدایت به دور از توفیق نیست...
🖊ورده
#یومیات
کمی گذشت و حدود یک ربع تا اذان ظهر باقی مانده بود برای دوری از ابطال وقت گفتم فایل صوتی گوش بدهم. یادم آمد یک هفته پیش فایل صوتی دانلود کرده بودم که هنوز گوش ندادهام؛ در کمال ناباوری آن فایل، تفسیر همان آیاتی بود که حین مرور نیتش را داشتم.
از این دسته اتفاقات برای همه پیش آمده است، چهبسا بوده گاهی سوالی در ذهنت میپیچد و باد فراموشی آن را از سرت وا میکند؛ اما بعد از مدتی جواب خود به سمتت میآید.
پیش آمده دعایی حدیثی در جایی میشنویم که میخواهی حفظش کنی و بارها شده لای پیام دوستی یا پست کانالی یا در بند کتابی برایت ارسال میشود.
همیشه با خودم فکر میکنم ممکن است این اتفاقی باشد؟!
به گمان مومن، بیشک خیر.
مومن این را همان اراده خیر پروردگار میداند، همان سکینه و آرامشی که به تعبیر قرآن ازدیاد ایمان بر ایمان است.
کسی که این هدیه را دریافت کرده آن هم فقط با نیتی قلبی یا با تمنایی خیر و گاهی حتی با یک بار گذراندنش از ذهن، معنی این آیه را عمیقتر درک میکند.
آنجا پروردگار میفرماید:
«...فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» ابراهیم
... پس الله هر که را بخواهد، گمراه و هر که را بخواهد، هدایت می کند.و او توانای چیره و حکیم است.
اینجاست میدانی این خواست الله متعال برای هدایتت و هر روز تکمیل شدن این نور در راستای خواسته خود توست، همان دغدغهها و نیتهایت و هر آنچه تو در پیش هستی...
و هدایت به دور از توفیق نیست...
🖊ورده
#یومیات
وردة حمراء🥀
حس میکنم هر گوشه ی این دنیا کوچک است تا ماوای من با این غم بزرگ باشد ... مگر حرمت ! که نیمه شبی، فقط مال من باشد ... ورده @vardeahmar
کعبه؛ آن سنگ و نشانی که راه گم نشود...
ئهو کاتانەی دڵت نوقمی گریانێکه
ڕەنجهڕۆیه
تاریکیه
ڕێگا دوورەو ئامانج گوومه
له ناخت دا هاوار دەکی
تۆ بڵێی جارێکیکه لێم دیار کهوێ ئاسۆی دەمەو ئێوارێ
له ژێر سێبەری دار چنارێک
زەرده خەنهی
تێکەڵ ببێت لەگەڵ زەردهی خۆر هەتاوا
غەم بار بکات
ئهسرین بمرێ
وزەی خەنده جارێکیکه
به دیاری بێت بێ ماڵ ئاوا
🖊وهرده
ڕەنجهڕۆیه
تاریکیه
ڕێگا دوورەو ئامانج گوومه
له ناخت دا هاوار دەکی
تۆ بڵێی جارێکیکه لێم دیار کهوێ ئاسۆی دەمەو ئێوارێ
له ژێر سێبەری دار چنارێک
زەرده خەنهی
تێکەڵ ببێت لەگەڵ زەردهی خۆر هەتاوا
غەم بار بکات
ئهسرین بمرێ
وزەی خەنده جارێکیکه
به دیاری بێت بێ ماڵ ئاوا
🖊وهرده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌 سیر عادیسازی همجنسگرایی
از زبان بازیگر مشهور آمریکایی در ۴۰ سال قبل 🧐😐
ببینید و بیندیشید چگونه طراحی آینده با برنامه ریزی را از چند دهه قبل انجام میدهند!
از زبان بازیگر مشهور آمریکایی در ۴۰ سال قبل 🧐😐
ببینید و بیندیشید چگونه طراحی آینده با برنامه ریزی را از چند دهه قبل انجام میدهند!
یک لحظاتی هست، یک لحظاتی در زندگی انسان، که گمان میکنی زمان ایستاده و تو در هوا معلقی، مغزت به جایی قد نمیدهد، هیچ تصمیمی قلبت را از بلاتکلیفی رها نمیکند.
انگار واژهها عقیماند و ناکارآمدتر از آن که بتوانند آنچه در تنهاییت به دوش میکشی را برای کسی به تصویر بکشند.
نمیدانم شاید قرار بر این است به تنهایی عبور کنی.
انگار ندایی هر لحظه در درونت میگوید:
بگذار عمیقترین لایه توکلت را بشناسی تا عاجزانه به آن چنگ بزنی، اصلا شاید حکمت این تنگنا همین است از همه بریدن و رها شدن و فقط رو به قاموس او کردن.
انگار انسان که دستش از همه کوتاه شد بهتر وصل میشود و امیدوارانهتر منتظر میماند؛ و ثمره این انتظار بینهایت شیرین است به مانند خوشیِ طلوع اولین پرتوهایِ نور بر تاریکی آسمان، به مانند تولدِ اولین جوانه بر شاخه خشک زمستان.
باید به خودت یاد آور شوی، کافیست متوکلانه منتظر بمانی و دلتنگیهایت را با دعا و صبر تیمار کنی، شک نکن طلوع نزدیک است و درخت ایمان به زودی جوانه میزند...
این حسنظن را نگهدار؛ باورکن تکبندی است که این روزها قلبت را نگه داشته...
🖊ورده
انگار واژهها عقیماند و ناکارآمدتر از آن که بتوانند آنچه در تنهاییت به دوش میکشی را برای کسی به تصویر بکشند.
نمیدانم شاید قرار بر این است به تنهایی عبور کنی.
انگار ندایی هر لحظه در درونت میگوید:
بگذار عمیقترین لایه توکلت را بشناسی تا عاجزانه به آن چنگ بزنی، اصلا شاید حکمت این تنگنا همین است از همه بریدن و رها شدن و فقط رو به قاموس او کردن.
انگار انسان که دستش از همه کوتاه شد بهتر وصل میشود و امیدوارانهتر منتظر میماند؛ و ثمره این انتظار بینهایت شیرین است به مانند خوشیِ طلوع اولین پرتوهایِ نور بر تاریکی آسمان، به مانند تولدِ اولین جوانه بر شاخه خشک زمستان.
باید به خودت یاد آور شوی، کافیست متوکلانه منتظر بمانی و دلتنگیهایت را با دعا و صبر تیمار کنی، شک نکن طلوع نزدیک است و درخت ایمان به زودی جوانه میزند...
این حسنظن را نگهدار؛ باورکن تکبندی است که این روزها قلبت را نگه داشته...
🖊ورده
فضیلت روزه گرفتن در ماه محرم
پیامبر ﷺ فرمودند: «أَفْضَلُ الصِّيَامِ بَعْدَ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ الْمُحَرَّمُ».
📚 [رواه مسلم ۱۱۶۳]
(با فضیلتترین روزه بعد از روزهٔ ماه رمضان، روزهٔ ماهِ الله، ماه محرم است.)
پیامبر ﷺ فرمودند: «أَفْضَلُ الصِّيَامِ بَعْدَ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ الْمُحَرَّمُ».
📚 [رواه مسلم ۱۱۶۳]
(با فضیلتترین روزه بعد از روزهٔ ماه رمضان، روزهٔ ماهِ الله، ماه محرم است.)
میگفت: صبوری میکنم و هر لحظه در حال شِکوه بود، این صبر نیست عزیز من؛ صبر حاملِ رضایت است🍃
ابر موج وار بر صفحه آسمان
و پرستو بال میزد در آن گستردگیِ آبینه
صدایِ آشنایی در کوچه
صدایِ خندههای حینِ بازی
بویِ گلِ محمدیِ لم داده در پشتِبام
و خشخشِ رادیویِ پدربزرگ
عطر پیچیدهی مربایِ زردآلو در حیاط
دستانِ حنا زده من و مادربزرگ
و اما کولی دادنهای پدر...
مگر پیِ چه میگشتیم
که همهیِ اینها گم شد...
پیِ بزرگشدن یعنی؟!
🖊ورده
و پرستو بال میزد در آن گستردگیِ آبینه
صدایِ آشنایی در کوچه
صدایِ خندههای حینِ بازی
بویِ گلِ محمدیِ لم داده در پشتِبام
و خشخشِ رادیویِ پدربزرگ
عطر پیچیدهی مربایِ زردآلو در حیاط
دستانِ حنا زده من و مادربزرگ
و اما کولی دادنهای پدر...
مگر پیِ چه میگشتیم
که همهیِ اینها گم شد...
پیِ بزرگشدن یعنی؟!
🖊ورده
ایمان، امنیت فکریِ عجیبی به دنبال دارد.
در پسِ هر پیش آمدی خصوصاً ناگواریهای زندگی؛ همانهای که چنبره میزنند به قلب و همچون دزدی کارکشته آرامشش را میقاپند، برخوردها متفاوت است.
فرقِ مومن در این مواقع خوب به چشم میخورد، او که با نَفَسی عمیق ایمانش را احیاء میکند و خوب میداند سختیهای دنیا هر اندازه غولپیکر و سختجان هم باشند باز عاقبتی غیر از فنا ندارند.
مومن میداند آنچه در دنیاست گذراست اما اثرش ماندنی و آمدنی، کافیست تشخیص دهد کجا صبر بکارد کجا شکر!
این ذهنیت و باور گذرا بودن دنیا آرامش عجیبی برای قلبهای مضطرب به ارمغان میآورد و باعث میشود، همانند انسانی عادی خود را نبازد و راحتتر از سختیهای زندگی گذر کند؛ چراکه مومن میداند سفر او مقصد دیگری دارد؛ مقصدی به سوی ابدیت...
فکر معاد یا درستتر بگویم بهشت اندیشی معنایِ عجیبی میدهد به چگونه گذر کردنهای ما.
باید این گذرا بودن را باور کنی و مطمئن شوی به آمدنِ آن روز؛ چرا که هر چیز آمدنی نزدیک است هر چند نفس بذر تردیدِ دوری را در دلت بکارد.
بهشت با ارزش است و هر چیز با ارزشی با شناختش مشخص میشود، بشناسش و مهمتر از آن راههای منتهی به آن را.
بعد از این شناخت تا رسیدن فقط صبوری کردن است و بس.
🖊ورده
در پسِ هر پیش آمدی خصوصاً ناگواریهای زندگی؛ همانهای که چنبره میزنند به قلب و همچون دزدی کارکشته آرامشش را میقاپند، برخوردها متفاوت است.
فرقِ مومن در این مواقع خوب به چشم میخورد، او که با نَفَسی عمیق ایمانش را احیاء میکند و خوب میداند سختیهای دنیا هر اندازه غولپیکر و سختجان هم باشند باز عاقبتی غیر از فنا ندارند.
مومن میداند آنچه در دنیاست گذراست اما اثرش ماندنی و آمدنی، کافیست تشخیص دهد کجا صبر بکارد کجا شکر!
این ذهنیت و باور گذرا بودن دنیا آرامش عجیبی برای قلبهای مضطرب به ارمغان میآورد و باعث میشود، همانند انسانی عادی خود را نبازد و راحتتر از سختیهای زندگی گذر کند؛ چراکه مومن میداند سفر او مقصد دیگری دارد؛ مقصدی به سوی ابدیت...
فکر معاد یا درستتر بگویم بهشت اندیشی معنایِ عجیبی میدهد به چگونه گذر کردنهای ما.
باید این گذرا بودن را باور کنی و مطمئن شوی به آمدنِ آن روز؛ چرا که هر چیز آمدنی نزدیک است هر چند نفس بذر تردیدِ دوری را در دلت بکارد.
بهشت با ارزش است و هر چیز با ارزشی با شناختش مشخص میشود، بشناسش و مهمتر از آن راههای منتهی به آن را.
بعد از این شناخت تا رسیدن فقط صبوری کردن است و بس.
🖊ورده
در مقابل هر اعتراضی که میشنوم همیشه یاد او با آن حرف مشهورش در ذهنم تداعی میشود.
شاید برای ما حرف، اما واقعاً آن جمله برای او باوری عمیق شده بود.
عزیزی بود در جمعِ دوستان ما هر بار کسی شکایت یا واکنش منفی نشان میداد، در مقابل هر ابتلای بزرگ گرفته تا رنجشش از گرمایِ یک ظهر تابستانی، میگفت: اینجا که بهشت نیست عزیزِ من...
قدرتومعنای عمیق این حرف غیر از سکوت چارهای برای ما باقی نمیگذاشت.
این روزها با نبود او، باز این جمله رمزی است که بین ما به یادگار مانده، که اگر در صبرانههایمان شکافی ایجاد شود سریع با آن پینهاش کنیم که ردِ خستگی جا نماند.
این جمله سدی محکم است و به نفس اجازه گلهگیهای بیحاصل را نمیدهد که نکند سیلاب ناشکری، کلبه امیدوتلاشمان را نابود کند.
چه خوب است که کسی باشد زودبهزود در این کمطاقتیهای ما یادت آورد:
این بیقراری دیگر چیست
اینجا که بهشت نیست عزیزِ من...
🖊ورده
شاید برای ما حرف، اما واقعاً آن جمله برای او باوری عمیق شده بود.
عزیزی بود در جمعِ دوستان ما هر بار کسی شکایت یا واکنش منفی نشان میداد، در مقابل هر ابتلای بزرگ گرفته تا رنجشش از گرمایِ یک ظهر تابستانی، میگفت: اینجا که بهشت نیست عزیزِ من...
قدرتومعنای عمیق این حرف غیر از سکوت چارهای برای ما باقی نمیگذاشت.
این روزها با نبود او، باز این جمله رمزی است که بین ما به یادگار مانده، که اگر در صبرانههایمان شکافی ایجاد شود سریع با آن پینهاش کنیم که ردِ خستگی جا نماند.
این جمله سدی محکم است و به نفس اجازه گلهگیهای بیحاصل را نمیدهد که نکند سیلاب ناشکری، کلبه امیدوتلاشمان را نابود کند.
چه خوب است که کسی باشد زودبهزود در این کمطاقتیهای ما یادت آورد:
این بیقراری دیگر چیست
اینجا که بهشت نیست عزیزِ من...
🖊ورده
دقت کردهاید، این روزها غزه هر روزش شبیه عاشوراست...
تنهایی غزه به مانند حسین
هر روز دریایِ خون کودکان، ظلم، تشنگی و گرسنگی...
و در آخر پرده از نقاب دورویان و نابرادران برداشتهشدن...
دعا کنیم به مانند رهایی موسی از دست فرعون، تاریخ انبیاء در غزه تکرار شود...
امین🤍
تنهایی غزه به مانند حسین
هر روز دریایِ خون کودکان، ظلم، تشنگی و گرسنگی...
و در آخر پرده از نقاب دورویان و نابرادران برداشتهشدن...
دعا کنیم به مانند رهایی موسی از دست فرعون، تاریخ انبیاء در غزه تکرار شود...
امین🤍
مهمترین اتفاقی که در رنج دیدن آدمی است، نزدیکی به خداوند است.
به قول ابنقیم: «در هر مرض و ناخوشی برای مومن به حکم خداوند شفاست.»
بله گاهی برای شفای قلبت باید درد بکشی...
دردی از جنسِ بریدن از هر چیزی که تو را در مسیرِ راه مشغول کند.🤍
به قول ابنقیم: «در هر مرض و ناخوشی برای مومن به حکم خداوند شفاست.»
بله گاهی برای شفای قلبت باید درد بکشی...
دردی از جنسِ بریدن از هر چیزی که تو را در مسیرِ راه مشغول کند.🤍
رفته بود شهر خونه اقوام درجه اول.
تکیه داده بود به دیوار سکو، و به بزرگترها که تو حیاط حرف میزدن گوش سپرده بود.
یکیشون وسط حرف نگاهی بهش انداخت گفت: لباسهای این بچه چرا اینجوریه.
و بقیه نگاهش کردن...
چرا؟
من که به گمان خودم لباس نوهام تنم بود.
امشب به شکل عجیبی دلم برای اون دخترکِ دهاتی که شهر رفته بود و از لباسهاش ایراد گرفتن بغض کرده.
حرفشون رو شنید و چیزی نگفت، اما خیلی دلش به حال خودش سوخت و ناخنهاشو هی پشت سرش بهم میمالید.
باورکنید بچهها همهچی رو میشنوند، حتی اگر واکنشی هم نشان ندن.
شاید اون لحظه سکوت کنند اما تلخی اون حرف شبی یقهشونو میگیره حتی اگر بزرگ بشن و کلی لباس نو هم داشتهباشن.
نمیدونم چرا اینا رو اینجا مینویسم و شاید ازم بعید باشه اما امشب گریهکردم برا اون دختر تکیه به دیوار داده دلشکسته که اون لحظه آرزو کرد
کاش شهر نمیاومد یا حداقل لباسهاش نو بودن....
#خاطرات
تکیه داده بود به دیوار سکو، و به بزرگترها که تو حیاط حرف میزدن گوش سپرده بود.
یکیشون وسط حرف نگاهی بهش انداخت گفت: لباسهای این بچه چرا اینجوریه.
و بقیه نگاهش کردن...
چرا؟
من که به گمان خودم لباس نوهام تنم بود.
امشب به شکل عجیبی دلم برای اون دخترکِ دهاتی که شهر رفته بود و از لباسهاش ایراد گرفتن بغض کرده.
حرفشون رو شنید و چیزی نگفت، اما خیلی دلش به حال خودش سوخت و ناخنهاشو هی پشت سرش بهم میمالید.
باورکنید بچهها همهچی رو میشنوند، حتی اگر واکنشی هم نشان ندن.
شاید اون لحظه سکوت کنند اما تلخی اون حرف شبی یقهشونو میگیره حتی اگر بزرگ بشن و کلی لباس نو هم داشتهباشن.
نمیدونم چرا اینا رو اینجا مینویسم و شاید ازم بعید باشه اما امشب گریهکردم برا اون دختر تکیه به دیوار داده دلشکسته که اون لحظه آرزو کرد
کاش شهر نمیاومد یا حداقل لباسهاش نو بودن....
#خاطرات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهانه تو چه است؟!!!