9
وسط همهمه‌ی پاییز
میون برگ‌ریزون خزون
تو گیرودار تغییر رنگ‌و فصل
تو دلبستگیای مهر به شهریور
مابین عاشقی انارها با تابستون
من آبان بودم

وسط همهمه‌ی پاییز
میون برگ‌ریزون خزون
تو گیرودار تغییر رنگ‌و فصل
تو دلبریای خوش خط‌وخال آذر
مابین عصیانگری‌های آذر و زمستون
من آبان بودم

حواس همه پرت علاقه‌ی مهر به شهریور بود
وقتی باد موهای مهرو پشت گوش مینداخت‌و مهر گونه نم‌دار می‌کرد واسه دل کندن از تابستون

حواس همه پی دلبریای آذر بود
بانوی فریبنده‌ی فصل که طیغیان‌گری بلده‌
که با قیل‌وقال جنونشو به جون آدم میندازه

من وسط قصه‌ی دلدادگی ″مهر″و دلبریای ″آذر″، ″آبان″ بودم که نرم‌نرمک باریدم‌
که آروم آروم زرد‌و نارنجی شدم‌
که آهسته آهسته سرخ شدم‌و رسیدم‌
که یواش‌ یواش مه شدم‌و بارون
که ذره‌ ذره گرد شدم‌و کوچیدم

من مثل مهر با ناز نیومدم‌و مثل آذر با ناز نرفتم
من نشستم تو دل خزون
رخنه کردم تو قلب پاییز
من موندم تا قرار بی‌قراریای دم غروب مهر بشم
موندم تا گیس بلند‌و رنگ‌رنگ آذرو گیسو کنم
موندم تا دست انارهارو به دست یلدا بدم
موندم تا سهم کلاغ‌هارو از خرمالوها کنار بزارم

وسط همهمه‌ی پاییز
میون برگ‌ریزون خزون
تو گیرودار تغییر رنگ‌و فصل
من آبان بودم، تنها ماه این فصل که نه دلبسته‌ی تابستونِ نه دلداده‌ی زمستون

من آبانم، آبانِ پاییز🍁
16
تکلیف حرف‌های نگفته‌مان چه می‌شود؟
آن‌ها که شعری در راه غم نشدند،
آن‌ها که آوازی برای یار نشدند،
کلماتی که سال‌ها بر زبان نیاوردیم،
آن‌هایی که جز خودمان کسی نشنید.

کلماتی که تبدیل به حسرت و رنجی بی‌پایان شدند؛
هر لحظه در سرمان رژه می‌روند،
می‌چرخند و می‌چرخند،
بی‌آنکه کسی بداند چه آشوبی درون ماست.

ناگفته‌ها چین‌های پیشانی شدند،
غمِ نشسته در چشمان،
لبخندی غم‌آلود بر لب‌ها…
دست‌هایی لرزان، قدم‌هایی ناهماهنگ…
سر خم شد زیر کوله‌بار این سخنان.
ما همه شکسته‌ایم.

اما چگونه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد؟
چگونه می‌توان این بار سنگینِ ناگفته‌ها را از دوش پایین گذاشت؟

آذر ۱۳۹۱
11👍5👏1
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
هر چه برگم بود و بارم بود
هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود
هر چه یاد و یادگارم
بود
ریخته ست
چون درختی در زمستانم
بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود
دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری
در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟
دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش
با امید روزهای سبز آینده
خواهدم این سوی و آن سو خست ؟
چون
درختی اندر اقصای زمستانم
ریخته دیری ست
هر چه بودم یاد و بودم برگ
یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن
برگ چونان صخره ی کری نلرزیدن
یاد رنج از دستهای منتظر بردن
برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن
ای بهار همچجنان تا جاودان در راه
همچنان ا جاودان بر شهرها و روستاهای دگربگذر
هرگز و هرگز
بربیابان غریب من
منگر و منگر
سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر ،‌خوشتر
بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو
تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من
همچنان بگذار
تا
درود دردناک اندهان ماند سرود من
22👏4🔥1
برف می‌بارد بـه روی خار و خارا سنگ
کوه‌ ها خاموش
دره‌ ها دلتنگ
راه‌ ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی‌شد گر ز بام کلبه‌ ای دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی‌ مان نمی‌آورد
ردپا‌ها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ ها لغزان
مـا چـه میکردیم در کولاک دل آشفته دمسرد؟
8👏8
زمستان آمد، آهسته و آرام،
مانند عروسی با لباسی سپید که قدم‌هایش را کوتاه می‌کند. برگ‌ها خداحافظی می‌کنند، روزها بلندتر می‌شوند،
شب‌ها سردتر. بوی برف در هوا،
دل تنگِ گرمای بخاری و چای داغ مادربزرگ است.
زمستان آمده است،
و ما دوباره عاشقش می‌ شویم.

زمستانتون پر از برف و شادی باشه.
20
گفت: بادهای زمستانی، برف می‌آورند و برف اگرچه سرد و استخوان‌سوز
اما نجات بخش است...
برای رسیدن به بهار، باید مصیبت‌های زمستان را تحمل کنی...
17
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟

تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم

ما خویش ند انستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم



حسین منزوی
14
اطلاعیه نظرسنجی نامگذاری معابر روستای ورچه

با سلام و احترام
به منظور تعیین نام معابر روستای ورچه و با هدف انتخاب عناوینی منسجم، دارای هویت فرهنگی و مورد توافق ساکنین محترم، سه گزینه پیشنهادی به شرح زیر ارائه می‌گردد.

معابر شرقی و غربی هر گزینه به‌صورت شماره‌گذاری ترتیبی (برای مثال: گلستان ۱، گلستان ۲ و …) و معابر فرعی نیز مطابق الگوی گزینه انتخابی، نامگذاری خواهند شد(برای مثال: اسامی گل‌ها و درخت‌ها مانند شب‌بو، یاس، چنار ،افرا و …).
👍61
فرآیند رأی‌گیری از زمان اعلام رسمی، تا ساعت ۱۸ روز ۱۴۰۴/۱۱/۲۶ ادامه خواهد داشت.
خواهشمند است به منظور افزایش مشارکت عمومی، موضوع را به دوستان و آشنایان خود اطلاع‌رسانی فرمایید.
مجموع آرای ثبت‌شده در نرم‌افزارهای واتس‌اپ و تلگرام و ایتا ملاک جمع‌بندی و استناد خواهد بود.
نتیجه نهایی پس از جمع‌بندی آراء اعلام خواهد شد.
نظرسنجی اول: انتخاب نام معبر اصلی
لطفاً یکی از گزینه‌های زیر را انتخاب فرمایید:
خیابان دماوند
خیابان ایران
خیابان فرهنگ

نظرسنجی دوم: انتخاب نام معابر شرقی و غربی
لطفاً یکی از الگوهای زیر را انتخاب فرمایید:
شرقی: گلستان | غربی: بوستان
شرقی: هامون | غربی: هیرمند
شرقی: سرو | غربی: سپیدار
شرقی: ارغوان | غربی: اقاقیا

نظرسنجی سوم: انتخاب الگوی نامگذاری معابر فرعی
لطفاً یکی از گزینه‌های زیر را انتخاب فرمایید:
اسامی گل‌ها و درخت ها
اسامی کوه‌های ایران
اسامی دریاچه‌های ایران
👏5
نظر سنجی اول انتخاب معبر اصلی
Final Results
25%
خیابان دماوند
56%
خیابان ایران
19%
خیابان فرهنگ
1👍1
نظر سنجی دوم نام معابر شرقی
Final Results
56%
گلستان
13%
هامون
9%
سرو
22%
ارغوان
1👍1
نظز سنجی سوم نام معابرغربی
Final Results
49%
بوستان
15%
هیرمند
25%
سپیدار
12%
اقاقیا
1
نظر سنجی چهارم الگوی نامگذاری معابر فرعی
Final Results
54%
اسامی گل ها و درخت ها
41%
اسامی کوه های ایران
6%
اسامی دریاچه های ایران
4
لازم به توضیح است که پس از پایان رأی‌گیری، اسامی منتخب از طریق مکاتبه با مراجع ذی‌صلاح جهت طی فرایند قانونی و اخذ مجوزهای مربوطه منعکس خواهند شد. در صورت اخذ مجوز، تولید و نصب تابلو معابر توسط پیمانکاران واجد شرایط انجام می‌گردد و چنانچه در فرایند اخذ مجوز، بنا به درخواست مراجع ذیصلاح تغییراتی مورد نیاز باشد، اسامی مطابق همان سازوکار مجدداً اصلاح خواهند شد.
پیشاپیش از مشارکت و همراهی ارزشمند شما صمیمانه سپاسگزاریم
10👍2
درود بی کران خدمت تمام عزیزان،ممنون بابت شرکت در نظر سنجی.
نظر سنجی به پایان رسید،از لطف شما سپاسگزاریم
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عبور می کنیم،
از رنجی که از آن ما نبود
8👏3
"چراغ های کوچه را شکسته اند..
زورشان به صبح که نمی رسد،
درخت های قد کشیده را سر زدند ...
زورشان به جوانه که نمی رسد،
زمستان است
زمستان است، قبول؛
زورشان به بهار که نمی‌رسد..."
مجتبی رجبی
12