black pearl
Photo
تاپ که یکی از بزرگترین بیماران تیمارستان به حساب میاومد، با کمک منشی و افرادش از اونجا فرار میکنه و به شغلی برمیگرده که بهشدت براش لذتبخش بود؛ همون شغلی که به تمام زندگیاش تبدیل شده بود. آره، مافیا؛ کلمهای که تمام زندگی تاپ توش خلاصه میشد.
تاپ به دلیل عصبی بودن بیش از حد، حالت خنثی و ترسناکش و البته بیماری پارانویاش، تونسته بود توی کارش موفق بشه و حالا صاحب یکی از بزرگترین باندهای مافیایی دنیا بود.
تاپ که برای کمی استراحت تصمیم گرفته بود به همراه منشیاش و همسر منشیاش، که از صمیمیترین دوستانش بودن، به یکی از کلابهای معروف شهر بره، وارد کلاب میشه.
باتم یکی از رقصندههای نقابدار اون کلاب بود که بدن بهشدت خیرهکننده و برنزهای داشت و تمام نگاهها رو به سمت خودش جذب میکرد؛ اما هیچکس چهرهاش رو ندیده بود، چون باتم همیشه صورتش رو با ماسک گرگ میپوشوند و همین موضوع جذابیتش رو چند برابر میکرد.
تاپ که مثل همیشه به همراه دوستهاش بهترین جای کلاب رو برای نشستن انتخاب کرده بودن، دید نزدیکی به رقصندهای داشت که روی سکو میرقصید.
این اولین بار بود که تاپ مجذوب کسی میشد؛ تأکید میکنم، کسی، نه بدنش.
از نظر تاپ، فردی که پشت اون نقاب پنهان شده بود، چیزی رو مخفی میکرد و همین موضوع باعث شده بود تاپ بخواد به هر قیمتی که شده، اون رو به دست بیاره.
چی میشه اگه تاپ به منشیاش دستور بده که تمام اطلاعات باتم رو به دست بیاره و فردای اون شب، اونو توی خونهاش بخواد؟
چی میشه اگه تاپ بعد از دیدن باتم از نزدیک، دیگه نتونه ازش دل بکنه و باتم به تنها کسی تبدیل بشه که میتونه آرومش کنه؟
https://t.me/uwikwo
تاپ به دلیل عصبی بودن بیش از حد، حالت خنثی و ترسناکش و البته بیماری پارانویاش، تونسته بود توی کارش موفق بشه و حالا صاحب یکی از بزرگترین باندهای مافیایی دنیا بود.
تاپ که برای کمی استراحت تصمیم گرفته بود به همراه منشیاش و همسر منشیاش، که از صمیمیترین دوستانش بودن، به یکی از کلابهای معروف شهر بره، وارد کلاب میشه.
باتم یکی از رقصندههای نقابدار اون کلاب بود که بدن بهشدت خیرهکننده و برنزهای داشت و تمام نگاهها رو به سمت خودش جذب میکرد؛ اما هیچکس چهرهاش رو ندیده بود، چون باتم همیشه صورتش رو با ماسک گرگ میپوشوند و همین موضوع جذابیتش رو چند برابر میکرد.
تاپ که مثل همیشه به همراه دوستهاش بهترین جای کلاب رو برای نشستن انتخاب کرده بودن، دید نزدیکی به رقصندهای داشت که روی سکو میرقصید.
این اولین بار بود که تاپ مجذوب کسی میشد؛ تأکید میکنم، کسی، نه بدنش.
از نظر تاپ، فردی که پشت اون نقاب پنهان شده بود، چیزی رو مخفی میکرد و همین موضوع باعث شده بود تاپ بخواد به هر قیمتی که شده، اون رو به دست بیاره.
چی میشه اگه تاپ به منشیاش دستور بده که تمام اطلاعات باتم رو به دست بیاره و فردای اون شب، اونو توی خونهاش بخواد؟
چی میشه اگه تاپ بعد از دیدن باتم از نزدیک، دیگه نتونه ازش دل بکنه و باتم به تنها کسی تبدیل بشه که میتونه آرومش کنه؟
https://t.me/uwikwo
Telegram
black pearl
https://t.me/uwikwo
❤6🔥3❤🔥2🕊1😈1
دخترا بیشتر مراقب خودتون باشید توی شهرای مختلف مخصوصا کرج و تهران داره به صورت پیوسته دخترای زیادی دزدیده میشه
😢7💔3
مراقبت کنید از خودتون و سعی کنید با یه بزرگتر بیرون برید و این داستان رو جدی بگیرید
😘7
Forwarded from برنامه ناشناس
سید تو سروش یا روبیکا یه چنل بزن جهت اینکه اگه یه وقت زدن گمت نکنیم😔
👍6
بچه هااااا الان یادم اومد یه چنل تو روبیکا داشتم
https://rubika.ir/joinc/EEHEIGIC0XLBHWVNLXWREWGAOUWNDNGV
بیاید سناریو هارو میزارم اینجا برای مواقعی نیاز شد
https://rubika.ir/joinc/EEHEIGIC0XLBHWVNLXWREWGAOUWNDNGV
بیاید سناریو هارو میزارم اینجا برای مواقعی نیاز شد
❤5👍3
black pearl
Photo
باتم صاحب یکی از معروفترین برندهای لباس دنیا بود که تقریباً تمام ترندهای دنیا حول طرحهایی میچرخید که باتم میکشید.
ولی هیچکس از راز باتم خبر نداشت؛ رازی که از وقتی به سن بلوغ رسیده بود، تنهایی با خودش حمل کرده بود.
باتم به بیدیاسام گرایش داشت و هیچکس از این موضوع خبر نداشت، جز یک نفر.
تاپ؛ همون شخصی که مستر و ارباب باتم بود. همون شخصی که از بچگی بهعنوان برادرخواندهی باتم وارد زندگی اون شده بود.
باتم و تاپ از همون وقتی که همدیگه رو دیده بودن، نسبت به هم بیاعتنا بودن؛ ولی وقتی تاپ بزرگتر میشه، کمکم پی میبره که باتم گرایش شدیدی به بیدیاسام داره.
تاپ وقتی بزرگ میشه، صاحب یه شرکت بزرگ جواهرسازی میشه و کمکم سعی میکنه به باتم نزدیک بشه.
یه روز، وقتی مادر تاپ و پدر باتم به مسافرت میرن، باتم و تاپ رو پیش هم میذارن. این فرصت خوبیه تاپ تا توی نوشیدنی باتم مادهای تحریککننده بریزه.
و چی میشه اگه باتم اون ساید پنهانش رو به تاپ نشون بده و تاپ هم جنبهی ارباب بودنش رو به باتم نشون بده و کاری کنه که باتم فقط و فقط خودش رو بردهی اون بدونه؟
https://t.me/uwikwo
ولی هیچکس از راز باتم خبر نداشت؛ رازی که از وقتی به سن بلوغ رسیده بود، تنهایی با خودش حمل کرده بود.
باتم به بیدیاسام گرایش داشت و هیچکس از این موضوع خبر نداشت، جز یک نفر.
تاپ؛ همون شخصی که مستر و ارباب باتم بود. همون شخصی که از بچگی بهعنوان برادرخواندهی باتم وارد زندگی اون شده بود.
باتم و تاپ از همون وقتی که همدیگه رو دیده بودن، نسبت به هم بیاعتنا بودن؛ ولی وقتی تاپ بزرگتر میشه، کمکم پی میبره که باتم گرایش شدیدی به بیدیاسام داره.
تاپ وقتی بزرگ میشه، صاحب یه شرکت بزرگ جواهرسازی میشه و کمکم سعی میکنه به باتم نزدیک بشه.
یه روز، وقتی مادر تاپ و پدر باتم به مسافرت میرن، باتم و تاپ رو پیش هم میذارن. این فرصت خوبیه تاپ تا توی نوشیدنی باتم مادهای تحریککننده بریزه.
و چی میشه اگه باتم اون ساید پنهانش رو به تاپ نشون بده و تاپ هم جنبهی ارباب بودنش رو به باتم نشون بده و کاری کنه که باتم فقط و فقط خودش رو بردهی اون بدونه؟
https://t.me/uwikwo
Telegram
black pearl
https://t.me/uwikwo
🔥5❤🔥1😈1
امروز همه یا مهمونی بودم یا بیرون بودن به خاطر هالووین بعد من با طرحام رو کار بودم
عالیییییی....
عالیییییی....
https://t.me/+jQIz4PqfgtlkNWY0 راستی یه چنل تازه زدم اگه خواستید بیاید