من میگم انقدر به آدمها فضا بدید که ظرفیت واقعیشون رو نشون بدن، اینطوری راحتتر میتونید تصمیم بگیرید که کیو نگه دارید، کیو کنار بزارید.
چه ميدونم مثلا به جزئياتی در موردم توجه كن كه حتی خودمم متوجهشون نيستم و گرنه كه همه ميتونن بگن چشمات خوشگله.
تجربیات چندانی نداشت اما همان تجربیات اندک چندان اثری بر او گذاشته بودند که در اوج جوانی حس میکرد چند عمر کامل را پشت سر گذاشته است
خسته از تمام چیزهایی که به ظاهر پذیرفتهام، اما با هر تلنگر دوباره مثل قبل برایم پررنگ میشوند.
آدمیزاد به این نشدنهای کوچیک که فکر میکنه خیلی طفلی میشه.
با خودت میگی «به کجای این دنیا بر میخورد؟» و هایهای گریه میکنی.
با خودت میگی «به کجای این دنیا بر میخورد؟» و هایهای گریه میکنی.
همیشه میشه فرصتی برای شروع کردن پیدا کرد، درحالیکه ما اکثر اوقات به تموم کردن فکر میکنیم.
اگر این انگیزه ای که شبا داشتم رو صبح ها هم داشتم قطعا جهان رو فتح کرده بودم اما متاسفانه صبح ها میخوام زندگی رو کلا ادامه ندم.
کاش پیرتر بودم مثل ریشهها یا جوانتر بودم مثل شاخهها. اینجا که من ایستادهام فقط تبر میخورد.
طوری رفتار میکنم که انگار اهمیتی نمیدم ولی در واقع حساسترین، حواس جمعترین، اورثینکرترین و دیوونهترین آدمیم که وجود داره.
زندگی جوری آدمو عوض میکنه که خودش هم متوجه نمیشه؛ یاد میده کمتر اعتماد کنی، کمتر حرف بزنی، کمتر وابسته بشی. یه روز به خودت میای و میبینی اون آدم قبلی نیستی، فقط یه نسخهی زخمیتر با یه لبخند سردتری.