🌹🌹🌹
Tapmaca:
əlindədi əlində,
ətəkləri belində.
gecəgündüz yol gedir,
yerindədi, yerində.
Beşik
https://t.me/turuz
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Cradle
👈 تورکی :
Beşik
👈 فارسی :
گهواره
🌹🌹🌹
@ucan39
Tapmaca:
əlindədi əlində,
ətəkləri belində.
gecəgündüz yol gedir,
yerindədi, yerində.
Beşik
https://t.me/turuz
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Cradle
👈 تورکی :
Beşik
👈 فارسی :
گهواره
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
İnsan, dözüm (sabır) eşiğinde sınanır,
Kimi ALLAH'ı bırakır,
Kimi ALLAH'a bırakır.
انسان در خارج از محدوده صبر، امتحان می شود،
کسانی خدا را ول میکنند،
کسانی به خدا محول میکنند
@ucan39
İnsan, dözüm (sabır) eşiğinde sınanır,
Kimi ALLAH'ı bırakır,
Kimi ALLAH'a bırakır.
انسان در خارج از محدوده صبر، امتحان می شود،
کسانی خدا را ول میکنند،
کسانی به خدا محول میکنند
@ucan39
🌹🌹🌹
Atalar sözü (441):
آتالار سؤزو :
Olan yerdən umarlar.
از جائی که دارد، چشمداشت دارند.
#atalar_sözü
@ucan39
Atalar sözü (441):
آتالار سؤزو :
Olan yerdən umarlar.
از جائی که دارد، چشمداشت دارند.
#atalar_sözü
@ucan39
Forwarded from مطالعات استراتژیک ملل ایران Metam
در مورد سخنان آقای رضا پهلوی...
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🔺مشکل تاریخی ما، پشت بام بردن شتر نبوده، پایین آوردن آنست! هر موقع اوضاع اقتصادی ایران بدتر میگردد و اعتراضاتی آغاز میگردد، آقای رضا پهلوی در نقش لیدر ظاهر میگردد و بیانیه میدهد و دوباره که اعتراضات فرو می نشیند غیب میگردد. چنین می نماید که فلسفه وجودی ایشان در بدبختی بیشترِ مردم ایران معنی می یابد و رنجهای مردم ایران برایشان، مائده می آفریند!
داعیه ی رهبری مردم رنجدیده، در حالیکه خود ایشان، در طول زندگی شان، هیچ رنجی به جز زایمان مادرش را تحمل نکرده...!
🔺این مردمِ حسرت به دل که اوضاع اقتصادی شان در قرن 21 کم کم شبیه احوالِ مردم طوس در نامه تضرع آميز غزالي به سلطانسنجر گردد، در 120سال پیش، میخواستند با انقلاب مشروطیت، طرحی نو دراندازند و از کسوتِ مندرس و چرکین رعیتی بدرآمده، لباس مدرنِ شهروندی بپوشند، میخواستند تا مقدرات خودشان را نه آسمان یا تخمه و اسپرماتوزئیدی ویژه...بلکه خودشان رقم زنند، اما 120سال است که همچنان حسرت به دل مانده اند و تقریبا، نصف این 120 سال یعنی 57سال آنرا پدر و پدربزرگ آقای رضا پهلوی بر باد داده که ایشان همیشه چشم بر این 57سال بسته اند...!
این درست است که می گویند گناه پدر یا پدربزرگ را نمی توان بر فرزند نوشت، اما اگر این شاهزادگی و پدر و پدربزرگ از ایشان گرفته شود از ایشان چه کاراکتر برجسته ای باقی می ماند که گاهگاهی در جلد لیدر سخن می گوید...؟!
🔺برای ما که ریش مان را در حوزه تاریخ سپید کرده ایم، بی هیچ تردیدی، بخشی از این مشکلات، محصول مستقیم عمکردهای پدرتان در دهه های چهل و پنجاه شمسی است و اصولا، هیچ مشکلِ تاریخی، منتزع و منقطع از تاریخ گذشته خود نیست.
مشکل اصلی این مردم، پشت بام بردن شتر نبوده، پایین آوردن آن است! در روستای ما در مراغه، همیشه یک قلچماق پیدا می شد که شرط می بست الاغی یا شتری را به پشت بام برد و او موفق می شد شتر را به پشت بام می برد و بیچاره روستائیان شرط را می باختند، اما مشکل اصلی روستائیان وقتی آغاز می شد که آن قلچماق، حاضر نمی شد دیگر آن شتر را پایین بیاورد و ما نیز قدرتش را نداشتیم! آن وقت التماس و خواهش تمنا که شتر را دوباره پایین بیاورد و ما مجبور می بودیم، تمام خواسته هایش را قبول کنیم و دوباره پول بدهیم و شرط را دوبار ببازیم! چون در غیر اینصورت، آن گاو با تمام سنگینی اش، آنقدر در آن بالا می ماند که سرانجام سقفِ چوبی خانه را بر سر صاحبان خانه خراب می کرد!
🔺می دانید که بارها سقفِ این خانه بر سر صاحبانش خراب شده!
پدربزرگت را آیرونساید انگلیسی بالا آورد و او با سرنیزه های قزاقان بالا رفت و آنوقت، مجلس و مطبوعات و یادگارهاری مدنی مشروطیت را از ذات خود تهی ساخت و آنقدر در آن پشت بام ماند و ماند تا اینکه، متفقین آمدند و او را پایین کشیدند و مردم جشن گرفتند!
بار دیگر، پدرت را امریکائیها با کودتا بر پشت بامِ این ملت بردند و او هرگز حاضر نشد به اراده مردم تمکین کند و از پشت بام پایین آید هر چه می گذشت غرور و نخوتش و به همراهش پترودلارها، موجودی از او ساخت که در پاییز پدرسالاری، حتی نرمترین نقدِ نزدیکترین کس را هم تحمل نمی کرد و باز، بزور او را از پشت بام پایین کشیدند و مردم جشن گرفتند...
🔺در دهه پنجاه با سرازیری پترودلارها و در اوجِ بریز و بپاشهای جشنهای 2500ساله، در روستایمان وقتی گاوی می خواست دفع فضولات کند من بارها مادربزرگم و زنان فقیر روستا را دیده بودم که می دویدند تا بلکه فضولات گاو را در هوا بگیرند و نگذارند به زمین بیفتند چون، دوباره آب میکشیدند و جوها و گندمها را برای مصارف دوباره از درون آن فضولات سوا میکردند...
براستی، ایرانیانِ تاریخ نخوان! مهارت عجیبی دارند در تراشیدن، پرستیدن و سپس شکستن و پشت بام بردن...!
🔺هر موقع شما از پرده بیرون می آیی و بیانیه ایی می دهی، خیلِ طرفدارانت به سبک و سیاقِ پزشک احمدی و گزمکان سرپاس مختاری پدربزرگت، به جنب و جوش درمی آیند و هنوز به پشت بام نرسیده به تهدیدِ منتقدین نظام پادشاهی می پردازند!
آنان چهل سال در مهد دمکراسی زیسته اند اما نه تنها کوچکترین تغییری در منش و تحمل آرای متفاوت ایجاد نشده، بلکه کاملا مصداق سخن «تاليران» در انقلاب فرانسه شده اند که بعد از تبعيد ناپلئون در مورد بازگشت اشراف فرارى كه خواهانِ امتيازات قبل از انقلاب بودند گفته بود:
«آنها نه فقط چيزى نياموخته اند بلكه همه چيز را نيز فراموش كرده اند!»...
⏭ Metam
✅ @pishroaz
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🔺مشکل تاریخی ما، پشت بام بردن شتر نبوده، پایین آوردن آنست! هر موقع اوضاع اقتصادی ایران بدتر میگردد و اعتراضاتی آغاز میگردد، آقای رضا پهلوی در نقش لیدر ظاهر میگردد و بیانیه میدهد و دوباره که اعتراضات فرو می نشیند غیب میگردد. چنین می نماید که فلسفه وجودی ایشان در بدبختی بیشترِ مردم ایران معنی می یابد و رنجهای مردم ایران برایشان، مائده می آفریند!
داعیه ی رهبری مردم رنجدیده، در حالیکه خود ایشان، در طول زندگی شان، هیچ رنجی به جز زایمان مادرش را تحمل نکرده...!
🔺این مردمِ حسرت به دل که اوضاع اقتصادی شان در قرن 21 کم کم شبیه احوالِ مردم طوس در نامه تضرع آميز غزالي به سلطانسنجر گردد، در 120سال پیش، میخواستند با انقلاب مشروطیت، طرحی نو دراندازند و از کسوتِ مندرس و چرکین رعیتی بدرآمده، لباس مدرنِ شهروندی بپوشند، میخواستند تا مقدرات خودشان را نه آسمان یا تخمه و اسپرماتوزئیدی ویژه...بلکه خودشان رقم زنند، اما 120سال است که همچنان حسرت به دل مانده اند و تقریبا، نصف این 120 سال یعنی 57سال آنرا پدر و پدربزرگ آقای رضا پهلوی بر باد داده که ایشان همیشه چشم بر این 57سال بسته اند...!
این درست است که می گویند گناه پدر یا پدربزرگ را نمی توان بر فرزند نوشت، اما اگر این شاهزادگی و پدر و پدربزرگ از ایشان گرفته شود از ایشان چه کاراکتر برجسته ای باقی می ماند که گاهگاهی در جلد لیدر سخن می گوید...؟!
🔺برای ما که ریش مان را در حوزه تاریخ سپید کرده ایم، بی هیچ تردیدی، بخشی از این مشکلات، محصول مستقیم عمکردهای پدرتان در دهه های چهل و پنجاه شمسی است و اصولا، هیچ مشکلِ تاریخی، منتزع و منقطع از تاریخ گذشته خود نیست.
مشکل اصلی این مردم، پشت بام بردن شتر نبوده، پایین آوردن آن است! در روستای ما در مراغه، همیشه یک قلچماق پیدا می شد که شرط می بست الاغی یا شتری را به پشت بام برد و او موفق می شد شتر را به پشت بام می برد و بیچاره روستائیان شرط را می باختند، اما مشکل اصلی روستائیان وقتی آغاز می شد که آن قلچماق، حاضر نمی شد دیگر آن شتر را پایین بیاورد و ما نیز قدرتش را نداشتیم! آن وقت التماس و خواهش تمنا که شتر را دوباره پایین بیاورد و ما مجبور می بودیم، تمام خواسته هایش را قبول کنیم و دوباره پول بدهیم و شرط را دوبار ببازیم! چون در غیر اینصورت، آن گاو با تمام سنگینی اش، آنقدر در آن بالا می ماند که سرانجام سقفِ چوبی خانه را بر سر صاحبان خانه خراب می کرد!
🔺می دانید که بارها سقفِ این خانه بر سر صاحبانش خراب شده!
پدربزرگت را آیرونساید انگلیسی بالا آورد و او با سرنیزه های قزاقان بالا رفت و آنوقت، مجلس و مطبوعات و یادگارهاری مدنی مشروطیت را از ذات خود تهی ساخت و آنقدر در آن پشت بام ماند و ماند تا اینکه، متفقین آمدند و او را پایین کشیدند و مردم جشن گرفتند!
بار دیگر، پدرت را امریکائیها با کودتا بر پشت بامِ این ملت بردند و او هرگز حاضر نشد به اراده مردم تمکین کند و از پشت بام پایین آید هر چه می گذشت غرور و نخوتش و به همراهش پترودلارها، موجودی از او ساخت که در پاییز پدرسالاری، حتی نرمترین نقدِ نزدیکترین کس را هم تحمل نمی کرد و باز، بزور او را از پشت بام پایین کشیدند و مردم جشن گرفتند...
🔺در دهه پنجاه با سرازیری پترودلارها و در اوجِ بریز و بپاشهای جشنهای 2500ساله، در روستایمان وقتی گاوی می خواست دفع فضولات کند من بارها مادربزرگم و زنان فقیر روستا را دیده بودم که می دویدند تا بلکه فضولات گاو را در هوا بگیرند و نگذارند به زمین بیفتند چون، دوباره آب میکشیدند و جوها و گندمها را برای مصارف دوباره از درون آن فضولات سوا میکردند...
براستی، ایرانیانِ تاریخ نخوان! مهارت عجیبی دارند در تراشیدن، پرستیدن و سپس شکستن و پشت بام بردن...!
🔺هر موقع شما از پرده بیرون می آیی و بیانیه ایی می دهی، خیلِ طرفدارانت به سبک و سیاقِ پزشک احمدی و گزمکان سرپاس مختاری پدربزرگت، به جنب و جوش درمی آیند و هنوز به پشت بام نرسیده به تهدیدِ منتقدین نظام پادشاهی می پردازند!
آنان چهل سال در مهد دمکراسی زیسته اند اما نه تنها کوچکترین تغییری در منش و تحمل آرای متفاوت ایجاد نشده، بلکه کاملا مصداق سخن «تاليران» در انقلاب فرانسه شده اند که بعد از تبعيد ناپلئون در مورد بازگشت اشراف فرارى كه خواهانِ امتيازات قبل از انقلاب بودند گفته بود:
«آنها نه فقط چيزى نياموخته اند بلكه همه چيز را نيز فراموش كرده اند!»...
⏭ Metam
✅ @pishroaz
Forwarded from مطالعات استراتژیک ملل ایران Metam
انتظار از آذربایجان و ترکها برای ایجاد تحول در ایران
✍️ #حسن_راشدی - ١١ دی ١۴٠۴
در باور عمومی جامعه ایران، هر تحول سیاسی بزرگی که بخواهد در کشور رخ دهد، بدون نقشآفرینی آذربایجان و ترکها به نتیجه نخواهد رسید. به همین دلیل است که هنگام بروز اعتراضات، نگاهها نخست به آذربایجان و بهویژه به تبریز دوخته میشود تا ببینند مردم آن دیار چه واکنشی نشان خواهند داد.
این باور، خیالپردازی ساده نیست؛ بلکه حاصل تجربههای تاریخی است. از مشروطه تاکنون، تبریز همواره کانون اصلی خیزشها و تحولات سیاسی ایران بوده است. اما مرور تجربه صد سال اخیر – بهویژه گذشت بیش از ۴۵ سال از انقلاب اسلامی – نشان داده است که حتی اصول بدیهی قانون اساسی همچون اصل پانزدهم، که اجازه آموزش به زبانهای غیرفارسی را میدهد، برای ۴۰ درصد جمعیت کشور یعنی ترکها اجرا نشده است. مردمی که اکثریت نسبی جمعیت ایران را تشکیل میدهند، حتی از حقی که اقلیتهای کوچکی چون ارامنه دارند – آموزش به زبان مادری – محروم ماندهاند.
این تجربه تاریخی به ترکهای ایران آموخته است که تغییر ظاهری حاکمان، عوض شدن پوشش و زدن کراوات، راهحل مشکلات نیست. دستیابی به حقوق برابر و دموکراسی واقعی نیازمند تغییرات بنیادی در اندیشه و عمل سیاسی است. این مسیر تنها با تصمیمهای آگاهانه و بهموقع ممکن خواهد شد، نه با دنبالهروی احساساتی و تبدیل شدن به ابزار سلطنتطلبان، پانایرانیستها، آریاپرستان، پهلویچیها و شعاردهندگان «رضاشاه روحت شاد».
ترکها چون اکثریت نسبی کشور را تشکیل میدهند، خواهان حقوق برابر در همه عرصهها هستند؛ از جمله رسمیت زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی ایران. آنان امروز حتی از حقوق یک اقلیت کوچک هم برخوردار نیستند در حالی که در سرزمین پیوسته آذربایجان – از اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی، زنجان و قزوین تا همدان و مرکزی – و نیز در استانهای دیگر همچون تهران و البرز با اکثریت بالای ۵۰ درصد حضور دارند و در فارس، خراسان، کرمان، گیلان، مازندران و دیگر مناطق نیز جمعیتی چشمگیر دارند.
ترکهای ایران به سطحی از آگاهی سیاسی و شناخت حقوق خویش رسیدهاند که دیگر نمیتوان آنان را با شعار «حفظ اتحاد و تمامیت ارضی» و تسلیم در برابر حاکمیت انحصاری یک قوم، از حقوق انسانی و ملی محروم ساخت. آنان تنها به تغییر ظاهر حاکمان قانع نیستند و منتظر نیستند سلطنتطلبان و تمامیتخواهان مسیر آینده را تعیین کنند.
امروز مردم آذربایجان و دیگر ترکهای ایران با دیدی باز به تحولات کشور مینگرند و در زمان لازم، مستقل از شعارهای پانایرانیستها و پهلویچیها، و با توجه به حقوق انسانی همه ملتها و اقوام، تصمیم تاریخی خود را خواهند گرفت. چنانکه همواره تاریخ گواهی داده است، این ترکها هستند که نقطه پایانی هر تحول سیاسی در ایران را رقم میزنند.
پهلوی و پهلویسم در آذربایجان جایگاهی ندارد. شعار : #آذربایجان_شرفدی_پهلوی_بیشرفدی در آذربایجان، هوشمندانه است.
این شعار نشان دهنده استقلال فکری ملت آذربایجان است، اما معنای آن رضایت از وضعیت موجود نیست!
📌#ترک #ترکان
#آذربایجان #تبریز #تحصیل_به_زبان_مادری #اکثریت_نسبی
#سلطنت_طلبان
#فارس
⏭ Metam
✅ @pishroaz
✍️ #حسن_راشدی - ١١ دی ١۴٠۴
در باور عمومی جامعه ایران، هر تحول سیاسی بزرگی که بخواهد در کشور رخ دهد، بدون نقشآفرینی آذربایجان و ترکها به نتیجه نخواهد رسید. به همین دلیل است که هنگام بروز اعتراضات، نگاهها نخست به آذربایجان و بهویژه به تبریز دوخته میشود تا ببینند مردم آن دیار چه واکنشی نشان خواهند داد.
این باور، خیالپردازی ساده نیست؛ بلکه حاصل تجربههای تاریخی است. از مشروطه تاکنون، تبریز همواره کانون اصلی خیزشها و تحولات سیاسی ایران بوده است. اما مرور تجربه صد سال اخیر – بهویژه گذشت بیش از ۴۵ سال از انقلاب اسلامی – نشان داده است که حتی اصول بدیهی قانون اساسی همچون اصل پانزدهم، که اجازه آموزش به زبانهای غیرفارسی را میدهد، برای ۴۰ درصد جمعیت کشور یعنی ترکها اجرا نشده است. مردمی که اکثریت نسبی جمعیت ایران را تشکیل میدهند، حتی از حقی که اقلیتهای کوچکی چون ارامنه دارند – آموزش به زبان مادری – محروم ماندهاند.
این تجربه تاریخی به ترکهای ایران آموخته است که تغییر ظاهری حاکمان، عوض شدن پوشش و زدن کراوات، راهحل مشکلات نیست. دستیابی به حقوق برابر و دموکراسی واقعی نیازمند تغییرات بنیادی در اندیشه و عمل سیاسی است. این مسیر تنها با تصمیمهای آگاهانه و بهموقع ممکن خواهد شد، نه با دنبالهروی احساساتی و تبدیل شدن به ابزار سلطنتطلبان، پانایرانیستها، آریاپرستان، پهلویچیها و شعاردهندگان «رضاشاه روحت شاد».
ترکها چون اکثریت نسبی کشور را تشکیل میدهند، خواهان حقوق برابر در همه عرصهها هستند؛ از جمله رسمیت زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی ایران. آنان امروز حتی از حقوق یک اقلیت کوچک هم برخوردار نیستند در حالی که در سرزمین پیوسته آذربایجان – از اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی، زنجان و قزوین تا همدان و مرکزی – و نیز در استانهای دیگر همچون تهران و البرز با اکثریت بالای ۵۰ درصد حضور دارند و در فارس، خراسان، کرمان، گیلان، مازندران و دیگر مناطق نیز جمعیتی چشمگیر دارند.
ترکهای ایران به سطحی از آگاهی سیاسی و شناخت حقوق خویش رسیدهاند که دیگر نمیتوان آنان را با شعار «حفظ اتحاد و تمامیت ارضی» و تسلیم در برابر حاکمیت انحصاری یک قوم، از حقوق انسانی و ملی محروم ساخت. آنان تنها به تغییر ظاهر حاکمان قانع نیستند و منتظر نیستند سلطنتطلبان و تمامیتخواهان مسیر آینده را تعیین کنند.
امروز مردم آذربایجان و دیگر ترکهای ایران با دیدی باز به تحولات کشور مینگرند و در زمان لازم، مستقل از شعارهای پانایرانیستها و پهلویچیها، و با توجه به حقوق انسانی همه ملتها و اقوام، تصمیم تاریخی خود را خواهند گرفت. چنانکه همواره تاریخ گواهی داده است، این ترکها هستند که نقطه پایانی هر تحول سیاسی در ایران را رقم میزنند.
پهلوی و پهلویسم در آذربایجان جایگاهی ندارد. شعار : #آذربایجان_شرفدی_پهلوی_بیشرفدی در آذربایجان، هوشمندانه است.
این شعار نشان دهنده استقلال فکری ملت آذربایجان است، اما معنای آن رضایت از وضعیت موجود نیست!
📌#ترک #ترکان
#آذربایجان #تبریز #تحصیل_به_زبان_مادری #اکثریت_نسبی
#سلطنت_طلبان
#فارس
⏭ Metam
✅ @pishroaz
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
insulating brick
👈 تورکی :
Yalıtma kərpici
Yalıtım tuğlası (Tü)
👈 فارسی :
آجر عایق کاری
آجر عایق کردن
🌹🌹🌹
Dilimiz (75):
Yalıtıq
Yalıtık (Tü)
مجزا ( ایزوله - عایق شده*)
*- از الکتریسیته ، نم ، صدا و .... جدا شده
مجرد ، تک، تنها ( ایزوله از دیگران)
واژه های هم ریشه :
Yalnız (yalqız)
تنها ( مجرد)
Yalın
تنها ( تک) ، ساده ، بدون پیرایه ( جدا از پیرایه)
Yalın qat paltar
لباس تک لایه ( بدون آستر)
Yalıtım
عایق ( جدا کننده)
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
insulating brick
👈 تورکی :
Yalıtma kərpici
Yalıtım tuğlası (Tü)
👈 فارسی :
آجر عایق کاری
آجر عایق کردن
🌹🌹🌹
Dilimiz (75):
Yalıtıq
Yalıtık (Tü)
مجزا ( ایزوله - عایق شده*)
*- از الکتریسیته ، نم ، صدا و .... جدا شده
مجرد ، تک، تنها ( ایزوله از دیگران)
واژه های هم ریشه :
Yalnız (yalqız)
تنها ( مجرد)
Yalın
تنها ( تک) ، ساده ، بدون پیرایه ( جدا از پیرایه)
Yalın qat paltar
لباس تک لایه ( بدون آستر)
Yalıtım
عایق ( جدا کننده)
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
instrument panel
instrument board
👈 تورکی :
Göstərgə aygıtları sacı
Göstərgə bəlgitləri taxtası
👈 فارسی :
صفحه ابزارهای نشانگر
تخته ثبات های نشانگر
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
instrument panel
instrument board
👈 تورکی :
Göstərgə aygıtları sacı
Göstərgə bəlgitləri taxtası
👈 فارسی :
صفحه ابزارهای نشانگر
تخته ثبات های نشانگر
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Lime concrete
👈 تورکی :
Kirəc donqarı
👈 فارسی :
شفته آهک *
بتن آهکی
*- آمیخته پودر آهک، خاک دانه ای رس دار و آب
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
Lime concrete
👈 تورکی :
Kirəc donqarı
👈 فارسی :
شفته آهک *
بتن آهکی
*- آمیخته پودر آهک، خاک دانه ای رس دار و آب
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
Ulu çamlar,
Kasırgalı (Fırtınalı) diyarlarda yetişir.
کاج های بلند بالا،
در سرزمین های دارای تندباد، پرورده می شوند.
Qasırğa (Az)
Kasırga (Tü)
تند باد ( توفان)
@ucan39
Ulu çamlar,
Kasırgalı (Fırtınalı) diyarlarda yetişir.
کاج های بلند بالا،
در سرزمین های دارای تندباد، پرورده می شوند.
Qasırğa (Az)
Kasırga (Tü)
تند باد ( توفان)
@ucan39
Forwarded from آقامحمدخان قاجار
من احمد شاه قاجار هستم؛ تاجم را میشکنم، اما نمیفروشم.
نزدیک وقت شام بود.
کنار پنجره ایستاده بودم و باران را نگاه میکردم. آرام و لجوج میبارید؛ اما سرد و بیاحساس. لندن پیروزی در جنگ جهانی را جشن گرفته بود و من برای ضیافت شام پادشاه بریتانیا آماده میشدم. اما شهر، خاکستریتر از همیشه مینمود؛ بوی سلطه فضای اتاق را پر کرده بود.
من احمد شاه قاجارم.
در سیزدهسالگی بر تخت نشستم؛ شاه کشوری شدم که روی نقشه «ممالک محروسه» نام داشت؛ سرزمینی که قرار است خاندان من از آن حراست کند. اما حقیقت چیز دیگری بود: ایران، حیاط خلوت امپراتوری بریتانیا شده بود.
من هرگز واقعاً سلطنت نکردم.
کودک بودم و نایبالسلطنهها بهجای من حکومت میکردند. وقتی حرب عمومی تمام شد، من جوانی حدود بیستساله بودم؛ شاهی بیارتش، بیپشتوانه، در جهانی که فاتحانش نقشهها را با خطکش تقسیم میکردند.
مقامات گفتند باید به لندن بروم.
به ضیافت شام پادشاه بریتانیا، فاتح جنگ. و بعد ... خطابهای در تأیید قرارداد ۱۹۱۹ بخوانم. قراردادی که میگفت انگلیسیها «مشاور» میشوند؛ در ارتش، در مالیه، در سیاست. اما من میدانستم: مشاوره نیست؛ قیمومیت است. اشغال بیسروصدا.
درِ اتاق باز شد.
اول فیروز میرزا نصرتالدوله آمد؛ با لبخندی حسابشده. از «نجات کشور» گفت، از «اصلاحات»، از «مدرنشدن». واژهها براق بودند، اما بوی پول مثل هوای مهآلود لندن خفهکننده بود.
بعد ناصرالملک؛ پیرتر، محتاطتر. چشمهایش میدانستند قدرت دیگر اینجا نیست. گفت: «اعلیحضرت، دنیا عوض شده. باید واقعبین بود.»
آخر از همه عمو آمد؛ نصرتالسلطنه. نزدیک، صمیمی، و خطرناک. وقتی گفت: «این تنها راه حفظ سلطنت است»، فهمیدم مسئله کشور نیست؛ مسئله تاج است، خاندان است.
من گوش دادم.
فقط گوش دادم.
متن خطابهای که برایم نوشته بودند تا سر میز شام بهجای تصمیم بخوانم در دستم بود؛ کاغذی ساده، اما سنگینتر از هر توپخانهای.
با یک امضا، ایران «اصلاح» میشد:
ارتش، مالیه، سیاست خارجی ...
همه با «مشاورۀ» انگلیس.
اگر امضا میکردم، شاه میماندم؛
تشریفاتی، محترم، بیاختیار.
شاید تاریخ مرا «واقعبین» مینامید.
شاید «مدرن».
اگر امضا نمیکردم، تنها میماندم؛
بیارتش، بیرجال، بیپشتوانه.
و خیلی زود، بیتاج.
یکی گفت: «اعلیحضرت، اگر نپذیرید، آیندهای ندارید.»
آنجا بود که جملهای از دهانم بیرون آمد؛
نه بهعنوان شاه، بلکه بهعنوان انسان:
«اگر در سوئیس کلمفروشی کنم، بهتر است تا در چنین مملکتی پادشاه باشم.»
اتاق یخ زد.
نه بهخاطر جسارت جمله،
بلکه چون همه فهمیدند:
این شاه حاضر نیست شریک خیانت شود.
سالها بعد، همین جمله را بریدند، تکهتکه کردند، مسخرهاش کردند.
گفتند احمدشاه عیاش بود، بیعرضه بود، بیکفایت بود، فرار کرد.
نگفتند که نخواست اسمش پای مستعمرهکردن کشورش بماند.
نگفتند که احمد شاه حاضر شد سلطنت را رها کند، اما خیانت نکند.
نگفتند که من وجدان راحت و خواب آسودۀ کلمفروش را به کابوس شاه خائن ترجیح دادم.
از سر میز شام دوباره به اتاقم، کنار پنجره برگشتم.
بارانِ سرد و بیروح لندن همچنان میبارد و هوا مهآلود است.
و من نمیدانم که تاریخ، تاج شکسته را به خاطر خواهد سپرد یا امضای فروخته را.
نمیدانم که آیا روزی این داستان نوشته خواهد شد یا نه.
@Kacar
نزدیک وقت شام بود.
کنار پنجره ایستاده بودم و باران را نگاه میکردم. آرام و لجوج میبارید؛ اما سرد و بیاحساس. لندن پیروزی در جنگ جهانی را جشن گرفته بود و من برای ضیافت شام پادشاه بریتانیا آماده میشدم. اما شهر، خاکستریتر از همیشه مینمود؛ بوی سلطه فضای اتاق را پر کرده بود.
من احمد شاه قاجارم.
در سیزدهسالگی بر تخت نشستم؛ شاه کشوری شدم که روی نقشه «ممالک محروسه» نام داشت؛ سرزمینی که قرار است خاندان من از آن حراست کند. اما حقیقت چیز دیگری بود: ایران، حیاط خلوت امپراتوری بریتانیا شده بود.
من هرگز واقعاً سلطنت نکردم.
کودک بودم و نایبالسلطنهها بهجای من حکومت میکردند. وقتی حرب عمومی تمام شد، من جوانی حدود بیستساله بودم؛ شاهی بیارتش، بیپشتوانه، در جهانی که فاتحانش نقشهها را با خطکش تقسیم میکردند.
مقامات گفتند باید به لندن بروم.
به ضیافت شام پادشاه بریتانیا، فاتح جنگ. و بعد ... خطابهای در تأیید قرارداد ۱۹۱۹ بخوانم. قراردادی که میگفت انگلیسیها «مشاور» میشوند؛ در ارتش، در مالیه، در سیاست. اما من میدانستم: مشاوره نیست؛ قیمومیت است. اشغال بیسروصدا.
درِ اتاق باز شد.
اول فیروز میرزا نصرتالدوله آمد؛ با لبخندی حسابشده. از «نجات کشور» گفت، از «اصلاحات»، از «مدرنشدن». واژهها براق بودند، اما بوی پول مثل هوای مهآلود لندن خفهکننده بود.
بعد ناصرالملک؛ پیرتر، محتاطتر. چشمهایش میدانستند قدرت دیگر اینجا نیست. گفت: «اعلیحضرت، دنیا عوض شده. باید واقعبین بود.»
آخر از همه عمو آمد؛ نصرتالسلطنه. نزدیک، صمیمی، و خطرناک. وقتی گفت: «این تنها راه حفظ سلطنت است»، فهمیدم مسئله کشور نیست؛ مسئله تاج است، خاندان است.
من گوش دادم.
فقط گوش دادم.
متن خطابهای که برایم نوشته بودند تا سر میز شام بهجای تصمیم بخوانم در دستم بود؛ کاغذی ساده، اما سنگینتر از هر توپخانهای.
با یک امضا، ایران «اصلاح» میشد:
ارتش، مالیه، سیاست خارجی ...
همه با «مشاورۀ» انگلیس.
اگر امضا میکردم، شاه میماندم؛
تشریفاتی، محترم، بیاختیار.
شاید تاریخ مرا «واقعبین» مینامید.
شاید «مدرن».
اگر امضا نمیکردم، تنها میماندم؛
بیارتش، بیرجال، بیپشتوانه.
و خیلی زود، بیتاج.
یکی گفت: «اعلیحضرت، اگر نپذیرید، آیندهای ندارید.»
آنجا بود که جملهای از دهانم بیرون آمد؛
نه بهعنوان شاه، بلکه بهعنوان انسان:
«اگر در سوئیس کلمفروشی کنم، بهتر است تا در چنین مملکتی پادشاه باشم.»
اتاق یخ زد.
نه بهخاطر جسارت جمله،
بلکه چون همه فهمیدند:
این شاه حاضر نیست شریک خیانت شود.
سالها بعد، همین جمله را بریدند، تکهتکه کردند، مسخرهاش کردند.
گفتند احمدشاه عیاش بود، بیعرضه بود، بیکفایت بود، فرار کرد.
نگفتند که نخواست اسمش پای مستعمرهکردن کشورش بماند.
نگفتند که احمد شاه حاضر شد سلطنت را رها کند، اما خیانت نکند.
نگفتند که من وجدان راحت و خواب آسودۀ کلمفروش را به کابوس شاه خائن ترجیح دادم.
از سر میز شام دوباره به اتاقم، کنار پنجره برگشتم.
بارانِ سرد و بیروح لندن همچنان میبارد و هوا مهآلود است.
و من نمیدانم که تاریخ، تاج شکسته را به خاطر خواهد سپرد یا امضای فروخته را.
نمیدانم که آیا روزی این داستان نوشته خواهد شد یا نه.
@Kacar
Forwarded from عمران تورکجه
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Wool
👈 تورکی :
Yun (Az)
Yün (Tü)
👈 فارسی :
پشم
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Rock wool
Mineral wool
👈 تورکی :
Qaya yunu (Az)
Kaya yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم سنگ
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Wood wool
👈 تورکی :
Odun yunu (Az)
Odun yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم چوب
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Steel wool
👈 تورکی :
Dəmir yunu (Az)
Çelik yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم آهن
پشم فولاد
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Glass wool
👈 تورکی :
Şüşə yunu (Az)
Cam yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم شیشه
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Slag wool
👈 تورکی :
Dəmir köpüyü yunu (Az)
Posa yünü (Tü)
Dışık yünü (Tü)
*- Posa
تفاله
*- pusa
احاطه کننده ( سربار) کم وزن
👈 فارسی :
پشم کف آهنگدازی
پشم روباره ( آهنگدازی)
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
Wool
👈 تورکی :
Yun (Az)
Yün (Tü)
👈 فارسی :
پشم
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Rock wool
Mineral wool
👈 تورکی :
Qaya yunu (Az)
Kaya yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم سنگ
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Wood wool
👈 تورکی :
Odun yunu (Az)
Odun yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم چوب
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Steel wool
👈 تورکی :
Dəmir yunu (Az)
Çelik yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم آهن
پشم فولاد
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Glass wool
👈 تورکی :
Şüşə yunu (Az)
Cam yünü (Tü)
👈 فارسی :
پشم شیشه
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Slag wool
👈 تورکی :
Dəmir köpüyü yunu (Az)
Posa yünü (Tü)
Dışık yünü (Tü)
*- Posa
تفاله
*- pusa
احاطه کننده ( سربار) کم وزن
👈 فارسی :
پشم کف آهنگدازی
پشم روباره ( آهنگدازی)
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
Her Bildiğini Söyleme, ama,
Her Söylediğini Bil.
هر دانسته ات را نگو، اما هر گفته ات را بدان.
@ucan39
Her Bildiğini Söyleme, ama,
Her Söylediğini Bil.
هر دانسته ات را نگو، اما هر گفته ات را بدان.
@ucan39
Forwarded from DUSUNCE / فرمان فرضی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door knocker
👈 تورکی :
Qapı döyən
Qapı döyəci
Qapı toxmağı
Kapı tokmağı (Tü)
👈 فارسی :
کوبه در
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
Door knocker
👈 تورکی :
Qapı döyən
Qapı döyəci
Qapı toxmağı
Kapı tokmağı (Tü)
👈 فارسی :
کوبه در
🌹🌹🌹
@ucan39
Forwarded from عمران تورکجه
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door lintel
👈 تورکی :
Qapı üstlüyü
Qapı üstənəsi *
*- üstənə, astana qarşıtı.
👈 فارسی :
نعل درگاه ِ در
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door frame
👈 تورکی :
Qapı çatqısı
👈 فارسی :
چارچوبه در
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door furniture
👈 تورکی :
Qapı yarağı
👈 فارسی :
یراق در ( زینت آلات در)
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door leaf
Door wing
👈 تورکی :
Qapı tayı (Az)
Kapı kanadı ( Tü)
👈 فارسی :
لنگه در
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door opening
👈 تورکی :
Qapı dəligi
Qapi açıqlığı
👈 فارسی :
بازه در
فضائی که کُلیت چارچوبه در، در آنجا جا می گیرد.
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
Door lintel
👈 تورکی :
Qapı üstlüyü
Qapı üstənəsi *
*- üstənə, astana qarşıtı.
👈 فارسی :
نعل درگاه ِ در
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door frame
👈 تورکی :
Qapı çatqısı
👈 فارسی :
چارچوبه در
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door furniture
👈 تورکی :
Qapı yarağı
👈 فارسی :
یراق در ( زینت آلات در)
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door leaf
Door wing
👈 تورکی :
Qapı tayı (Az)
Kapı kanadı ( Tü)
👈 فارسی :
لنگه در
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Door opening
👈 تورکی :
Qapı dəligi
Qapi açıqlığı
👈 فارسی :
بازه در
فضائی که کُلیت چارچوبه در، در آنجا جا می گیرد.
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
👈انگلیسی :
Double shell construction
👈 تورکی :
Qoşa qabıqlı yapı
iki qabıqlı yapı
iki kabuklu yapı (Tü)
👈 فارسی :
ساختمان دو پوسته ای
🌹🌹🌹
@ucan39
👈انگلیسی :
Double shell construction
👈 تورکی :
Qoşa qabıqlı yapı
iki qabıqlı yapı
iki kabuklu yapı (Tü)
👈 فارسی :
ساختمان دو پوسته ای
🌹🌹🌹
@ucan39
🌹🌹🌹
Çarpık gözlere,
Gerçeğin yüzü, ekşi gelebilir.
به چشمان کج و معوج،
سیمای حقیقت، می تواند تغییر یافته جلوه کند.
ekşi:
1.
limon ya da sirke tadında olan.
ترش
2.
tadı değişmiş, bozulmuş
طعمش عوض شده
ریختش بهم ریخته ، تغییر شکل یافته
( قیافه به هنگام ترش خوردن)
@ucan39
Çarpık gözlere,
Gerçeğin yüzü, ekşi gelebilir.
به چشمان کج و معوج،
سیمای حقیقت، می تواند تغییر یافته جلوه کند.
ekşi:
1.
limon ya da sirke tadında olan.
ترش
2.
tadı değişmiş, bozulmuş
طعمش عوض شده
ریختش بهم ریخته ، تغییر شکل یافته
( قیافه به هنگام ترش خوردن)
@ucan39