عمران تورکجه
1.54K subscribers
6.59K photos
724 videos
771 files
1.04K links
این کانال واژگان مهندسی عمران را به تورکی و فارسی و انگلیسی شرح و بسط می دهد و به ادبیات تورکی نیز خواهد پرداخت

# civil_engineering
# inşaat
# road
# dam
# structure
# traffic
# architectural
# türkçe
# مهندسی_عمران


ارتباط با کانال @AZIZRANJBARI
Download Telegram
Forwarded from خوجا ساغلام
🍎🏃📚✏️

دارماداغین ندیر :

فارسجادا ایشله نن درب و داغون سؤزجوکو توٌرکجه سؤزودور دارما داغون سؤزوندن.

نئچه لری دارماداغین سؤزونو فارسجادا ایشله نن درب و داغون سؤزوندن بیلیرلر. اوْیسا درب و داغون سؤزو فارسجا باخیشا آلینسا و درب سؤزونو فارسجا بیلسک داغون تورکجه سؤزدور داغیتماق سؤزوندن. بورادا درب = قاپی آنلامیندا اوْلسا دربِ داغون = در متلاشی شده یالنیز قاپی اوٌچون ایشله نه بیلر باشقا یئرلرده یوْخ.
آما دوٌزو بودور بو بیرلشیک سؤز ایکی کلمه دن اوْلوشوبدور >داراما= داراماق/تاراماق + داغون >داغیتماق سؤزوندن. داراماق سؤزو اصلینده تاراماق سؤزوندندیر. تاراماق سؤزو سنگلاخدا =پراکنده کردن = داغیتماق آنلامیندا گلیبدیر. داغیتماق سؤزو گنه ده بیربیریندن آییرماق هابئله وئران ائتمکدیر آنلامیندادیر. داغین/داغون سؤزو قاباقکی دارما سؤزون شیددتلیینی گؤرسه دیر یعنی هر نه وار دوٌزنسیز اوْلوبدور.
بئله لیکله درب و داغون آنلاشیلماز(نامفهوم) بیر سؤزدور و دوٌزو داراما داغیتما اولمالیدیر و اونون قیسالمیشی و آغیزلاردا ایشله نَنی دارما داغین دئمکدیر.
╭•••••••••••••••••••••• ••••••••••╮
╰➤@chgrmn
#تورکجه_دانیش_ائلنن_باریش
#تورکجه_یازاق_ائلنن_قالاق
#کیملیییمیزه_بیرگه_دالاق
╰••••••••••••••••••••••••••••••••╯
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌹🌹🌹

Mən Sizləmişəm Şeiri,
Kərim Məşrutəçidən (Sönməz)

من سیزله میشم شعری
کریم مشروطه چی دن (سونمز)


🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Glass curtain wall


👈 تورکی :
Şüşə pərdə duvar
Şüşə gərmə duvar

Şüşə örtü duvar


👈 فارسی :

دیوار پرده ای شیشه ای
(دیوار تیغه ای شیشه ای)

دیوار پوشه ای شیشه ای

🌹🌹🌹

Pərdə <--> Gərmə

*- Gərmə ( Az)
    Germe (Tü)

halk ağzında  Bir yeri bölmek, sınırı belli etmek için yapılan tahta perde.  

*- pərdə , pərdi , pərək , pərən , pərçin
این واژه ها با مفاهیم ، پرده ، توفال ، پرک ، پخش و پلا و پرچین ؛ تداعی کننده نازکی و پَهنی هستند.

🌹🌹🌹


@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Translation


👈 تورکی :
Ötələnmə
Ötelenme (Tü)
Yerdəyişdirmə


👈 فارسی :

انتقال

🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Rectilinear Translation


👈 تورکی :
Doğrusal Ötələnmə
Doğrusal Ötelenme (Tü)
Doğrusal Yerdəyişdirmə


👈 فارسی :

انتقال مستقیم الخط

🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Curvilinear Translation


👈 تورکی :
Eyrisəl Ötələnmə
Eğrisel Ötelenme (Tü)
Eyrisəl Yerdəyişdirmə


👈 فارسی :

انتقال منحنی الخط
🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Ornament


👈 تورکی :
1.
Bəzək taxısı
Süsən takısı (Tü)

2.
Bəzəmək
Süslemek (Tü)


👈 فارسی :

۱- آویز تزئین
( زیب)

۲- تزئین کردن
(آراستن)


🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Text divider


👈 تورکی :
Yazı ayıracı
Yazı böləci


👈 فارسی :

جداگر متن


🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Curvilinear text divider


👈 تورکی :
Əyrisəl yazı ayıracı
Əyrisəl yazı böləci


👈 فارسی :

جداگر منحنی الخط متن


🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Curvilinear Ornament


👈 تورکی :
1.
Əyri-çizgisəl Bəzək
Eğri-çizgisel süs (ztü)


2.
Əyri-çizgisəl Bəzəmək
Eğri-çizgisel Süslemek (Tü)


👈 فارسی :


۱- زیب با خطوط منحنی

۲- تزئین کردن با خطوط منحنی



🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

Boldacı bəyligi

بررسی ساختار و ریشه ی کلمه "شَبیخون" در معنای "تاختن شب هنگام بر دشمن، حمله کردن بر دشمن در شب و ..."
ظاهر کلمه و آنچه که به عنوان معنای کلمه در فرهنگ های فارسی نوشته شده است باعث می شود که این تصور پیش بیاید که این کلمه یک کلمه ی فارسی است.
اما در واقع کلمه "شَبیخون" یک کلمه ی ترکی است که در طول زمان چنین تلفظی را به خود گرفته و بر اساس تلفظش هم معنی شده است.
اصل کلمه در زبان ترکی به صورت "چاپقین" است. "چاپقین" در زبان ترکی در معنای "چپاول ، غارت ، یغما ، راهزنی مسلحانه و ..." است. به شکل "شاپقین" هم تلفظ می شود. "چاپقین" از دو قسمت "چاپ" و "قین" تشکیل شده است. "چاپ" از ریشه مصدر "چاپماق" در معنای "چاپیدن ، تاراج کردن ، چپاول کردن و ..." و "قین" هم پسوندی است که با اضافه شدن به ریشه افعال کلمات جدیدی از نوع اسم و صفت می سازد:👇
چاپماق> چاپ - ماق = چاپ
چاپ + قین = چاپقین
چاپقین > شاپقین > شابخین > شَبخون > شَبیخون
نویسنده: فرهاد مردانی بُلداجی(چارماحال تۆرکۆ)

🌹🌹🌹

*- فرهنگ نویسان گرانقدری همانند، بیگ هادی و پرویز بیگ شاهمرسی هم شابخین را ریشه شبیخون می دانند، آقای اسماعیل هادی، آنرا شب + آخین (آخون) ارزیابی کرده اند.

آخین (axın):
یورش، هجوم

🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
River Marginal bound


👈 تورکی :
Çay qırağı dolgusu


👈 فارسی :

خاکریز کناره رودخانه


🌹🌹🌹

@ucan39
Forwarded from کانال اشعار طنز شهودی (یاعلی)
💂‍♀دَده

یئتیـشیب روزِ پِدَر، یوخلا پریشان دَدَه‌نی؛
دَدَه اولماقدان اولان گونده پَشیمان دَدَه‌نی.

ناقَفیلدَن یئتیـشیر غولِ تورّم گوپویور،
آرخاسی اوسته یئره حالی پریشان دَدَه‌نی.

بارالها، سَن اوزون ساخلا بَلیّاتوندان،
گئجه‌گونـدوز چالیشان، قلبی اولان قان دَدَه‌نی.

دَدَه‌نین قَدرینی بیل، گور نَقدر قرآندا،
تاپشیریبدیر سَن اوچون خالِقِ سبحان دَدَه‌نی.

مَن گُمان ائیلمیرم خِلقَتِ آدم بابادان،
بو قَدر سیخمیش اولا گَردِشِ دوران دَدَه‌نی.

نه اولار سَنده مُراعات ائله آللاهدان اوتور،
آی سوزی گؤلَّه خانیم، آی قیز، آی اوغلان دَدَه‌نی.

توک داغیت، سالما یولا، ائیلمه چوخ تَشریفات،
سَکته‌یه سالماگینان خانه‌سی ویران دَدَه‌نی.

سَنده، ای حضرتِ مسئولِ فُلان بن فُلان،
بو قَدر سالماگینان زحمته گِریان دَدَه‌نی.

بیر دَدَه گوردوم اوگون مَن ،باهالیقلا گولَشیر،
باهالیق هی یئره چیرپیر، اَلی لرزان دَدَه‌نی.

دَدَه بیر نِعمتِ والادی کی، الحق تایی یوخ،
وای او اولاده کی، اَلدَن وئره اَرزان دَدَه‌نی.

ائله ایش گورمَدی مسئوللاریمیز بیرده گورَک،
بو باساباسدا بیر آز اوز گوزی خندان دَدَه‌نی.

چون اوشاقلیقدا یَتیم ائتدی شهودی‌نی فَلَک،
توپراق آلتیندا گَرَک یوخلایا الان دَدَه‌نی.

علی شهودی
تبریز / چهارشنبه۱۰ دیماه۱۴۰۴
🌹🌹🌹

Tapmaca:

əlindədi əlində,
ətəkləri belində.
gecəgündüz yol gedir,
yerindədi, yerində.

Beşik

https://t.me/turuz


🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Cradle


👈 تورکی :
Beşik


👈 فارسی :

گهواره


🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

İnsan, dözüm (sabır) eşiğinde sınanır,
Kimi ALLAH'ı bırakır,
Kimi ALLAH'a bırakır.

انسان در خارج از محدوده صبر، امتحان می شود،
کسانی خدا را ول می‌کنند،
کسانی به خدا محول می‌کنند


@ucan39
🌹🌹🌹

Atalar sözü (441):

آتالار سؤزو :

Olan yerdən umarlar.
از جائی که دارد، چشمداشت دارند.

#atalar_sözü

@ucan39
‍ در مورد سخنان آقای رضا پهلوی...
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

🔺مشکل تاریخی ما، پشت بام بردن شتر نبوده، پایین آوردن آنست! هر موقع اوضاع اقتصادی ایران بدتر میگردد و اعتراضاتی آغاز میگردد، آقای رضا پهلوی در نقش لیدر ظاهر میگردد و بیانیه میدهد و دوباره که اعتراضات فرو می نشیند غیب میگردد. چنین می نماید که فلسفه وجودی ایشان در بدبختی بیشترِ مردم ایران معنی می یابد و رنجهای مردم ایران برایشان، مائده می آفریند!
داعیه ی رهبری مردم رنجدیده، در حالیکه خود ایشان، در طول زندگی شان، هیچ رنجی به جز زایمان مادرش را تحمل نکرده...!

🔺این مردمِ حسرت به دل که اوضاع اقتصادی شان در قرن 21 کم کم شبیه احوالِ مردم طوس در نامه تضرع آميز غزالي به سلطان‌سنجر گردد، در 120سال پیش، میخواستند با انقلاب مشروطیت، طرحی نو دراندازند و از کسوتِ مندرس و چرکین رعیتی بدرآمده، لباس مدرنِ شهروندی بپوشند، میخواستند تا مقدرات خودشان را نه آسمان یا تخمه و اسپرماتوزئیدی ویژه...بلکه خودشان رقم زنند، اما 120سال است که همچنان حسرت به دل مانده اند و تقریبا، نصف این 120 سال یعنی 57سال آنرا پدر و پدربزرگ آقای رضا پهلوی بر باد داده که ایشان همیشه چشم بر این 57سال بسته اند...!
این درست است که می گویند گناه پدر یا پدربزرگ را نمی توان بر فرزند نوشت، اما اگر این شاهزادگی و پدر و پدربزرگ از ایشان گرفته شود از ایشان چه کاراکتر برجسته ای باقی می ماند که گاهگاهی در جلد لیدر سخن می گوید...؟!

🔺برای ما که ریش مان را در حوزه تاریخ سپید کرده ایم، بی هیچ تردیدی، بخشی از این مشکلات، محصول مستقیم عمکردهای پدرتان در دهه های چهل و پنجاه شمسی است و اصولا، هیچ مشکلِ تاریخی، منتزع و منقطع از تاریخ گذشته خود نیست.
مشکل اصلی این مردم، پشت بام بردن شتر نبوده، پایین آوردن آن است! در روستای ما در مراغه، همیشه یک قلچماق پیدا می شد که شرط می بست الاغی یا شتری را به پشت بام برد و او موفق می شد شتر را به پشت بام می برد و بیچاره روستائیان شرط را می باختند، اما مشکل اصلی روستائیان وقتی آغاز می شد که آن قلچماق، حاضر نمی شد دیگر آن شتر را پایین بیاورد و ما نیز قدرتش را نداشتیم! آن وقت التماس و خواهش تمنا که شتر را دوباره پایین بیاورد و ما مجبور می بودیم، تمام خواسته هایش را قبول کنیم و دوباره پول بدهیم و شرط را دوبار ببازیم! چون در غیر اینصورت، آن گاو با تمام سنگینی اش، آنقدر در آن بالا می ماند که سرانجام سقفِ چوبی خانه را بر سر صاحبان خانه خراب می کرد!

🔺می دانید که بارها سقفِ این خانه بر سر صاحبانش خراب شده!
پدربزرگت را آیرونساید انگلیسی بالا آورد و او با سرنیزه های قزاقان بالا رفت و آنوقت، مجلس و مطبوعات و یادگارهاری مدنی مشروطیت را از ذات خود تهی ساخت و آنقدر در آن پشت بام ماند و ماند تا اینکه، متفقین آمدند و او را پایین کشیدند و مردم جشن گرفتند!
بار دیگر، پدرت را امریکائیها با کودتا بر پشت بامِ این ملت بردند و او هرگز حاضر نشد به اراده مردم تمکین کند و از پشت بام پایین آید هر چه می گذشت غرور و نخوتش و به همراهش پترودلارها، موجودی از او ساخت که در پاییز پدرسالاری، حتی نرمترین نقدِ نزدیکترین کس را هم تحمل نمی کرد و باز، بزور او را از پشت بام پایین کشیدند و مردم جشن گرفتند...

🔺در دهه پنجاه با سرازیری پترودلارها و در اوجِ بریز و بپاشهای جشنهای 2500ساله، در روستایمان وقتی گاوی می خواست دفع فضولات کند من بارها مادربزرگم و زنان فقیر روستا را دیده بودم که می دویدند تا بلکه فضولات گاو را در هوا بگیرند و نگذارند به زمین بیفتند چون، دوباره آب میکشیدند و جوها و گندمها را برای مصارف دوباره از درون آن فضولات سوا میکردند...
براستی، ایرانیانِ تاریخ نخوان! مهارت عجیبی دارند در تراشیدن، پرستیدن و سپس شکستن و پشت بام بردن...!

🔺هر موقع شما از پرده بیرون می آیی و بیانیه ایی می دهی، خیلِ طرفدارانت به سبک و سیاقِ پزشک احمدی و گزمکان سرپاس مختاری پدربزرگت، به جنب و جوش درمی آیند و هنوز به پشت بام نرسیده به تهدیدِ منتقدین نظام پادشاهی می پردازند!
آنان چهل سال در مهد دمکراسی زیسته اند اما نه تنها کوچکترین تغییری در منش و تحمل آرای متفاوت ایجاد نشده، بلکه کاملا مصداق سخن «تاليران» در انقلاب فرانسه شده اند که بعد از تبعيد ناپلئون در مورد بازگشت اشراف فرارى كه خواهانِ امتيازات قبل از انقلاب بودند گفته بود:
«آنها نه فقط چيزى نياموخته ‏اند بلكه همه چيز را نيز فراموش كرده ‏اند!»...


Metam
@pishroaz
انتظار از آذربایجان و ترک‌ها برای ایجاد تحول در ایران
✍️ #حسن_راشدی - ١١ دی ١۴٠۴
در باور عمومی جامعه ایران، هر تحول سیاسی بزرگی که بخواهد در کشور رخ دهد، بدون نقش‌آفرینی آذربایجان و ترک‌ها به نتیجه نخواهد رسید. به همین دلیل است که هنگام بروز اعتراضات، نگاه‌ها نخست به آذربایجان و به‌ویژه به تبریز دوخته می‌شود تا ببینند مردم آن دیار چه واکنشی نشان خواهند داد.
این باور، خیال‌پردازی ساده نیست؛ بلکه حاصل تجربه‌های تاریخی است. از مشروطه تاکنون، تبریز همواره کانون اصلی خیزش‌ها و تحولات سیاسی ایران بوده است. اما مرور تجربه صد سال اخیر – به‌ویژه گذشت بیش از ۴۵ سال از انقلاب اسلامی – نشان داده است که حتی اصول بدیهی قانون اساسی همچون اصل پانزدهم، که اجازه آموزش به زبان‌های غیرفارسی را می‌دهد، برای ۴۰ درصد جمعیت کشور یعنی ترک‌ها اجرا نشده است. مردمی که اکثریت نسبی جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند، حتی از حقی که اقلیت‌های کوچکی چون ارامنه دارند – آموزش به زبان مادری – محروم مانده‌اند.
این تجربه تاریخی به ترک‌های ایران آموخته است که تغییر ظاهری حاکمان، عوض شدن پوشش و زدن کراوات، راه‌حل مشکلات نیست. دستیابی به حقوق برابر و دموکراسی واقعی نیازمند تغییرات بنیادی در اندیشه و عمل سیاسی است. این مسیر تنها با تصمیم‌های آگاهانه و به‌موقع ممکن خواهد شد، نه با دنباله‌روی احساساتی و تبدیل شدن به ابزار سلطنت‌طلبان، پان‌ایرانیست‌ها، آریاپرستان، پهلوی‌چی‌ها و شعاردهندگان «رضاشاه روحت شاد».
ترک‌ها چون اکثریت نسبی کشور را تشکیل می‌دهند، خواهان حقوق برابر در همه عرصه‌ها هستند؛ از جمله رسمیت زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی ایران. آنان امروز حتی از حقوق یک اقلیت کوچک هم برخوردار نیستند در حالی که در سرزمین پیوسته آذربایجان – از اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی، زنجان و قزوین تا همدان و مرکزی – و نیز در استان‌های دیگر همچون تهران و البرز با اکثریت بالای ۵۰ درصد حضور دارند و در فارس، خراسان، کرمان، گیلان، مازندران و دیگر مناطق نیز جمعیتی چشمگیر دارند.
ترک‌های ایران به سطحی از آگاهی سیاسی و شناخت حقوق خویش رسیده‌اند که دیگر نمی‌توان آنان را با شعار «حفظ اتحاد و تمامیت ارضی» و تسلیم در برابر حاکمیت انحصاری یک قوم، از حقوق انسانی و ملی محروم ساخت. آنان تنها به تغییر ظاهر حاکمان قانع نیستند و منتظر نیستند سلطنت‌طلبان و تمامیت‌خواهان مسیر آینده را تعیین کنند.
امروز مردم آذربایجان و دیگر ترک‌های ایران با دیدی باز به تحولات کشور می‌نگرند و در زمان لازم، مستقل از شعارهای پان‌ایرانیست‌ها و پهلوی‌چی‌ها، و با توجه به حقوق انسانی همه ملت‌ها و اقوام، تصمیم تاریخی خود را خواهند گرفت. چنان‌که همواره تاریخ گواهی داده است، این ترک‌ها هستند که نقطه پایانی هر تحول سیاسی در ایران را رقم می‌زنند.
پهلوی و پهلویسم در آذربایجان جایگاهی ندارد. شعار :  #آذربایجان_شرفدی_پهلوی_بی‌شرف‌دی در آذربایجان، هوشمندانه است.
این ‌شعار  نشان دهنده استقلال فکری ملت آذربایجان است، اما معنای آن رضایت از وضعیت موجود نیست!


📌#ترک #ترکان
#آذربایجان #تبریز #تحصیل_به_زبان_مادری #اکثریت_نسبی
#سلطنت_طلبان
#فارس


Metam
@pishroaz
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
insulating brick


👈 تورکی :
Yalıtma kərpici
Yalıtım tuğlası (Tü)


👈 فارسی :

آجر عایق کاری
آجر عایق کردن

🌹🌹🌹


Dilimiz (75):

Yalıtıq
Yalıtık (Tü)

مجزا ( ایزوله - عایق شده*)
*- از الکتریسیته ، نم ، صدا و .... جدا شده
مجرد ، تک، تنها ( ایزوله از دیگران)

واژه های هم ریشه :

Yalnız (yalqız)
تنها ( مجرد)

Yalın
تنها ( تک) ، ساده ، بدون پیرایه ( جدا از پیرایه)

Yalın qat paltar
لباس تک لایه ( بدون آستر)

Yalıtım
عایق ( جدا کننده)

🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
instrument panel
instrument board


👈 تورکی :
Göstərgə aygıtları sacı
Göstərgə bəlgitləri taxtası


👈 فارسی :

صفحه ابزارهای نشانگر
تخته ثبات های نشانگر


🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Lime concrete


👈 تورکی :
Kirəc donqarı


👈 فارسی :

شفته آهک *
بتن آهکی

*- آمیخته پودر آهک، خاک دانه ای رس دار و آب


🌹🌹🌹

@ucan39
🌹🌹🌹

Ulu çamlar,
Kasırgalı (Fırtınalı) diyarlarda yetişir.

کاج های بلند بالا،
در سرزمین های دارای تندباد، پرورده می شوند.

Qasırğa (Az)
Kasırga (Tü)
تند باد ( توفان)

@ucan39
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹🌹🌹

👈انگلیسی :
Storm


👈 تورکی :
Qasırğa (Az)
Kasırga (Tü)
Fırtına


👈 فارسی :

تندباد
توفان


🌹🌹🌹

@ucan39
من احمد شاه قاجار هستم؛ تاجم را می‌شکنم، اما نمی‌فروشم.


نزدیک وقت شام بود.
کنار پنجره ایستاده بودم و باران را نگاه می‌کردم. آرام و لجوج می‌بارید؛ اما سرد و بی‌احساس. لندن پیروزی در جنگ جهانی را جشن گرفته بود و من برای ضیافت شام پادشاه بریتانیا آماده می‌شدم. اما شهر، خاکستری‌تر از همیشه می‌نمود؛ بوی سلطه فضای اتاق را پر کرده بود.

من احمد شاه قاجارم.
در سیزده‌سالگی بر تخت نشستم؛ شاه کشوری شدم که روی نقشه «ممالک محروسه» نام داشت؛ سرزمینی که قرار است خاندان من از آن حراست کند. اما حقیقت چیز دیگری بود: ایران، حیاط خلوت امپراتوری بریتانیا شده بود.

من هرگز واقعاً سلطنت نکردم.
کودک بودم و نایب‌السلطنه‌ها به‌جای من حکومت می‌کردند. وقتی حرب عمومی تمام شد، من جوانی حدود بیست‌ساله بودم؛ شاهی بی‌ارتش، بی‌پشتوانه، در جهانی که فاتحانش نقشه‌ها را با خط‌کش تقسیم می‌کردند.

مقامات گفتند باید به لندن بروم.
به ضیافت شام پادشاه بریتانیا، فاتح جنگ. و بعد ... خطابه‌ای در تأیید قرارداد ۱۹۱۹ بخوانم. قراردادی که می‌گفت انگلیسی‌ها «مشاور» می‌شوند؛ در ارتش، در مالیه، در سیاست. اما من می‌دانستم: مشاوره نیست؛ قیمومیت است. اشغال بی‌سروصدا.

درِ اتاق باز شد.
اول فیروز میرزا نصرت‌الدوله آمد؛ با لبخندی حساب‌شده. از «نجات کشور» گفت، از «اصلاحات»، از «مدرن‌شدن». واژه‌ها براق بودند، اما بوی پول مثل هوای مه‌آلود لندن خفه‌کننده بود.
بعد ناصرالملک؛ پیرتر، محتاط‌تر. چشم‌هایش می‌دانستند قدرت دیگر این‌جا نیست. گفت: «اعلیحضرت، دنیا عوض شده. باید واقع‌بین بود.»
آخر از همه عمو آمد؛ نصرت‌السلطنه. نزدیک، صمیمی، و خطرناک. وقتی گفت: «این تنها راه حفظ سلطنت است»، فهمیدم مسئله کشور نیست؛ مسئله تاج است، خاندان است.

من گوش دادم.
فقط گوش دادم.
متن خطابه‌ای که برایم نوشته بودند تا سر میز شام به‌جای تصمیم بخوانم در دستم بود؛ کاغذی ساده، اما سنگین‌تر از هر توپخانه‌ای.

با یک امضا، ایران «اصلاح» می‌شد:
ارتش، مالیه، سیاست خارجی ...
همه با «مشاورۀ» انگلیس.

اگر امضا می‌کردم، شاه می‌ماندم؛
تشریفاتی، محترم، بی‌اختیار.
شاید تاریخ مرا «واقع‌بین» می‌نامید.
شاید «مدرن».

اگر امضا نمی‌کردم، تنها می‌ماندم؛
بی‌ارتش، بی‌رجال، بی‌پشتوانه.
و خیلی زود، بی‌تاج.

یکی گفت: «اعلیحضرت، اگر نپذیرید، آینده‌ای ندارید.»

آن‌جا بود که جمله‌ای از دهانم بیرون آمد؛
نه به‌عنوان شاه، بلکه به‌عنوان انسان:
«اگر در سوئیس کلم‌فروشی کنم، بهتر است تا در چنین مملکتی پادشاه باشم.»

اتاق یخ زد.
نه به‌خاطر جسارت جمله،
بلکه چون همه فهمیدند:
این شاه حاضر نیست شریک خیانت شود.

سال‌ها بعد، همین جمله را بریدند، تکه‌تکه کردند، مسخره‌اش کردند.
گفتند احمدشاه عیاش بود، بی‌عرضه بود، بی‌کفایت بود، فرار کرد.

نگفتند که نخواست اسمش پای مستعمره‌کردن کشورش بماند.
نگفتند که احمد شاه حاضر شد سلطنت را رها کند، اما خیانت نکند.
نگفتند که من وجدان راحت و خواب آسودۀ کلم‌فروش را به کابوس شاه خائن ترجیح دادم.

از سر میز شام دوباره به اتاقم، کنار پنجره برگشتم.
بارانِ سرد و بی‌روح لندن همچنان می‌بارد و هوا مه‌آلود است.
و من نمی‌دانم که تاریخ، تاج شکسته را به خاطر خواهد سپرد یا امضای فروخته را.
نمی‌دانم که آیا روزی این داستان نوشته خواهد شد یا نه.

@Kacar