درخت‌نشین
43 subscribers
735 photos
29 videos
3 files
49 links
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد.
در پی نجات ستارگان.
این‌جا، برای من آیندست.

@GrandmotherWillow_bot
https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
Download Telegram
هر وقت زندگی سخت می‌شه پناه می‌برم به کی‌دراما، کی‌دراما همیشه بهم امید انگیزه می‌ده برای فردا و زندگی سیاه و سفیدم رو رنگی می‌کنه. عاشق اینم که حتی اگر شخصیت داستان تو کلی بدبختی باشه در نهایت راهشو می‌سازه و یه روزنه امید پیدا می‌کنه، مثل زندگی واقعی.
الانم «وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده» بهترین چیزی بود که می‌تونستم شروع کنم و ببینم.
بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که یعنی آدمی که به عنوان من تناسخ پیدا کرده، چقدر آدم بد و گناه‌کاری بوده که الان همچین زندگی‌ای داره؟
تمام حرف‌های غمگین و آهنگ‌های غمگینم رو بخاطر این، اینجا می‌ذارم که یه روز برگردم و ببینم چقدر الکی الکی بوده، و من آینده درکشون نکنه. جالبه که همیشه، در هر صورت، یه امیدی باهامه.
تو رگام چای می‌ریزم، تو گوشام چاووشی و قمیشی.
چایی لب‌سوز فنجون گل‌سرخ، قالی سرخ و یک مقدار آسودگی می‌خوام.
کمکم کن کمکم کن
نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن
نذار اینجا لب مرگ‌و ببوسم
کمکم کن کمکم کن
عشق نفرینی بی‌پروایی می‌خواد
ماهی چشمه کهنه
هوای تازه‌ی دریایی می‌خواد
دل من دریاییه
چشمه زندونه برام
چکه چکه‌های آب
مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی‌دم
موندنم مرگ منه
عاشقم مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه کوچ
تو سپیده غریب جاده‌ها
من پر از وسوسه‌های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده‌ی طوسی سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم
نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن کمکم کن
خرمن رخوت من شعله می‌خواد
کمکم کن کمکم کن
من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون
ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه چشمه زندونمونه
چکه چکه‌های آب مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه
کمکم کن
کمکم کن
کمکم کن
کمکم کن
تو کوچمون عاشق این تابلوی آبی دوچرخه‌سازیم که خیلی خوشگل روش نوشته شده هنر، و خود این دوچرخه‌سازی.
دارم با سادگی زندگی خودم کنار می‌آم و فکر می‌کنم اشکالی نداره که چیزها براساس استانداردهای دنیای مجازی هنرمندانه نیستن. اما شاید هنری‌بودنش در همین معمولی‌بودنه باشه. از همه مهم‌تر؛ چقدر این منه! چقدر واقعیه! من آدمِ این هیاهو و شلوغی‌ها نیستم و همه‌ی رنجم از تلاشی مذبوحانه برای جاشدن در این دنیای بی‌سروته ناشی می‌شه. من به کوچه‌های قدیمی، خونه‌های چوبی و کاهی، کتاب‌های چاپ سنگی، کاست‌های ضبط، خودکار بیک، رادیو، روزنامه، آهنگ‌های بنان و تا بی‌نهایت ازین چیزهای قدیمی تعلق دارم. برای اداش نمی‌گم. من همیشه از این حس آزاردهنده‌ی عدم‌تعلق به آدم‌های اطراف و محیط رنج می‌برم و فقط در لحظه‌ی مجاورت با این‌هاست که احساس می‌کنم زنده‌م و من هم ریشه در جایی دارم. دانشجوی ادبیات بودن و این حس خوب منِ واقعی؛ چیزهایی که مدت‌ها دور خودم چرخیدم تا باور کنم تنها چیزهایی‌ان که برای زندگی بهشون احتیاج دارم.
دیگه الان حس می‌کنم که پاییز اومده، هوا سرده انقدر که تونستم لباس بافتم رو بپوشم، بخزم زیر پتو، به‌همراه چایی نبات و خرمالو کنارم، جنین‌شناسی بخونم.
کاش این همه استرس و بدبختی و کار و درس نبود، تا می‌تونستم از پاییز لذت ببرم، متاسفانه هیچوقت وقتی مضطربم، نمی‌تونم زندگی کنم.
آدم‌هایی که وقتی ماه کامل و خوشگله، یهویی بهش اشاره می‌کنن، آدمای موردعلاقمن.
دیروز، بعد از امتحان تکوین.
عادت
سیاوش قمیشی
ﺗﺮﺳﻢ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ رو ﺗﻨﺖ ﺟﺎی ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﻳـﺎ روی ﺗﻴﺸﻪ ﭼﺸﺎت ﻏﺒﺎر آﻫﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﺗﻮ ﭘﺎک و ﺳﺎده ﻣﺜﻞ ﺧﻮاب حتی ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ می‌شکنی
شکل ﻫﻤﻪ آرزوﻫﺎم، ﺗﺠﺴﻢ ﺧﻮاب منی
حتی ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ
پیش تو آﻳﻨﻪی ﭼﺸﺎم ﺣﻘﻴﺮه ﻻﻳﻖ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ
درخت‌نشین
سیاوش قمیشی – عادت
آخه شما این ترانه رو ببین. :)
جوری که مرد‌های قدیم از عشقشون می‌خوندن واقعا