قلب خورشید.
105 subscribers
80 photos
6 videos
42 links
انبوه احساسات دفن شده؛ ۴۸۱۳. '
Download Telegram
〜parfum de lune. ٫ 𝟎𝟎:𝟎𝟎 ∶ ⊂🌞🌙
جادوگر نیمه شب ورد دلتنگی می‌خواند. وال تمام شب را به دنبال تو، برای شنیدن دوباره‌ی طنین صدایت گشت و حالا ماه، برای خستگی و دلتنگی او اشک می‌ریزد. چگونه به او توضیح دهم که تو مرا هم فراموش کردی و رنگ وال را از یاد بردی؟
وال، نت های کهنه‌ و خسته‌ام را نمی‌پذیرد؛ گویی همانند همنوعانش که صدای او را نمی‌شنوند، او هم صدای موسیقی‌ِ خاکستریِ مرا نمی‌شنود.
بارانی به این شدت، در وسط تابستان، از آسمان بعید است. اشک‌های نقره‌ای که در چشمانم شورش کرده‌اند، سد راهِ دیدم شده‌اند و پارافین‌های شمع، دستم را می‌سوزاند. در این شهرِ غریبه، در انتظار بازگشتِ تو برای واله و روح خسته‌ام هستم؛ با اینکه می‌دانم دیگر نمی‌توانی مرا بببینی.

− آخرین نامه‌های نُت‌های کهنه‌ی روحِ‌ ویولون. ۵‌۷‌۹‌۴‌۸.
〜J'ai vécu parce que tu as existé.
Poison Tree
Grouper
Poison du soleil.
با آخرین قطراتِ خونِ خورشید، که از طرفِ ماه، فرستاده شده‌ است، می‌توانم تبدیل به ستاره‌ای بشوم و تا آخرتِ جهان، کنار ماه و دیگر همنوعانِ سابقم، فرا رسیدنِ دوباره‌ی شب را جشن بگیرم.

− روحِ سرگردانِ جسمِ خسته. ‌‌۸‌۹‌۶‌۳‌۴.
~🥀: Mourir avec des fleurs qui dansent dans les poumons.
ما فقط دروغ بودیم. من هیچوقت خورشید نبودم و تو هیچوقت ماه نبودی. بیشتر از خورشیدی که من بودم، ماهی که تو بودی دروغ بود. چون من فکر میکردم که تو حرف‌های تاریکیِ شب رو گوش میکنی ولی تو حتی تاریکی رو ندیدی. ما فقط روح‌های سرگردانی رو داشتیم که تو رویای یکسانِ همدیگه، تو کل جهان پرسه میزدن و جسم‌هایی خسته تر از اون که بتونن به زندگی ادامه بدن. ما هیچوقت سیزده‌سالگیمون رو جشن نگرفتیم و هرگز نفهمیدیم که این عدد چقدر میتونه بی‌رحم باشه. ما فقط رویای کوچیکِ ذهنِ بزرگ و پر از ایده‌ی نویسنده‌ی داستانمون بودیم و تنها فرقِ من و اون، این بود که اون میدونست که تو قرار نیست بمونی و من نمیدونستم.

− حقیقتِ علتِ رشدِ گُل‌ها. ۵۹‌۱‌‌۳‌۸‌.
غریبه‌ای که در آینه سخن می‌گوید.
I want you to know, that I'm never leaving, cause I'll miss the snow, till death we'll be freezing, Yaeh you are my home, my home for all season, so come on, let's go, let's go below zero and hide from the sun, i love you for ever, well we'll have some fun, yes let's hit the north pole and live happily, please don't cry, no tears, it's christmas baby...
افسردگیِ قلبِ خسته‌ام را مدیونِ دروغِ دریای تو هستم. رعد‌و‌برقِ چشمانت به من برخورد کرد و حالا روحِ من در اختیارِ دوریِ توست. اشک‌های شمع، همانند قطره‌های بی‌امید باران، به سمتِ پایان، سقوط می‌کنند؛ ژیپسوفیلا خشک شده است و درد و دلتنگی، تمامِ ذهنم را فرا گرفته است. روحم پر از مِه‌هایی مبهم و فراموشیِ "من" است. حالا سکوت، بخشی از چشمانِ من است و غرق‌شدن، عنصر اصلی آنهاست. تو خیلی وقت است که چشمانم را ترک کرده و از وجودم گم شده‌ای...

− تمام شدنِ من، از قلبِ تو. ۴‌۶‌۷‌‌۹‌۳.
منتظرِ شروعِ دوباره‌ی باریدنِ اشک‌های سردِ ابر ها هستم تا با آنها، نامه‌ای از جنسِ آدم‌برفیِ پارسال بنویسم و به پستچیِ ماه بدهم تا به آدم‌برفی برساند. می‌خواهم در نامه، از او درخواست کنم وِردِ برطرف کردنِ فراموشیِ قلب را به من بیاموزد. می‌خواهم بدانم قبل تو، چه کسی در قلبِ من زندگی می‌کرده.

− اکلیل‌های یخی، روحِ فراموش شده. ‌‌۴‌‌۶‌‌۷۹‌‌۲.‌
قاصدکی که سوزانده بودم، صاعقه‌ای شد بر قلبم و آن را به تصرف تو در آورد. حالا رقصِ شعله‌های شمع، غمگین‌تر و سبزِ جنگل کدر تر به‌نظر‌ می‌رسد. خاکستری، پژمرده شده‌ است و ردِ پای دلتنگی، روی من، به جا مانده. ابر های سیاه، دست از محاصره کردنِ آسمان بر نمی‌دارند و عطرِ ماه را در خود گم کرده‌اند. دریا و ماهی‌های آن، در حالِ محو شدن در صدای ستارگان هستند و کسی نمی‌داند چرا دریا و آسمان، در پاییز و زمستان، به هم دوخته می‌شوند. هر بار که چشم‌هایم را دوباره باز می‌کنم، همه‌چیز تیره‌تر ازقبل به نظر می‌رسد و در ریه‌ها و ساقِ دستانم، احساسِ سنگینیِ بیشتری میکنم. می‌دانم که قرار نیست هیچ‌وقت، قلبِ برفی‌ات را به من دهی، اما همین است که باعث می‌شود تمامِ اتفاقات، سخت‌تر به‌نظر برسد.

− پروانه‌های درد، آخرین برف. ۵‌۷‌۹‌۳‌۲.
دمنوشِ چای‌ و‌ وانیل >>>
بوییدنِ عطرِ به جا مانده از تنِ تو در خانه‌ی نُت‌های موسیقیِ من، سرگرمیِ روز‌های تکراری و شب‌های بی روحم بود. تو، تنها لاجوَردی‌ای بودی که هرگز نتوانستم رنگِ آن را ببینم و خنجرِ چشم‌های تو، که تیغه‌ی آن روی قلبم کشیده‌ می‌شد، تنها دردی بود توانستم حس کنم.

− نُتِ بالا‌ی عطرِ ژیپسوفیلا، گریه‌ی خورشید. ۱‌۸‌‌۳‌۸‌۴.‌
~🎼: A l'abri du châle rouge.
باد، با بی‌رحمی، شال‌گردنِ قرمزم را دزدید. نمی‌دانست تنها یادگاریِ من از تو، همان شالِ قدیمی‌ای بود که سال‌ها قبل به من هدیه دادی. قلبِ خاکستریِ من، حالا پر از گرد و غبار است و این‌بار، کُندتر از همیشه وظیفه‌ی مهم‌اش را انجام می‌دهد. فکر می‌کنم تمامِ اجزای بدنم متوجه شده‌اند که آخرین بخش از وجودِ تو ربوده شده است و به همین علت سنگین‌تر از قبل حرکت می‌کنند.

− در پناهِ شالِ قرمز. ‌۶‌۸‌۴‌۷‌۵‌.
Rosyln
Bon Iver
Anciennes notes de violon.