قلب خورشید.
105 subscribers
80 photos
6 videos
42 links
انبوه احساسات دفن شده؛ ۴۸۱۳. '
Download Telegram
چشمانش رنگ باختند؛ از دروغ‌های زیبایت، از زلف پریشانت. گویی جهان در پس چشمانش خموش و خالی، رو به پایان بود. می‌پرسید، چرا؟ و دیگری جواب می‌داد، چون راز‌ها سوخته و خاکستر شده، بر سرمان فرومی‌ریزند‌؛ و آن‌هنگام، حقیقت موهای خاکستری‌اش را متوجه شد.

’طلایی‌های رقصان میان شعله‌های خورشید، ربوده شدند.‘ ۷۰۷.
اما عزیزم، من در روزگاران دیگر، پس از مرگ این دنیا نیز تو را دوست خواهم داشت.
‌ ‌‌‌در غم چشم‌هایت، من زندگی می‌کردم. مردم می‌آمدند و می‌رفتند اما من گویی آنجا خانه‌ای داشته باشم، از جای خود ذره‌ای تکان نمی‌خوردم. می‌گفتم متأسفم، بابت نقره‌‌هایی که پیش‌تر وقتی به بوسه‌های خورشید مزین می‌شدند طلایی بودند و تو، سکوتت را به چشمان منتظرم هدیه می‌دادی؛ می‌پرسیدم حالا چه؟ و تو، با نگاهی خالی جسمم را پوچ می‌کردی.
, از دفتر یادداشت خورشید؛ تاریخ ندارد، ’’ هرگاه گذرم به یاد تو می‌افتد. ‘‘
Forwarded from Hidden Chat
می‌گفت، تنم وطنت؛ اما وطنم را از من گرفت و مشتی خاک هم در دستان من نماند.
وطن من پس‌گرفتنی نبود، پس گفتم می‌روم؛ می‌روم تا مرزی برای پایان کشور او پیدا کنم، کشوری که وطنم بود و حالا در تن دیگری جاریست. رفتم؛ و گشتم. مرزی وجود نداشت. مرز، خودش بود و او هرکجای جهان را برای زیستن انتخاب کرده بود. شکوفه‌ی درخت بود، خورشید آسمان بود، ماهی دریا بود، گلبرگ گل، عطر یاس بود.
کشور او مرزی نداشت و او، تبعیت هستی را داشت؛ بادی که از لابه‌لای تار موهای خاکستری‌اش می‌گذشت، می‌رفت تا برای او، خانه‌ای در نقطه‌ای نامعلوم و جدید در دنیا بسازد؛ نامه‌ای که به دست او پست می‌شد، قاصدکی که با نفس او قاصد می‌شد و موشک کاغذی‌ای که او می‌ساخت و می‌فرستادش به آسمان، همه‌ی آنها او را در رگ‌های هستی، جاودانه جاری می‌کردند‌.

’ زیر آسمان او.‘ ۲‌۴‌۸‌۴.
ماهی عید؛
بوسیدمش، لب‌هایم آبی خواندند.
بوی ماندن نمی‌دادی، دست‌‌هایت را رها کردم.
۱۳ + ۳
آخرین سیگارت رو با هم تو ریه‌هامون می‌کُشیم؛ و من، می‌بوسمت. می‌بوسمت و تو، وقت نمی‌کنی خداحافظی کنی.
دلم تنگ شد.
قلب خورشید.
a safe place, or maybe an archive.
اگه کسی می‌خواد، من اینجام.