قلب خورشید.
105 subscribers
80 photos
6 videos
42 links
انبوه احساسات دفن شده؛ ۴۸۱۳. '
Download Telegram
~🌞: Cache-toi sous le clair de lune, mon soleil.
Secret
The Pierces
Secret mortel.
جادوی وال کم‌رنگ شده است و اقیانوس در حالِ محو شدن است. ستاره‌ها با آسمان قهر کرده‌اند و چند روزیست که به دیدارِ ماه نمی‌آیند. خاکسترِ آتشِ خورشید، همچنان دست نخورده باقی مانده و مهمانانِ جنگلِ راز، همراهِ رازِ مرگبارشان سوخته‌اند. هنوز نمی‌دانم کجایِ این جهانِ غمگین ایستاده‌ام و اتفاقات را می‌نگرم اما حدس می‌زنم آخرین گلبرگ در حالِ سقوط کردن است.

− فراموش کردنِ قولِ آبی. ۲‌۴‌۳‌۶‌۵‌‌۶‌۴.
خسته‌ام از عطرهای ناپایدارِ فصل‌ها، که دیر می‌آیند و زود می‌روند و تنها چیزی که از آن‌ها به جا می‌ماند، موسیقی‌ای‌ است از جنسِ دلتنگی آنها.

− برگ‌های زردِ پاییزِ ابری. ۴‌۵‌۷.
~☕️: Champ de blé triste.
تاریکی از دیوار‌های سردِ خانه فریاد می‌کشد و تیک‌تاک‌های ساعت گذرِ بی‌رحمانه‌ی زمان را نشان می‌دهند. روشنایی به دنبال تاریکی گشت تا دلِ او را پاک کند اما قدرتِ تیرگی، بر او غلبه کرد و خود، بخشی از تاریکی شد و همراهِ آن همه‌جا را سیاه کرد. قو های برکه، در سکوت تیرگیِ تمام نشدنیِ شب را نگاه می‌نگرند و جادویِ سیاهِ خود را در رویای انسان‌ها می‌پاشند. ظاهرا گُل های خورشید، دلایلِ بیشتری برای رشد پیدا کرده‌اند و به همین دلیل است که نور، چند روزیست رفته است...

− سرفه‌های خونین، رقصِ قو های سیاه. ۱‌۸‌۶‌۹‌۴.
~📽: Album des souvenirs perdus.
قصه‌ی نیمه‌ تمامِ علتِ گل‌ های من، کم‌کم تمام می‌شود و خواننده‌ی کتابِ زندگیِ من، در حالِ خوانندنِ صفحات آخر است. می‌دانی... خیلی هم مهم نیست؛ به هر حال، گل‌های وجودِ من، در دست‌های کسی یخ زدند که به من قولِ ماندن و تاریک نشدن داده بود.

− خاطراتِ زنگ زده، لالاییِ گل‌های آبی. ۱‌۳‌‌۴‌۷‌۹.
روشنایی و تاریکی، میانِ آسمان و زمین می‌رقصند و ماه و خورشید با حسرت به آن‌ها نگاه می‌کنند. ستاره‌های چشم‌های روشنایی، بالاخره جایی در میانِ قلبِ تیره‌ی تاریکی پیدا کردند و حالا، در برقِ چشم‌های روشنایی ژیپسوفیلا‌های سیاهِ تاریکی دیده می‌شود و چشم‌های تاریکی خانه‌ی قلبِ سفیدِ روشنایی‌ است.

− دریاچه‌ی مرگ، سمفونیِ شماره‌ی سیزده. ‌۷‌۸‌‌۴۳‌‌۶‌.
~🎻: Quand je me perds, je deviens toi.
خیابانِ سیزدهمِ مارسی؛ مکانی که من، آن را برای رشد کردنِ گل‌های وجودم انتخاب کردم. آن‌روز خونِ خورشید، جادوی خاکستریِ خود را در چشمانِ من کاشت و اشک‌های ماه، شاهدِ دزدیده شدنِ رنگ‌ها بودند. مهمانانِ ماه، جادوی خود را از دست دادند و ژیپسوفیلا برای اولین بار، گریست.

− خاطراتِ سوخته، یادآوریِ خاکستری. ۷‌۶‌۸‌‌۳‌۴.
فریاد‌های من، باعثِ بازگشتِ قلبِ تو، به خانه‌ی روحِ من نشد. روحِ تو، زیرِ آوارِ گُل‌های تو دفن شد و لبخند‌هایت که هر دفعه بر لبانت ظاهر می‌شدند، زندگیِ دوباره را به من هدیه می‌دادند، از وجودت فرار کردند.
تو، دروغِ زیبایی بودی که من، هر دفعه آن‌ را به خودم هدیه می‌دادم و حالا رویایِ تو، قولی‌ است که من آن را به گُل‌هایم هدیه می‌دهم.

− مرگِ زندگیِ گُل‌های تو. ۹‌۳‌۶‌۲.
~🍻: Joyeux anniversaire fils du soleil.
دست‌هایم، گل‌خانه‌ی عشقِ تو هستند و چشمانم تاوانِ رفتنِ تو را با دزدیدنِ رنگ‌ها می‌دهند. درد‌ها فرار کردند و خونِ خورشید اثر کرد؛ حالا من، عضوی از خانواده‌ی بزرگِ آسمان هستم.

− تولدِ ستاره‌ی قدیمی. ۷‌۸‌۳‌۶‌۷.
~📽: océan englouti dans les yeux de la baleine.
قوی سیاه، وسطِ دریاچه‌ی جادوی خورشید شنا می‌کند و نفرینش را بر سرِ طلسمِ جنگل می‌خواند. عقربه‌های ساعت گم‌ شده‌اند؛ حتی آن‌ها هم نمی‌خواهند گذرِ زمانی که بی تو می‌گذرد را نشان دهند. سیم‌های نازکِ ویولون آرام آرام گریه می‌کنند و گُل‌های ماه قلبِ مرا هدف‌ گرفته‌اند. اشک‌‌های سوخته‌ی شمع، از بینِ کلماتِ کتاب سقوط می‌کنند و لالاییِ جیرجیرک‌ها در حالِ تمام شدن است.

− پاشیدنِ آرزو‌ها بر سرِ شبدرِ چهاربرگ. ۴‌۵‌۷‌۸‌۹‌۸.
جادوی آبی، بر طلسمِ خاکستری غلبه کرد و آن‌ را از بین برد. گل‌های برف، که با نورِ آبیِ خود درمان می‌کنند، روییدند و نفرینِ جهان تغییر کرد. کتابِ وِرد‌ ها دوباره ناجی شد و نجات داد. ماهِ آبی، خون ریخت و ماهِ خاکستری اشک.

− سنگِ ماه، جادوی اشک. ۴‌۸‌۹‌۲‌۳.