tiny thoughts
12 subscribers
77 photos
9 videos
2 files
16 links
Download Telegram
دلار 200 تومن یعنی چی؟
ببینید برای مهاجرت به کشور های دیگه معمولا یه حداقل مبلغی نیازه که متقاضی با خودش داشته باشه و ببره
ده هزار دلار الان به نظر ناچیز میاد در حد 200 میلیون اینا من فرضیه ذهنی داشتم، ماشین حساب زدم شد 2 میلیارد !!!

دمت جمهوری اسلامی گرم
حداقل امنیت داریم... ❤️❤️
❤2
صدا و آهنگایی که میخونه رو واقعا دوست دارم، امیدوارم در آینده خیلی بیشتر ازش آهنگ بشنویم
❤1
Forwarded from Mohsenalikochaki
Audio
❤1
شب به شب قوچی از این دهکده کم خواهد شد

ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
❤3
Forwarded from Milad O. Mahmoudi (Milad O. Mahmoudi)
❤2👎1🔥1
خوابم عجیب و غریب بهم ریخته،
تو شبانه روز فقط ۴ ساعتش رو خوابم
تابستون نه چندان آسونی بود برام
❤2
ظاهراً ترم مهر رو هم شاید نصفه و نیمه بریم...
حالا به دلایلی
😢1
از جنگ و لوله‌‌ی تفنگ داغ خسته‌ام
تیر از خشاب های تفنگ پوچ میکنم
فردا، که زخم باز سینه‌ام بسته شد
فردا، بعد یورش جنگ کوچ می‌کنم

شعر سقوط
❤1
این دلیه و شاید طولانی:

با گذشت تقریبا دو دهه از نابودی و به درک واصل شدن عبدالمالک ریگی و گروه تروریستی اون، هنوز حس می کنم فرهنگ سازی درستی نشده و حقایق رو درست بازگو نمی کنن که نسل جوان با حقایقش آشنا بشن.
یکی از دوستانم تعریف می کرد که توی خوابگاه بحث این کثافت پیش اومده بوده و چند نفر از بلوچ ها ازش دفاع کردن. این دوست ما شجاعت به خرج داده و حقیقت اینکه یک تروریست و قاتل بوده رو کوبونده روی صورت های نحسشون.
از قضا ظاهرا یکی از اونا، به ادعای خودش، فامیل این عبدالمالک ریگی در میاد و بدجور به تریپش برمیخوره و به دوستم حمله لفظی می کنه.

چشمای این احمق ها هنوزم کوره...
اون لجن و کثافت رو به چشم منجی خودشون می بینن، به چشم کسی که برخواسته تا حق و حقوق بلوچ ها رو بگیره...
و همین شعار های قدیمی، که اون ها رو کم از شعارهای حزب نازی من نمیبینم، تا به الان در بین جوان های این استان و بالخصوص قوم بلوچ داره میچرخه...
ما به لحاظ اجتماعی، هنوز داریم توی 1400 سال پیش زندگی می کنیم، جایی که سر بریدن، کشتن و نابود کردن انگار یه ارزش اجتماعی بلند بالا برای فرد هست.

در این خصوص، یک روز به کلاس یکی از دوستای خودم که رشته باستان شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان رو میخوند رفتم...
به عنوان مهمان، در جایی از کلاس این سوال رو پرسیدم که:
کشت و کشتار اوایل اسلام که حتی مذهبیون هم اون رو قبول دارن چرا اتفاق افتاده، مگه اسلام دین صلح نیست؟ پس اینا برای چیه؟
و همین جواب رو داد که قبلا در اون فرهنگ اینها یک نوع ارزش محصوب میشدن و چیز بدی نبودن...
همینطور که ممکنه فرهنگ الان جامعه در آینده تغییر کنه و چیز هایی که الان فرهنگ و ارزش در جامعه محسوب میشن در اون فرهنگ تبدیل به ضد ارزش بشن

جالب اینه که فرهنگ جهانی رشد کرده، به روز شده اما ما در خم یک کوچه ایم هنوز...

واژه غیرت معانی منحوسی رو به خودش گرفته که توی این جامعه از افراد انتظار میره اون رو داشته باشن
زن هنوز هم به مثابه یک کالا در این جامعه باهاش برخورد میشه،
طلاق رو به عنوان عملی ناشایست در این جامعه یاد می کنن
فرهنگ خلاف و پیروی نکردن از قانون جامع کشوری رونق گرفته،
قاچاق توی این استان، و استان های هم جوارش ضربه های سهمگینی رو داره به اقتصاد کشوری میزنه،
مثل ایام گذشته برای خودمون رهبر داریم،
رهبری که حرفاش کم از حرفای پیامبر نیست و لازم الاجراست...
بدون ذره ای تفکر منتقدین بهش رو از راه زندگی خارج می کنن و وارد پرتگاه مرگ می کنن...

قدرت، چیز ترسناکیه...
اینکه اینقدر در ذهن مردم تبدیل به یک بت شده باشی که حاضر باشن برات آدم بکشن، قدرت چیز ترسناکیه
اینکه اینقدر بدون چون و چرا طاعت خیل عظیمی از مردم رو توی دستات داشته باشی و بی چون و چرا ازت اطاعت کنن، قدرت چیز ترسناکیه،
اینکه به جز کتاب های دینی،مذهبی و ... مطالعه رو نوعی وقت تلف کردن بدونن و برات امر و نهی کنن که چطوری باید زندگی کنی، قدرت چیز ترسناکیه،
اینکه یک آدم به گمان خودش راه و روش درست زندگی کردن رو میدونه و میخواد به زور هم که شده اون رو بهمون تحمیل کنه، قدرت چیز ترسناکیه...
اینکه کسی جرات حرف زدن روی حرف روحانیون رو نداشته باشه و تازه ادعای آزادی بیانشون بشه، قدرت چیز ترسناکیه...


و چه حس خوبیه اینکه فکر کنی خدا طرف توعه و با این تصور، بتونی هرکاری که می کنی رو ماسمالی کنی...
چه حس خوبه که بدون داشتن دانش توی حوزه خاصی بواسطه سیطره دینی که بر مردم داری، بتونی اظهار نظر کنی....
چه حس خوبیه که کسی ازت نپرسه خرت به چند من که این حرفو میزنی؟ خرت به چند من که موج سواری روی احساس مردم می کنی؟...

افکارم بلند شدن یکم... هنوزم ادامه داره
❤2
گه گاه به این فکر می کنم که اگه سگ بیاد جای این حکومت وضع ما بهتر میشه...
❤2👍2
در حالی که اونور دنیا، یک زوج، بعد از ۱۵ سال باهم بودن، حس می کنن هنوز آمادگی گربه گرفتن رو ندارن و مسئولیت پذیری زیادی رو می طلبه،
اینور دنیا چنگیز و سمیه با رمز خدا روزی رسونه به استقبال بچه سیزدهم خودشون میرن!
❤2
صنمی لاله عذاری
 
صنمی ، لاله عذاری، به روش باد بهاری ، به نگه آهوی چینی ، و به قد سرو خرامان و ، به رخ چون مه تابان و ، دهن غنچه خندان و ، لبش لعل بدخشان و ، زنخدان چو نمکدان ، که از او وام کند مهر و قمر نور و ضیا را.
 
نظر از چهره او مست شده، نیستی اش هست شده، نرگس شیدا نگران از غم او، وه چه گذاری ،به نگاهی، که الهی به خدایی خداییت ،همان عرش رفیعی که نمایانگر نور است و سرور است و لیاقت ببرد هر که به آنجا رسد از رتبه و جاهی، که هر از وقتی و گاهی، که فراموش کند ما به نگاهش، برسان حیفی و آهی، که بیاموزد از این خاطر ما مهر و وفا را.
 
عاشق آید به دل خام و، ننازد به تمنای نگاهی که برون آرد از این عشق به شهوت دل ناکام و، نگوید که هرآنکس که بخواهد به خدا دانه برفی ، شده لایق گر از او هست به سر بیشترین بیشترین بیشترین بام و، نیارد به رسومی غلط این سلسله احکام و ،کند قاعده سال و مه و هفته و ایام و، کند جمع پریشان دل ما نیز همه ساکت و آرام و، دهد خاطر تسکین شده هر بنده خدا را.
❤1
tiny thoughts
صنمی لاله عذاری   صنمی ، لاله عذاری، به روش باد بهاری ، به نگه آهوی چینی ، و به قد سرو خرامان و ، به رخ چون مه تابان و ، دهن غنچه خندان و ، لبش لعل بدخشان و ، زنخدان چو نمکدان ، که از او وام کند مهر و قمر نور و ضیا را.   نظر از چهره او مست شده، نیستی اش هست…
دوش دیدم وسط کوچه روان ، دخترکی ، دلبرکی ،دلبر سیمین برکی ، این طرفش مادرکی ، آن طرفش خواهرکی ، دیدن آن لب فتاّنه و آن هیکل جانانه و آن گوهر یکدانه ، مرا کرد دیوانه و شدم واله و شیدا ، لذا در عقبش رفتم و گفتم صنما: محبت باز آید از آن در که چون تو در آید روی زیبای تو دیدن در دولت بگشاید*** وه چه ظریفی تو ، چه رعنا و لطیفی ،تو چه محبوب و عفیفی ، تو چه پاکی و نظیفی ،تو نه چاقی نه نحیفی ، به همه کار حریفی ، به چنین حُسن و چنین قد و چنین بوی و چنین روی و چنین موی : بسی صبر بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید*** گشت آن دلبر جانی و همان یوسف ثانی ز کلامم عصبانی به همان گونه که دانی ! ز سر تند زبانی ،ز ره سخت عنانی ، دهن غنچه صفت کرد زه هم باز که پرخاش کند ، راز مرا فاش کند! گفتمش ای غنچه دهن ، من به فدای دهنت ،جیغ بکن ، داد بکش ،نعره بزن ،هر چه دلت خواست بکن ، واقفم از راز دلت : زآنکه شکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی لب لعل شکرینت سر انگشت بنماید*** مادر دخترک از من چو شنید این سخنان کرد فغان ، داد کشید : ای پسر احمقِ نادان ، برو نزد پدرت ، تا که ببندد دهنت ، چاک دهد پیرهنت ، مُشت بکوبد به سَرَت ، تو چه بی شرم و حیایی ؟! تو چه اندازه بلایی؟! تو مگر دشمن مایی که چنین یاوه سرایی؟!! گفتمش من : به خدا دیده عاشق نتوان بست که معشوق نبیند لب بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
❤2
همین الان در حین کار، وقت گیر آوردم جواب یه سوال توی یه گروه برنامه نویسی رو دادم و بنده خدا گفت
ممنون استاد
استاد نیستم ولی به مذاقم خوش اومد😁
👏2🥰1
❤1🥰1