گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم دلم نکته به نکته مو به مو
شرح دهم غم دلم نکته به نکته مو به مو
همزمان، انسان در مسیر عمر خود مگر چند بار میتواند به دوستانی بربخورد که از میان آنها همزبانی بیابد؟ همزبانی که همدل باشد. و مگر دوستی از آن مایه که به رفاقت بیانجامد چند بار میتواند رخ بدهد و در چند مقطعِ عمر؟
- دولتآبادی
- دولتآبادی
گمان نمیبرم این بار جان به در برم از خود
چنین که خنجر بیخویشی آخته است به سویم
منزوی
چنین که خنجر بیخویشی آخته است به سویم
منزوی
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبينم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم،
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟
و هر سازی که میبينم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم،
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه یه فکر خیلی غمناکی دارم
که نکنه روزی سنم از سن زیستهی تو بیشتر بشه
و هنوز زنده باشم
تو خیلیییی جوون بودی بابا
اینو هر روز بیشتر و بیشتر میفهمم
چقدر ندیدمت
حسرتش به دلم مونده
۱۶ سال گذشت ...
که نکنه روزی سنم از سن زیستهی تو بیشتر بشه
و هنوز زنده باشم
تو خیلیییی جوون بودی بابا
اینو هر روز بیشتر و بیشتر میفهمم
چقدر ندیدمت
حسرتش به دلم مونده
۱۶ سال گذشت ...
اگر فقط جای خالی دیگران بود، غصهای نداشتم. آدم هرجور که بتواند، با جای خالی دیگران کنار میآید؛
اما جای خود من خالی است و این جای خالی دیگر شوخیبردار نیست.
-ماشادو د آسیس
اما جای خود من خالی است و این جای خالی دیگر شوخیبردار نیست.
-ماشادو د آسیس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا دیدمش که تنها وسط زمین نشسته داره کار میکنه در ماشین رو بستم رفتم سمتش
گفتم: سلام کمک میخواید؟
با خنده گفت: نه زحمتت نمیدم
همین شد شروع داستان
گفت تنهاست.
توی زلزله روستا سال ۵۷ کل خانوادهاش زیر آوار میمونه و بعد مجبور میشه توی ۱۵ سالگی شوهر کنه به پسر عموش.
همین چهار سال پیش هم، پسرعمو که حالا شوهرش و بابای ۶ تا بچهاش بوده به خاطر کرونا فوت میکنه.
بچههاش همه ازدواج کردن و از روستا رفتن و الان تنهاست میگفت خودشو مشغول کار کشاورزی کرده و خیلی براش خوبه.
یه ردیف باقالی کاشته بود با ذوق میگفت بهار بارش در میاد اگر بیای بهت میدم.
یونجه برای دوتا گوسفند و یدونه گاوش کاشته بود و چاق شدنشون براش خیلی مهم بود :)
دوتا درخت انار و چهارتا درخت انجیر هم داشت.
غروب شد
کلی کار کرده بودیم و حرف زدیم از همه چیز، بهم گفت امروز بیشتر از هر روز کار کرده و زمان از دستش در رفته بعدم بلند شد که قبل تاریکی بره سمت خونه
همدیگرو بغل کردیم
یهو گریهاش گرفت
منم
فقط گفت : ممنون دختر باوفا خوش گذشت.
و من چند ساعته گذشته و هنوز دارم فکر میکنم که واقعا چقدر به منم خوش گذشت نمیدونم من کمکش کردم
یا اون کمک من.
#سفردرسفر
گفتم: سلام کمک میخواید؟
با خنده گفت: نه زحمتت نمیدم
همین شد شروع داستان
گفت تنهاست.
توی زلزله روستا سال ۵۷ کل خانوادهاش زیر آوار میمونه و بعد مجبور میشه توی ۱۵ سالگی شوهر کنه به پسر عموش.
همین چهار سال پیش هم، پسرعمو که حالا شوهرش و بابای ۶ تا بچهاش بوده به خاطر کرونا فوت میکنه.
بچههاش همه ازدواج کردن و از روستا رفتن و الان تنهاست میگفت خودشو مشغول کار کشاورزی کرده و خیلی براش خوبه.
یه ردیف باقالی کاشته بود با ذوق میگفت بهار بارش در میاد اگر بیای بهت میدم.
یونجه برای دوتا گوسفند و یدونه گاوش کاشته بود و چاق شدنشون براش خیلی مهم بود :)
دوتا درخت انار و چهارتا درخت انجیر هم داشت.
غروب شد
کلی کار کرده بودیم و حرف زدیم از همه چیز، بهم گفت امروز بیشتر از هر روز کار کرده و زمان از دستش در رفته بعدم بلند شد که قبل تاریکی بره سمت خونه
همدیگرو بغل کردیم
یهو گریهاش گرفت
منم
فقط گفت : ممنون دختر باوفا خوش گذشت.
و من چند ساعته گذشته و هنوز دارم فکر میکنم که واقعا چقدر به منم خوش گذشت نمیدونم من کمکش کردم
یا اون کمک من.
#سفردرسفر
غیابی در عین حضور
حضوری در عین غیاب
بودنی آغشته به نبودن
غیاب در خودش امید می پروراند
و مرگ قطعیت
مرگ غمگین می کند و غیاب دلتنگ
من اولی را ترجیح می دهم
شاید برای همین است که از ویدیوکال متنفر
و از پیام دادن هم خوشم نمی آید
وقتی بازوهایی نباشند که احاطه ات کنند
وقتی موقع درد دل نتوانی جزئیات صورت کسی را ثبت کنی
بودن چه فایده ای دارد؟
حضوری در عین غیاب
بودنی آغشته به نبودن
غیاب در خودش امید می پروراند
و مرگ قطعیت
مرگ غمگین می کند و غیاب دلتنگ
من اولی را ترجیح می دهم
شاید برای همین است که از ویدیوکال متنفر
و از پیام دادن هم خوشم نمی آید
وقتی بازوهایی نباشند که احاطه ات کنند
وقتی موقع درد دل نتوانی جزئیات صورت کسی را ثبت کنی
بودن چه فایده ای دارد؟
«ظرف دل ما آدما توی بستر اتفاقات بزرگ میشه»
شاید اگر ۵ سال پیش بهم میگفتن قراره اینجوری بشه اصلا فکر نمیکردم بتونم دووم بیارم.
آخرین نفسهای آذر چهار صفر چهار
شاید اگر ۵ سال پیش بهم میگفتن قراره اینجوری بشه اصلا فکر نمیکردم بتونم دووم بیارم.
آخرین نفسهای آذر چهار صفر چهار
همهچیز امروز چسبنده است.
چسبیدهام به تخت.
چسبیدهام به خواب.
بعد از مدتها عصر خوابیدم
خواب دیدم چرخ چمدانت در رفته،
رفتی درستش کنی و پروازت پرید.
نفهمیدم داشتی برمیگشتی یا میرفتی.
مهم هم نبود.
مهم این بود که تو هم چسبیده بودی.
آدم، بعد از مدتی، به همانجایی که هست، عادت میکند:
به پتو، به بالش،
به خودش را به خواب زدن،
که نتواند پرواز کند.
من، به زمین عادت کردهام.
و فقط یک بار،
همان پرندهی کبود – که شاید خودت بودی –
برایم از طعم پرواز گفت.
شاید خیلی حواسم به تو بود،
که حالا چسبیدهام به زمین.
به خواب.
وای از این تخت، که دیگر بوی تو را نمیدهد...
چسبیدهام به تخت.
چسبیدهام به خواب.
بعد از مدتها عصر خوابیدم
خواب دیدم چرخ چمدانت در رفته،
رفتی درستش کنی و پروازت پرید.
نفهمیدم داشتی برمیگشتی یا میرفتی.
مهم هم نبود.
مهم این بود که تو هم چسبیده بودی.
آدم، بعد از مدتی، به همانجایی که هست، عادت میکند:
به پتو، به بالش،
به خودش را به خواب زدن،
که نتواند پرواز کند.
من، به زمین عادت کردهام.
و فقط یک بار،
همان پرندهی کبود – که شاید خودت بودی –
برایم از طعم پرواز گفت.
شاید خیلی حواسم به تو بود،
که حالا چسبیدهام به زمین.
به خواب.
وای از این تخت، که دیگر بوی تو را نمیدهد...
برام جالبه
مثل سالهای گذشته وقتی یکی میپرسه
چند سالته؟
با یه لبخند مرموز وارد سوال کلیشهای «چند بهم میخوره؟» نمیشم.
انگار جدول ضرب پرسیده باشن
سریع میگم سی سال تموم داره میشه
و میشم ۳۱
ولی اون طرف حتما ادامه میده: «اصلا بهت نمیاد»
منم میگم: دقت کن موهام سفید شده...
و شاید چون باور کردم که بهم نمیاد
زور میزنم یه چیزی پیدا کنم بهم بیاد
و به زور چندتا تار موی سفید هم بهش نشون میدم
امروز شاید اسمش فقط با بقیه روزا فرق میکنه ولی من مطمئنم هیچکس خودشو اندازه من صاحب امروز نمیدونه
برای همین دوست دارم از همین فردا حالم بهتر بشه
یهو انگار همه چیز از اول شروع بشه
انگار بگم نقطه سر خط :)
۰۴/۰۹/۳۰💫
مثل سالهای گذشته وقتی یکی میپرسه
چند سالته؟
با یه لبخند مرموز وارد سوال کلیشهای «چند بهم میخوره؟» نمیشم.
انگار جدول ضرب پرسیده باشن
سریع میگم سی سال تموم داره میشه
و میشم ۳۱
ولی اون طرف حتما ادامه میده: «اصلا بهت نمیاد»
منم میگم: دقت کن موهام سفید شده...
و شاید چون باور کردم که بهم نمیاد
زور میزنم یه چیزی پیدا کنم بهم بیاد
و به زور چندتا تار موی سفید هم بهش نشون میدم
امروز شاید اسمش فقط با بقیه روزا فرق میکنه ولی من مطمئنم هیچکس خودشو اندازه من صاحب امروز نمیدونه
برای همین دوست دارم از همین فردا حالم بهتر بشه
یهو انگار همه چیز از اول شروع بشه
انگار بگم نقطه سر خط :)
۰۴/۰۹/۳۰💫