پرسیدند در حقّ دنیا چه گویی؟
گفت: چه گویم که به رنج به دست آرند و به زحمت نگاه دارند و به حسرت بگذارند.
مجموعه رسائل فارسی
خواجه عبدالله انصاری
🔶️🔸️@third_script
گفت: چه گویم که به رنج به دست آرند و به زحمت نگاه دارند و به حسرت بگذارند.
مجموعه رسائل فارسی
خواجه عبدالله انصاری
🔶️🔸️@third_script
زندانِ مَرد
بودِ مَرد است.
چون قدم از زندان بیرون نهاد،
به مُراد رسید...
اسرار التوحید
(فی مقامات الشیخ ابی سعید)
محمد بن منوّر
🔶️🔸️@third_script
بودِ مَرد است.
چون قدم از زندان بیرون نهاد،
به مُراد رسید...
اسرار التوحید
(فی مقامات الشیخ ابی سعید)
محمد بن منوّر
🔶️🔸️@third_script
ما عاشقِ زارِ راستینیم هنوز
بر خاتمِ عشقِ تو نگینیم هنوز
زیرِ کفِ پای تو جبینیم هنوز
از ما بِمَبُر که ما چنینیم هنوز
معزی نیشابوری
🔶️🔸️@third_script
بر خاتمِ عشقِ تو نگینیم هنوز
زیرِ کفِ پای تو جبینیم هنوز
از ما بِمَبُر که ما چنینیم هنوز
معزی نیشابوری
🔶️🔸️@third_script
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگِ جرسی میآید
دوست را گر سَرِ پرسیدن بیمارِ غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
حافظ
🔶️🔸️@third_script
این قدر هست که بانگِ جرسی میآید
دوست را گر سَرِ پرسیدن بیمارِ غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
حافظ
🔶️🔸️@third_script
❤1
از شبنمِ عشق خاکِ آدم گل شد
شوری برخاست فتنهای حاصل شد
سر نِشترِ عشق بر رگِ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد
ابوسعید ابوالخیر
رباعیات
🔶🔸@third_script
شوری برخاست فتنهای حاصل شد
سر نِشترِ عشق بر رگِ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد
ابوسعید ابوالخیر
رباعیات
🔶🔸@third_script
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو...
مولانا
🔶🔸@third_script
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو...
مولانا
🔶🔸@third_script
❤1
فرق است میان آن غوّاص که در بحر فرو روَد تا دُرّ برآرَد و میان آنکه در قعرِ بحر از برای آن روَد تا با دُرّ زمانی دَر صدف شود.
فرق است میان آن که دُر را
از بحر ز بهرِ خود برآرد
یا آنکه وجودِ خویشتن را
اندر صدف ای پسر درآرد...
لوایح
عین القضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
فرق است میان آن که دُر را
از بحر ز بهرِ خود برآرد
یا آنکه وجودِ خویشتن را
اندر صدف ای پسر درآرد...
لوایح
عین القضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
در نگاه تو ماه
در بلندای آبی
برکت از طول نور
اگر چه دور
در هوای چشم میافتد
عصر صدای تو
روی دوایر لرزان
فکر مرا در
فاصله دو پلک
سراسیمه پر میدهد
در سایه های سرو
و سامان میگیرد
صدای تو
که از حاشیه مهتاب
به ضیافت آب میرود
منصور خورشیدی
(۱۰ خرداد ۱۳۲۹ – ۲۲ آذر ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
در بلندای آبی
برکت از طول نور
اگر چه دور
در هوای چشم میافتد
عصر صدای تو
روی دوایر لرزان
فکر مرا در
فاصله دو پلک
سراسیمه پر میدهد
در سایه های سرو
و سامان میگیرد
صدای تو
که از حاشیه مهتاب
به ضیافت آب میرود
منصور خورشیدی
(۱۰ خرداد ۱۳۲۹ – ۲۲ آذر ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
سفر
من اینک رهسپار سرزمین دیگری هستم
زمان آمد
رسید از ره
کنون بدرود ای یاران!
رفیقان! دوستان! بدرود!
ما رفتیم
اگر چه این زمان، احوال و حال دیگری داریم
ولیکن ما مدام از خویش میپرسیم
که از دندان و چنگ این گرسنه گرگها راه نجاتی هست؟
چه شد آخر؟
کجا بودند این دندان و چنگ خون فشان خونبار
نه اینکه این همه در دیگران هست و مرا جان و درون را گرگ هاری نیست
معاذ الله...
مرا هم در درون خونخوار هاری هست...
ولی من سوگمندانه مدام از خویش و از ناخویش میپرسم
که با این هار وحشی
این ستمباره
کجا آخر کجا
یک روز
مصافی سخت خواهم داد
که یا او رگ به رگ اعضای جانم را
به دندانهای خون افش
ان بدراند
و یا من، این حقیر نحس ناکس را
ز اقلیم وجود خود برون سازم
زمستان 1391
سیروس مشفقی
( ۱ فروردین ۱۳۲۲ – ۱۰ خرداد ۱۳۹۹)
🔶️🔸️@third_script
من اینک رهسپار سرزمین دیگری هستم
زمان آمد
رسید از ره
کنون بدرود ای یاران!
رفیقان! دوستان! بدرود!
ما رفتیم
اگر چه این زمان، احوال و حال دیگری داریم
ولیکن ما مدام از خویش میپرسیم
که از دندان و چنگ این گرسنه گرگها راه نجاتی هست؟
چه شد آخر؟
کجا بودند این دندان و چنگ خون فشان خونبار
نه اینکه این همه در دیگران هست و مرا جان و درون را گرگ هاری نیست
معاذ الله...
مرا هم در درون خونخوار هاری هست...
ولی من سوگمندانه مدام از خویش و از ناخویش میپرسم
که با این هار وحشی
این ستمباره
کجا آخر کجا
یک روز
مصافی سخت خواهم داد
که یا او رگ به رگ اعضای جانم را
به دندانهای خون افش
ان بدراند
و یا من، این حقیر نحس ناکس را
ز اقلیم وجود خود برون سازم
زمستان 1391
سیروس مشفقی
( ۱ فروردین ۱۳۲۲ – ۱۰ خرداد ۱۳۹۹)
🔶️🔸️@third_script
گر صد رهم از خویش جدا داشتهای
ور زانکِ مرا به هیچ انگاشتهای
تا در تنم از جان رمقی خواهد بود
دست از تو ندارم تو چه پنداشتهای
خواجوی کرمانی
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
ور زانکِ مرا به هیچ انگاشتهای
تا در تنم از جان رمقی خواهد بود
دست از تو ندارم تو چه پنداشتهای
خواجوی کرمانی
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
❤1
در جامعهای که هنوز، به تعبیر آبراهام مزلو -روانشناس آمریکایی- نیازهای اولیه شهروندانش یعنی نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک آنان، مانند خوراک، پوشاک، مسکن، آب و هوای سالم، خواب، استراحت و غریزه جنسی، برآورده نشدهاند، سخن از اخلاقیزیستن، آب در هاون کوبیدن است. بنابراین، شاید بتوان گفت که همه کسانی که صادقانه، و نه از سر ریا و تزویر و مکر و خدعه، دغدغه اخلاقیزیستن انسانها را دارند باید از اینجا آغاز کنند که جامعهای برخوردار از حد نصاب بهرهوریهای اولیه پدید آورند. در جامعهای که همه نمیتوانند با هشت ساعت کار شرافتمندانه زندگی آبرومندانه و درخوری داشته باشند و، در نتیجه، باید یا کمیت کارشان را افزایش دهند و دوازده و چهارده و شانزده ساعت، در شبانهروز کار کنند و یا کیفیت کارشان را کاهش دهند و شرافتمندانهبودن کارشان را فدا کنند و به کمفروشی و گرانفروشی و احتکار و دزدی و اختلاس و رشوه و کمکاری و تقلب و فریبکاری و زد و بند و... روی آورند، در چنین جامعهای، اخلاقیزیستن به حدی دشوار میشود که غالب مردم آن را وامینهند و، بنابراین، نظامهای سیاسی که دغدغه اخلاقیزیستن مردم را دارند، اگر در این دعوی صادقاند، به جای هر کار دیگری باید اوضاع و احوالی فراهم آورند که هر شهروندی بتواند با هشت ساعت کار شرافتمندانه زندگی آبرومندانه و درخور داشته باشد و الا دعویشان یا کاذب است یا به شوخی شبیه است...
گفتوگو درباره عقلانیت و نوگرایی
مصطفی ملکیان
(۱۲ خرداد ۱۳۳۵)
🔶️🔸️@third_script
گفتوگو درباره عقلانیت و نوگرایی
مصطفی ملکیان
(۱۲ خرداد ۱۳۳۵)
🔶️🔸️@third_script
چون مجنون از دنیا بیرون رفت، او را به خواب دیدند،
گفتند که: خدای با تو چه کرد؟
گفت: مرا بیامرزید از آن صدق که مرا در محبّتِ لیلی بود و معاملتِ ما را حُجت کرد بر همهی مدعیان و هر نفَسی که در عشقِ لیلی زدم از من به ذکر برداشت و هر گامی که در وفای لیلی برداشتم از من عبادت انگاشت...
هزار حکایت صوفیان
🔶🔸@third_script
گفتند که: خدای با تو چه کرد؟
گفت: مرا بیامرزید از آن صدق که مرا در محبّتِ لیلی بود و معاملتِ ما را حُجت کرد بر همهی مدعیان و هر نفَسی که در عشقِ لیلی زدم از من به ذکر برداشت و هر گامی که در وفای لیلی برداشتم از من عبادت انگاشت...
هزار حکایت صوفیان
🔶🔸@third_script
❤1
اینَش سزا نبود دلِ حقگُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید..؟
حافظ
🔶🔸@third_script
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید..؟
حافظ
🔶🔸@third_script
من دلم گرفته
هرچه میروم نمیرسم؛
رَدِّ پای دوست،
کوچهباغِ عشق،
سایبانِ زندگی کجاست..؟
محمدرضا عبدالملکیان
( ۱۴ خرداد ۱۳۳۱)
🔶🔸@third_script
هرچه میروم نمیرسم؛
رَدِّ پای دوست،
کوچهباغِ عشق،
سایبانِ زندگی کجاست..؟
محمدرضا عبدالملکیان
( ۱۴ خرداد ۱۳۳۱)
🔶🔸@third_script
خیالِ چشمِ مستش را اگر در خواب خوش بینی
عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری
سلمان ساوجی
- Sleep, 1970.
Photo by Saul Leiter
🔶️🔸️@third_script
عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری
سلمان ساوجی
- Sleep, 1970.
Photo by Saul Leiter
🔶️🔸️@third_script
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل روشنی دارم ای عشق!
صدایم کن از هر کجا میتوانی...
محمدرضا عبدالملکیان
( ۱۴ خرداد ۱۳۳۱)
🔶🔸@third_script
صدایم کن از هر کجا میتوانی...
محمدرضا عبدالملکیان
( ۱۴ خرداد ۱۳۳۱)
🔶🔸@third_script
تنهاییات را بردار و بیا
تنهاییات را بردار و بیا
نترس
گرفتار محنت نمیشویم
تنهایی تو
با تنهایی من سخن خواهد گفت
و ما سکوت میکنیم...
عزیز نسین
Wenda Parkinson.
For British Vogue entitled "The Iron Road". 1947.
photo by Norman Parkinson
🔶🔸@third_script
تنهاییات را بردار و بیا
نترس
گرفتار محنت نمیشویم
تنهایی تو
با تنهایی من سخن خواهد گفت
و ما سکوت میکنیم...
عزیز نسین
Wenda Parkinson.
For British Vogue entitled "The Iron Road". 1947.
photo by Norman Parkinson
🔶🔸@third_script