Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
می‌گذرم از هاله‌هات
با سبزترین پیراهنم
و کلاه از سر می‌گیرم
برای مژه‌های نمناکت...

هوشنگ آزادی‌ور
(۲۳ اسفند ۱۳۲۱ - ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
بنشین به سلام و
بارگیر از تنوره‌ی دل
و بچرخ مثل فرفره
تا نبینندت
خو کرده‌ای به خاك...

هوشنگ آزادی‌ور
(۲۳ اسفند ۱۳۲۱ - ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
...«کسی این‌جاست؟
هلا!
من با شمایم، های!
می‌پرسم کسی این‌جاست؟
کسی این‌جا پیام آورد؟
نگاهی یا که لبخندی؟
فشارِ گرم دستِ دوست‌مانندی؟»...


م-امید
چاووشی
دفتر زمستان
فروردین‌ماه ۱۳۳۵ - تهران
🔶️🔸️@third_script
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی‌سروسامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی...

رهی معیری
(۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ –۲۴ آبان ۱۳۴۷)
🔶️🔸️@third_script
ز شبِ سیه چه نالم که فروغِ صبحِ رویت
به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند...

رهی
🔶️🔸️@third_script
1
یکی حاتم را گفت: حاجتی هست؟
گفت: حاجتم آن است که نه تو مرا بینی و نه من تو را...

تذكرة الاولياء
ذکر حاتم اَصَمّ
🔶️🔸️@third_script
👍1
دَر جُستجویِ اهلِ دِلی عمـرِ ما گُذشت
جان در هـوایِ گوهـــرِ نایاب داده‌ایم...

رهی معیری
(۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ –۲۴ آبان ۱۳۴۷)
🔶️🔸️@third_script
1
Audio
A Midnight Love
by Bernon
Jun 12, 2020
🔶🔸@third_script
احمد‌بن خِضرَویه‌ بلخی بر بایزید وارد شد.
بایزید او را گفت: تا کِی از این سیر و گشت؟
گفت: آب چون در یک جای بماند، عفونت گیرد.
بایزید گفت: دریا باش تا عفونت نگیری...

دفتر روشنایی
از میراث عرفانی بایزید بسطامی
ترجمه و تدوین دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
🔶️🔸️@third_script
بی‌خود بنشین پیشم
بی‌خود کن و بی‌خویشم...

مولانا
🔶️🔸️@third_script
المُدمِن ينكر إدمانه
والمجنون ينفي جنونه
          وأنا..؟
      لا أُحبُّك...

         معتاد
اِعتیادش را انکار می‌کُند،
       و دیوانه
دیوانه‌گی‌اَش را؛
       و من..؟
  دوستَت ندارم...
🔶️🔸️@third_script
لب خاموش

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

هوشنگ ابتهاج
🔶️🔸️@third_script
1
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه‌های وسوسه مغشوش میکنی

دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است
با برگ‌های مرده همآغوش میکنی

گمراه‌تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می‌نشانی و مدهوش میکنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش میکنی

تو درهٔ بنفش غروبی که روز را
بر سینه میفشاری و خاموش میکنی

در سایه‌ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه، از چه سیه‌پوش میکنی؟

فروغ فرخزاد
🔶️🔸️@third_script
1
گر ترا سنگی زند معشوقِ مست
به که از غیری گهر آری به دست

سنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوست
آن نظر کن تو که این از دستِ اوست...

منطق‌الطیر
عطار
🔶️🔸️@third_script
1
خیز
با ما
خوش درین دریا نشین

شاه نعمت‌الله

Wellington Harbour, 1894
by James Nairn
🔶️🔸️@third_script
1
یارب تو مرا به نفسِ طناز مده
با هر چه به جز تست مرا ساز مده

من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده

رباعیات
مولانا
🔶️🔸️@third_script
1
نسیمی کز بُنِ آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

بابا طاهر
🔶️🔸️@third_script
صد دریا حرف
به حرف‌ات نمی‌رسد

مرا به حرف‌ات مهمان کن
تا با لبانی از تو
طلوع کنم
در شبی که قبولِ حرف تو باشد
و بگوید از تو، این لب

و صدای تو باشم
مثلِ وقتی می‌بیند دلم
شمایلِ تو را...

محمدحسین مدل
(۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۹)
🔶️🔸️@third_script
تنهایی‌ت بیادم که می‌آید
می‌نشینم و
زل می‌زنم به لحظه‌ای که
تو را ندیده‌ام هیچگاه و
بیاد ندارد دلم که
چه گفتی؟

و هیچگاه ندیده‌ام
که دیده باشد کسی
غروب تو را

پس طعمِ نگاهِ تو
کی می‌شود شفای دل و

پس تنهایی‌هایت را
چگونه پیدا کنم
وقتی که حرفی نمی‌زنی و

پس مرا نشانه‌ی خود کِی می‌کنی
حالا که نمی‌خواهی بیادم بیاوری و
نگاهم نمی‌کنی...

محمدحسین مدل
(۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۹)
🔶️🔸️@third_script
وقتی لبم از حِرمان
خموش می‌شود
باورم از می‌آیدِ تنِ تو
تنِ وصل را می‌رساند به لبانم
و از دمی حرف می‌زنم که در آن نبوده‌ام
و بود می‌شود
تمامِ وقت‌هایی که نبوده‌ای و
آه!
کاش می‌بودی

معنای دنیا اگر این باشد
می‌ارزد
که بدارمش دوست و
بنشینم به انتظار
تا کی
برسد از راه و
بیفتم براه و
وای!
پیدا کنم زیبایی‌ت و
نبایدم دیگر تا
گم‌ات کنم

محمدحسین مدل
(۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۹)
🔶️🔸️@third_script