من هم يك روزگاری مثل تو بودم،
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست میشه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...
داییجان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست میشه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...
داییجان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
👍1
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بیرنگ خاست
رنگ با بیرنگ چون در جنگ خاست...
مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بیرنگ خاست
رنگ با بیرنگ چون در جنگ خاست...
مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
هرکسی حق داره برای زندگی خودش تصمیم بگیره، این اصلیه که همه قبول دارن، یعنی هیچکس تو این دنیا وصی و قیم لازم نداره. اما یه چیزای دیگهام هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمیکنه. اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که آدم به اون دل بستهس، یا اونایی که به آدم دل بستهن، به هرصورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بیاعتنایی به دیگران، فکر نمیکنم تنها وسیلهی راحتی و رهایی باشه.
واهمههای بینام و نشان
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
واهمههای بینام و نشان
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
هوای رفتنم هست،
افتان و خیزان!
به سویی که نمیدانم
و به جایی
که جایی نخواهد بود ...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
افتان و خیزان!
به سویی که نمیدانم
و به جایی
که جایی نخواهد بود ...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
❤1
مرغی دیدم نشسته بر بارهی طوس
در پیش نهاده کلّهی کیکاووس
با کلّه همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا نالهی کوس
خیام
🔶️🔸️@third_script
در پیش نهاده کلّهی کیکاووس
با کلّه همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا نالهی کوس
خیام
🔶️🔸️@third_script
«نامه قائم مقام فراهانی به همسرش گوهر ملک خانم»
مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنیالوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فیالفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل میبرد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.
پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه میپرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...
همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام.
خداوندگار لحن
قائم مقام فراهانی
🔶️🔸️@third_script
مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنیالوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فیالفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل میبرد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.
پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه میپرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...
همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام.
خداوندگار لحن
قائم مقام فراهانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری...
سعدی
🔶️🔸️@third_script
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری...
سعدی
🔶️🔸️@third_script
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی
که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم
که پند سود ندارد به جای سوگندی
شنیدهام که بهشت آن کسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزومندی
هزار کبک ندارد دل یکی شاهین
هزار بنده ندارد دل خداوندی
تو را اگر مَلِک چینیان بدیدی روی
نماز بردی و دینار برپراکندی
و گر تو را مَلِک هندوان بدیدی موی
سجود کردی و بتخانه هاش برکندی
به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم
به آتش حسراتم فکند خواهندی
تو را سلامت باد ای گل بهار و بهشت
که سوی قبلهی رویت نماز خوانندی
شهید بلخی
🔶️🔸️@third_script
که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم
که پند سود ندارد به جای سوگندی
شنیدهام که بهشت آن کسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزومندی
هزار کبک ندارد دل یکی شاهین
هزار بنده ندارد دل خداوندی
تو را اگر مَلِک چینیان بدیدی روی
نماز بردی و دینار برپراکندی
و گر تو را مَلِک هندوان بدیدی موی
سجود کردی و بتخانه هاش برکندی
به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم
به آتش حسراتم فکند خواهندی
تو را سلامت باد ای گل بهار و بهشت
که سوی قبلهی رویت نماز خوانندی
شهید بلخی
🔶️🔸️@third_script
هر که فریادرسِ روز مصیبت خواهد
گو در ایّامِ سلامت به جوانمردی کوش
بندهٔ حلقهبهگوش اَر ننوازی بِرَوَد
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقهبهگوش
سعدی
🔶🔸@third_script
گو در ایّامِ سلامت به جوانمردی کوش
بندهٔ حلقهبهگوش اَر ننوازی بِرَوَد
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقهبهگوش
سعدی
🔶🔸@third_script
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عباس کیارستمی
🔶️🔸️@third_script
🔶️🔸️@third_script