Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
ﭼﺸﻤﻬﺎی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻪ ﭘﻴﭻ ﺟﺎده،
دﻟﻬﺮهﻫﺎی دلِ ﭘﺎک و ﺳﺎده
ﭘﻨﺠﺮه‌ی ﺑﺎز و ﻏﺮوبِ ﭘﺎﻳﻴﺰ،
ﻧﻢ‌ﻧﻢ ﺑﺎرون ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮنِ ﺧﻴﺲ
ﻳﺎد ﺗﻮ ﻫﺮ ﺗﻨﮓ ﻏﺮوب ﺗﻮ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ میﻛﻮﺑﻪ،
ﺳﻬﻢِ ﻣﻦ از ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮدن، ﻏﻢِ ﺗﻠﺦِ ﻏﺮوﺑﻪ...

پاکسیما زکی‌پور
( ۳ دی ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script
❤‍🔥1
اگر چه زندگيَم بی سرود می‌گذرد
خوشم كه قصّه‌‌ی ما هر چه بود می‌گذرد.

به تار و پودِ من اكنون شرنگِ بيزاری است
كه لحظه لحظه به هر تار و پود می‌گذرد

تو می‌روی و زِ شاخ لبان ما ديگر
نسيمِ دلكشِ گفت و شنود می‌گذرد

به رودِ خاطره‌های مدامِ بی‌فرجام
چو زورقم كه شتابان ز رود می‌گذرد

فضای زندگيم ديگر از فريب تهی است
حديثِ عشقِ تو چون رقصِ دود می‌گذرد


سید حسن اجتهادی
( ۳ دی ۱۳۲۵– ۸ خرداد ۱۳۹۷)
سال 45 ـ تهران
🔶️🔸️@third_script
1
وقتی دروغ و حقیقت با هم راه می‌رفتند،
به چشمه‌ای رسیدند.
دروغ به حقیقت گفت:
لباس خود را در آوریم
و در این چشمه آب‌تنی کنیم.
حقیقتِ ساده‌دل چنین کرد،
در آن لحظه که در آب بود،
دروغ، لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد.
حقیقت، پس از آب تنی ناچار شد برهنه به راه افتد، از آن روز ما حقیقت را برهنه می‌بینیم،
اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می‌کنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است و طبعاً حقانیّت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت می‌کند...

از پاریز تا پاریس
محمدابراهیم باستانی پاریزی
(۳ دی ۱۳۰۴ – ۵ فروردین ۱۳۹۳) 
🔶️🔸️@third_script
👏1
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
بهار با همۀ برگ و بار می‌آمد

گلوی زمزمه تر می‌شد از ترانۀ رود
ترنمی به لبِ جویبار می‌آمد

سپیده‌ای که پُر از پلکِ بازِ پنجره‌هاست
به صبحِ آیینه‌ها بی غبار می‌آمد

به من که هیچ ... به چشمِ کبودِ منتظران
سواد سایۀ آن تک سوار می‌آمد

زمان به کامِ دل سرخوشان میان می‌بست
زمانه با دلِ عاشقان کنار می‌آمد

درخت، مصرعِ سبزی بلندبالا بود
به شعرِ قُمری صحرا، تبار می‌آمد

هزار شاخه غزل چون انار گُل می‌کرد
به هم سُرایی شیون هَزار می‌آمد...

شیون فومنی
(۳ دی ۱۳۲۵ – ۲۳ شهریور ۱۳۷۷)
🔶️🔸️@third_script
❤‍🔥1
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر
ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر

دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر
لب بد؟ نه، چه بد؟ عقیق، چون بد؟ چو شکر

چهارم دی ماه
روز بزرگداشت رودکی

تصویر: آرامگاه رودکی در روستای بنج‌رودک در نزدیکی شهر پنجکنت در ۱۷۰ کیلومتری شمال شهر دوشنبه و در کشور تاجیکستان.
🔶️🔸️@third_script
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قهوه پدری

مهران مدیری
سام درخشانی
کارگردان: مهران مدیری
نویسنده: امیر برادران
🔶🔸@third_script
👍1
«تنها محبت است که کهنه نمی‌شود. همه چیز طراوتِ خودش را از دست می‌دهد. تازگیِ همه‌ چیز به کهنه‌گی و پوسیدگی می‌گراید. زیباترین چهره‌ها زیرِ چروک‌های پیری دفن می‌شود. گردِ تیره‌ی پیری، درخشنده‌ترین چشم‌ها را از لوندی و فطانت می‌اندازد. ولی محبت... نه!»

بخشی از داستان «بیهودگی»
احمد محمود
[ ۴ دی ۱۳۱۰ – ۱۲ مهر ۱۳۸۱ ]

🔶️🔸️@third_script
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برگهای نارنجی
سیروان خسروی
#موزیک_ویدئو
🔶🔸@third_script
👍1
جدایی زَهرِ خود را
اندک اندک می‌کُند ظاهر
که گردد تلخ در مینا
گلاب، آهسته آهسته

سَرایی را که صاحب نیست
ویرانی است معمارش
دلِ بی عشق می‌گردد
خراب، آهسته آهسته...

صائب تبریزی
🔶️🔸️@third_script
1
آری آدمیان به آینه‌ها شبیهند.
آینه‌ی زنگار بسته تو را کدر نشان می‌دهد، و آینه‌ی ترک‌خورده تو را شکسته، و آینه‌ی صیقلین یا موّاج تو را صاف یا معوج.
و این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگار بسته.
من گاهی آینه‌ی دق بوده‌ام، و گاهی به تلنگری ترک برداشته‌ام. من گاهی به کلی خرد شده‌ام، و در هزار تکه‌ی من هزار تصویر خرد شما پیدا بود.

طومار شیخ شرزین
بهرام بیضایی
(۵ دیماه ۱۳۱۷)
🔶️🔸️@third_script
1
درختی سبز را بُبرید مَردی
برو بگذشت ناگه اهل دَردی

چنین گفت او که این شاخِ برومند
که بُبریدند ازو این لحظه پیوند

از آن ترّست و تازه بر سرِ راه
که این دم زین بریدن نیست آگاه

هنوزش نیست آگاهی ز آزار
شود یک هفتهٔ دیگر خبردار...

عطار
الهی نامه
🔶️🔸️@third_script
👍1
یکی پرسید از آن شوریده ایام
که تو چه دوست داری؟ گفت: دشنام

که هر چیزی که دیگر می‌دهندم
بجز دشنام منّت می‌نهندم...

عطار
اسرارنامه
🔶️🔸️@third_script
👍1
من از تو می‌مردم
اما تو زندگانی من بودی...

فروغ‌الزمان فرّخزاد
(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای آرزوی دیده بینا چگونه‌ای
وی مونس دلِ تنها چگونه‌ای

از ناز و نازکی اگر اینجا نیامدی
باری یکی بگوی که آنجا چگونه‌ای

دُرّ است صورت تو و دریاست چشمِ من
ای دُرّ دور مانده ز دریا چگونه‌ای

دل هدیه تو کردم، آن را نخواستی
جان تحفه می‌فرستم این را چگونه‌ای

ای نورِ چشمِ مهر و گلِ بوستانِ حسن
ما بی‌تو در همیم تو بی‌ما چگونه‌ای

از وصلِ تو که نیست دریغا در آتشم
در هجرِ من که هست مبادا چگونه‌ای

ما خود جهان گرفتیم از پیش عاشقی
در سلسله تو ای دل شیدا چگونه‌ای

سید حسن غزنوی

اکنون
میزبان: سروش صحت
مهمان: رشید کاکاوند
تهیه کننده و کارگردان: محمدرضا رضائیان
🔶️🔸️@third_script
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سریال امام علی

نویسنده: حسین پناهی
کارگردان: داوود میرباقری
بازیگران: ویشکا آسایش، کریم اکبری مبارکه
🔶️🔸️@third_script
Kheili Gharibi Vase Man Az Che Shabi Joda Shodi [ DelsaMusic.Com…
Ebi
غريبه
ابي ليتلز
ترانه سرا : مسعود قاسمي
آهنگساز : سياوش قميشي
تنظيم : اريك
🔶🔸@third_script
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن

ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن

سایه دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
متخلص به "شهریار"
(۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷)
🔶️🔸️@third_script
گر ز هجرِ تو کمر راست کنم بار دگر
غیر بار غمِ عشقت نکِشم بار دگر

به شبِ هجرِ تو در خلوتِ غوغایی دل
نپذیرم به جز از یادِ رُخت یاد دگر...

سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
متخلص به "شهریار"
(۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷)
🔶️🔸️@third_script
1
آنجا که بِه شمشیرِ جفایِ تو بِمیرم
بُگذار بِه امّیدِ وفایِ تو بِمیرم

بیمارِ غمِ عِشقم وُ بهبود نیابم
الّا که بِه درد وُ بِه دوایِ تو بِمیرم

در هر نفسم جان بِه هوایِ تو زند بال
تا هر دمی ای جان بِه هوایِ تو بِمیرم

سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
متخلص به "شهریار"
(۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷)
🔶️🔸️@third_script
1