Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به چهرهها و راهها
چنان نگاه میکنم که کور میشوم
چه مدتی است دلربا ندیدهام تو را؟
تو مهربانِ من بیا کنار پنجره
هلال ابروان خویش را
فرازِ بدرِ چهرهات برابرم نشان
که خشکسالِ شعرِ من
شکفته چون جنان شود...
رضا براهنی
The Best Offer
2013
Stars: Geoffrey Rush
Director: Giuseppe Tornatore
🔶️🔸️@third_script
چنان نگاه میکنم که کور میشوم
چه مدتی است دلربا ندیدهام تو را؟
تو مهربانِ من بیا کنار پنجره
هلال ابروان خویش را
فرازِ بدرِ چهرهات برابرم نشان
که خشکسالِ شعرِ من
شکفته چون جنان شود...
رضا براهنی
The Best Offer
2013
Stars: Geoffrey Rush
Director: Giuseppe Tornatore
🔶️🔸️@third_script
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سحر ببوی نسیمت به مژده جان سپرم
اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم
چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار
قیاس کن که مَنَت از شمارِ خاک درم
بکشت غمزهی خونریز تو مرا صد باز
من از خیال لب جانفزات زنده ترم
گرفت عرصهی عالَم جمالِ طلعتِ دوست
بهر کجا که روَم آن جمال مینگرم
برغم فلسفیان بشنو این دقیقه از من
که غائبی تو و هرگز نرفتی از نظرم
اگر تو دعوی معجز عیان بخواهی کرد
یکی ز تربت من برگذر چو در گذرم
ادیب پیشاوری
اکنون
میزبان: سروش صحت
مهمان: علیرضا قربانی
تهیه کننده و کارگردان: محمدرضا رضائیان
🔶️🔸️@third_script
اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم
چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار
قیاس کن که مَنَت از شمارِ خاک درم
بکشت غمزهی خونریز تو مرا صد باز
من از خیال لب جانفزات زنده ترم
گرفت عرصهی عالَم جمالِ طلعتِ دوست
بهر کجا که روَم آن جمال مینگرم
برغم فلسفیان بشنو این دقیقه از من
که غائبی تو و هرگز نرفتی از نظرم
اگر تو دعوی معجز عیان بخواهی کرد
یکی ز تربت من برگذر چو در گذرم
ادیب پیشاوری
اکنون
میزبان: سروش صحت
مهمان: علیرضا قربانی
تهیه کننده و کارگردان: محمدرضا رضائیان
🔶️🔸️@third_script
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نام ترانه: دستای تو
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیم: واروژان
از فیلم دشنه
به کارگردانی فریدون گله
بهروز وثوقی
جلال پیشوائیان
فروزان
1351
🔶️🔸️@third_script
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیم: واروژان
از فیلم دشنه
به کارگردانی فریدون گله
بهروز وثوقی
جلال پیشوائیان
فروزان
1351
🔶️🔸️@third_script
❤1
غم مخور جانا در این عالم که عالم هیچ نیست
نیست هستی جز دمی ناچیز وآن دم هیچ نیست
گر به واقع بنگری بینی که ملک لایزال
ابتدا و انتهای هر دو عالم هیچ نیست
در سراپای جهان گر بنگری بینی درست
کاین جهان غیر از اساس نامنظم هیچ نیست
چیزی از ناچیز را عمر و زمان کردند نام
زندگی چیزی ز ناچیز است وآن هم هیچ نیست...
محمّدتقی بهار
(۱۸ آذر ۱۲۶۵–۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)
🔶️🔸️@third_script
نیست هستی جز دمی ناچیز وآن دم هیچ نیست
گر به واقع بنگری بینی که ملک لایزال
ابتدا و انتهای هر دو عالم هیچ نیست
در سراپای جهان گر بنگری بینی درست
کاین جهان غیر از اساس نامنظم هیچ نیست
چیزی از ناچیز را عمر و زمان کردند نام
زندگی چیزی ز ناچیز است وآن هم هیچ نیست...
محمّدتقی بهار
(۱۸ آذر ۱۲۶۵–۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)
🔶️🔸️@third_script
👍1
شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهی جانسوز و دگر هیچ
افسانه بوَد معنی دیدار که دادند
در پرده یکی وعدهی مرموز و دگر هیچ
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حسابست همان روز و دگر هیچ
خواهد بَدَل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ...
محمّدتقی بهار
(۱۸ آذر ۱۲۶۵–۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)
🔶️🔸️@third_script
شب تا به سحر گریهی جانسوز و دگر هیچ
افسانه بوَد معنی دیدار که دادند
در پرده یکی وعدهی مرموز و دگر هیچ
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حسابست همان روز و دگر هیچ
خواهد بَدَل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ...
محمّدتقی بهار
(۱۸ آذر ۱۲۶۵–۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)
🔶️🔸️@third_script
❤1
چائوشسکو دیکتاتور کمونیست رومانی طالب این بود که جمعیت کشور را زیاد کند و به همین دلیل زنان و مردان کشور را به فرزندآوری بیشتر تشویق میکرد. در همین راستا بود که سقط جنین را ممنوع و آن را یک عمل جنایتکارانه قلمداد کرد. همهی اینها در حالی بود که برق منازل مردم به ندرت خوب کار میکرد. یخچال و جارو برقی ممنوع بود و هر خانه فقط ملزم به استفاده از لامپهای ۴۰ وات بود و نه بیشتر....
لحظه تیرباران نیکلای چائوشسکو دیکتاتور رومانی و همسرش النا
(1989)
🔶️🔸️@third_script
لحظه تیرباران نیکلای چائوشسکو دیکتاتور رومانی و همسرش النا
(1989)
🔶️🔸️@third_script
👍1
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من
میسوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت
کانون من سینهٔ من سودای من آذر من
اول دلم را صفا داد آیینهام را جلا داد
آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من
بار غم عشق او را گردون ندارد تحمل
کی میتواند کشیدن این پیکر لاغر من
صفای اصفهانی
🔶️🔸️@third_script
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من
میسوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت
کانون من سینهٔ من سودای من آذر من
اول دلم را صفا داد آیینهام را جلا داد
آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من
بار غم عشق او را گردون ندارد تحمل
کی میتواند کشیدن این پیکر لاغر من
صفای اصفهانی
🔶️🔸️@third_script
این چه بساطی است، چه گشته مگر؟
مملکت از چیست؟ شده محتضَر:
موقع خدمت همه مانند خر
جمله اطباش، به گل مانده دَر
به به ازین مملکت خر تو خر..!
نیست به دزدی شما، در جهان؟
کیست که خر کرده، شما را چنان؟
چیست که خفتند، همه بی گمان؟
وه به شما، ای همه افتادگان!
به به ازین مملکت خر تو خر..!
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
مملکت از چیست؟ شده محتضَر:
موقع خدمت همه مانند خر
جمله اطباش، به گل مانده دَر
به به ازین مملکت خر تو خر..!
نیست به دزدی شما، در جهان؟
کیست که خر کرده، شما را چنان؟
چیست که خفتند، همه بی گمان؟
وه به شما، ای همه افتادگان!
به به ازین مملکت خر تو خر..!
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟
خلق از من در عذاب و من خود از اخلاقِ خویش
از عذابِ خلق و من، یارب چهات منظور بود؟
ذات من معلوم بودت، نیست مرغوب از چهام:
آفریدستی؟ زبانم لال، چشمت کور بود؟
ای طبیعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت
ای فلک گر من نمیزادی، اجاقت کور بود؟
گر من اندر جای تو، بودم امیر کائنات
هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود
آن که نتواند به نیکی، پاس هر مخلوق داد:
از چه کرد این آفرینش را؟ مگر مجبور بود..!
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟
خلق از من در عذاب و من خود از اخلاقِ خویش
از عذابِ خلق و من، یارب چهات منظور بود؟
ذات من معلوم بودت، نیست مرغوب از چهام:
آفریدستی؟ زبانم لال، چشمت کور بود؟
ای طبیعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت
ای فلک گر من نمیزادی، اجاقت کور بود؟
گر من اندر جای تو، بودم امیر کائنات
هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود
آن که نتواند به نیکی، پاس هر مخلوق داد:
از چه کرد این آفرینش را؟ مگر مجبور بود..!
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
ندارم شکوهای از عشق، در دل آتشی دارم
که من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم
مبادا ای طبیب، اندر علاج من بیندیشی
که من حال خوشی، در سایهی این ناخوشی دارم
بلی عشق است کآسایش رباید از جهان لیکن
من اندر عین بیآسایشی، آسایشی دارم...
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
که من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم
مبادا ای طبیب، اندر علاج من بیندیشی
که من حال خوشی، در سایهی این ناخوشی دارم
بلی عشق است کآسایش رباید از جهان لیکن
من اندر عین بیآسایشی، آسایشی دارم...
میرزاده عشقی
(۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script