آفتاب را دوست دارم؛
به خاطرِ پیراهنت
روی طنابِ رخت.
باران را،
اگر میبارد
بر چترِ آبی تو.
و چون تو نماز خواندهای،
خداپرست شدهام.
بیژن نجدی
( ۲۴ آبان ۱۳۲۰ - ۴ شهریور ۱۳۷۶)
🔶️🔸️@third_script
به خاطرِ پیراهنت
روی طنابِ رخت.
باران را،
اگر میبارد
بر چترِ آبی تو.
و چون تو نماز خواندهای،
خداپرست شدهام.
بیژن نجدی
( ۲۴ آبان ۱۳۲۰ - ۴ شهریور ۱۳۷۶)
🔶️🔸️@third_script
❤1
بگو که مست کدامین شراب ناب شدی
که بی ملاحظه روی سرم خراب شدی
تو از میان تمام زنان روی زمین
برای کشتن این مرد ، انتخاب شدی...
حامد ابراهیمپور
( ۲۴ آبان ۱۳۵۸ )
🔶️🔸️@third_script
که بی ملاحظه روی سرم خراب شدی
تو از میان تمام زنان روی زمین
برای کشتن این مرد ، انتخاب شدی...
حامد ابراهیمپور
( ۲۴ آبان ۱۳۵۸ )
🔶️🔸️@third_script
❤1
تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
حامد ابراهیمپور
( ۲۴ آبان ۱۳۵۸ )
🔶️🔸️@third_script
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
حامد ابراهیمپور
( ۲۴ آبان ۱۳۵۸ )
🔶️🔸️@third_script
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تنهات یافتم!
هر یکی به چیزی مشغول، و بدان خوش دل و خرسند.
بعضی روحی بودند، به روح خود، مشغول بودند.
بعضی به عقل خود، بعضی به نفس خود.
تو را بیکس یافتم! همه یاران، رفتند به سوی مطلوبان! تنهات، رها کردند!
من، یار بییارانم...
#شمس_تبریزی
🔶️🔸️@third_script
هر یکی به چیزی مشغول، و بدان خوش دل و خرسند.
بعضی روحی بودند، به روح خود، مشغول بودند.
بعضی به عقل خود، بعضی به نفس خود.
تو را بیکس یافتم! همه یاران، رفتند به سوی مطلوبان! تنهات، رها کردند!
من، یار بییارانم...
#شمس_تبریزی
🔶️🔸️@third_script
❤1
به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی ؟
تو بيقراری دلهای بيقرار ، چه دانی ؟
نه عاشقی که بسوزی، نه بيدلی که بسازی
تو مست باده نازی ، از اين دو کار ، چه دانی ؟
رحیم معینی کرمانشاهی
( ۱۵ بهمن ۱۳۰۱– ۲۶ آبان ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
تو بيقراری دلهای بيقرار ، چه دانی ؟
نه عاشقی که بسوزی، نه بيدلی که بسازی
تو مست باده نازی ، از اين دو کار ، چه دانی ؟
رحیم معینی کرمانشاهی
( ۱۵ بهمن ۱۳۰۱– ۲۶ آبان ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
نمیگویی و میسوزی
نمیجویی و میخواهی
به باطن تشنهی عشق و به ظاهر غرق حاشایی
درون سوز و برون آرا
زبان خاموش و دل گویا
برون خاکستر سرد و درون آتش سراپایی
رحیم معینی کرمانشاهی
( ۱۵ بهمن ۱۳۰۱– ۲۶ آبان ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
نمیجویی و میخواهی
به باطن تشنهی عشق و به ظاهر غرق حاشایی
درون سوز و برون آرا
زبان خاموش و دل گویا
برون خاکستر سرد و درون آتش سراپایی
رحیم معینی کرمانشاهی
( ۱۵ بهمن ۱۳۰۱– ۲۶ آبان ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
ماذا عن الليل الذي بداخلك
هل هناك بدر يضيئه؟
با شبِ درونت چه میکنی؟
ماهتابی هست
که بتابد بر تو..؟
به فارسی
حمید حجازی
#عربیات
Johan Christian Claussen Dahl
A cloud and landscape study by moonlight, 1822.
#painting
🔶️🔸️@third_script
هل هناك بدر يضيئه؟
با شبِ درونت چه میکنی؟
ماهتابی هست
که بتابد بر تو..؟
به فارسی
حمید حجازی
#عربیات
Johan Christian Claussen Dahl
A cloud and landscape study by moonlight, 1822.
#painting
🔶️🔸️@third_script
❤1
«شب است و چهرهٔ میهن سیاهه
نشستن در سیاهیها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه
برادر بیقراره
برادر شعلهواره
برادر دشت سینهاش لالهزاره
شب و دریای خوفانگیز و توفان
من و اندیشههای پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و همزنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی»
اصلان اصلانیان
( ۱۳۲۴– ۲۶ آبان ۱۳۹۷)
اصلان اصلانیان شاعر ایرانی و از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب ایران بود. او شاعر قطعهٔ شبزدهاست که در قالب آلبوم «چاوش ۲» با آهنگسازی محمدرضا لطفی و خوانندگی محمدرضا شجریان منتشر شد. اصلانیان این شعر را در رثای امیرپرویز پویان سروده است.
🔶️🔸️@third_script
نشستن در سیاهیها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه
برادر بیقراره
برادر شعلهواره
برادر دشت سینهاش لالهزاره
شب و دریای خوفانگیز و توفان
من و اندیشههای پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و همزنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی»
اصلان اصلانیان
( ۱۳۲۴– ۲۶ آبان ۱۳۹۷)
اصلان اصلانیان شاعر ایرانی و از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب ایران بود. او شاعر قطعهٔ شبزدهاست که در قالب آلبوم «چاوش ۲» با آهنگسازی محمدرضا لطفی و خوانندگی محمدرضا شجریان منتشر شد. اصلانیان این شعر را در رثای امیرپرویز پویان سروده است.
🔶️🔸️@third_script
❤1
پیغامگیر تلفن برخی از شاعران
━━━━━━━━━━━
از آوای دلانگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
سعدی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز «حافظ» گر كه بُگذاری پیام
زآن زمان كو بازگردم خانهی خود، غم مخور
حافظ
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بهرِ سماع از خانهام رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بَرگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
مولانا
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم بهجای
به پیغامت -ای دوست!- گویم جواب
چو فردا برآید بلندآفتاب
فردوسی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تواَم كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزهفروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
خیام
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
تلفن كردهای جانم فدایت
الهی من به قربان صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
باباطاهر
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بُگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زآن پیش كه همچو برف گردد رویم
منوچهری
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
آی آدمها
که اندر پشت خط
در انتظار پاسخی هستید!
یک نفر هماینک اندر خانهی ما نیست
که پاسخگوی الطاف شما باشد...
اگر با دست و پای دائم از
چنگ فضای سرخِ ناامنی
و این دریای تند و تیره و سنگین
-که میدانید- رها گشتم
و سوی خانه برگشتم،
سلامی گرم خواهم داد در پاسخ
محبّتهای بسیار عزیزان را
نیما یوشیج
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بر آبگینهای از جیوهی سکوت
سنگوارهای از دستان آدمی
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلیدواژهای از دور شنوا...
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودیست
احمد شاملو
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نیستم، نیستم
امّا میآیم، میآیم، میآیم
با بوتهها که چیدهام
از بیشههای آنسوی دیوار
میآیم، میآیم، میآیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه
به آنها که پیغام گذاشتهاند
سلامی دوباره خواهم داد
فروغ فرخزاد
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دلسپردن به پیامت، چارهساز انسان
گر مرا فرصت گفتیّ و شنودی باشد
با تو همراز شوم، بینیاز از کتمان
هوشنگ ابتهاج
🔶️🔸️@third_script
━━━━━━━━━━━
از آوای دلانگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
سعدی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز «حافظ» گر كه بُگذاری پیام
زآن زمان كو بازگردم خانهی خود، غم مخور
حافظ
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بهرِ سماع از خانهام رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بَرگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
مولانا
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم بهجای
به پیغامت -ای دوست!- گویم جواب
چو فردا برآید بلندآفتاب
فردوسی
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تواَم كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزهفروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
خیام
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
تلفن كردهای جانم فدایت
الهی من به قربان صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
باباطاهر
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بُگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زآن پیش كه همچو برف گردد رویم
منوچهری
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
آی آدمها
که اندر پشت خط
در انتظار پاسخی هستید!
یک نفر هماینک اندر خانهی ما نیست
که پاسخگوی الطاف شما باشد...
اگر با دست و پای دائم از
چنگ فضای سرخِ ناامنی
و این دریای تند و تیره و سنگین
-که میدانید- رها گشتم
و سوی خانه برگشتم،
سلامی گرم خواهم داد در پاسخ
محبّتهای بسیار عزیزان را
نیما یوشیج
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
بر آبگینهای از جیوهی سکوت
سنگوارهای از دستان آدمی
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلیدواژهای از دور شنوا...
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودیست
احمد شاملو
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
نیستم، نیستم
امّا میآیم، میآیم، میآیم
با بوتهها که چیدهام
از بیشههای آنسوی دیوار
میآیم، میآیم، میآیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه
به آنها که پیغام گذاشتهاند
سلامی دوباره خواهم داد
فروغ فرخزاد
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دلسپردن به پیامت، چارهساز انسان
گر مرا فرصت گفتیّ و شنودی باشد
با تو همراز شوم، بینیاز از کتمان
هوشنگ ابتهاج
🔶️🔸️@third_script
😁1
تو واژهای
تو کلامی
تو بوسهای
تو سلامی
چگونه میتوانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامههایت
تو یادگاری
تو وسوسهای
تو گفتوگوی درونی
چگونه میتوانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظهات...
محمّدعلی سپانلو
(۲۹ آبان ۱۳۱۹ – ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
تو کلامی
تو بوسهای
تو سلامی
چگونه میتوانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامههایت
تو یادگاری
تو وسوسهای
تو گفتوگوی درونی
چگونه میتوانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظهات...
محمّدعلی سپانلو
(۲۹ آبان ۱۳۱۹ – ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
سنگم
سنگِ سنگ،
بی کم و کاست
و چنان در آغوش فشردهام خود را
که رهايی را
گريزی جز شکافتن نيست...
منوچهر آتشی
(۲ مهر ۱۳۱۰ – ۲۹ آبان ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
سنگِ سنگ،
بی کم و کاست
و چنان در آغوش فشردهام خود را
که رهايی را
گريزی جز شکافتن نيست...
منوچهر آتشی
(۲ مهر ۱۳۱۰ – ۲۹ آبان ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
چشم تو از کهکشانِ راه شیری هم سَرَست
پیشِ چشمانِ تو یاس و ناز و مریم پَرپَر است
من نمیدانم چه رازی بین عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زیبا دیدهام زیباتر است...
مریم حیدرزاده
( ۲۹ آبان ۱۳۵۶)
🔶️🔸️@third_script
پیشِ چشمانِ تو یاس و ناز و مریم پَرپَر است
من نمیدانم چه رازی بین عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زیبا دیدهام زیباتر است...
مریم حیدرزاده
( ۲۹ آبان ۱۳۵۶)
🔶️🔸️@third_script
❤1
ز مهربانیات آزردهام، نه از جورت
که دوستیِ تو از دشمنی بتر باشد
لطفی شیرازی
مکتب وقوع در شعر فارسی
تألیف احمد گلچین معانی
🔶️🔸️@third_script
که دوستیِ تو از دشمنی بتر باشد
لطفی شیرازی
مکتب وقوع در شعر فارسی
تألیف احمد گلچین معانی
🔶️🔸️@third_script
❤1