روزی ز سَرِ سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پَر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زيرِ پَرِ ماست
بـر اوج فلک چون بِپَرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سَرِ خـاشاک يکی پشه بجُنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظرِ ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخِ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضا و قدَر انداخت بر او راست
بـر بـالِ عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مَر او را به سوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پَرِ خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجب است اينکه ز چوب است و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدن ز کجا خاست؟
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست...
#ناصر_خسرو
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
واندر طلب طعمه پَر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زيرِ پَرِ ماست
بـر اوج فلک چون بِپَرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سَرِ خـاشاک يکی پشه بجُنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظرِ ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخِ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضا و قدَر انداخت بر او راست
بـر بـالِ عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مَر او را به سوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پَرِ خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجب است اينکه ز چوب است و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدن ز کجا خاست؟
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست...
#ناصر_خسرو
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤🔥1
من آن صدای خستهام
که در گلو شکستهام
نمیرسم به گوشِ تو
امیدِ پای بسته.ام
نه زآسمان شوَم غمین
نه شِکوه دارم از زمین
که بوده سرنوشت من
به راه زندگی چنین...
مَهدُخت مُخبِر
(۱۲ مهر ۱۳۲۲ رشت – ۷ آبان ۱۳۹۸ تهران)
🔶️🔸️@third_script
که در گلو شکستهام
نمیرسم به گوشِ تو
امیدِ پای بسته.ام
نه زآسمان شوَم غمین
نه شِکوه دارم از زمین
که بوده سرنوشت من
به راه زندگی چنین...
مَهدُخت مُخبِر
(۱۲ مهر ۱۳۲۲ رشت – ۷ آبان ۱۳۹۸ تهران)
🔶️🔸️@third_script
❤1
تنها محبت است که کهنه نمیشود. همه چیز طراوت خودش را از دست میدهد. تازگیِ همه چیز به کهنگی و پوسیدگی میگراید. زیباترین چهرهها زیر چروکهای پیری دفن میشود. گرد تیرهی پیری، درخشندهترین چشمها را از لوندی و فطانت میاندازد... ولی محبت... نه!
بیهودگی
احمد محمود
(۴ دی ۱۳۱۰، اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱، تهران)
🔶️🔸️@third_script
بیهودگی
احمد محمود
(۴ دی ۱۳۱۰، اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱، تهران)
🔶️🔸️@third_script
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشهایی از فیلم «تنگنا»
ساختهی امیر نادری
با صدای فریدون فروغی
شعر: فرهاد شیبانی
موسیقی و تنظیم: اسفندیار منفردزاده
🔶️🔸️@third_script
ساختهی امیر نادری
با صدای فریدون فروغی
شعر: فرهاد شیبانی
موسیقی و تنظیم: اسفندیار منفردزاده
🔶️🔸️@third_script
ببین که من چگونه به دنیا میآیم
از ابتدای ِ جسم
ببین که من چگونه زمان را
که خطی محدود است
در چشمهایم وسعت میدهم
ببین که من چگونه خانههای پوسیدهی ِ تکرار را
پشت ِ سر میگذارم
و به اَصلی ، واصِل میشوم
که در انتهای صمیمیت ِ پرواز
قرار دارد...
فریدون فرخزاد
(۱۵ مهر ۱۳۱۵ − ۱۶ مرداد ۱۳۷۱)
🔶️🔸️@third_script
از ابتدای ِ جسم
ببین که من چگونه زمان را
که خطی محدود است
در چشمهایم وسعت میدهم
ببین که من چگونه خانههای پوسیدهی ِ تکرار را
پشت ِ سر میگذارم
و به اَصلی ، واصِل میشوم
که در انتهای صمیمیت ِ پرواز
قرار دارد...
فریدون فرخزاد
(۱۵ مهر ۱۳۱۵ − ۱۶ مرداد ۱۳۷۱)
🔶️🔸️@third_script
❤1
اگر به نامههای «میم» جواب داده بودم همهچیز عوض میشد، دست کم، سرنوشت من. میخواستم همهی کارهایم را بکنم و سر فرصت به دنبال او بروم. میخواستم اول دنیا را عوض کنم. کتابهایم را بنویسم. اسم و رسم به هم بزنم، برنده شوم و بعد، با دستهای پر، به دنبال «میم» بروم. خبر نداشتم که عشق منتظر آدمها نمی ماند و خط بطلان روی آنها که حسابگر و ترسو و جاهطلباند میکشد.
گلی ترقی
جایی دیگر
🔶️🔸️@third_script
گلی ترقی
جایی دیگر
🔶️🔸️@third_script
❤1
از خودم میپرسم
چرا گذشته را فراموش نمیکند؟
چرا نمیفهمد؟
چرا نمیبخشد؟
چرا ندارد.
بعضی زخمها هستند که جوش نمیخورند.
مزمن میشوند
و با گذشت زمان عمیقتر میشوند.
دو دنیا
گلی ترقی
🔶️🔸️@third_script
چرا گذشته را فراموش نمیکند؟
چرا نمیفهمد؟
چرا نمیبخشد؟
چرا ندارد.
بعضی زخمها هستند که جوش نمیخورند.
مزمن میشوند
و با گذشت زمان عمیقتر میشوند.
دو دنیا
گلی ترقی
🔶️🔸️@third_script
❤1
ما کاشفانِ کوچههای بُن بستیم
حرفهای خستهای داریم...
گروس عبدالملکیان
(زادهٔ ۱۸ مهر ۱۳۵۹)
🔶️🔸️@third_script
حرفهای خستهای داریم...
گروس عبدالملکیان
(زادهٔ ۱۸ مهر ۱۳۵۹)
🔶️🔸️@third_script
دلم تا برایت تنگ میشود؛
نه شعر میخوانم،
نه ترانه گوش میدهم،
نه حرفهایمان را تکرار میکنم.
دلم تا برایت تنگ میشود؛
مینشینم
اسمت را
مینویسم
مینویسم
مینویسم
بعد میگویم:
این همه او
پس دلتنگی چرا...
گروس عبدالملکیان
(زادهٔ ۱۸ مهر ۱۳۵۹)
🔶️🔸️@third_script
نه شعر میخوانم،
نه ترانه گوش میدهم،
نه حرفهایمان را تکرار میکنم.
دلم تا برایت تنگ میشود؛
مینشینم
اسمت را
مینویسم
مینویسم
مینویسم
بعد میگویم:
این همه او
پس دلتنگی چرا...
گروس عبدالملکیان
(زادهٔ ۱۸ مهر ۱۳۵۹)
🔶️🔸️@third_script
❤1
در گوشهی این اتاقِ تاریک
یک باغ نشسته است بیدار
از دوست ندیده جز مذلت
از غیر کشیده رنجِ بسیار
بر بام بلندِ ابرهایش
خورشید نمیشود پدیدار...
فریدون فرخزاد
(۱۵ مهر ۱۳۱۵ − ۱۶ مرداد ۱۳۷۱)
🔶️🔸️@third_script
یک باغ نشسته است بیدار
از دوست ندیده جز مذلت
از غیر کشیده رنجِ بسیار
بر بام بلندِ ابرهایش
خورشید نمیشود پدیدار...
فریدون فرخزاد
(۱۵ مهر ۱۳۱۵ − ۱۶ مرداد ۱۳۷۱)
🔶️🔸️@third_script
❤1