از تو دل بَرنَكَنم تا دل و جانم باشد
میبَرَم جورِ تو تا وُسع و توانم باشد
گر نوازی چه سعادت بِه از این خواهم یافت
ور کُشی زار چه دولت بِه از آنم باشد...
اول اردیبهشت
روز بزرگداشت سعدی
گرامی باد
🔶️🔸️@third_script
میبَرَم جورِ تو تا وُسع و توانم باشد
گر نوازی چه سعادت بِه از این خواهم یافت
ور کُشی زار چه دولت بِه از آنم باشد...
اول اردیبهشت
روز بزرگداشت سعدی
گرامی باد
🔶️🔸️@third_script
روز در کسبِ هنر کوش که مِی خوردنِ روز
دلِ چون آینه، در زنگِ ظُلام اندازد
آن زمان وقتِ میِ صبحفروغ است که شب
گِردِ خَرگاهِ افق پردهٔ شام اندازد...
حافظ
🔶️🔸️@third_script
دلِ چون آینه، در زنگِ ظُلام اندازد
آن زمان وقتِ میِ صبحفروغ است که شب
گِردِ خَرگاهِ افق پردهٔ شام اندازد...
حافظ
🔶️🔸️@third_script
خواب در چشم و نفس بر دلِ محزون بار است
از که دورم که به خود ساختنم دشوار است...
بیدل
🔶️🔸️@third_script
از که دورم که به خود ساختنم دشوار است...
بیدل
🔶️🔸️@third_script
در خیالم میجوشد
معاشقه با خورشید،
منی که از
نبرد با ظلمت
آمدهام پیروز
به سمتِ زندگی...
untitled, 1974
#painting by Aldemir Martins
Chamber of Deputies, Brasília
🔶️🔸️@third_script
معاشقه با خورشید،
منی که از
نبرد با ظلمت
آمدهام پیروز
به سمتِ زندگی...
untitled, 1974
#painting by Aldemir Martins
Chamber of Deputies, Brasília
🔶️🔸️@third_script
هلاک در استخوان نقب میزند
هلاک
در پای
گفتند بنشین ای ملکوتی و
برآر آوای
صدای بازو
در نقب پیچید و
رهگذر به خاک افتاد...
هوشنگ آزادیور
(۲۳ اسفند ۱۳۲۱ - ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
هلاک
در پای
گفتند بنشین ای ملکوتی و
برآر آوای
صدای بازو
در نقب پیچید و
رهگذر به خاک افتاد...
هوشنگ آزادیور
(۲۳ اسفند ۱۳۲۱ - ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
Audio
دزدیده چون جان میروی، اندر میان جان من
سرو خرامان منی، ای رونقِ بستانِ من!
چون میروی بیمن مرو، ای جانِ جان بیتن مرو
وز چشم من بیرون مشو، ای شعلهی تابان من
هفت آسمان را بردَرَم، وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدنِ تو دین من، وی روی تو ایمان من
بیپا و سر کردی مرا، بیخواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ، ای یوسف کنعان من!
از لطفِ تو چو جان شدم، وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهان شده، در هستی پنهانِ من
گل جامه در از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخها آبستِ تو ای باغِ بیپایانِ من
یک لحظه داغم میکشی، یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی، تا وا شود چشمان من
منزلگه ما خاک نی، گر تن بریزد باک نی
اندیشهام افلاک نی، ای وصل تو کیوان من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من
ای بوی تو در آهِ من، وی آهِ تو همراه من
بر بوی شاهنشاهِ من، شد رنگ و بو حیرانِ من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بیتو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من...
مولانا
🔶️🔸️@third_script
دزدیده چون جان میروی، اندر میان جان من
سرو خرامان منی، ای رونقِ بستانِ من!
چون میروی بیمن مرو، ای جانِ جان بیتن مرو
وز چشم من بیرون مشو، ای شعلهی تابان من
هفت آسمان را بردَرَم، وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدنِ تو دین من، وی روی تو ایمان من
بیپا و سر کردی مرا، بیخواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ، ای یوسف کنعان من!
از لطفِ تو چو جان شدم، وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهان شده، در هستی پنهانِ من
گل جامه در از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخها آبستِ تو ای باغِ بیپایانِ من
یک لحظه داغم میکشی، یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی، تا وا شود چشمان من
منزلگه ما خاک نی، گر تن بریزد باک نی
اندیشهام افلاک نی، ای وصل تو کیوان من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من
ای بوی تو در آهِ من، وی آهِ تو همراه من
بر بوی شاهنشاهِ من، شد رنگ و بو حیرانِ من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بیتو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من...
مولانا
🔶️🔸️@third_script
یاد تو کنم دلم تپیدن گیرد
خونابه ز دیدهام چکیدن گیرد
هرجا خبر دوست رسیدن گیرد
بیچاره دلم ز خود رمیدن گیرد...
مولانا
🔶️🔸️@third_script
خونابه ز دیدهام چکیدن گیرد
هرجا خبر دوست رسیدن گیرد
بیچاره دلم ز خود رمیدن گیرد...
مولانا
🔶️🔸️@third_script