شب
حاشیه میزند
از راه
و من برابرش ایستادهام
با ذخیرهی تلخی
که هیچ چراغی را روشن نمیکند...
منصور خاکسار
(۳ شهریور ۱۳۱۸ آبادان - ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ کالیفرنیا)
🔶️🔸️@third_script
حاشیه میزند
از راه
و من برابرش ایستادهام
با ذخیرهی تلخی
که هیچ چراغی را روشن نمیکند...
منصور خاکسار
(۳ شهریور ۱۳۱۸ آبادان - ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ کالیفرنیا)
🔶️🔸️@third_script
به دفتری ورق زده میمانم
که هیچ چیزم پنهان نیست
گذشتهای ویرانم
از قبیلهای دور
که نخلهایش
عریانم میکنند...
(۳ شهریور ۱۳۱۸ آبادان - ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ کالیفرنیا)
🔶️🔸️@third_script
که هیچ چیزم پنهان نیست
گذشتهای ویرانم
از قبیلهای دور
که نخلهایش
عریانم میکنند...
(۳ شهریور ۱۳۱۸ آبادان - ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ کالیفرنیا)
🔶️🔸️@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Oh Girl
The Chi-Lites
Oh, girl
I'd be in trouble if you left me now
'Cause I don't know where to look for love
I just don't know how
Oh, girl
How I depend on you
To give me love when I need it
Right on time you would always be...
Songwriter: Eugene Record
Released: March 2, 1972
#music
🔶🔸@third_script
The Chi-Lites
Oh, girl
I'd be in trouble if you left me now
'Cause I don't know where to look for love
I just don't know how
Oh, girl
How I depend on you
To give me love when I need it
Right on time you would always be...
Songwriter: Eugene Record
Released: March 2, 1972
#music
🔶🔸@third_script
در کافهای سرد و تاریک
نشستهام به انتظار بهار
و خاطرم
شکل میگیرد از قابِ رهگذران.
تو دیر کردهای
و شکوفهها
منتظر نمیمانند...
Café Scene, 1946.
Painting by Raphael Soyer
🔶️🔸️@third_script
نشستهام به انتظار بهار
و خاطرم
شکل میگیرد از قابِ رهگذران.
تو دیر کردهای
و شکوفهها
منتظر نمیمانند...
Café Scene, 1946.
Painting by Raphael Soyer
🔶️🔸️@third_script
ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺨﻮﺍﺑﻨﺪ
ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ...
احمد حیدربیگی
(۲۹ اسفند ۱۳۱۸ – ۱۹ شهریور ۱۳۸۶)
🔶️🔸️@third_script
ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ...
احمد حیدربیگی
(۲۹ اسفند ۱۳۱۸ – ۱۹ شهریور ۱۳۸۶)
🔶️🔸️@third_script
به عشق هر که دل بستم، از اول خصم جانم شد
به هر کس مهر کردم، عاقبت نامهربانم شد
کسی از راه دلسوزی، نزد بر آتشم آبی
وفای شمع را نازم، که عمری همزبانم شد...
اسماعیل نواب صفا
(۲۹ اسفند ۱۳۰۳ – ۱۹ فروردین ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
به هر کس مهر کردم، عاقبت نامهربانم شد
کسی از راه دلسوزی، نزد بر آتشم آبی
وفای شمع را نازم، که عمری همزبانم شد...
اسماعیل نواب صفا
(۲۹ اسفند ۱۳۰۳ – ۱۹ فروردین ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فصل بهاران شد ببین بُستان پُر از حور و پری
گویی سلیمان بر سِپه عرضه نمود انگشتری
رومیرخانِ ماهوش زاییده از خاکِ حَبش
چون نومسلمانان خوش بیرون شده از کافری
گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین
و آن نرگس خمار بین و آن غنچههای احمری
گلبرگها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر
آویزها و حلقهها بی دستگاه زرگری
در جانِ بلبل گُل نگر وز گل به عقل کُل نگر
وز رنگ در بیرنگ پَر تا بوک آن جا ره بری
گل عقل غارت میکند نسرین اشارت میکند
کاینک پس پرده است آن کاو میکند صورتگری
ای صلح داده جنگ را وی آب داده سنگ را
چون این گِل بدرنگ را در رنگها میآوری
گر شاخهها دارد تری ور سرو دارد سَروری
ور گل کند صد دلبری ای جان تو چیزی دیگری
چه جای باغ و راغ و گل چه جای نُقل و جامِ مُل
چه جای روح و عقلِ کل کز جانِ جان هم خوشتری...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
گویی سلیمان بر سِپه عرضه نمود انگشتری
رومیرخانِ ماهوش زاییده از خاکِ حَبش
چون نومسلمانان خوش بیرون شده از کافری
گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین
و آن نرگس خمار بین و آن غنچههای احمری
گلبرگها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر
آویزها و حلقهها بی دستگاه زرگری
در جانِ بلبل گُل نگر وز گل به عقل کُل نگر
وز رنگ در بیرنگ پَر تا بوک آن جا ره بری
گل عقل غارت میکند نسرین اشارت میکند
کاینک پس پرده است آن کاو میکند صورتگری
ای صلح داده جنگ را وی آب داده سنگ را
چون این گِل بدرنگ را در رنگها میآوری
گر شاخهها دارد تری ور سرو دارد سَروری
ور گل کند صد دلبری ای جان تو چیزی دیگری
چه جای باغ و راغ و گل چه جای نُقل و جامِ مُل
چه جای روح و عقلِ کل کز جانِ جان هم خوشتری...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
سال ۱۹۴۲ در جریان جنگ جهانی دوم، مریلین هِیر بازیگر آمریکایی در سن ۱۸ سالگی تصمیم میگیره برای روحیهدادن به سربازها، ده هزار سرباز رو ببوسه.
اون وسیله دستش هم که شبیه صلواتشماره، در واقع بوسهها رو میشماره.
Marilyn Hare, 1942.
#photography by John Florea
🔶️🔸️@third_script
اون وسیله دستش هم که شبیه صلواتشماره، در واقع بوسهها رو میشماره.
Marilyn Hare, 1942.
#photography by John Florea
🔶️🔸️@third_script
در این مملکت همه این احساس را دارند که کلاه سرشان رفته است پس پیش خودشان فکر میکنند که حق دارند سر مردم کلاه بگذارند...
صادق هدایت
🔶️🔸️@third_script
صادق هدایت
🔶️🔸️@third_script
چون صبح دَمید و دامنِ شَب شد چاک
برخیز و صَبوح کُن چرایی غَمناک
مِی نوش دَمی که صبح بسیار دَمَد
او روی به ما کرده و ما روی به خاک...
عطار نیشابوری
مختارنامه
در بابِ قلندریات و خمریات
🔶️🔸️@third_script
برخیز و صَبوح کُن چرایی غَمناک
مِی نوش دَمی که صبح بسیار دَمَد
او روی به ما کرده و ما روی به خاک...
عطار نیشابوری
مختارنامه
در بابِ قلندریات و خمریات
🔶️🔸️@third_script
گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند، میتوانند احساس بهتری نسب به کسانی که دقیقا در کنارتان هستند، در شما ایجاد کنند...
مدار صفر درجه
احمد محمود
🔶️🔸️@third_script
مدار صفر درجه
احمد محمود
🔶️🔸️@third_script
ای بسا شیرین که چون شکر بود
لیک زهر اندر شکر مُضمَر* بود
آنکه زیرکتر به بو بشناسدش
وان دگر چون بر لب و دندان زدش...
مولانا
*مضمر: پوشیده، پنهان
🔶️🔸️@third_script
لیک زهر اندر شکر مُضمَر* بود
آنکه زیرکتر به بو بشناسدش
وان دگر چون بر لب و دندان زدش...
مولانا
*مضمر: پوشیده، پنهان
🔶️🔸️@third_script