ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم
از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
ای کاش امیدسحری داشته باشم
عماد خراسانی
(۱۳۰۰ - ۲۸ بهمن ۱۳۸۲)
🔶️🔸️@third_script
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم
از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
ای کاش امیدسحری داشته باشم
عماد خراسانی
(۱۳۰۰ - ۲۸ بهمن ۱۳۸۲)
🔶️🔸️@third_script
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
برخاستم که دست دعایی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
از پی دویدمش که عنان گیریی کنم
افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت
وحشی نشد نصیبم ازو تازیانهای
چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت
وحشی بافقی
🔶️🔸️@third_script
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
برخاستم که دست دعایی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
از پی دویدمش که عنان گیریی کنم
افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت
وحشی نشد نصیبم ازو تازیانهای
چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت
وحشی بافقی
🔶️🔸️@third_script
من آن درختِ زمستانی
بر آستانِ بهارانم
که جز به طعنه نمیخندد،
شکوفه بر تنِ عریانم
ز نوشخندِ سحرگاهان
خبر چگونه توانم داشت
منی که در شبِ بی پایان،
گواهِ گریهی بارانم
شکوهِ سبز بهاران را،
بَرین کرانه نخواهم دید
که رنگِ زرد خزان دارد،
همیشه خاطرِ ویرانم...
کجاست بادِ سحرگاهان ،
که در صفای پس از باران
کند به یادِ تو ، ای ایران!
به بوی خاکِ تو مهمانم...
نادر نادرپور
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
بر آستانِ بهارانم
که جز به طعنه نمیخندد،
شکوفه بر تنِ عریانم
ز نوشخندِ سحرگاهان
خبر چگونه توانم داشت
منی که در شبِ بی پایان،
گواهِ گریهی بارانم
شکوهِ سبز بهاران را،
بَرین کرانه نخواهم دید
که رنگِ زرد خزان دارد،
همیشه خاطرِ ویرانم...
کجاست بادِ سحرگاهان ،
که در صفای پس از باران
کند به یادِ تو ، ای ایران!
به بوی خاکِ تو مهمانم...
نادر نادرپور
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
دستهای تو تصمیمم بود
باید
میگرفتم و دور میشدم...
شمس لنگرودی
Hands, 1930s.
Atelier von Behr
🔶️🔸️@third_script
باید
میگرفتم و دور میشدم...
شمس لنگرودی
Hands, 1930s.
Atelier von Behr
🔶️🔸️@third_script
از کدام مسیر
از کدام راه
بیایم
که نگاهت آنجا
منتظرم باشد..؟
Interior with Cityscape
#painting by Elmer Bischoff
1969
Oil on canvas
🔶️🔸️@third_script
از کدام راه
بیایم
که نگاهت آنجا
منتظرم باشد..؟
Interior with Cityscape
#painting by Elmer Bischoff
1969
Oil on canvas
🔶️🔸️@third_script
اگه من خواستم روزی درباره کسی قضاوت کنم او را با چیزی که در قلبش داره قضاوت میکنم نه با کارهایی که مجبوره بکنه و میکنه...
دل کور
اسماعیل فصیح
(۲ اسفند ۱۳۱۳ - ۲۵ تیر ۱۳۸۸)
🔶️🔸️@third_script
دل کور
اسماعیل فصیح
(۲ اسفند ۱۳۱۳ - ۲۵ تیر ۱۳۸۸)
🔶️🔸️@third_script
هر بار خواستم بگم:
" دوسِت دارم"
گفتم: " حالت چطوره"
و حالا من:
"خیلی حالت چطوره"
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
" دوسِت دارم"
گفتم: " حالت چطوره"
و حالا من:
"خیلی حالت چطوره"
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
دو چشمت دفتر شعر و ترانه
نگاهت واژههای شاعرانه
ز چشمان تو میخواهم همیشه
غزلهای لطیف عاشقانه
هرمز علیپور
(۴ اسفند ۱۳۲۵)
🔶️🔸️@third_script
نگاهت واژههای شاعرانه
ز چشمان تو میخواهم همیشه
غزلهای لطیف عاشقانه
هرمز علیپور
(۴ اسفند ۱۳۲۵)
🔶️🔸️@third_script
اندوهی که شاعران را
به نام کوچک میخواند
اینجاست.
به شکلی از خاموشی
که چون دهان بگشاید
راز تمام بهارهای سوخته
فاش خواهد شد...
هرمز علیپور
(۴ اسفند ۱۳۲۵)
🔶️🔸️@third_script
به نام کوچک میخواند
اینجاست.
به شکلی از خاموشی
که چون دهان بگشاید
راز تمام بهارهای سوخته
فاش خواهد شد...
هرمز علیپور
(۴ اسفند ۱۳۲۵)
🔶️🔸️@third_script
در فضای وسیعِ باغ ممات، مردی آواره از سرای حیات
گوش بگشود:
صوت دلکش دوست، میرسید از محیط نامحدود
- «کیستی؟»
- «رهروی ز پا مانده. بازجویان خانهٔ مقصود.»
- «از کجا آیی؟»
- «از قلمرو عشق، بارها از دیار حدود»
- «کس شناسی در این دیار… ؟»
سکوت.
پرویز داریوش
(۴ اسفند ۱۳۰۱–۱۵ اسفند ۱۳۷۹)
آواز قو
به جلال و سیمین
مزامیر
۱۳۳۶
🔶️🔸️@third_script
گوش بگشود:
صوت دلکش دوست، میرسید از محیط نامحدود
- «کیستی؟»
- «رهروی ز پا مانده. بازجویان خانهٔ مقصود.»
- «از کجا آیی؟»
- «از قلمرو عشق، بارها از دیار حدود»
- «کس شناسی در این دیار… ؟»
سکوت.
پرویز داریوش
(۴ اسفند ۱۳۰۱–۱۵ اسفند ۱۳۷۹)
آواز قو
به جلال و سیمین
مزامیر
۱۳۳۶
🔶️🔸️@third_script
مردی آشفتهموی از پسِ کوه
ناگهان در میان دریا جست
دختری در هوای آتش خویش
نرمنرمک ز دختری میرست
گوری از شوق وصل مدفونی
چشم بر عالم حقیقت بست...
پرویز داریوش
(۴ اسفند ۱۳۰۱–۱۵ اسفند ۱۳۷۹)
🔶️🔸️@third_script
ناگهان در میان دریا جست
دختری در هوای آتش خویش
نرمنرمک ز دختری میرست
گوری از شوق وصل مدفونی
چشم بر عالم حقیقت بست...
پرویز داریوش
(۴ اسفند ۱۳۰۱–۱۵ اسفند ۱۳۷۹)
🔶️🔸️@third_script