پنجهی غربت
به خون میکِشد
سینهی غروبِ آسمانم را
Evening. Melancholy I
#painting by Edvard Munch
Expressionism - 1896
مدل این اثر، دوست مونک بود که از مشکلات زناشویی و رابطه همسرش با دیگری رنج میبرد. مونک با استفاده از عناصری مثل حکاکی چوب، سادگی و تجمع بهتری از تصویر درست کرده است. او با روشی ساده و با قطعات مختلف چوب، اثر خود را تشکیل داد همانند یک پازل. و سپس هر قطعه را رنگ کرد و در کنار هم قرار داد...
🔶️🔸️@third_script
به خون میکِشد
سینهی غروبِ آسمانم را
Evening. Melancholy I
#painting by Edvard Munch
Expressionism - 1896
مدل این اثر، دوست مونک بود که از مشکلات زناشویی و رابطه همسرش با دیگری رنج میبرد. مونک با استفاده از عناصری مثل حکاکی چوب، سادگی و تجمع بهتری از تصویر درست کرده است. او با روشی ساده و با قطعات مختلف چوب، اثر خود را تشکیل داد همانند یک پازل. و سپس هر قطعه را رنگ کرد و در کنار هم قرار داد...
🔶️🔸️@third_script
صبح شد
چشم بگشای که خورشید شِکُفت
باز کن پنجره را با دمِ صبح
باید از خانهی دل گَرد پریشانی رُفت...
سلمان هراتی
Morning in the Adirondacks, 1867.
#Painting by Sanford Robinson Gifford
🔶️🔸️@third_script
چشم بگشای که خورشید شِکُفت
باز کن پنجره را با دمِ صبح
باید از خانهی دل گَرد پریشانی رُفت...
سلمان هراتی
Morning in the Adirondacks, 1867.
#Painting by Sanford Robinson Gifford
🔶️🔸️@third_script
از تو چه مانده برایم؟
جز خیالی و جایی خالی
که با کسی
پُر نمیشود..؟
#photo by Gianni Berengo Gardin
Italian 1930
🔶️🔸️@third_script
جز خیالی و جایی خالی
که با کسی
پُر نمیشود..؟
#photo by Gianni Berengo Gardin
Italian 1930
🔶️🔸️@third_script
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کِشیدم از تو کِشیدم، شنیدم از تو شنیدم...
مهرداد اَوِستا
(۲۰ بهمن ۱۳۰۸ – ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰)
🔶️🔸️@third_script
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کِشیدم از تو کِشیدم، شنیدم از تو شنیدم...
مهرداد اَوِستا
(۲۰ بهمن ۱۳۰۸ – ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰)
🔶️🔸️@third_script
animation.gif.gif
56.7 KB
فکر میکنید آدم از چی میمیرد؟
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟!
نه! آدم از بیامیدی میمیرد.
از اینکه هرروز صبح چشمهایش را باز کند
و نداند چرا باید از جایش بلند شود...
فرانسیس فورد کاپولا
Death proof , 2007
Dir. Quentin Tarantino
#gif
🔶️🔸️@third_script
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟!
نه! آدم از بیامیدی میمیرد.
از اینکه هرروز صبح چشمهایش را باز کند
و نداند چرا باید از جایش بلند شود...
فرانسیس فورد کاپولا
Death proof , 2007
Dir. Quentin Tarantino
#gif
🔶️🔸️@third_script
دیروز هم یازده نفر را کشتند. نیکخواه هم یکی از آنها بود. انگار ملت انقلاب کرد تا حسابِ سانسورچیهای پادو را برسد. واقعاً که! در کشتن هم عدالتی نیست. روحیهی کسانی که میبینم و میشناسم هیچ خوب نیست. همه سرخورده و مأیوساند و من بدتر از همه. دو روز است که حتی نمیتوانم چیزی بخوانم تا چه رسد به نوشتن. افتضاح است. افسردگی، بدتر از آن دلمردگی. باز شارلاتانها دارند جلو میافتند و آش همان آش و کاسه همان کاسه میشود. چون که دیکتاتوری دارد میآید و وقتی که بیاید پیآمدهایش هم میآید؛ آن هالهی تباه و ستمکاری که دورِ دیکتاتور حلقه میزند. چه نویدها که به خود ندادیم و چه زود همه چیز محو شد. انگار برف بود و آب شد یا زرورق بود و آتش گرفت؛ آتشبازی بود و در تاریکی گم شد. باز ترس مثلِ شبحی دارد از توی تاریکی پیدایَش میشود و همچنان که مثلِ ابر و دود میآید فضا را تاریک میکند، هوا سنگین و نفس کشیدن دشوار میشود، باید به احتیاط و سنجیده نفس کشید، مبادا نفسِ بیجا بکشی! به قولِ نیما من قایقم نشسته به خشکی.
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب.
روزها در راه. پاریس:
خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب.
روزها در راه. پاریس:
خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
چی بود و چی شد. زیباترین واقعه، شگفتانگیزترین انفجارِ نوری که در عمرم دیده بودم چه زود و چه آسان به ابتذال کشیده شد. این انقلابِ عجیب را میگویم که از نماز گزاردن در میدانهای شهر تا بانگِ اللهاکبرِ شبانه روی پشتبامها در ساعتهای منعِ رفت و آمد و گُل به تفنگ زدن تا در خیابان نشستن و سرما و سختیِ زمستان را به جان خریدن، به همه شکلی بروز کرده بود. فقط در ۱۵ روز به وحشیگری، خودکامگی و انحصارطلبی کشیده شد؛ از اعلامیهی حرکت به قم تا نطقِ گورستانِ بقیع. در این فاصله حمله به روزنامهها، فتوا دربارهی گوشت و حجاب، حمله به دولت و کاخها، حمله به ملّیون، دموکراتها، چپها، حملهی غیرمستقیم به سنّیها، دفاع از مستضعفین و انقلاب را مالِ آنها دانستن و دیگران را کنار گذاشتن، همهی اینها اتفاق افتاد و چه اتفاقاتِ مبتذل و حقیری.
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب
روزها در راه.
پاریس: خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب
روزها در راه.
پاریس: خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
خواجه، دانی که چیست حاصلِ کار
تا نباید عنان به دیو سپرد؟
متفکر همی بباید زیست
متحیر همی بباید مُرد
#انوری
دیوان. «مقطعات».
به اهتمامِ محمدتقی مدرس رضوی.
تهران: علمی و فرهنگی. ١٣٧٢.
🔶️🔸️@third_script
تا نباید عنان به دیو سپرد؟
متفکر همی بباید زیست
متحیر همی بباید مُرد
#انوری
دیوان. «مقطعات».
به اهتمامِ محمدتقی مدرس رضوی.
تهران: علمی و فرهنگی. ١٣٧٢.
🔶️🔸️@third_script
Audio
Love (2015)
dir. Gaspar Noé
“Stopping by Woods on a Snowy Evening”
a poem by Robert Frost.
The woods are lovely, dark and deep.
But I have promises to keep.
And miles to go before I sleep.
And miles to go before I sleep...
#دیالوگ
#poem
🔶️🔸️@third_script
dir. Gaspar Noé
“Stopping by Woods on a Snowy Evening”
a poem by Robert Frost.
The woods are lovely, dark and deep.
But I have promises to keep.
And miles to go before I sleep.
And miles to go before I sleep...
#دیالوگ
#poem
🔶️🔸️@third_script
Audio
- فکر میکنی ما تا همیشه کنار هم میمونیم؟
+ همیشه، زمان خیلی زیادیه.
من باید امیدوار باشم.
- همیشه، زمان خیلی زیادیه؟
تو با حقیقت بازی میکنی...
Love (2015)
dir. Gaspar Noé
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
+ همیشه، زمان خیلی زیادیه.
من باید امیدوار باشم.
- همیشه، زمان خیلی زیادیه؟
تو با حقیقت بازی میکنی...
Love (2015)
dir. Gaspar Noé
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
قلبِ مرا
با قلبت
نجوایی است.
در آغوشم بِکِش
که در نزدیکی سینهها
دلها به سخن میآیند...
The embrace
1917
#paintung by
Egon Schiele (1890 – 1918)
🔶️🔸️@third_script
با قلبت
نجوایی است.
در آغوشم بِکِش
که در نزدیکی سینهها
دلها به سخن میآیند...
The embrace
1917
#paintung by
Egon Schiele (1890 – 1918)
🔶️🔸️@third_script
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی
همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی
دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی
دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
گویی از پنجرهها روح نسیم
دید اندوه منِ تنها را
ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من
عطر سوزان اقاقیها را...
فروغ فرخزاد
(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script
دید اندوه منِ تنها را
ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من
عطر سوزان اقاقیها را...
فروغ فرخزاد
(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script