خیالِ من قاتل من است.
و اِلا ممکن نبود من به این زودیها اینطور از پای درآمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت...
از نامهها
ابوالقاسم عارف قزوینی
(۱۲۵۹ قزوین – ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان)
🔸️🔸️@third_script
و اِلا ممکن نبود من به این زودیها اینطور از پای درآمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت...
از نامهها
ابوالقاسم عارف قزوینی
(۱۲۵۹ قزوین – ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان)
🔸️🔸️@third_script
من برزگری را میشناسم
که هفتاد سال تمام زندگی کرد
و هفتاد هزار بار
زمینش را
با دو گاو آهن
شخم زد
و هفتصد و هفتاد و هفت مَن
بذر پاشید
ولی فقط و فقط
هفت مَن نان کپک زده در سفره داشت
با وجود این
هفتاد سال تمام زندگی کرد...
تو فکر میکنی که زندگی چیست؟
مردن در عشق
یا زنده بودن در هیچ و پوچ..؟
خسرو گلسرخی
(۲ بهمن ۱۳۲۲–۲۹ بهمن ۱۳۵۲)
🔶️@third_script
که هفتاد سال تمام زندگی کرد
و هفتاد هزار بار
زمینش را
با دو گاو آهن
شخم زد
و هفتصد و هفتاد و هفت مَن
بذر پاشید
ولی فقط و فقط
هفت مَن نان کپک زده در سفره داشت
با وجود این
هفتاد سال تمام زندگی کرد...
تو فکر میکنی که زندگی چیست؟
مردن در عشق
یا زنده بودن در هیچ و پوچ..؟
خسرو گلسرخی
(۲ بهمن ۱۳۲۲–۲۹ بهمن ۱۳۵۲)
🔶️@third_script
👍1
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد.
جلوتر رفتم تا به شیء درخشان رسیدم.
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است،
با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بیارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است.
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بیارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بیارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
دومین مکتوب
پائولو کوئلیو
🔶️🔸️@third_script
جلوتر رفتم تا به شیء درخشان رسیدم.
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است،
با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بیارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است.
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بیارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بیارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
دومین مکتوب
پائولو کوئلیو
🔶️🔸️@third_script