اگر عاقلی بخیه بر مو مزن
بجز پنبه بر نعلِ آهو مزن
که نعل از تحمل مربّا شود
به صبر آسیا کهنه حلوا شود...
مشرف اصفهانی
🔶️🔸️@third_script
بجز پنبه بر نعلِ آهو مزن
که نعل از تحمل مربّا شود
به صبر آسیا کهنه حلوا شود...
مشرف اصفهانی
🔶️🔸️@third_script
بنگر که آدمی
چگونه گرگ آدمی است
و جهان را
که به تماشای سلاخی نشسته است...
Massacre of the Innocents
#painting by Léon Cogniet
Romanticisim | 1824
Location: Museum of Fine Arts of Rennes
🔶️🔸️@third_script
چگونه گرگ آدمی است
و جهان را
که به تماشای سلاخی نشسته است...
Massacre of the Innocents
#painting by Léon Cogniet
Romanticisim | 1824
Location: Museum of Fine Arts of Rennes
🔶️🔸️@third_script
آنجا که عشق
غزل نیست
که حماسهایست،
هر چیز را
صورتِ حال
باژگونه خواهد بود:
زندان
باغِ آزادهمردم است
و شکنجه و تازیانه و زنجیر
نه وهنی به ساحتِ آدمی
که معیارِ ارزشهای اوست.
کشتار
تقدس و زهد است
و مرگ
زندگیست.
و آن که چوبهی دار را بیالاید
با مرگی شایستهی پاکان
به جاودانگان
پیوسته است.
آن جا که عشق
غزل نه
حماسه است
هر چیز را
صورتِ حال
باژگونه خواهد بود:
رسوایی
شهامت است و
سکوت و تحمل
ناتوانی....
بخشی از شعر «در جدالِ آیینه و تصویر»
#احمد_شاملو
🔶️🔸️@third_script
غزل نیست
که حماسهایست،
هر چیز را
صورتِ حال
باژگونه خواهد بود:
زندان
باغِ آزادهمردم است
و شکنجه و تازیانه و زنجیر
نه وهنی به ساحتِ آدمی
که معیارِ ارزشهای اوست.
کشتار
تقدس و زهد است
و مرگ
زندگیست.
و آن که چوبهی دار را بیالاید
با مرگی شایستهی پاکان
به جاودانگان
پیوسته است.
آن جا که عشق
غزل نه
حماسه است
هر چیز را
صورتِ حال
باژگونه خواهد بود:
رسوایی
شهامت است و
سکوت و تحمل
ناتوانی....
بخشی از شعر «در جدالِ آیینه و تصویر»
#احمد_شاملو
🔶️🔸️@third_script
با خیالِ تو میآیم
از خطهی خواب
و نورِ سحرگهان
از تار و پودِ من
میگذرد...
Morning Mist and Sunshine, 1911.
#photo by Imogen Cunningham
🔶️🔸️@third_script
از خطهی خواب
و نورِ سحرگهان
از تار و پودِ من
میگذرد...
Morning Mist and Sunshine, 1911.
#photo by Imogen Cunningham
🔶️🔸️@third_script
خیالِ من قاتل من است.
و اِلا ممکن نبود من به این زودیها اینطور از پای درآمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت...
از نامهها
ابوالقاسم عارف قزوینی
(۱۲۵۹ قزوین – ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان)
🔸️🔸️@third_script
و اِلا ممکن نبود من به این زودیها اینطور از پای درآمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت...
از نامهها
ابوالقاسم عارف قزوینی
(۱۲۵۹ قزوین – ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان)
🔸️🔸️@third_script
من برزگری را میشناسم
که هفتاد سال تمام زندگی کرد
و هفتاد هزار بار
زمینش را
با دو گاو آهن
شخم زد
و هفتصد و هفتاد و هفت مَن
بذر پاشید
ولی فقط و فقط
هفت مَن نان کپک زده در سفره داشت
با وجود این
هفتاد سال تمام زندگی کرد...
تو فکر میکنی که زندگی چیست؟
مردن در عشق
یا زنده بودن در هیچ و پوچ..؟
خسرو گلسرخی
(۲ بهمن ۱۳۲۲–۲۹ بهمن ۱۳۵۲)
🔶️@third_script
که هفتاد سال تمام زندگی کرد
و هفتاد هزار بار
زمینش را
با دو گاو آهن
شخم زد
و هفتصد و هفتاد و هفت مَن
بذر پاشید
ولی فقط و فقط
هفت مَن نان کپک زده در سفره داشت
با وجود این
هفتاد سال تمام زندگی کرد...
تو فکر میکنی که زندگی چیست؟
مردن در عشق
یا زنده بودن در هیچ و پوچ..؟
خسرو گلسرخی
(۲ بهمن ۱۳۲۲–۲۹ بهمن ۱۳۵۲)
🔶️@third_script
👍1