هزار شب به سَحر آمد و سَحر شد شام
ولی شبی که تو رفتی، سَحر نگشته هنوز...
یغما نیشابوری
(۱۳۰۲ – ۱۳۶۶)
🔶️🔸️@third_script
ولی شبی که تو رفتی، سَحر نگشته هنوز...
یغما نیشابوری
(۱۳۰۲ – ۱۳۶۶)
🔶️🔸️@third_script
❤4
+ دیوونهای نه؟
- پای تو وسط باشه آره...
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
- پای تو وسط باشه آره...
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2
ذوالنون میگوید دوستی با کسی کن که به تغیُّرِ تو متغیّر نگردد، مرادِ او آن است که صحبت با حق کن نه با خلق. از بهر آنکه خَلق همه متغیّر گردند چون تو متغیّر گردی. و آنکه بر او تغیّر روا نیست، و به تغیّر خَلق متعیّر نگردد، حق است جلّ و عزّ.
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤2
نادر عزیزم!
سلام
این آخرین باری است که عزیزم را کنار اسم تو بکار میبرم. خودخواهی است شاید که نامهام زمانی به دستت میرسد که دیگر آنچه میان من و توست، به دست باد سپرده شده است.کندن است و گذشتن.
خودم را مجاب کردهام برایت بنویسم قلب بزرگ تو لایق عشقهای بزرگتری است، که بگویم آرزوی خوشبختیات را میکنم با زن دیگری، که پس از من، تو را عزیزم صدا میزند، اما قلبم طاقت نیاورد، نتوانستم.
فکر کردم اگر تو را زمانی اتفاقی، با کس دیگری ببینم یا به همان جاهایی قدم بگذارم که روزی در آنها رویا بافته بودیم، آیا میتوانم به بیتفاوتی یک عابر از کنارت و از کنارش بگذرم؟ نمیدانم.
این نامه را نوشتم که بگویم اگر به تو گفتم دوستت ندارم دیگر، به تو گفتم برو، اگر به اجبار نقاب سنگدلی به چهره زدم، باور نکن، نرنج، مجبورم پا روی دلم بگذارم، مجبورم از پارهی تنم جدا شوم.
اما در این نامه اعتراف میکنم از این به بعد هر گاه ماه را ببینی، ماه نگاه من است خیره به تو، و هر گاه زیر باران خیس شوی، آن اشکِ من است در فراق تو، همانطور که خورشید و روز برای من از حالا تا ابد، مهرِ توست، گسترده در جهان.
یادِ اولین روزی که با هم همقدم شدیم میافتم و شعری که خواندی و حالا معنایش مشخص شده است؛ یعنی از وصلِ تواش نیست بجز باد به دست.
تو را به یاد، تو را به باد، میسپارم.
میتوانیم، تاب خواهیم آورد. ما خاطرهها و رویاها و ماه و باران را هنوز داریم.
تنها مرگ است که چاره ندارد عزیز من.
تنها مرگ است که چاره ندارد.
همای تو
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
سلام
این آخرین باری است که عزیزم را کنار اسم تو بکار میبرم. خودخواهی است شاید که نامهام زمانی به دستت میرسد که دیگر آنچه میان من و توست، به دست باد سپرده شده است.کندن است و گذشتن.
خودم را مجاب کردهام برایت بنویسم قلب بزرگ تو لایق عشقهای بزرگتری است، که بگویم آرزوی خوشبختیات را میکنم با زن دیگری، که پس از من، تو را عزیزم صدا میزند، اما قلبم طاقت نیاورد، نتوانستم.
فکر کردم اگر تو را زمانی اتفاقی، با کس دیگری ببینم یا به همان جاهایی قدم بگذارم که روزی در آنها رویا بافته بودیم، آیا میتوانم به بیتفاوتی یک عابر از کنارت و از کنارش بگذرم؟ نمیدانم.
این نامه را نوشتم که بگویم اگر به تو گفتم دوستت ندارم دیگر، به تو گفتم برو، اگر به اجبار نقاب سنگدلی به چهره زدم، باور نکن، نرنج، مجبورم پا روی دلم بگذارم، مجبورم از پارهی تنم جدا شوم.
اما در این نامه اعتراف میکنم از این به بعد هر گاه ماه را ببینی، ماه نگاه من است خیره به تو، و هر گاه زیر باران خیس شوی، آن اشکِ من است در فراق تو، همانطور که خورشید و روز برای من از حالا تا ابد، مهرِ توست، گسترده در جهان.
یادِ اولین روزی که با هم همقدم شدیم میافتم و شعری که خواندی و حالا معنایش مشخص شده است؛ یعنی از وصلِ تواش نیست بجز باد به دست.
تو را به یاد، تو را به باد، میسپارم.
میتوانیم، تاب خواهیم آورد. ما خاطرهها و رویاها و ماه و باران را هنوز داریم.
تنها مرگ است که چاره ندارد عزیز من.
تنها مرگ است که چاره ندارد.
همای تو
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤🔥1❤1
Yek Nafas Arezouye To
Homayoun Shajarian
ایکه همه نگاه من خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
گرچه به شعله میکشی قلب مرا به عشوهات
بر دو جهان نمیدهم یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس پر بکشم به سوی تو
یک نفس آرزوی تو
همایون شجریان
آهنگساز: سعید فرج پوری
شاعر: کمال جعفری امامزاده
#موسیقی
🔶🔸@third_script
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
گرچه به شعله میکشی قلب مرا به عشوهات
بر دو جهان نمیدهم یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس پر بکشم به سوی تو
یک نفس آرزوی تو
همایون شجریان
آهنگساز: سعید فرج پوری
شاعر: کمال جعفری امامزاده
#موسیقی
🔶🔸@third_script
❤1👍1
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر
خاکسترِ گداخته را زیر و رو مکن
راز من است غنچهی لبهای سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
دیدار ما تصوّر یک بینهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن...
فاضل نظری
🔶️🔸️@third_script
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر
خاکسترِ گداخته را زیر و رو مکن
راز من است غنچهی لبهای سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
دیدار ما تصوّر یک بینهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن...
فاضل نظری
🔶️🔸️@third_script
❤3😢1
آن را که هلاک میپسندی
روزی دو به خدمت آشنا کن
چون اُنس گرفت و مِهر پیوست
بازش به فراق مبتلا کن...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
روزی دو به خدمت آشنا کن
چون اُنس گرفت و مِهر پیوست
بازش به فراق مبتلا کن...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
❤2👍1🕊1
08 Masloub
Dariush (Www.ArtMusics.Net)
مصلوب
#داريوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: صادق نوجوکی
تنظیم: ناصر چشمآذر
از آلبوم داریوش از وطن میگوید ۱۳۵۸ / ۱۹۸۰
#موسيقي
🔶🔸@third_script
#داريوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: صادق نوجوکی
تنظیم: ناصر چشمآذر
از آلبوم داریوش از وطن میگوید ۱۳۵۸ / ۱۹۸۰
#موسيقي
🔶🔸@third_script
❤4
و گفت آنکس که تشنهی خدای بوَد، اگر هر چه آفریدهی خدای است به وی دهی، سیر نشود.
نوشته بر دریا
از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی
تدوین و تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابولحسن خرقانی (۴۲۵-۳۵۳ ق)
از بزرگترین عرفای مکتب خراسان است.
🔶️🔸️@third_script
نوشته بر دریا
از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی
تدوین و تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابولحسن خرقانی (۴۲۵-۳۵۳ ق)
از بزرگترین عرفای مکتب خراسان است.
🔶️🔸️@third_script
❤3
Third script (خط سوّم)
نقل است که ذوالنون گفت: اعرابی را دیدم در طواف، زرد و نحیف و گداخته. گفتم: تو مُحِبّی؟ گفت: بلی گفتم: محبوب به تو نزدیک است یا دور؟ گفت: نزدیک. گفتم: موافق است یا مخالف؟ گفت موافق. گفتم: سبحانالله! محبوب به تو قریب و موافق. و تـو بـدين نزاری! گفت: ای بَطّال…
کسی را این اندیشه آید و این عتاب بر او فرود آید که آه در چیستم و چرا چنین میکنم؟
این دلیلِ دوستی و عنایت است که وَ یَبْقَی الْحُبُّ ما بَقِیَ الْعِتابُ*، زیرا عتاب با دوستان کنند. با بیگانه عتاب نکنند.
* چندان که گله و شکایت برجاست محبت نیز برقرار است.
اسطرلابِ حق: گزیدهی فیهِ ما فیهْ.
انتخاب و توضیحِ محمدعلی موحد
🔶️🔸️@third_script
این دلیلِ دوستی و عنایت است که وَ یَبْقَی الْحُبُّ ما بَقِیَ الْعِتابُ*، زیرا عتاب با دوستان کنند. با بیگانه عتاب نکنند.
* چندان که گله و شکایت برجاست محبت نیز برقرار است.
اسطرلابِ حق: گزیدهی فیهِ ما فیهْ.
انتخاب و توضیحِ محمدعلی موحد
🔶️🔸️@third_script
❤2🔥1
گفت: دنیا بیمارستانی است و خَلق در وی چون دیوانگاناند و دیوانگان را در بیمارستان غُل و زنجیر بوَد.
#تذكرة_الاوليا
ذکر فُضَیل بن عَیّاض
🔶️🔸️@third_script
#تذكرة_الاوليا
ذکر فُضَیل بن عَیّاض
🔶️🔸️@third_script
👍2
1696039641933.gif
2.5 MB
لا أحتاجُ إلی حِبرٍ
لکتابةِ تاریخي
بل إلی دموع
برای نوشتنِ تاریخم
اشک میخواهم
نه دوات
عدنان الصائغ
ترجمه: سعید هلیچی
از کتاب تاریخ اندوه
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
لکتابةِ تاریخي
بل إلی دموع
برای نوشتنِ تاریخم
اشک میخواهم
نه دوات
عدنان الصائغ
ترجمه: سعید هلیچی
از کتاب تاریخ اندوه
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
❤2👍2
اتفاقا گذشتهی آدما مهمه، چون فقط از رو اونه که میشه آدمها رو شناخت وگرنه که همهی آدما شکل همن. فرق آدمها رو قصهی زندگیشونه که مشخص میکنه، نمیتونی کسی رو بیاری تو زندگیت و چشمت رو به گذشتهش ببندی، یادت بره که طرف چی کاره بوده و چی کارا کرده...
زخم کاری: بازگشت
کارگردان: محمدحسین مهدویان
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
زخم کاری: بازگشت
کارگردان: محمدحسین مهدویان
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
👍1💔1
و روزی ابوحفص - رحمه الله - با یاران خویش به خروج بیرون رفتند. او چیزی یاد میکرد. وقت بر ایشان خوش گشت.
آهوی از سر کوهی فروآمد و سر در کنار ابوحفص نهاد. ابوحفص تَپانچه* بر روی زدن گرفت و بانگ و فریاد برآورد و آهو برفت.
پیر به حال خویش بازآمد.
مریدان سؤال کردند که این چه حال بود؟ گفت: چون وقت بر ما خوش گشت مرا در دل چنین آمد که کاشکی امشب گوسپندی یا برهای بودی تا بپُختیمی تا امشب جمع ما پراگنده نگشتی. چون این بر دل من گذر کرد، آهو دوان به نزدیکِ من آمد تا مراد تمام شود. پس مریدان گفتند: ای شیخ، کسی کو را با حقْ حالْ بر این صفت بوَد این بانگ و فریاد چرا بود؟
گفت ای فرزندان نمیدانید که مرادِ در کنار نهادن از در براندن است. اگر خدای تعالی با فرعون نکویی خواستی کردن، آب به مرادِ او روان نکردی.
*تپانچه: سیلی، توگوشی.
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
آهوی از سر کوهی فروآمد و سر در کنار ابوحفص نهاد. ابوحفص تَپانچه* بر روی زدن گرفت و بانگ و فریاد برآورد و آهو برفت.
پیر به حال خویش بازآمد.
مریدان سؤال کردند که این چه حال بود؟ گفت: چون وقت بر ما خوش گشت مرا در دل چنین آمد که کاشکی امشب گوسپندی یا برهای بودی تا بپُختیمی تا امشب جمع ما پراگنده نگشتی. چون این بر دل من گذر کرد، آهو دوان به نزدیکِ من آمد تا مراد تمام شود. پس مریدان گفتند: ای شیخ، کسی کو را با حقْ حالْ بر این صفت بوَد این بانگ و فریاد چرا بود؟
گفت ای فرزندان نمیدانید که مرادِ در کنار نهادن از در براندن است. اگر خدای تعالی با فرعون نکویی خواستی کردن، آب به مرادِ او روان نکردی.
*تپانچه: سیلی، توگوشی.
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤2