هیچ کس به ما نیاموخت که چگونه آزاد باشیم. فقط به ما آموخته شد که چگونه برای آزادی بمیریم.
زمان دست دوم
سوتلانا الکسیویچ
Soaring woman with red flag, 1970
#painting by Reinhold Rossig
🔶️🔸️@third_script
زمان دست دوم
سوتلانا الکسیویچ
Soaring woman with red flag, 1970
#painting by Reinhold Rossig
🔶️🔸️@third_script
👍2
و استاد ابوعلی را کنیزکی بود نامِ وی فیروز و دوست داشتی او را به حُکمِ آنک خدمت او بسیار کرده بود.
روزی استاد گفت: فیروز مرا رنجه میدارد و بر من دراززبانی میکند.
ابوالحسن قاری گفت: به این کنیزک چرا رنجه میداری این پیر را؟
گفت: زیرا که او را دوست دارم.
رساله قُشِیریِّه
ابولقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
روزی استاد گفت: فیروز مرا رنجه میدارد و بر من دراززبانی میکند.
ابوالحسن قاری گفت: به این کنیزک چرا رنجه میداری این پیر را؟
گفت: زیرا که او را دوست دارم.
رساله قُشِیریِّه
ابولقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1😁1😐1
Donyaye In Roozaye Man
Www.avaa.cloud
دنیای این روزای من
#داريوش
ترانهسرا: روزبه بمانی
آهنگسازی و تنظيم: عليرضا افكاری
از آلبوم دنیای این روزای من
۱۳۸۹
#موسيقی
🔶🔸@third_script
#داريوش
ترانهسرا: روزبه بمانی
آهنگسازی و تنظيم: عليرضا افكاری
از آلبوم دنیای این روزای من
۱۳۸۹
#موسيقی
🔶🔸@third_script
❤2
عشق اغلب بیثبات است. همچون تمام شرایط طبیعی، در برابر اوضاع و احوال آسیبپذیر است. بدیلها همواره قابل تصور است و چهبسا برخی از آنها جذاب باشند.
دلایل عشق
هری فرانکفورت
🔶️🔸️@third_script
دلایل عشق
هری فرانکفورت
🔶️🔸️@third_script
❤3
بعد از این دستِ من و دامن یاری دیگر
میسپارم دلِ خود را به نگاری دیگر
دیگر از شهرِ دورنگی به ستوه آمدهام
میبرم خانهی دل را به دیاری دیگر
باید از دایرهی عشقِ تو بیرون بروم
تا بگردم به جهان، گِردِ مداری دیگر
سوختم یک نفس از زندگیم مانده به جا
بگذارید بسوزم به شراری دیگر
گر که همسایهی قبرم بشوی بعد از مرگ
میکِشم رختِ خودم را به مزاری دیگر
با توام، باتو، برو، دستِ خدا همراهت
پا به متروکهی قلبم نگذاری دیگر
عیدی عالیتبار
🔶️🔸️@third_script
میسپارم دلِ خود را به نگاری دیگر
دیگر از شهرِ دورنگی به ستوه آمدهام
میبرم خانهی دل را به دیاری دیگر
باید از دایرهی عشقِ تو بیرون بروم
تا بگردم به جهان، گِردِ مداری دیگر
سوختم یک نفس از زندگیم مانده به جا
بگذارید بسوزم به شراری دیگر
گر که همسایهی قبرم بشوی بعد از مرگ
میکِشم رختِ خودم را به مزاری دیگر
با توام، باتو، برو، دستِ خدا همراهت
پا به متروکهی قلبم نگذاری دیگر
عیدی عالیتبار
🔶️🔸️@third_script
❤3👍1
ما که نفهمیدیم این سیاسیا چی میگن
از کی و از کجا میگن
همینقدر میدونم غمشون ماییم...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
از کی و از کجا میگن
همینقدر میدونم غمشون ماییم...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍2
و گفتهاند تصوُّف دستی بوَد تُهی و دلی خوش.
رساله قُشِیریِّه
ابوالقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
رساله قُشِیریِّه
ابوالقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤4
خیلیا با هم شروع میکنن ولی با هم تموم نمیکنن...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2
جوامردی (۱) بزرگی بود که در طهارت کردن او را وسواس داشتی. بامداد به کنارِ جو شد تا غسل کند، جوانی دید بر کنارهی جو. گفت: جامهٔ من نگاه داری تا من به جوی فرو شوم و غسل کنم؟
گفت: بلی. جامه بدو داد و فروشد، ساعتی بماند. چون برآمد، جامه بدو داد، گفت: دیر بماندی، امروز مرا بی روزی کردی و درِ کسب بر من بِبَستی.
مرد گفت: هنوز بر گاه (۲) است تو چه کار کنی که بر این فایِت (۳) کردم؟ گفت: من هیچ کار ندانم، هر روزی بامداد در مسجدی روم که مردمان نماز کنند من کُوْشها [= کفشها] بدزدم، کسب من آن است.
گفت: امروز نیز نعلین (۴) من بردار که از دیگر کُوْشها بهتر است. لکن چون بوَد که جامه نبردی که تو را بسیار روزگار کفایت بودی؟ گفت: در جوامردی ندیدم خیانت کردن با کسیکه تو را به امین کرده بود.
۱) جوامرد: جوانمرد
۲) گاه: سحرگاه، زود، وقت
۳) فایت: فائت، فوتشده، نیست شده
۴) نعلین: کفش
منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
گفت: بلی. جامه بدو داد و فروشد، ساعتی بماند. چون برآمد، جامه بدو داد، گفت: دیر بماندی، امروز مرا بی روزی کردی و درِ کسب بر من بِبَستی.
مرد گفت: هنوز بر گاه (۲) است تو چه کار کنی که بر این فایِت (۳) کردم؟ گفت: من هیچ کار ندانم، هر روزی بامداد در مسجدی روم که مردمان نماز کنند من کُوْشها [= کفشها] بدزدم، کسب من آن است.
گفت: امروز نیز نعلین (۴) من بردار که از دیگر کُوْشها بهتر است. لکن چون بوَد که جامه نبردی که تو را بسیار روزگار کفایت بودی؟ گفت: در جوامردی ندیدم خیانت کردن با کسیکه تو را به امین کرده بود.
۱) جوامرد: جوانمرد
۲) گاه: سحرگاه، زود، وقت
۳) فایت: فائت، فوتشده، نیست شده
۴) نعلین: کفش
منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤2👌1
آقا، خانم
اونی که از همه دردناکتره نه بیماریه نه فقر
بیرحمی مردم نسبت به همه،
خدا نکنه مردم نسبت به هم بیرحم بشن...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
اونی که از همه دردناکتره نه بیماریه نه فقر
بیرحمی مردم نسبت به همه،
خدا نکنه مردم نسبت به هم بیرحم بشن...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟
تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شِنَوَد
مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم
آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تَحریر کنم...
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شِنَوَد
مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم
آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تَحریر کنم...
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
❤4
گر مردِ رهی، ز طبعِ خودکام برآ
از پیچ و خَمِ وسوسهی خام برآ
ای منکرِ کیفیتِ پروازِ مگس
بی زینه تو نیز بر سرِ بام برآ
#بیدل_دهلوی
گزیدهی رباعیات بیدل
به کوششِ محمدکاظم کاظمی
🔶️🔸️@third_script
از پیچ و خَمِ وسوسهی خام برآ
ای منکرِ کیفیتِ پروازِ مگس
بی زینه تو نیز بر سرِ بام برآ
#بیدل_دهلوی
گزیدهی رباعیات بیدل
به کوششِ محمدکاظم کاظمی
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2❤1
Dela Didi (www.VavMusic.com)
Mohsen Namjoo (www.VavMusic.com)
دلا دیدی
محسن نامجو
از آلبوم مولفه عزلت
#موسیقی
ﺩﻻ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ
ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ
ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ
ﺯ ﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ
ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ
ﺩﻻ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ
#هوشنگ_ابتهاج
🔶🔸@third_script
محسن نامجو
از آلبوم مولفه عزلت
#موسیقی
ﺩﻻ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ
ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ
ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ
ﺯ ﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ
ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ
ﺩﻻ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ
#هوشنگ_ابتهاج
🔶🔸@third_script
👍1👎1
ما برای ابدیت نقشهها میکِشیم، اما زندگیمون تو یک لحظه تباه میشه...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2
فضیل عیاض گوید:
اگر بنده، همه نیکوییها بکند و مرغی خانگی دارد با وی نیکویی نکند، او از جمله محسنان نباشد.
رساله قُشِیریِّه
ابوالقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
اگر بنده، همه نیکوییها بکند و مرغی خانگی دارد با وی نیکویی نکند، او از جمله محسنان نباشد.
رساله قُشِیریِّه
ابوالقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤3👀1
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
گفت: راه عشق ما میرو به سر، گفتم: به چشم!
گفت: با چشمت بگو تا در میانِ مردمان
سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: به چشم!
گفت اگر با ما سخن داری، به چشمِ دل بگو
تا نگردد گوشِ مردم باخبر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهی غبارِ فتنه بنشیند ز راه
برفِشان آبی به خاکِ رهگذر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهد دلت زین لعلِ میگون خندهای
گریهها میکن به صد خون جگر، گفتم: به چشم!
گفت: جای من کجا لایق بوَد؟ گفتم: به دل
گفت: میخواهم جُزین جای دگر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر گَردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار
کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم!
#هلالی_جغتایی
🔶️🔸️@third_script
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
گفت: راه عشق ما میرو به سر، گفتم: به چشم!
گفت: با چشمت بگو تا در میانِ مردمان
سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: به چشم!
گفت اگر با ما سخن داری، به چشمِ دل بگو
تا نگردد گوشِ مردم باخبر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهی غبارِ فتنه بنشیند ز راه
برفِشان آبی به خاکِ رهگذر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهد دلت زین لعلِ میگون خندهای
گریهها میکن به صد خون جگر، گفتم: به چشم!
گفت: جای من کجا لایق بوَد؟ گفتم: به دل
گفت: میخواهم جُزین جای دگر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر گَردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار
کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم!
#هلالی_جغتایی
🔶️🔸️@third_script
❤2🔥1