Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
صبح است و گل در آینه بیدار می‌شود
خورشید در نگاهِ تو تکرار می‌شود...

حسین منزوی

Iran. 1971.
#Photo by Jay Maisel
🔶️🔸️@third_script
4
- ترنت کریم: از روزنامه ایندیپندنت:
کنجکاوم که بپرسم میشه قانون آفساید رو توضیح بدید.

+ تد لسو: ترنت میخوام همونجوری بهت بگم که دیوان عالی آمریکا در سال ۱۹۶۴ پورنوگرافی رو توصیف کرد. توضیحش آسون نیست ولی وقتی ببینی می‌فهمی.

تد لسو
فصل اول
اپیزود دوم
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
😁21
نجات غریق

دو زنِ ملا یک روز اصرار داشتند که بگو از ما دو تا، کدام‌یک را بیشتر دوست داری؟
زن جوان پرسید: روزی اگر در دریا هر دو در حال غرق شدن باشیم، تو اول به فکر نجات کدام‌مان می‌افتی؟
ملا مدتی سرش را خاراند و بعد رو کرد به زن قدیمش و گفت: تو به گمانم مختصر شنایی بلد باشی!

هزاربیشه ملا نصرالدین
منوچهر انور
نشر کارنامه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
😁2
Talkhi Nakonad (www.VavMusic.com)
Mohsen Namjoo (www.VavMusic.com)
تلخی نکند
محسن نامجو
آهنگسازي و تنظيم: محسن نامجو
شعر از #مولانا
از آلبوم ترنج
#موسيقي
🔶🔸@third_script
👍2
دل، خود به روزگار جوانی کباب بود
موی سفید شد نمکی بر کباب ما...


میرالهی اسد آبادی
🔶️🔸️@third_script
👌2👍1
بگذار تو هم رفته باشی
بگذار همه رفته باشند
توفان عظیم
صدای ربوده را
باز نخواهد آورد...

هوشنگ ایرانی
🔶️🔸️@third_script
👍31
ابتدای توبه او آن بود که یک روز مست می‌رفت، در راه کاغذی دید افتاده، و بر آنجا بسم الله الرحمن الرحيم نوشته، در حال، بوی خوش خرید و آن کاغذ را معطر گردانید و بوسید و بر دیده‌ها مالید و به تعظیمِ تمام جایی بنهاد.
آن شب بزرگی به خواب دید که گفتند: برو و بِشر را بگوی که:
طَيَّبتَ اسمَنا ،فَطَيِّبناک،
و بَجّلتَ اسمَنا فبَجَّلْناک
و طَهِّرتَ اسمَنا فطَهِّرناک،
فَبِعِزَّتِی لَأَطْيَبَنَّ اسمک في الدنيا و الآخرة.*
آن بزرگ گفت: او مردی فاسق است. من غلط می‌بینم! طهارت کرد و نماز گزارد و در خواب شد.
همین خطاب شنید، تا بار سیوم.
بامداد برخاست وی را طلب کرد.
گفتند: به مجلس شراب است.
رفت و بر دَر آن شرابخانه - و او مست بود - گفت: بِشر را بگویید که به تو پیغامی دارم. گفت بشر که: بروید و بگویید که پیغام که دارد؟
گفت: پیغام خدای - عَزّوجَلٌ-.
بشر گریان شد و گفت: او با من عتابی دارد؟
شیخ گفت: نه.
گفت: پس باش تا با یاران بگویم.
پیشِ یاران درآمد.
گفت: ای یاران ما را خواندند. رفتیم و شما را بدرود کردیم و دیگر هرگز ما را در این کار نخواهید یافت.
پس چنان شد که هیچ‌کس نام وی نشنود، الا که راحتی به دل وی رسید پس همچنان شوریده و سر و پا برهنه بیرون آمد و توبه کرد، و طریق زهد پیش گرفت، و دستِ همّت در دامن اولیا زد، و دیگر هرگز کفش در پای نکرد. از اینجا وی را حافی خواندندی.
او را گفتند: چرا کفش در پای نمی‌کنی؟
گفت: آن روز که آشتی کردم، پای برهنه بودم. اکنون شرم دارم که کفش در پای کنم.

* خوشبوی کردی نام ما را
ما نیز تو را خوشبوی گرداندیم،
و اسم ما را بزرگ داشتی
ما نیز تو را بزرگ داشتیم،
و نام ما را پاک کردی
ما نیز تو را پاک گردانیدیم،
و سوگند به عزتم
که نامت را در دو جهان پاک گردانم.

#تذكرة_الاوليا
ذکر بِشر حافی
🔶️🔸️@third_script
2❤‍🔥1🔥1
اگر دوریم اگر نزدیک
بیا با هم بِگِرییم ای چو من تاریک.

#مهدی_اخوان_ثالث
صبوحی
از این اوستا
🔶️🔸️@third_script
2🔥1
مَثَلِ مومن در دنیا چون مرغکی است در قفسی بازداشته. اگرچه نکوش دارند، آخر هم زندانی است، و هم آرزوی او آن باشد که یک‌باری از زندان خلاص یابد.

شرح تَعَرُّف
ابوابراهیم‌بن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
2
Del Bordi ~ Musico.IR
MohammadReza Shajarian ~ Musico.IR
دل بردی
شاعر: صفای اصفهانی
#محمدرضا_شجریان
آهنگساز: محمدرضا شجریان
از آلبوم پیام نسیم
🔶️🔸️@third_script
1
هم او که دلْ تنگَت کُند
سَرسَبز و گُل رَنگَت کُن...

#مولانا

#photo by Vivian Maier (1926-2009)
🔶️🔸️@third_script
3🕊1
نقل است که جمعی به امتحان، پیشِ او رفتند و گفتند: همه فضائل بر سَرِ مردان نثار کرده‌اند و تاج مروّت بر سَرِ مردان نهاده‌اند و کمرِ کرامت بر میانِ مردان بسته‌اند.
هرگز نبوّت بر هیچ زنی فرونیامده است. تو این لاف از کجا می‌زنی؟
رابعه گفت: این‌همه که گفتی راست است.
اما منی و خوددوستی و خودپرستی و انا ربُّکم الاعلی* از گریبان هیچ زن بر نیامده است و هیچ زن هرگز مخنث نبوده است.

* من پروردگار بلندمرتبه‌ی شما هستم.
گفته‌ی فرعون است.

#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
3
بگذار بگویم عزیزم، که اگر روزی جانِ خسته‌ی من پایاب از دست بدهد ، از مشاهده‌ی این آدم‌ها آرام می‌گیرد. چرا که این‌ها در خشنودی‌ای سعادت‌آمیز، در دایره‌ی کوچک هستی‌شان روزگار می‌گذرانند و همین‌که نان فردایشان به دست آمد، راضی‌اند و وقتی که ریزش برگ‌ها را می‌بینند، جز این فکر نمی‌کنند که دارد زمستان می‌شود.

بیست و هفتم مه
رنج‌های ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
👍1👏1
حیران نشسته ماه به تنها نشستنم
وین قطره‌قطره اشک به مژگان شکستنم

دیوانگی نباشد اگر، شورِ عاشقی است
شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم...


#فریدون_مشیری
🔶️🔸️@third_script
1🔥1
حکومت ساسانیان رفت، حکومت عرب‌ها آمد؛ حکومتی که برق‌آسا از جمیع ارزش‌ها تهی شد و تبدیل شد به حکومتِ بد و حکومتِ بد، حکومت «فساد ستم ـ فقر - فشار» واکنش‌های گوناگونی را در فرد، در مردم، و در ملت برمی‌انگیزد؛ گوناگون و متفاوت.
نظام یا حکومت بد، می‌تواند در فرد، ناامیدی بیافریند، و دل‌زدگی، و خستگی و بیزاری و تمایلِ به دنیای دون را به دنیاداران دون سپردن، از همه چیز بریدن و کُنج خلوت و اعتیاد و انحطاطِ روح را برگزیدن: یأس تا حد مرگ.
نظام یا حکومتِ بد، در مردم اما نمی‌تواند چنین حالاتی را ایجاد کند و به آن دوام ببخشد. مردم ممکن است که در لحظه‌هایی گرفتار یأس و سرخوردگی بشوند؛ اما این لحظه‌ها ماندگار و مقاوم نیستند.
از پیِ ناامیدی‌های کوتاه مدت، امید می‌آید و حرکت و دل بستن و نقشه کشیدن و به آینده نگریستن در اعتقادات و احساسات مردم، نوعی سیال‌بودِگی حس می‌شود - به زیانِ ستم؛ اما ملت، ناامیدی نمی‌شناسد؛ هرگز خسته نمی‌شود، رها نمی‌کند، تسلیم نمی‌شود و دست از مبارزه ـ مبارزه به صدها و هزاران صورت غیرقابل پیش بینی ـ نمی‌کشد.
ملت، از آنجا که پدیده‌یی‌ست تاریخی و نه اجتماعی هیچ اجتماع و جماعتی هم او را دلسرد نمی‌کند. ملت، به دور نگاه می‌کند؛ به ارتفاع، به رفعت؛ به همین دلیل است که نمی‌شود ناامیدش کرد؛ چرا که حکومتها، خود به آنجایی که نظرگاه ملت است دسترسی ندارند تا بتوانند تخریبش کنند.

صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها
#نادر_ابراهیمى
🔶️🔸️@third_script
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Film
1965
Dir: samuel beckett, alan schneider
Writer: samuel beckett
Star: byster keaton
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍1
آن شب که دهی نور چو مَه تا به سحرگاه
من در پی ماهِ تو چو سیاره دوانم...

#مولانا
🔶️🔸️@third_script
3
پیری یه نزدیکِ ابوعلی شفیق آمد و گفت:
ای شیخ! گناهِ بسیار دارم و می‌خواهم توبه کنم.
شفیق گفت: دیر آمدی.
پیر گفت: زود آمدم.
گفت: چرا؟
گفت: هر که پیش از مرگ بیاید، اگر چه دیر آمده باشد، زود آمده است.

کشف المحجوب
علی‌بن عثمان هُجویری
🔶️🔸️@third_script
1🕊1
Baradar Jaan_musiceto.com
Dariush
برادر جان
#داريوش
ترانه‌سرا: ایرج جنتی عطایی
آهنگسازي و تنظيم: واروژان
ترانه فيلم علفهاي هرز
1355
#موسيقي
🔶🔸@third_script
2
گویند سنایی روزی در حمام شنید یکی از باده‌نوشان هفت‌خط که نامش رندِ لای‌خوار بود با حریفش به‌هم نشسته و باده می‌خوردند. رند به طنز گفت این جام را بنوشیم به سلامتی سلطان مسعود که عازم هند است تا جهاد کند و هندوان را به اسلام آورد و از خود نمی‌پرسد که هنوز خود را و مردم خود را مسلمان ناکرده کجا می‌رود.
چون آن جام را نوشیدند باز رند گفت این جام دیگر بنوشیم به سلامتی آن سنائیک که خواهد همراه مسعود به هندوستان رود و مدح و ثنای او گوید و از فتوحات رسوای او حماسه بیافریند و نمی‌اندیشد که اگر فردای قیامت از او پرسند که آن ذوق و قریحه‌ی شاعری که تو را دادیم در چه کار صرف کردی چه عذر آوَرَد.
این سخن آتشی در جان سنایی می‌زند و قماش هستی او را خاکستر می‌کند و قبای نیستی و حق‌پرستی بر وی می‌پوشاند چنان‌که با خود می‌گوید:

شاعری بگذار و گِردِ شرع گَرد ایرا تو را
زشت باشد بی محمد نظم حَسّان* داشتن

*حَسّان: بسیار نیکو، حسنه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
1