Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
گنجشکک اشی مشی نام متلی ایرانی (احتمالاً با ریشه کازرونی) است که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانه‌ای بر اساس آن خوانده‌اند. آهنگ این کار از اسفندیار منفردزاده است. این ترانه در فیلم گوزن‌ها اجرا شده‌. داستان این متل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایت‌های مختلفی منتشر شده‌است. روایت کازرونی این متل که ساخته شاعر و نویسنده کازرونی حسن حاتمی است برای چاپ به احمد شاملو سپرده می‌شود که با گویش تهرانی توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ منتشر شده‌است.
🔶️🔸️@third_script
2
Gonjeshkake Ashimashi - Pari Zanganeh- 4song.iR فورسانگ
Gonjeshkake Ashimashi - Pari Zanganeh - 4song.iR فورسانگ
گنجشکک اشی مشی
پری زنگنه
آهنگسازی و تنظيم: اسفندیار منفردزاده
#موسيقی
🔶🔸@third_script
2
Gonjeshkake Ashi Mashi
Farhad Mehrad - ماهان موزیک
گنجشکک اشی مشی
فرهاد
آهنگسازی و تنظيم: اسفندیار منفردزاده
#موسيقی
🔶🔸@third_script
2
از ابوبکر اسکاف شنیدم که استاد بوسهل صعلوکی را به خواب دیدم بر صفتی نیکو که شرح نتوان کرد. گفتم ای استاد! به چه یافتی این منزل؟
گفت: به حُسن ظنّم به خدای خویش.
[به حسن ظنم به خدای خویش را دو بار بگفت]

رساله قُشِیریِّه
ابولقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
2
تنهایی بعد از تو،
تنهایی قبل از تو نیست...

ساره دستاران

Champs-Élysées, Paris. 1951.
#photo by Bert Hardy
🔶️🔸️@third_script
3
Ta Be Jahan Hastam
Homeyra [Navar.xyz]
درد دلم بشنو
حميرا
ترانه‌سرا: بیژن ترقی
آهنگساز: پرویز یاحقی
۱۳۵۳
#موسيقی
🔶🔸@third_script
1
احمدبن فاتک گوید: به حلّاج گفتم:
مرا وصیتی کن. گفت:
به نفسِ خود پرداز که اگر تو آن را مشغول نکنی، آن تو را مشغول خواهد کرد.

اخبارالحلاج
در سیرت حسین‌بن منصور حلاج
(۲۴۴-۳۹۹ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
3
Mohammadreza Shajarian Saz Va Avaz Eshgh Dar Del Mand [BibakMusic.com]
Mohammadreza Shajarian [BibakMusic.com]
عشق در دل ماند

محمدرضا شجريان
پرويز مشكاتيان
شعر از #سعدی
🔶🔸@third_script
1
"وقت، یک هنگام نیست که طولی باشد با قیدِ ماضی و مضارع، که وقتْ جمیعِ ازمنه است در مَدارات، به عینِ سحابی که به شمار ناید. و جسمِ آدمی به عینِ مداراتِ ازمنه بی‌شمارند که هر یکی بر مَداری پرسه می‌زند شب و روز، و می‌زیَد در مُستقبل و مُضارع را تا بدل به ماضی نماید.
القصه آن‌که هر هیئتی از آدمی به نقشی اندر است و گاهْ باشد تا هیئتی از کسْ در مدارات به هم رسند رو در رو، نه چون حیاتِ آدمی در آب‌گینه و نه به عینِ دو تن که می‌شناسند صورتِ دیگری را، که هر کدام در وجود دیگری می‌زیَد با یاد و خاطره..."

جامع الازمنه طرسوسی
موسی‌بن ادریس مسائلی
🔶️🔸️@third_script
2🤔1
Khosrove Khoban ~ MusicNab.Com
Mohammad Reza Shajariyan ~ MusicNab.Com
تصنیف خسرو خوبان
محمدرضا شجریان
محمدرضا لطفی
از گلهای تازه برنامه شماره ۱۶۰
#موسیقی
🔶🔸@third_script
2
البته می‌دانم که من و این مردم مثل هم نیستیم و نمی‌توانیم هم باشیم. اما معتقدم اویی که فاصله گرفتن از این به اصطلاح عوام را لازمه‌ی حفظ احترام خود می‌داند، هم به اندازه‌ی آن ترسویی در خور سرزنش است که از ترس شکست، خودش را از نگاه دشمن پنهان می‌کند.
همین تازگی به پای چشمه آمدم و دختر خدمتکاری را دیدم که کوزه به دست آن پایین روی پله‌ی اول ایستاده بود و از پی آشنایی می‌گشت که بیاید و کوزه را روی سرش بگذارد. رفتم و نگاهش کردم و پرسیدم می‌خواهید کمکتان کنم، دختر خانم؟
دختر تا بناگوش سرخ شد و گفت: وای نه آقا!
گفتم: بی‌تعارف!
او هم حلقه‌ی نمدش را روی سرش درست کرد و من کوزه را که گذاشتم، با تشکر راهِ پله‌ها را در پیش گرفت.

پانزدهم مه
رنج‌های ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
👍2🕊1
و دینار نام پدرش بود.
بعضی گویند مالک در کشتی بود، چون به میان دریا شد، مزدِ کشتی طلب کردند.
گفت: ندارم.
چندانش بزدند که بیهوش شد. چون به هوش باز آمد، مزد طلبیدند.
گفت: ندارم.
دیگر باز بزدند.
گفتند: پای تو بگیریم و به دریا اندازیم.
ماهیان دریا درآمدند و هر یک دیناری در دهن، مالک دست فراز کرد و از یکی دیناری بگرفت و به ایشان داد. چون ایشان چنین دیدند، در پای او افتادند و او پای از کشتی بیرون نهاد و بر روی آب برفت و ناپیدا شد.
بدین سبب نامِ او مالکِ دینار آمد.

#تذكرة_الاوليا
ذکر مالکِ دینار
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
2🔥2
بیشتر از هر چیزی دلم می‌خواست، می‌توانستم تمامِ روحَم را در چشمانم بگذارم و تا اَبَد، هنگامِ مرگم، به تو نگاه کنم‌...

خطاب به عشق
نامه‌های عاشقانه آلبر کامو به ماریا کاسارس

Fort Wayne, Indiana. 1972.
#Photo by David Turnley
🔶️🔸️@third_script
2
گفت: وقتی غلامی خریدم.
از وی پرسیدم: چه نامی؟
گفت: تا چه خوانی!
گفتم: چــه خوری؟
گفت: تا چه خورانی!
گفتم: چه پوشی؟
گفت: تا چه پوشانی!
گفتم: چه کار کنی؟
گفت: تاچه کار فرمایی!
گفتم: چه خواهی؟
گفت: بنده را با خواست چه کار؟
پس با خود گفتم: ای مسکین! تو در همۀ عُمر خدای - تعالی - را چنین بنده بوده‌ای؟
بندگی، باری از وی بیاموز.
چندان بگریستم که هوش از من زایل شد.

#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
🔶️🔸️@third_script
4🔥1
گفتی که: «از فراق چه رنجت همی‌رسد؟»
آری، قیاسِ ما ز دلِ خویش کرده‌ای...

#انوری

New York, 1996. Annie Morton.
#photo by Peter Lindbergh
🔶️🔸️@third_script
1💔1
به ملا گفتند: تو که خود را از اولیا می‌دانی، کرامتی هم داری؟
گفت: اشاره به هر چیزی بکنم، می‌آید پیشم.
گفتند: اشاره به آن چنار کن که بیاید پیشت.
ملا سه بار به چنار اشاره کرد و درخت البته امر او را نادیده گرفت.
ملا با کمال وقار از جا برخاست و خود پیش درخت رفت.
گفتند: قرار بود درخت پیش تو بیاید!
گفت: اولیا را کبری نیست. درخت پیش من نیامد، من پیش درخت آمدم.

هزاربیشه ملا نصرالدین
منوچهر انور
نشر کارنامه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
😁21
نفس

همه با سوت داور پریدند توی آب. کرونومتر بزرگ استخر سرپوشیده به سرعت می‌چرخید. شناگرها که زیر آب نفس کم می‌آوردند بالا می‌آمدند و از دور مسابقه خارج می‌شدند. تام هنوز توی آب بود. زمان او بیشتر از بقیه طول کشید. کتاب رکوردها باید اصلاح می‌شد.
بلندگو اعلام کرد تام گومبرون برنده نهایی است. جسد بی‌جان تام روی آب آمد.

دیوید لین
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2😢1
و گفت: طعامِ حلال خور که بر تو نه قیامِ شب است و نه صیامِ روز.
و هیچ‌کس درنیافت پایگاه مردان، به نماز و روزه و زکوة و حج، مگر بدان که بدانست که در حلقِ خویش چه در‌می‌آورد.

#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
🔶️🔸️@third_script
3